Nimrooz
Vol. 15, No. 756, October 17, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۵۶ - جمعه ۲۵ مهر ۱۳۸۲
محسن كردى
اين هويت تقلبى است!!
003069.jpg
كردى
جمهورى؛ نوعى حكومت است كه در آن جانشينى «رئيس كشور» ارثى نيست و مدت «رياست جمهورى» در آن محدود است و انتخاب رئيس كشور، كه رئيس جمهورى ناميده ميشود، با رأى مستقيم يا غير مستقيم مردم انجام ميشود. جمهورى از نظر مفهوم كلمه اغلب درجاتى از دموكراسى را نيز در بر دارد. اما در عين حال بسيارى از ديكتاتوريهاى غير سلطنتى نيز بدين نام ناميده مى شوند و در اين وجه حكومت جمهورى تنها به معناى حكومت غيرسلطنتى است... دانشنامه سياسى، داريوش آشورى.
داريوش آشورى جلوتر توضيح ميدهد كه در دمكراسى غربى درجه شركت عامه در امور سياسى در كشورهاى جمهورى به اندازه كشورهاى سلطنتى مشروطه است.
اينكه در شرايط مساوى امكان برقرارى ديكتاتورى يا دمكراسى در هر دو نظام هست نزد اهل سياست امرى معلوم و شناخته شده است و نيازى به تأكيد بيشتر نيست. جاى تعجب دارد كه كسانى مانند آقاى فرخ نگهدار كه سياست را در مكتب غرب هم آموخته اند در نوشته هاى خود با اين درجه اطمينان و خيلى ساده جمهورى را با دمكراسى و سلطنت را با ديكتاتورى يكسان ميگيرند. ايشان بندرت از مشروطه خواهان ياد ميكنند و همواره از «سلطنت طلبها» سخن ميگويند كه وجود و حضور مشروطه خواهان دمكرات را نديده بگيرند و زير فرش جارو كنند. طريقه تحليل ايشان آنچنان است كه بيشتر ميتوان رد پاى كينه هاى شخصى ايشان با نظام پادشاهى را در نوشته هاى شان يافت تا يافتن يك راه حل خروج از بحران در ايران و اين خود زمينه مخالفت ايشان با سرنگونى رژيم و درنتيجه ترجيح همكارى با رژيم و ملى مذهبى هاى مستقر در آن توسط ايشان را تبيين ميكند. بعبارت ديگر و در واقع ايشان از عدم سرنگونى حركت مى كنند و براى رسيدن به اين هدف پارادايمهاى من درآوردى اى را كه با واقعيات سياست در ايران همخوان نيست در مقالات شان مطرح ميكنند كه به ترفند شان رنگ علمى و جامعه شناسانه بزنند. ايشان آگاهانه با طرح وارونه و غير واقعى صورت مسأله نتايج اشتباه كسب ميكنند. به اين نمونه از كارهاى ايشان توجه فرماييد؛ «اشتباه فاحش خواهد بود هرگاه هويت تاريخى اتحاد جهمورى خواهان ايران (منظورشان از جمهوريخواهان اين گروهها است؛ احزابى چون اجتماعيون عاميون، حزب دموكرات ايران، حزب تجدد، حزب كمونيست وحزب توده ايران، حزب ايران، حزب ملت ايران، حزب مردم ايران و ديگر احزاب جبهه ملى ايران، فدائيان خلق ايران و وابستگان به كنفدراسيون جهانى دانشجويان ايرانى سابق) جز با مخالفت صد ساله با حاكميت شاهان و فقيهان و جز با دفاع از حاكميت جمهور مردم تعريف شود».
آقاى نگهدار مخصوصا اين معجون را فراهم آورده است كه هويت تروريستى و چريكى خود و فدائيان و خصلت توتاليتر كنفدراسيون دانشجويان و حزب توده را با دمكراسى مثلا حزب ملت ايران داريوش فروهر بپوشاند. واقعيت است كه هويت تاريخى كه آقاى نگهدار براى حاكميت جمهور مردم از آن ياد ميكنند تنها متعلق به طرفداران دمكراسى در طيف سلطنت و مليون بوده است و نه هيچ گروه ديگرى. ساير نيروهاى سياسى هرگز بدنبال دمكراسى و برقرارى حكومت جمهور مردم نبوده اند و برقرارى نوعى از ديكتاتورى را به «حاكميت جمهور مردم» تعبير ميكرده اند. اين سرى يا بدنبال برقرارى ديكتاتورى پرولتاريا يا اشكال ديگر سوسياليزم و يا حكومت دينى بوده اند و اين امر پنهانى نيست. آقاى نگهدار در مورد معجون تقلبى خود مينويسد؛ «گرچه احزاب و جريان هاى سياسى فوق از نظر بنيان هاى فكرى، برنامه رشد اجتماعى، مشى سياسى يا اشكال مبارزاتى و نگاه به جهان متفاوت بوده اند، اما مخالفت آنان با استبداد سلطنتى و حكومت دينى تاثير سياسى و ميراث سياسى آنها را همسو كرده و به ايجاد حس مشترك و انتظار همكارى و پشتيبانى متقابل در ميان آنان منجر شده است». آقاى نگهدار تمايلى ندارد كه از كيفيت آن اشكال مبارزاتى و «نگاه به جهان» آن گروهها ياد كند چرا كه «هويت تاريخى» ساختگى ايشان مخدوش ميشود و هويت تاريخى توتاليتر هراس آورى جايش را ميگيرد. هرچند ايشان جلوتر با كمى شرم حضور به اين كيفيت اشاره دارد اما آنرا باز نميكند؛ «چرخش طيف بسيار وسيعى از نيروهاى چپ به سوى ارزش هاى دموكراتيك و فهم دموكراسى به همان معنايى كه در كشورهاى ديگر برقرار است، به از ميان رفتن ديواره هاى بلند بى اعتمادى ميان مولفه هاى مختلف قدرت سوم در ايران كمك بسيار كرده است». سوال اين است كه اين نيروها از چه چيزى «بسوى ارزشهاى دموكراتيك» چرخش كرده اند؟ اين «چيز» مگر چيزى بجز ايدئولوژى و تفكر ضد دمكراتيك و توتاليتر، هويت تاريخى اين سرى از جمهوريخواهان بوده است؟ اين «چيز» همان است كه اگر فرصت ميافت جاى رژيم پيشين را در يك كودتاى چپ حزب توده در سال ۳۲ بگيرد ميتوانست نمونه دوم حزب بعث صدام حسين را برقرار كند. هرچند با اين فراخى و وسعت «رو» كه در حضرات سراغ داريم باز هم امروز با يك هويت تراشى روى گذشته خود پرده كشيده و از ما بخاطر مشروطه خواه بودن و اينكه عقيده داريم يك نظام هم ميتواند دمكراتيك و هم پادشاهى باشد طلبكار ميشدند!
آقاى نگهدار در حقيقت بايد عبارتى كه آمد اين گونه مينگاشتند؛ «چرخش طيف بسيار وسيعى از نيروهاى چپ به سوى ارزش هاى دموكراتيك و فهم دموكراسى به همان معنايى كه در كشورهاى ديگر برقرار است، خانه تكانى عميقى در تغيير خصلت توتاليتر و ضد دموكراتيك اين گروههاى جمهوريخواه به خصلتهاى دموكراتيك بود».
سئوال اما اينجاست كه چگونه است كه گروههايى با اين درجه از جزميت كه دموكراسى غربى را دموكراسى سرمايه و بورژوا كمپرادورى ميدانستند در نگاه آقاى نگهدار توان تغيير خصلت خود را بسوى دمكراسى دارند اما نظام پادشاهى و مشروطه خواهانى كه هرگز به آن درجه به توتاليتاريزم آلوده نبوده اند فاقد اين استعداد و ظرفيت هستند!!؟ آيا منطقى تر نيست كه با توجه به سوابق هشدار بدهيم كه امكان برقرارى ديكتاتورى در دستگاهى به زعامت گروههايى كه آقاى نگهدار از آنها بعنوان تحول يافته ياد كرده اند بيشتر است؟
البته جاى خوشحالى دارد كه آقاى نگهدار بالاخره منظور اصلى شان را بر زبان راندند و اقرار كردند كه ايشان و جمهوريخواهان به دنبال سرنگونى نيستند و قصد دارند از طريق قوانين جارى جمهورى اسلامى كار را به پيش ببرند. تمام اميدشان هم به مردمى است كه در۹ اسفند به اينگونه راه حلها نه گفته اند. اينكه آيا ساير جمهوريخواهان امضا كننده متن نيز مانند آقاى نگهدار ميانديشند جاى بحث دارد. اما سالى كه نكوست از بهارش پيداست. همه ۱۰۰۰ نفر هويتشان تعيين شده است چه بخواهند و چه نخواهند. يا اين «سازمان» با كمى بالا پايين همان خواهد شد كه آقاى نگهدار و ساير رفقا نقشه اش را ريخته اند يا از هم خواهد پاشيد. با توجه به «هويت تاريخى» نامطلوب برخى گروههاى سياسى كه شرحش آمد و برخلاف نظر آقاى نگهدار ابدا هم در ۱۰۰ سال گذشته هدف شان «برقرارى حاكميت جمهور مردم» نبوده شايد تيم آقاى نگهدار لازم ديده اند كه هويت سازمانى جديدى با تاريخى تقلبى بيابند كه در حقيقت بخاطر نوپايى فاقد تاريخ سياسى بوده و از حملات تاريخى معمول در گفتمان و حملات نيروهاى سياسى رقيب به يكديگر در امان خواهد بود. ديگر از انگها و سوابق وابستگى به بيگانه و همكارى با رژيم در لو دادن مخالفان به لاجوردى ها و «سپاه پاسداران را به سلاح سنگين مجهز كنيد» و امثال آن خبرى نخواهد بود. با توجه به خصلت ضد سرنگونى اين گروه آيا نميتوان آنها را «پرو رژيم» ناميد؟
اين گروه «پرو رژيم» با هويتى كه برايش تراشيده شده هنوز پانگرفته با چند جبهه بايد دست و پنجه نرم كند؛
۱- مردم داخل ايران كه برخلاف اين «سازمان» قصد فعاليت سياسى قانونى در چارچوب رژيم را ندارند و در ۹ اسفند ۸۲ اين مهم را نشان داده اند. طلايه داران مردم سرنگونى طلب در تظاهرات خرداد به ميدان آمدند و رژيم و هواداران پابرجايش از قبيل ملى-مذهبى ها را كه مانند اتحاد جمهوريخواهان ميانديشيدند به چالش طلبيدند. مخالفت با اين مردم به معنى همفكرى با نيروهاى سركوب و لباس شخصى هاست. نگاهى به نيروهاى همعقيده و متحد بالقوه اين گروه در داخل ايران كه ملى مذهبى ها و بخشى از نمايندگان مجلس اسلامى باشند در چشم مردم به مثابه دم خروسى عريان و نقض غرض است.
۲- اتحاد جمهوريخواهان از زبان فرخ نگهدار اعلام كرده است كه «ايستاده است تا سلطنت به اين كشور باز نگردد». وقتى آقاى نگهدار اين موضع را اعلام كرد هيچكدام از امضا كنندگان به او اعتراضى نكرد. اين برخلاف دمكراسى و ناديده گرفتن حقوق بخشى از مردمى اين كشور است كه تمايل دارند مانند پيشرفته ترين دمكراسى هاى جهان از ظرفيتهاى نظام پادشاهى در راه برقرارى دمكراسى و رفاه استفاده كنند. اين امرى نيست كه آقاى نگهدار بتواند يا بخود حق بدهد كه جلوى آن بايستد. اين خود نوعى اعلام جنگ به آن مردم مشروطه خواه است كه پاسخهاى درخور هم خواهد گرفت. البته مشروطه خواهان مانند آقاى نگهدار غير دمكراتيك و توتاليتر نيستند كه اعلام كنند كه «ايستاده اند تا نظام جمهورى در كشور برقرار نشود» اما ايستاده اند تا از حقوق دمكراتيك خود و تعيين تكليف در يك رفراندوم دفاع كنند.
۳- اتحاد جمهوريخواهان فاقد امكانات لازم و رسانه و وسايل تبليغاتى براى تبليغ و شناساندن خود به مردم ايران است و كار چندانى از آن براى دمكراسى بر نخواهد آمد و پس از فرو نشستن تب و گرد و خاك، تبديل به گروهى در حاشيه خواهد شد.
سخن پايانى؛
اينكه ما به امر اتحاد جمهوريخواهان تا اين حد بها داديم از اين نظر بود كه اين امر با سرنوشت كشور ارتباط دارد. بسيج گروهى با اين ابعاد و اتخاذ مشى انحرافى و به زمين خوردن اين حركت آنچنان ضربه اى براى اپوزيسيون جمهورى اسلامى خواهد بود كه تا مدتها از زير اين ضربه كمر راست نخواهد كرد. و اين در شرايطى كه براى بركنار جمهورى اسلامى اپوزيسيون رژيم به تمامى ظرفيت خود نياز دارد. بردن بخشى از اپوزيسيون رژيم به بازى هاى سياسى داخل و تبديل آن به گروهى «پرو رژيم» مشروطه خواهان را به تنها نيروى غالب اپوزيسيون و در دراز مدت برنده نهايى اين روند بدل خواهد كرد. مشكل ما در برنده شدن مان نيست. مشكل در «دراز مدت» شدن مبارزه بى حضور جمهوريخواهان است!!

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •