Nimrooz
Vol. 15, No. 757, October 24, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۵۷ - جمعه ۲ آبان ۱۳۸۲
داريوش همايون
يك روشنگرى درباره ۲۸ مرداد
003516.jpg
homayoun
دوست گرامى آقاى دكتر منوچهر ثابتيان در تعبير نوشته اى از من «۲۸ مرداد مهمترين رويداد جهانى» انتقادى، بيشتر از سر سوءتفاهم، كرده اند (نيمروز ۱۷ اكتبر ۲۰۰۳) كه روشنگرى كوتاهى را مى طلبد. پيش از هر چيز لازم به ياد آورى است كه تأكيد آن نوشته نه بر خود ۲۸ مرداد كه بر جايگاه آن در انديشه و رويكرد گروه هائى در طبقه سياسى ايران است كه خود را با هويت سياسى شان، به زبان ديگر با كارنامه پنج شش دهه گذشته شان، تعريف مى كنند. براى رفع نخستين سوءتفاهم عبارتى نويسنده محترم اصل بخش مربوط در زير مى آيد:
«مردمى كه بيش از هر چيز ايرانى مانده اند به اين معنى كه با گرايش سياسى شان تعريف نمى شوند از ۲۸ مرداد با ذكر شايسته اى گذشتند. براى آنها هيچ روزى در تاريخ ايران با ارتباط تر و ملموس تر از ۲۲ بهمن نيست. آنچه پنجاه سال پيش روى داد دامنشان را نگرفته است؛ بيست و پنجاه سال گذشته است كه » دست از آنها نمى دارد و پشتشان را به زور پنجه مى شكند.» ۲۸ مرداد در ميان آن گروه ايرانيان بيرون كه هويت سياسى شان هر چه ديگر را زير سايه گرفته است، بود كه به جاى بلندش، بلند تر از هر رويداد تاريخى بويژه ۲۲ بهمن، رسانده شد.» بر خلاف آنچه در نظر اول ممكن است بنمايد، معناى جمله «آن گروه ايرانيان بيرون كه هويت سياسى شان هر چه ديگر را زير سايه گرفته» روشن است. اينان ايرانيانى هستند كه غمى بزرگتر از نجات دادن نام خود از زير آوار پنجاه سال و بيشتر اشتباه و شكست ندارند و رهائى را در بزرگ كردن ۲۸ مرداد، مى جويند. اگر جمله فشرده است معنى به اندازه كافى از عبارات پس و پيش از آن مى آيد.
خرده گرفته اند كه چرا من در گفتگواز ۲۸ مرداد عنوان كودتا بكار نبرده ام. كودتا يا قيام كه گروه هاى بزرگ ديگرى بكار مى برند موضوع ارزشداورى است و من در آن نوشته در پى ارزشداورى نبوده ام، تا جائى كه نوشته ام «در اينجا قصد دفاع از ۲۸ مرداد، حتا روشنگرى در آن نيست. در اين باره آنقدر اسناد و نوشته هاى كارشناسان و چشمديدگان هست كه اگر كسى بخواهد پژوهشى كند كم نخواهيم آورد. ما اصلا هرچه را كه عاشورائيان سياسى در آن باره مى گويند، صرفنظر از اسناد و نوشته هاى كارشناسان و چشمديدگان [از جمله خودم كه آن دوران را به تمام و از نزديك زيسته ام] مى پذيريم. همه ادعا هاى شان درست، پس از آن چه؟ به ۲۸ مرداد چه اندازه بايد اجازه داد كه مواضع ما را در پيكار با جمهورى اسلامى، در رابطه با امريكا، در بهره گيرى از عوامل مساعد بين المللى به سود مبارزه مردم ايران، در جنگ براى براندازى طالبان و صدام حسين تعيين كند؟»
مسأله مهم در اينجاست و نه در صفاتى كه هركس به دلخواهش به ۲۸ مرداد مى دهد كه رويدادى بسيار پيچيده و چند سويه بود و با كودتاى ۲۵ مرداد تفاوت داشت و براى پى بردن به چند و چون آن مراجعى معتبر تر از كتاب كيم روزولت كه قرآن عاشورائيان سياسى شده است يا سخنان مادلين آلبرايت لازم است. اما بالا بردن آن خانم را كه وزير خارجه اى ميانمايه بود به يك «شخصيت سياسى استثنائى» مى بايد از مقوله همان فرهنگ عاشورائى شمرد. آلبرايت را دلالان ملى مذهبى در امريكا متقاعد كردند كه سخن رايگانى به هزينه حكومت پنج دهه پيش جمهوريخواه كشورش بگويد و راه را براى بهبود روابط دولت دمكرات كلينتون با جمهورى اسلامى بگشايد. آن دلالان مانند هميشه اشتباه مى كردند و از آلبرايت جز آن سخن رايگان بر نيامد.
من هرگز نگفته و ننوشته ام كه «پس از پنجاه سال بايد خاطره ۲۸ مرداد را به فراموشخانه تاريخ سپرد.» بر عكس اصرار ورزيده ام كه هر چه مى خواهند، و هر روز هم، به يادآوريش بگذرانند (و البته بهاى سياسى اش را هم در دور افتادن هر چه بيشتراز دلنگرانى هاى مردم بپردازند.) ولى ميان فراموش نكردن يك رويداد تاريخى با زيستن در آن تفاوتى است كه استدلال هاى من و واقعيات زندگى تا كنون نتوانسته است به نظر پاره اى سروران بياورد. به ۲۸ مرداد مى بايد پرداخت، زيرا چنانكه در جاى ديگرى نوشته ام (تلاش- ژوئيه ۲۰۰۳) «۲۸ مرداد جائى بود كه به هر گذشت و سازش در جامعه ايرانى پايان داد. جامعه سياسى ما ديگر نتوانست بر هيچ امرى همراى شود؛ تا جاروى خشن انقلاب و حكومت اسلامى، آن جامعه و فرهنگ سياسى ميراث ۲۸ مرداد را به كنارى زد. طبقه سياسى ايران، از محافل حكومتى كه در كار يك جابجائى نسلى و جهان بينى مى بودند، تا مخالفانى كه آينده شان بستگى به پيروزى در پيكار نوسازندگى جامعه مى داشت، حتا نتوانست بر جنبش اصلاحى ششم بهمن ۱۳۴۱‎/۱۹۶۳ همراى شود و آن جنبش را به جائى كه مى توانست، يعنى نوسازندگى نظام سياسى ايران برساند. اصلاحات به بالا گرفتن يك جنبش ارتجاعى كمك كرد كه نخست آن طبقه سياسى و سپس همه جامعه ايرانى را ويران كرد.»
آن جنبش ارتجاعى كه چهار ماه پس از ششم بهمن در پانزده خرداد ۱۳۴۲‎/۱۹۶۳ پا گرفت، از پشتيبانى تقريبا همه عناصرى كه ۲۸ مرداد را بر تارك فلسفه و زندگى سياسى خود نهاده اند، برخوردار شد. همان ائتلافى كه پانزده سال بعد كمابيش با همان شعار ها و زير سايه ۲۸ مرداد به پيروزى رسيد. نگرانى من آن است كه زيستن در ۲۸ مرداد بيش از اينها به ما آسيب بزند وگرنه از يك پژوهش فراگير، و با بهره بردن از اسناد رسمى دولتى و نه صرفا خاطرات نا دقيق و مبالغه آميز مردى گرفتار الكل و در سالهاى پايانى زندگى، مى بايد استقبال كرد. طرفه آن است كه از كتاب كيم روزولت هم تنها به تكه هاى «بدرد خورش» مى چسبند و آنجا ها را كه به پشتگرمى اش به احساسات مردم (ما دو سه نفر بوديم ولى پشتيبانى مردم و ارتش را داشتيم) و اهميت عامل تعيين كننده پشتيبانى مردمى در آنگونه عمليات اشاره دارد، از قلمها مى افتد. او در پايان كتابش مى گويد پس از ۲۸ مرداد پيشنهاد فرماندهى عمليات همانندى را در يك «جمهورى موز» امريكاى لاتين رد كرد زيرا پشتيبانى مردمى در كار نبود.
هنگامى كه مى بينيم عاشورائيان نوين، زبان كربلا را به جاى بحث سياست مى گذارند و نفرين و پرستش را دستمايه گفتار سياسى مى كنند و چنان در بند ۲۸ مردادند كه در پاريس به تظاهرات به سود صدام حسين مى روند، آيا نبايد از اينهمه زيستن در گذشته و گذاشتن ديروز بجاى امروز و فردا، از اين بيمارى كه بخش با ارزشى از طبقه سياسى ما را گرفته است، نگران شويم و هشدار دهيم؟ چنانكه در نوشته مورد بحث آورده ام «سرسپردگى به جمهورى اسلامى يك پيامد اين بيمارى بوده است؛ «عرفى» كردن كربلا و روحيه عاشورائى، كشاندنش از فولكلور مذهبى به فولكلور سياسى، يك پيامد ديگر آن؛ و ناسالم و كم اثر كردن مبارزه برضد جمهورى اسلامى در بيرون باز يك پيامد ديگر آن است.»
من چپ و جمهوريخواه نيستم ولى هيچ به سود دمكراسى در ايران نمى دانم كه گرايشهاى جمهوريخواه و چپ با زندانى ۲۸ مرداد ماندن، خود را از جريان اصلى سياست ايران دور كنند، چنانكه در ۲۵ ساله پس از ۲۸ مرداد به زيان خود و ايران كردند. اين سخن هيچ به معناى آن نيست كه «خاطره كودتاى ۲۸ مرداد را فرو هليد و انحصارا به افشاى فريب تاريخى ۲۲ بهمن» پرداخت (شايد فرو هشتن صورت مناسب تر فعل باشد.) نه، خاطره را هر چه مى خواهيد تكرار كنيد ولى از آن بدر آئيد. آيا آن هشتاد در صد جمعيت زير چهل سال ايران، دور از عوالم بيست و هشت مرداديان، دست كم در حسابهاى سياسى شما نيز جائى ندارند؟ آيا مى شود به آنها با اين اصرار گفت كه مشكل شما آن است كه پنجاه سال پيش چنان و چنين شد؟ اما تا آنجا كه به من و گرايشى كه بدان وابسته ام ارتباط دارد ما هيچ از يادآورى ۲۸ مرداد آسيبى نمى بينيم.
موضوع اين نيست كه ما بگوئيم بجاى ۲۸ مرداد به ۲۲ بهمن بپردازيد. اين خود مردم ايران اند كه ۲۸ مرداد را يك رويداد تاريخى و ۲۲ بهمن را يك موضوع روز مى شمارند. موضوع، تاثيرى است كه سودازدگى ۲۸ مرداد بر سياست روز ما به عنوان نيروهاى مخالف دارد. در اينجا باز گفتاوردى از «مهمترين رويداد تاريخى» بى فايده نخواهد بود:
«اشاره به پيوند ميان چنگ زدن در ۲۸ مرداد، با روحيه و طرز تفكر و سياستهائى كه يا چندان كارى به آنچه بر مردم ايران مى گذرد ندارند و به پاك كردن حسابهاى پنجاه ساله سرگرمند و يا ادامه وضع موجود را ترجيح مى دهند، از مقوله جدل (پولميك) نيست. چپگرايان و مليونى كه بيست و پنج سال پيش زير عكسهاى خمينى و شعار حكومت اسلامى تظاهرات كردند «خودى» نبودند و بزودى نوبتشان رسيد كه با جوخه اعدام و ديوارهاى زندان سرو كار يابند يا در تبعيد به گريزندگان رژيم پيشين بپيوندند. آنها مى خواستند انتقام ۲۸ مرداد را بگيرند وبسيارى شان با همه لطمه هايى كه از رهبر و امام خود و پيروان خودى ترش ديدند، دست كم از پانزده سال پيش عملا هوادار كش دادن حكومت اسلامى، نخست به بهانه فرصت دادن به «ترميدور» انقلاب اسلامى، به عملگرايان و ميانه روان بساز و بفروشى، و سپس در پوشش كمك به اصلاحگران زبانى، و اكنون به نام مسالمت و دگرگشت گام به گام، بوده اند، اگر اصلا به مسأله اى مهمتر از ۲۸ مرداد مى پرداخته اند.
«پاسخ اين پرسش را كه چگونه مى توان هنوز آينده ايران را در گرو اصلاحگرانى گذاشت كه خودشان هر روز آيه ياس مى خوانند، در همين بيمارى مى توان يافت. مى ترسند مبادا جمهورى اسلامى برود و احتمالا پادشاهى مشروطه بجايش بيايد. تصادفى نيست كه از تظاهرات ده روزه خرداد/ژوئن امسال، تمركز آتش بر جبهه ۲۸ مرداد بيش از هميشه بوده است، زيرا در آن تظاهرات بود كه هواداران پادشاهى به صورت نيروى مشخصى در ايران ظاهر شدند. چنين دورنمائى براى جنگاوران ۲۸ مردادى از منظره هر روزى از هم گسيختن جامعه ايرانى ترسناك تر است. آنها آماده اند تا پاى جان بزنند كه صفى يگانه از نيروهاى مدافع ارزشها و نهادهاى دمكراتيك تشكيل نشود. دشمن اصلى برايشان جمهورى اسلامى نيست. آنها سود پاگير دارند كه بحث سياسى در ايران با روحيه و حتا زبان امامزاده و زيارتنامه خوان، و در تنگ ترين چهارچوب ها بماند. «اگر به ۲۸ مرداد چنين جاى مركزى در بحث سياسى داده نشود آنگاه شكل حكومت آينده ايران و كاركرد بازيگران سياسى در دو سوى طيف پنجاه سال و هشتاد سال گذشته، ميدان نبرد بيهوده اينهمه نويسنده و پژوهشگر و كوشنده سياسى و روشنفكر و انتلكتوئل نخواهد بود (فراوانى عناوين در بيرون ايران انسان را از ناهمخوانى نامها و فرآورده ها به شگفتى مى اندازد.) اگر كسى مشكل ۲۸ مرداد نداشته باشد به آسانى درخواهد يافت كه دمكراسى در جامعه ما نهال سستى است كه به نگهبانى هميشگى نياز دارد و نگهبانى اش كار يك گروه و يك گرايش نيست و اگر به كشاكش و دشمنى برسر تاريخ يا شكل حكومت يا فدراليسم و مليتهاى ايران و حق تعيين سرنوشت (جدائى) كشانده شود، بزودى قربانى نيروهائى خواهد شد كه در نهان و آشكار معتقدند ايران سرزمين دمكراسى نيست و دست نيرومند و مشت آهنين مى خواهد. در برابر هر جنگاور ۲۸ مردادى دست كم يك مقلد «ژيرينوفسكى» كمين كرده است.
«آنها كه در هر تحول جدى به زيان جمهورى اسلامى، شبح ۲۸ مرداد را نمى بينند، بهتر مى توانند خود را با مبارزه مردمى پيوند دهند و اينهمه از هر برگشت اوضاع به زيان رژيم به نگرانى آينده خودشان نيفتند. بيش از توجيه شركت در انقلاب به دليل ۲۸ مرداد مى بايد از گذشته نادرست بريد، چنانكه گروه هاى بزرگى كرده اند و مى كنند و هيچ خودشكنى هم در آن نيست و به آينده اى كه مى تواند پر از مخاطرات و سرشار از فرصتهاى كمياب تاريخى باشد انديشيد؛ ۲۸ مرداد را هم مى توان هر روز به ياد داشت و هر موقعيتى پيش آمد يادآورى كرد. «كور نشدن از ۲۸ مرداد اجازه مى دهد كه ارزش استراتژيك اندازه نگرفتنى تحولات پس از يازده سپتامبر را دريابيم. سرنگونى طالبان مرز خاورى ما را امن تر كرد، و درهم شكستن عراق صدام حسين سبب شد كه براى نخستين بار در دوهزار و دويست سال مرز باخترى ايران تهديد نمى شود. از نخستين برخوردهاى اشكانيان با امپراتورى رم تا امسال ما همواره از آن سو در خطر بوده ايم (آخرين جنگ بزرگ تاريخ ما ۱۵ سال پيش با عراق به آتش بس رسيد.) اين تحولات، افزون بر فروپاشى شوروى است كه ما را از لعنت همسايگى با روسيه رهانيد و سايه دويست ساله اى كه بر سرتاسر زندگى ملى ما افتاده بود برداشته شد. اين نيرومندى بى سابقه موقعيت استراتژيك ايران با همه اهميت تاريخى كه دارد اصلا در بحثها راهى نيافته است، بگذريم از قربانيان و ويرانيهاى جنگى كه عراقيان بر ايران تحميل كردند. در گفتگو از جنگ عراق هرچه هست از نظرگاه خاور ميانه اى و حد اكثر اروپاى باخترى است. نظرگاه ايرانى به چشم نمى خورد؛ اگر هم هست آرزوى اين است كه سربازان امريكائى به ايران سرازير شوند.»
***
آنچه نويسنده محترم درباره كوردلى سياسى و فرهنگى پليس سياسى «پوشالى و پف آلود» ايران، كه گروهاگروه جوانان را به سياستهاى راديكال راند، نوشته اند، درست است. اشاره ايشان به «فضاى روشنفكرانه درونبوم ايران [كه] با همه سختيها و تنگيها آكنده از پژوهش و جستجو و كاويدن حقايق تاريخى است» نيز بهمان اندازه درست است. اتفاقا همين فضاى روشنفكرانه است كه اجازه مى دهد بحث تاريخى، غير سياسى شود و از جهان مانوى بيرون آيد. اجازه مى دهد از نظرگاه درست ترى به گذشته با توجه به موقعيت كنونى و نيازهاى اكنون و آينده بنگريم. ما در پژوهندگان نسل جوانتر، گرايش به نگريستن از فاصله را با رويدادهاى تاريخى مى يابيم. معنايش اين است كه رويداد ها را چنانكه در چشم هم روزگاران مى نمودند و نه چشمان خودمان ببينيم هر چند تعبير هر نسل از رويدادهاى گذشته ويژگى خودش را دارد و بتوانيم از نظرگاههاى گوناگون نگاه كنيم. معناى ديگرش آن است كه به تكرار ناپذيرى رويداد هاى تاريخى پى ببريم. اگر جامعه سياسى پويائى باشد حتى همانندى ها به گذشته هر چه كمتر مى شود.
در آن فضاى روشنفكرى همچنين نشانه هاى روزافزون پيوستن ۲۸ مرداد به تاريخ آشكار است. جز ملى مذهبيان زيانكار، كمتر نيروئى در سياست ايران از بيم سايه ۲۸ مرداد به نظام موجود در هر رنگش مى چسبد. اين يكى از زيانبار ترين پيامدهاى روحيه ۲۸ مردادى است كه پادشاهى را حتا در بهترين صورتش در مقايسه با جمهورى اسلامى بدهكار مى كند و براى از ميان بردن كمترين احتمال برقرارى آن در ايران بهر رنگ حكومت آخوندى پناه مى برد. در آن فضاى روشنفكرى مسأله حتا بحث برسر پادشاهى و جمهورى نيست، برسر دمكراسى و حقوق بشر و عرفيگرائى است. اين زندانيان گذشته در برونمرز اند كه همه چيز را از پشت منشور اين بحث بيهوده مى بينند.
بسيار دريغ بود كه مشروطه خواهان در يادبود پانزدهمين سالگرد كشتار زندانيان در ايران شركت نجستند و چپگرايان انقلاب مشروطه را بزرگ نداشتند. اينها رويداد هاى مهم تاريخ ماست با درسهاى بكار آمدنى براى گذشته، و از خطوط حزبى و مسلكى در مى گذرد. ما اميدواريم در آينده غفلت از ياد آورى آن جنايت بزرگ را جبران كنيم ولى در بحث ۲۸ مرداد جاى پرداختن بدان نمى بود و فرصتى ديگر مى خواست.
www.d-homayoun.info

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   •   ورزش   • 
•   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •