Nimrooz
Vol. 15, No. 755, October 10, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۵۵ - جمعه ۱۸ مهر ۱۳۸۲
داريوش همايون
حزب به عنوان وجدان جامعه سياسى
اگر افراد بتوانند بى اصول و با زير پا گذاشتن ارزشهاى اخلاقى جهانرواى اخلاقى بهر نحو سر كنند جماعات بزرگ نمى توانند
گروهى كه بخواهد به نام كار سياسى از هر راه به قدرت برسد در بهترين صورتش هيات موتلفه خواهد شد و در بد ترين صورتش مجاهدين خلق
در آن احمقانه ترين انقلاب تاريخ جهان، مانند همه شكستهاى ما در صد ساله گذشته، ضعف كاراكتر سهم اصلى داشت
مردم اگر با آنها سرراست سخن گفته و رو راست عمل شود درست و نادرست امور و منافع ملى خود را در مى يابند
طيف هوادار پادشاهى با پديدارتر شدن دورنماى فروپاشى جمهورى اسلامى در معرض انحرافاتى است كه از نظر شدت با جمهوريخواهان دنباله رو دوم خرداد قابل مقايسه است
ما هيچ اشكالى نمى بينيم كه آنچه را در زندگى شخصى پسنديده است در پهنه سياست نيز عمل كنيم؛ سياست لازم نيست پدر و مادر نداشته باشد
003516.jpg
homayoun
برگرفته از سخنرانى در كنفرانس اروپائى حزب مشروطه ايران (كنفرانس هوشنگ وزيرى) پاريس ۲۷ و ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۳
ما هيچگاه هوشنگ وزيرى را به عنوان عضو حزب در ميان خود نداشتيم. او روزنامه نگارى بود چنان وفادار به پيشه خود كه به زمينه هاى ديگر نپرداخت و تا پايان پربارش تنها در آن رشته ماند. اما به عنوان يك نويسنده انديشمند، او از برجسته ترين سخنگويان مشروطه خواهى بود. مشروطه خواهى نه در معناى محدودى كه موافق و مخالف نا آگاه و مخالف مغرض به يك شكل معين حكومت مى دهند، بلكه يك جريان فكرى آزاديخواه و ترقيخواه كه بستر اصلى مدرنيته يا تجدد ايرانى را در انديشه و عمل بيان مى كند. او مشروطه خواهى را در تعهدش به دمكراسى ليبرال، به جامعه باز چندگرا (پلورال) به بيرون راندن دين از سياست و حكومت، و نوسازندگى جامعه در همه شئون زندگى ملى، و در پابنديش به پادشاهى پارلمانى، با نوشته هايش و در مقام سردبيرى پاره اى مهمترين روزنامه هاى فارسى پيشتر برد و به توده هاى بزرگترى معرفى كرد. نبرد او با رژيم اسلامى و همه تبهكارى ها و پليديها كه ياد آور اين نام است؛ و با ايده ئولوژى زدگانى كه نمى خواهند اندكى از گذشته هاشان آسوده شوند از بهترين دستاوردهاى اجتماع ايرانى تبعيدى است.
اميد ما اين بود كه هوشنگ وزيرى را امروز به عنوان سخنران ميهمان در ميان خود داشته باشيم و اكنون ناميدن اين كنفرانس به ياد او كمترين قدر شناسى از سهمى است كه در پيشبرد امر مشترك ما داشته است. امروز مى خواهم درباره حزب مشروطه ايران باز از نظرگاه ديگرى گفتگو كنم. ما اين حزب را در اين ده ساله از نظرگاه ها يا پرسپكتيوهاى گوناگون ديده ايم: به عنوان سلاحى در پيكار رهائى و بازسازى ايران كه بى سرنگونى رژيم اسلامى به جائى نخواهد رسيدد؛ به عنوان نيروئى براى دگرگونى فرهنگ سياسى ايران؛ به عنوان جنگاور جبهه نبرد فرهنگى، به عنوان يك جايگزين بالقوه حكومت اسلامى، و به عنوان يكى از پيشبرندگان همرائى ملى (توافق بر سر اصول و ارزشها و قواعد بازى دمكراتيك.) اين دستور كارى به اندازه كافى بلندپروازانه است ولى در اين تنگى و كمبود همه سويه كه جامعه نوپاى ما را فراگرفته، بس نيست. مى بايد بيشتر خواست و پيشتر رفت. نقشى كه حزب در زمينه هاى ياد شده بر عهده گرفته است آن را ناگزير به نوعى وجدان جامعه سياسى در مى آورد.
در شرايط معمولى، روزنامه ها و نويسندگان هستند كه به عنوان نگرنده، و نه بازيگر داراى اغراض و منافع، چنين نقشى دارند يا مى بايد داشته باشند. ولى ما در شرايط معمولى بسر نمى بريم. حزب درگير پيكار قدرت نيست و مى تواند چندان پرواى محبوب ماندن نزد آخرين رأى دهنده را هم نداشته باشد. پرداختن به كار عمومى در چنين شرايطى و در چنين جامعه اى كه خواهد آمد از يك عنصر نيرومند آموزشى خالى نيست. آنقدر همه چيز مى تواند از دست در برود و خراب شود كه هر اندازه نگرنده و هشدار دهنده در هر جامه و بهر نام داشته باشيم بسيار نيست. يك حزب سياسى هم مى تواند سهمى برعهده گيرد.
وجدان به معنى نگهدارنده ارزشها واصول است. شرم و احساس گناه و سربلندى يا خرسندى از گفتار و كردار انسان را تعيين مى كند. در جامعه نيز همين گونه است. جامعه، و در اين معنى جامعه سياسى، نيز از وجدان بى بهره نيست؛ مگر آنكه كار به نفى ارزشها و چشم بستن برنيك و بد برسد كه نيهيليسم است و با نيستى حتا در ريشه واژه يكى است. انسانها براى گريختن از سختگيرى هاى وجدان، ريا مى كنند كه دوگانگى گفتار و كرداراست. مى خواهند در چشم ديگران خوب بنمايند و در عين حال، خودشان، خود ناپسندشان بمانند. هرچه ديگران بيشتر باشند گرايش به رياكارى بيشتر مى شود. جامعه سياسى polity به اين دليل ميدان بيشترين رياكارى هاست و اگر وجدانهاى جامعه كار خود را نكنند از دروغ پوشيده مى شود. جامعه به زندگى در دروغ (عنوان كتاب زلزله افكن واكلاو هاول چك) مى افتد.
در اينجا به كسانى كه ممكن است بگويند حزب كلاس اخلاق نيست بايد ياد آور شد كه يك، ما در مبارزه با رژيم اسلامى از هيچ گروهى كوتاه نمى آئيم و مى توانيم به امور اساسى ديگرى هم برسيم؛ و دو، اگر افراد انسانى هم بتوانند بى اصول و با زير پا گذاشتن ارزشهاى جهانرواى اخلاقى، بهر نحو و بهر بها براى خود و ديگران سركنند، گروه هاى بزرگ و جماعات نمى توانند؛ و اثر متقابل و برهم انباشته بدى و پليدى ها آنها را ناچيز خواهد كرد. ما ديديم كه امپراتوريهاى بزرگ زير سنگينى دروغ از زندگى بيرون رفتند. دروغ را، چنانكه داريوش در سنگ نبشته اش گفت: مى بايد خاستگاه و دربر گيرنده همه پليديها شمرد. اگر يك عده بخواهند به نام كار سياسى از هر راه شده به قدرت برسند و كارى به بقيه اش نداشته باشند در بهترين صورتش موتلفه بازار و حجره خواهند شد و در بدترين صورتش مجاهدين خلق. اما اگر ما خيال نداريم پيروزى مان در مقوله موتلفه حوزه و بازار باشد و شكستمان در مقوله مجاهدين خلق، مى بايد نگاهى هم به معنى درازمدت تر و ژرفتر كار سياسى بيندازيم: آيا همه اش قدرت طلبى و نام و نان است؟ در سياست هم كمترينه اى از سلامت اخلاقى و درستكارى لازم است. سازماندهى مردم يا با بدست آوردن اعتمادشان مى شود يا با فريب دادنشان و يا با ترساندنشان. پيامدهاى مصيبت بار سازماندهى با فريب يا ترساندن را همين جمهورى اسلامى و انقلابيان باشكوه ۲۲ بهمن، برهنه تر از آن به نمايش گذاشته اند كه بيش از آن بتوان گفت. سازماندهى و بسيج مردم با بدست آوردن اعتماد است كه به دليل كميابى نمونه هايش در ايران نياز به تأكيد دارد.
مردم بسا چيزها هستند و از بسا كارها بر مى آيند، از جمله فريب خوردن و ترسيدن. ولى هر دستاورد بزرگ تاريخى، نقش شخصيتها در آن هر چه باشد كه بسيار وگاه تعيين كننده است به مشاركت مردم نياز دارد، به نهاده input اى كه توده هاى بزرگ گمنام مى گذارند. با آنكه در تاريخ نمونه هايى هست كه مردم از ترس يا به فريب كارهاى بزرگ كردند اهرام مصر را تركيبى از اين دو ساختند دستاوردهاى حقيقتا بزرگ، مانند سرمايه دارى، تنها با مشاركت داوطلبانه مردم در صدها هزار و ميليونها شان فرا آمده است. ماركس در بيان شگرفى دستاوردهاى سرمايه دارى، آن را با اهرام مصر و مانندهاشان مقايسه مى كرد.
بدست آوردن اعتماد مردم است كه ما را به كلاس درس اخلاق مى رساند. آرى، ما، از هر رنگ و گرايش مى بايد در پى بدست آوردن اعتماد مردم باشيم؛ و با دروغ و نيمه حقيقت و همه چيز براى همه كس بودن و در هر مجلس مطابق سليقه اهل مجلس گفتن و مواضع مجلس پيشين را كنار گذاشتن، اعتماد بدست نمى آيد. اگر يك حزب يا شخصيت سياسى براى بدست آوردن دل يك عده آماده زيرپا گذاشتن اصول خود باشد سرمايه بزرگترى را از دست خواهد داد كه گرويدن آن عده جبرانش نخواهد كرد. آن گروه سياسى كه تنها با دروغ پردازى يا نديده گرفتن حقيقت مى كوشد امتيازى از رقيب بدست آورد به جائى نخواهد رسيد نمونه اش اينهمه سازمانهاى درجا زن دهه ها.
***
به عنوان يك نيروى ديگر براى نگهبانى اصول و ارزشها، نقش ما كمك به گذاردن و جا انداختن ملاكهاى رفتار و گفتار و تذكر دادن در جاهائى است كه ملاحظات كوتاه به مصالح بلند آسيب مى زند. ما مى بايد در سخن و در كردار چنان رفتار كنيم كه گوئى به گفته كانت يك قاعده همگانى است؛ همه چنان خواهند كرد. (بى اخلاق ترين مردمان نيز اگر تصور كنند كه همه مانند خودشان خواهند بود به ترديد خواهند افتاد.) اين وظيفه پيش از همه خود ما را ناگزير مى سازد كه با ديد انتقادى به خويشتن بنگريم. ما احتمالا بيش از بسيارى نياز به يك نگاه از بيرون داريم كه ياد آور زياده روى ها و كوتاهيهايمان باشد.
اگر بخواهيم موقتا از ستايش ملت خود دست برداريم و نگاهى به صد ساله ناكامى هاى مايمان بيندازيم از پستر رفتن در تايخ مى گذريم كه هم كمتر باربط است و هم روان را تيره مى كند در ميان انبوه معايب و نافهمى هايى كه ما را به اين تيره روزى افكنده است (از جمله دست زدن به احمقانه ترين انقلاب تاريخ جهان) يك ويژگى گردن مى افرازد: ضعف كاراكتر. ضعف كاراكتر يك تعريف ندارد. خود كاراكتر را دست كم دو معنى مى توان كرد، نخست ويژگى هاى يك شخص كه گاه به موقعيتها نيز كشانده مى شود، مانند انقلاب اسلامى كه ويژگى برجسته اش همان بود كه اشاره شد، و دوم استوارى منش، با اساس بودن، داشتن ژرفاى استراتژيك، پا برجا بودن، زود از اين حال به آن حال نشدن، دربرابرتهديد و وسوسه ايستادن. كاراكتر در اين معنى با خودش نگاه بلند مى آورد و مصونيت بيشتر دربرابر فريب.
در همه اين صد ساله اگر ما استوار ايستاديم و به وسوسه تسليم نشديم، از جمله وجاهت عمومى كه بد ترين وسوسه هاست، مبارزه را برديم رضا شاه در يكپارچه كردن و نوسازندگى ايران؛ مصدق در يك سال اول پيكار ملى كردن نفت، محمد رضا شاه در برنامه اصلاحات اجتماعى ۱-۱۳۴۰ - 1962.3 هر گاه هم كه زرنگى و «سياست» به خرج داديم در بيشتر آن دوره يا درجا زديم، يا پس رفتيم و يا به شكست و سرانجام نكبت افتاديم. سياست همه فرصت طلبى و معامله نيست. منظور سياست خير عمومى است؛ زرنگى و «سياست» بخرج ندادن اگر به خير عمومى خدمت كند بر شيوه رفتار عموم سياستگران ما در اين سالها برترى دارد. در آن احمقانه ترين انقلاب تاريخ، از توده هاى انقلابى و رهبران ليبرال و مترقى و دمكراتيك آنها هر چه بود خود فريبى و بى اصولى بود؛ از رهبرى سياسى و دستگاه حكومتى هر چه بود سست عنصرى و بى اصولى بود. در هر دو سر معادله، ضعف كاراكتر نقش اساسى را داشت. هردو درآزمايش دشوار خود و آزمايشى از هر نظر بسيار دشوار بود خود را باختند و به موج رها كردند. هردو، هركدام در جهتى، بى مبارزه تسليم شدند.
اينهمه در پهنه ملى است، سياستى است كه در زندگى روزانه يك ملت ورزيده مى شود، يا مى بايد بشود. در خرده جهان تبعيديان كه پيروزى و ناكامى در شمار نمى آيد و رويدادها هر چه بزرگ، جز دايره هايى بر سطح آب پديد نمى آورد مى توان از تنگدستى عمل به سود توانگرى انديشه و رفتار بهره گرفت. در اين خرده جهان مى توان سختگيرتر و اصولى تر بود و پيشينه اى گذاشت كه در سطح ملى نيز به كار خواهد آمد.
با چنين طرز تفكرى، ما حتا بيش از گذشته در سازگار كردن گفتار و كردارمان خواهيم كوشيد. اگر اصول ما با همفكران و پشتيبانان امر ما در كشاكش افتد با همه تاسف، به آنها اولويت نخواهيم داد. اگر از نزديكان خود سخن يا رفتار غير اصولى ديديم خاموش نخواهيم ماند. اگر دست به كارى بزنيم اعلام خواهيم كرد و اگر نشود اعلام كرد انجام نخواهيم داد (فعاليتهاى درونمرز استثناست.) سرو صداى عيبجويان حرفه اى، ما را از كار درست خود منصرف نخواهد كرد. هرجا لازم باشد خرد متعارف را چالش خواهيم كرد. در بيشتر موارد آنچه تصور مى رود عقيده عمومى يا خرد متعارف است نه خرد است نه چندان متعارف. دهها سال تصور مى شد كه مردم ايران جز فلسطين غمى ندارند. از وقتى خود را شناختيم گفتند اسلام نيروى تعيين كننده جامعه ايرانى است. از سال بيرون رفتن رضا شاه از ايران آخوند پرورى را نشانه سياستمدارى شمردند.
***
تجربه دراز نشان داده است كه مردم، اگر با آنها سرراست سخن گفته و رو راست رفتار شود، درست و نادرست امور و منافع ملى خود را درمى يابند. مواضع نامحبوب در بسيارى اوقات، مواضع خوب باز نشده اند. پنهان كارى براى حزبى كه با مردم سر و كار دارد بى معنى است. براى آنها كه براى ماندگارى صرف مى جنگند و از حلقه همفكران نمى توانند بيرون بزنند سياستى كه ما تبليغ مى كنيم ممكن است كشنده باشد. رفتن روياروى حقيقت، اگرچه در نخستين نگاه خطرناك بنمايد، تنها از كسانى برمى آيد كه از مردم نمى ترسند و قدرت خود را از آنها مى جويند. ما از همان آغاز نشان داديم كه از گفتن حقيقت باكى نداريم و نمى خواهيم با سو تفاهم، با وانمود كردن و در خلوت چيز ديگرى بودن، كار را بهر صورت از پيش ببريم. در جائى كه ما افتاده ايم كار را بهر صورت نمى توان از پيش برد. شكست صد سناريو دارد؛ پيروزى يكى بيشتر ندارد. براى پيروزى مى بايد با شكست خوردگان و درجا زدگان جدائى گرفت. لازم نيست همه با ما باشند؛ همان اندازه از بهترين و آزاد انديش ترين شان كه بتوانيم براى ما بس است.
بسيار به ما مى گويند چرا با همه سلطنت طلبان متحد نمى شويد؟ نخستين دليلش آن است كه بسيارى از هواداران پادشاهى يك ربع قرن براى متحد شدن وقت داشته اند و نخواسته اند، و تصور نمى رود كه سببش بود و نبود ماست. در يك گروهبندى سياسى شمار مقامات از حدودى بيرون نمى رود و بهترين راه حل، وجود سازمانهاى بسيار است كه بتوانند بهر عضو مقامى بدهند. اين دليل ديگرش است. خود ما چند شاخه را روى دعواى رياست از دست داده باشيم؟ هوادارى از پادشاهى به عنوان شكل نظام حكومتى براى اتحاد لازم است ولى بس نيست. مشكل جامعه ما از شكل و صورت ظاهر ژرفتر است. ما در كنار خود هواداران پادشاهى را كه با دمكراسى آشنائى و به آن باور داشته باشند مى خواهيم. نوشته ها و سخنان و رفتار بسيارى از هواداران پادشاهى هيچ اعتمادى بر نمى انگيزد. بيشتر اين سروران سلطنت طلب تنها بلدند جاويد شاه بكشند ولى چه مبارزه با رژيم و چه اداره ايران به بسيار چيزهاى ديگر نياز دارد، از جمله به خودى شمردن دگرانديشان. مسأله ما و مردم چيز ديگرى است. ميدان سياست ما به احزاب واقعى، با برنامه روشن و دربر گيرنده موقعيت ايران، با انظباطى كه بيش از هرچيز تاب گذشت زمان و به درازا كشيدن مبارزه و انتظار را بياورد؛ و به اعتبار اخلاقى كه اعتماد انگيز باشد نياز دارد. در اجتماع ايرانى بيرون اين ويژگيها در اكثريتى جمع نمى شود. مى بايد گزينشى و سختگيرانه عمل كرد.
طيف هوادار پادشاهى كه پابرجا ترين مبارزان سرنگونى رژيم اسلامى است، با پديدارتر شدن دورنماى فروپاشى يا از هم پاشى آن، در معرض انحرافاتى است كه از نظر شدت با انحرافات جمهوريخواهان دنباله رو دوم خرداد قابل مقايسه است. آن بخش جمهوريخواهان در دوم خرداد دورنماى بازگشت خود را به حاشيه هاى قدرت در جمهورى اسلامى ديدند. هنوز هم در تماسهاى منظمى كه با دوم خرداديان دارند اين اميد در آنها زنده نگهداشته مى شود: انحصارگران زير فشار امريكا ناگزير از امتياز دادن هستند؛ اين امتيازها را بهتر از همه دوم خرداديان مى توانند بدهند زيرا براى امريكائيان پذيرفتنى ترند. دربرابر خدمتى كه بدينگونه به ماندگارى رژيم مى شود گشايشى در نظام سياسى، تا آنجا كه وفاداران به انقلاب و هواداران اصلاحات گام به گام تا هرچند سال و هر چه بيشتر بهتر، را هم در حلقه خوديها راه دهند پيش خواهد آمد. اين استراتژى يا، بهتر، آرزوئى است كه پشت ذهن باورمندان آئينى جمهورى قرار دارد كه مى كوشند از يك شكل حكومت كه بدترين جنايات را هم به نام آن كرده اند و مى كنند، يك حقيقت محض، يك ايده ئولوژى با هر چه خوبى در دنياست، بيرون بكشند.
هواداران آئينى پادشاهى، استراتژى-آرزوى ديگرى دارند: فشار امريكا رژيم را رو به سرنگونى خواهد برد. بخت پادشاهى براى جانشينى جمهورى اسلامى از همه بيشتر است. در بيرون بايد هر كه را مى شود گردآورد و در درون مى بايد درپى متحدينى برآمد. قويترين عناصر، روحانيان هستند كه از رژيم روگردانده اند و اگر نظرشان برآورده شود به پشتيبانى سنتى از پادشاهى برخواهند گشت. در نتيجه مى بايد موضوع عرفيگرائى را به ابهام برگزار كرد. امروز زمان اين سخنان نيست؛ اينها را زمانهائى مى شد گفت كه خرماى قدرت بر نخيل مى بود. اكنون زمان واقعگرائى است. موشكافى بيش از حد در وابسته كردن مشروعيت پادشاهى به رأى مردم هم لزومى ندارد زيرا سلطنت طرفان افراطى را مشكوك مى كند. شعارها بايد به حداكثر كلى باشد كه كسى را نرنجاند. پادشاهى اكثريت دارد و از اين بحثهاى اصولى مى توان چشم پوشيد. مردم دنبال رهاننده اند و بس. كسانى از اين نيز پيشتر مى روند: دمكراسى و مشروطه وقت گذرانى است؛ شاه را پيش بيندازيد و ديگر كار تمام است. اصلا چيزى جز سلطنت اهميت ندارد.
در هردو طيف آنچه مشترك است فراموش كردن مردم ايران است. آيا آنها حاضرند باز منتظر دوم خرداد و ملى مذهبى هاى جمهوريخواه بمانند؟ و آيا چنان درمانده اند كه ديگر برايشان فرق نمى كند كه چگونه رهائى خواهند يافت؟ آيا همه آنچه درباره نيرو گرفتن روحيه و گفتمان دموكراتيك در مردم مى شنويم بى پايه است و مردم همينها هستند كه هر گروه از طرف آنها نتايج خودش را مى گيرد؟ آيا مشكل ما گردآوردن بازمانده هاى يك دوره شكست خورده و رو به زوال تاريخ ايران يا راضى كردن ملى مذهبيان و روحانيان است؟ روزگار بر ما چنان تنگ آورده است كه مى بايد رهائى خود را در دستهاى واپسمانده ترين عناصر در جامعه سياسى بجوئيم؟ كاركرد وجدان جامعه سياسى براى چنين موقعيت هايى است كه انسانها دربرابر فرصت واقعى يا تصورى، خود را مى بازند و از بندبازى تا افتادن در هر ورطه اى كه پيش آيد مى توانند بروند.
دگرگونى در جمهورى اسلامى، دگرگونى تا فروپاشى رژيم، تنها مسأله زمان است و در اين ترديد نمى توان كرد. يك فرصت تاريخى پيدا شده است كه جامعه ايرانى را بر راه تازه اى بيندازيم. اين راه تازه را نه با بقاياى انقلاب شكوهمند زير چتر جمهوريخواهى مى توان ساخت، نه با بقاياى طرز تفكرى كه در اوج قدرتش هم به پايان رسيده بود و امروز با هيچ جادوئى در موميائى اش جان تازه نمى توان دميد. آرزومندان مى توانند با جهان تصورى شان دلخوش باشند و ديگران را به ميل خودشان تقسيم بندى كنند. ولى ما با يك توده عظيم ناشناخته به نام مردم ايران روبروئيم كه در گوناگونى و سرگشتگى اش، و در بدگمانى اش كه به بى اعتقادى رسيده است، اجازه نمى دهد هيچ گروهى به نام او سخن بگويد و براى او تصميم بگيرد. ما همه ارتباطهائى با درون داريم ولى اين ارتباطها امتداد ماست در بخشى از آن جامعه بزرگتر. نفس دورافتادگى ما از آن درياى موجزن و ناپايدار مى بايد ما را به احتياط بخواند.
مطمئن ترين وسيله براى راه يافتن به ذهن مردم ايران، عرضه كردن بهترين برنامه ها و گرفتن بهترين مواضع و نشان دادن صميميت است. چشم پوشيدن بر سازشكارى هاى فرصت طلبانه بر پايه حسابهاى سطحى در شرايط سيال و نا روشن از نظر مصلحت صرف نيز بهتر است. ما اين را در خود تجربه كرده ايم. هر چه دورتر را ديديم و پابرجا تر مانديم وضع مان بهتر شد. فرصت سازشكارى براى ساكت كردن عيبجويان، براى گرفتن دوستان تازه، براى ما نيز پيش آمد ولى چنانكه در عمل ديديم چنان «مزايائى» به خدشه دار شدن عامل حياتى اطمينان نمى ارزيد.
***
همايشهاى حزبى از كنگره و كنفرانس، مجالى است براى بازنگرى در خودمان و در موقعيت كلى مبارزه كه در اين دو روز بدان خواهيم پرداخت. تا آنجا كه به خودمان ارتباط مى يابد مى بايد بيش از پيش در نگهدارى ويژگى هاى اين ماهيت مشخصى كه در سياست ايران پديدار شده است، اين پيام و شيوه عمل كه مى كوشد از كم و كاستى هاى رايج فعاليت سياسى دور باشد تأكيد كنيم. مى توان در سياست همانگونه رفتار كرد كه در زندگى خصوصى. تفاوت اساسى ميان اين دو نيست. ما هيچ اشكالى در اين نمى بينيم كه آنچه را در زندگى شخصى پسنديده است در پهنه سياست نيز عمل كنيم. سياست لازم نيست پدر و مادر نداشته باشد. مى شود اصول را در بده بستانها و برخوردهاى سياسى نيز نگهداشت. اين شيوه و نگرش تازه اى است ولى آسيبى به ما نزده است.
تا آنجا هم كه به موقعيت كلى مبارزه ارتباط مى يابد ما با هيچ چالش جدى جز قدرت جمهورى اسلامى روبرو نيستيم كه خود رو به سراشيب دارد. مردم از آن برگشته اند، از هر سو با تهديدها و مخاطرات روبروست؛ و مى بايد سخت تر از هميشه در نابوديش كوشيد. دشمنان ديگر ما جز تهمت و دروغ و تحريف سلاحى بر ضد ما ندارند. ديگران نيز بيهوده مى كوشند ما را نبينند و نشنوند. در آنجا ها كه درشمار مى آيد چشم و گوش هاى زيادى هستند كه مى بينند و مى شنوند و تفاوتها را در مى يابند. اردوى ما بزرگ است و بزرگتر مى شود. در درون و بيرون ايران در كنار هر كسى هستيم كه براى حكومت غير دينى؛ جامعه باز؛ دمكراسى ليبرال، دمكراسى بر پايه حقوق بشر و نه تنها رأى اكثريت؛ براى سرنگونى اين رژيم مبارزه مى كند. نه از نافرمانى مدنى ترسى داريم، نه از همه پرسى آزادانه براى تعيين نظام حكومتى ايران. به هيچ نامى از ادامه جمهورى اسلامى، از جمهوريتش، از اصلاح طلبيش و از ملى مذهبى اش دفاع نمى كنيم. زمان گسست نهائى از هر استبداد، از هر مداخله دين در امور عمومى رسيده است.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   احزاب   •   ورزش   • 
•   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •