Nimrooz
Vol. 15, No. 753, September 26, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۵۳ - جمعه ۴ مهر ۱۳۸۲
اعترافات تكاندهنده دختر دانشجويى در پرونده گروگانگيرى ميلياردى چگونه در دام شوهر گروگانگير افتادم
تاجر ايرانى مقيم كانادا گروگان ميلياردى درتهران
محاصره برج پيش از نفوذ سارقان مسلح

اعترافات تكاندهنده دختر دانشجويى در پرونده گروگانگيرى ميلياردى چگونه در دام شوهر گروگانگير افتادم
تاجر ايرانى مقيم كانادا گروگان ميلياردى درتهران
مرد جوانى با طراحى سناريوى ماهرانه اى به گروگانگيرى ميلياردى از يك بازرگان ايرانى مقيم كانادا اقدام كرد.
در اين سناريو، دختر دانشجويى كه تحت سلطه مرد گروگانگير بود به پيشباز مسافرآشناى پرواز خط هوايى آمستردام رفت و او را از فرودگاه مهرآباد به اسارتگاه كشاند.
به گزارش رسيده «وقتى بازرگان ايرانى مقيم كانادا پس از آزادى اش ماجراى گروگان بودن خود از سوى زوج جوانى را فاش كرد مأموريتى تخصصى در دستور كار نيروهاى عملياتى حفاظت اطلاعات قوه قضائيه قرارگرفت و آنان در كمتر از ۹۰ دقيقه توانستند مرد گروگانگير را به دام اندازند و پرده از سناريوى طراحى شده از سوى وى بردارند.»
ساعت يك بامداد يكشنبه ۲۶ فروردين ماه سال جارى وقتى تابلوى رايانه سالن پروازهاى خارجى فرودگاه مهرآباد فرود هواپيماى خط هوايى آمستردام را به ثبت رساند دخترجوانى خود را به در خروجى رساند و درحالى كه دسته گلى به دست گرفته بود با چهره اى خندان به جستجوى مسافر آشنايى پرداخت.
وقتى اين دختر با ديدن بازرگان ايرانى به وى دستى تكان داد خنده بر لبان مسافر نشست، آنها سه ماهى مى شد كه همديگر را نديده بودند. بازرگان ۴۷ ساله وقتى به همراه همسر صيغه اى اش سوار بر خودرو راهى آپارتمان خود در شهرك قدس شد نمى دانست چه سرنوشتى در كمين اوست و ميهمان ناخوانده اى مى خواهد او را شكار كند.

* ميهمان ناخوانده
با توقف خودروى مرد بازرگان در پاركينگ، او و همسر ۲۲ ساله اش سوار برآسانسور شدند، دختر دانشجو با رسيدن به در ورودى آپارتمان كليدى را كه به امانت در اختيارش بود، از كيف خارج كرد و درقفل در چرخاند. هنوز مرد بازرگان و همسر صيغه اى اش پاى به اتاق پذيرايى نگذاشته بودند كه مردى با در دست داشتن تپانچه از آشپزخانه خارج شد. دستور سكوت داد سپس در حالى كه خود را عصبانى نشان مى داد عقدنامه اى را به دست طعمه اش داد.
مرد بازرگان در عقدنامه ديد كه همسر صيغه اش ۷۲ ساعت قبل از سفر وى به ايران به ازدواج رسمى مردى با نام «على اصغر» درآمده است و اين پيشباز صميمانه تله اى براى سركيسه كردن او بوده است. ميهمان ناخوانده كه اسلحه اش را به سمت مرد بازرگان نشانه رفته بود به تندى قدم مى زد و به خاطر انتقام ناموسى وى را تهديد به مرگ مى كرد تا اينكه او را با قفل و زنجير طلايى رنگ مى بندد و دختر دانشجو را به اتاق ديگرى مى برد.

* اقرارنامه
«على اصغر» چنين وانمود مى كند كه نمى خواهد صدمه اى به مرد بازرگان و همسرش بزند، هنوز ثانيه هائى از رفتن وى و دختر جوان به اتاق ديگر نگذشته بود كه مرد گروگانگير با در دست داشتن اقرارنامه اى از همسرش كه نشان مى داد وى با مرد بازرگان رابطه پنهانى داشته است از اتاق خارج شد. مسافر كانادا با ديدن اين اقرارنامه كه تصاويرى از خودش و همسر صيغه اى اش روى آن ديده شده بود در اعتراض به ميهمان مسلح ادعاى او را كه مى گفت اقرارنامه در اتاق تنظيم شده است نپذيرفت اما به خاطر تهديدهاى «على اصغر» به ناچار خود را تسليم خواسته هاى وى كرد.

* اخاذى ميلياردى
مرد گروگانگير كه نقشه اش مرحله به مرحله با موفقيت انجام شده بود دختر دانشجو را در اتاق حبس كرد سپس سراغ گروگان ثروتمندش رفت، او ابتدا به ناسزاگويى پرداخت و براى زهر چشم گرفتن از وى به ضرب و شتم پرداخت. وقتى «على اصغر» پى برد كه مرد بازرگان حاضر است همه دارايى اش را بدهد تا او دست از سرش بردارد اصلى ترين مرحله نقشه گروگانگيرى اش را به اجرا درآورد و اخاذى ميلياردى از مرد ثروتمند را آغاز كرد.
«على اصغر» ابتدا يك چك بانكى به ارزش ۲ ميلياردتومان از مرد بازرگان گرفت، سپس گروگان را وادار مى كند درمبايعه نامه اى خودروى سوارى مزدا را بدون ذكر نام خريدار به فروش برساند و در اختيار وى قراردهد.مرد گروگانگير با برگه هائى كه آماده كرده بود به اخذ ۲۵ برگ مبايعه نامه سفيد امضاء به همراه ۲۵ برگ سفيد امضا دست زد و با گرفتن اثر انگشت شرايط را براى كلاهبردارى كلان آماده كرد. «على اصغر» با توجه به اينكه از دختر دانشجو شنيده بود مرد بازرگان زمانى كه در ايران بود در گيلاوند دماوند اقدام به پيش خريد ۲۲ آپارتمان كرده است براى به چنگ آوردن اين آپارتمان ها كل ساعات شب را به بازجوئى از گروگان پرداخت. مرد بازرگان كه بسيار ترسيده بود، در نوشته هائى به اقرار درباره رابطه پنهانى اش با دختر دانشجو پرداخت و اين درحالى بود كه او و اين دختر در عقد غيردايم يكديگر بوده و خانواده همسر وى نيز در جريان قرارداشتند.
روز بعد، در برابر بانك، «على اصغر» با چسباندن كلت كمرى اش به بدن مرد بازرگان با او به داخل ساختمان بانك رفت، و اقدام به آنان در حال خارج كردن پولى به ارزش ۹ميليون و ۸۰۰ هزار تومان از حساب كردند.
بعد از خروج «على اصغر» و مرد بازرگان از ساختمان بانك آنان به سمت خودرو رفتند و مرد گروگانگير با تهديد به مرگ گروگان او را آزاد كرد وقرار شد تا اين مرد در ساعتى كه «على اصغر» آن را تعيين مى كند در شركت ساختمانى اى حاضر شود و ۲۲آپارتمان پيش فروش خود را به نام مادر گروگانگير ثبت كند.

* مرد بازرگان، شكايت كرد
ساعت ۱۰صبح روز ۲۷فروردين ماه، دقايقى بعد از رهايى مرد بازرگان از چنگ زوج گروگانگير وى در حالى كه وحشتزده بود، به مجتمع قضائى شهيد بهشتى مراجعه كرد و با طرح شكايتى خواستار رديابى و دستگيرى «على اصغر» و دختر دانشجو شد. اين مرد كه تصور نمى شد جرأت پيدا كند در دادگاه حضور يابد وقتى پرونده اش به شعبه ۲۵مجتمع قضائى شهيد بهشتى ارجاع شد نزد قاضى به بيان جزئيات آشنايى اش با دختر دانشجو و سپس گرفتار شدن در دام مرد گروگانگير پرداخت. از اين هنگام به بعد، مأموران حفاظت اطلاعات قوه قضائيه موظف به بازداشت دختر دانشجو و مرد گروگانگير شدند و آنان با توجه به اينكه مرد گروگانگير از مالباخته خواسته بود براى به نام زدن آپارتمانها به شركت ساختمانى در گيلاوند برود و منتظر تماس تلفنى وى باشد ابتدا عمليات خود را براى غافلگيرى گروگانگير در زمان حضور آنان در شركت ساختمانى متمركز كردند.
از سوى ديگر، «على اصغر» كه تصور نمى كرد گروگانش پليس و دستگاه قضائى را در جريان قرار دهد بعد از جدايى به همراه همسر عقدى اش كه زمانى زن صيغه اى مرد بازرگان بود به سمت خانه ويلايى اش در اوشان حركت كرد.
وقتى آنان به داخل خانه ويلايى رفتند، مرد گروگانگير با مشت و لگد به جان دختر دانشجو مى افتد، سپس سعى مى كند از او و در حالى كه با پوششى نامناسب جلوى دوربين است اقرار و در رابطه پنهانى با مرد بازرگان فيلم بگيرد. «على اصغر» كه قرار بود به شركت ساختمانى برود نقشه اش را تغيير مى دهد همراه دختر دانشجو به خانه مرد بازرگان در شهرك قدس مى رود و در تماس با تلفن همراه وى مى خواهد به جاى رفتن به شركت ساختمانى به خانه اش برود.
اين تماس تلفنى در حالى برقرار شد كه مرد بازرگان در مجتمع قضائى بهشتى بود وماموران حفاظت اطلاعات قوه قضائيه براى رديابى زوج گروگانگير وارد عمل شده بودند، وقتى قرار شد گروگان ثروتمند به خانه اش در شهرك قدس برود تيم عملياتى نيز همراه وى شد.
وقتى مأموران پشت در آپارتمان رسيدند با توجه به مسلح بودن گروگانگير و اينكه خطرمرگ مرد بازرگان را تهديد مى كرد يورش به مرد مسلح را آغاز كردند و با شكستن در ورودى قبل از اينكه «على اصغر» بتواند اقدامى براى فرار كند با شليك تير اخطار وى را دستگير كردند. مأموران در نخستين بررسى هيچ نشانى از دختر دانشجو نديدند اما پس از بازرسى اتاق به اتاق دختر جوان را با پوششى نامناسب در حالى كه با زنجير بسته شده بود پيدا كردند.
دختر دانشجو، در تحقيقات قضائى به رئيس شعبه ۲۵ مجتمع قضائى شهيد بهشتى تهران گفت: «اوايل سال ۸۱ بود، من و مادرم در برابر سفارت كانادا با بازرگان ايرانى كه مى گفت مقيم كانادا است، آشنا شديم، او چون خانواده اش درايران نبودند، براى رهايى از تنهايى با ما رابطه دوستى برقرار كرد كه اين آشنايى در حد رفت و آمد خانوادگى بود.
مرد بازرگان در اين رفت و آمدها هديه هاى گرانقيمت مى خريد و خيلى مهربانانه با ما برخورد مى كرد تا اينكه به من پيشنهاد ازدواج موقت داد و با نظر مساعدى كه در جو خانه بود، من صيغه وى شدم، به شرط اينكه فسخ عقدنامه موقت كاملاً يكطرفه و در اختيار من قرار گيرد تا هر وقت خواستم، صيغه را فسخ كنم.
مهريه ام يك آپارتمان در شرق تهران بود. او هر وقت به ايران مى آمد، من را به خانه اش در شهرك قدس مى برد و به خاطر اعتمادى كه به من داشت، در غياب خود كليد خانه را در اختيارم قرار مى داد. او خانه ديگرى در نياوران داشت كه من را به آنجا نمى برد و من نيز اصرارى به اين كار نداشتم.
وى ادامه داد: «پاييز سال گذشته وقتى همسر صيغه اى ام در كانادا بود، من به همراه خانواده ام در خيابان سرگرم خريد بوديم كه من از آنان عقب افتادم و پسرى كه بعدها فهميدم نامش «على اصغر» است، خود را به من رساند و كارت خودش را كه صاحب يك فروشگاه صوتى، تصويرى بود، به من داد.
او خود را پسرى مهربان نشان داد. احساس مى كردم «على اصغر» با وجود جوانى اش پولدار است، بعد از چندين بار ملاقات با او يك روز كه سوار بر خودرواش شده بودم، مرا به زور و تهديد به خانه اش برد. در خانه ويلايى اش من را به باد كتك گرفت، تا جايى كه حاضر شدم هرچه مى گويد، گوش دهم، سپس به اذيت و آزارم پرداخت و در آخر با دوربين فيلمبردارى اقدام به تهيه فيلم از من كرد.
همه چيز را از دست داده بودم، با پيشنهاد «على اصغر» او به خواستگارى ام آمد، پدرم مخالف بود، اما من از ترس اين پسر جلوى پدرم درآمدم و با راضى كردن آنها پس از فسخ يك طرفه صيغه ام با بازرگان به عقد موقت وى درآمدم و اين درحالى بود كه «على اصغر» از ماجراى من و شوهر صيغه اى ام خبر داشت.»
دختر دانشجو گفت: «قبل از اينكه من و «على اصغر» با يكديگر صيغه كنيم، مرد بازرگان در تهران بود و «على اصغر» با راهنماييهاى من او را زير نظر داشت و در تعقيب اين مرد عكسهاى زيادى از خودرواش و خود وى تهيه كرده بود و از آن زمان قصد داشت سناريوى گروگانگيرى را پايه ريزى كند. بعد از خروج مرد بازرگان از ايران روز ۴ اسفندماه سال گذشته بود كه من به عقد موقت «على اصغر» درآمدم كه مدت آن تا روز ۴ ارديبهشت ماه ۸۲ بود و مهريه ام يك سكه بهار آزادى تعيين شد. من در تماس تلفنى وقتى شنيدم مرد بازرگان به ايران باز مى گردد، ماجرا را به «على اصغر» گفتم، او با تهديد از من خواست طبق نقشه اش عمل كنم، نمى خواستم، اما ناچار بودم «على اصغر» حتى قبل از اينكه من به فرودگاه بروم، من را كتك زد، من دست او چك داشتم و رسيدهايى كه من را بدهكارش نشان مى داد.»
«در مدت آشنايى من و «على اصغر» او با تهديد از من هفت فقره چك به ارزش ۳ ميليارد و ۹۰۰ ميليون تومان به همراه رسيدى كه نشان مى داد من يكصد عدد ساعت گرانقيمت به ارزش ۲۰ ميليون تومان از او گرفته ام، از من گرفت.
چاره اى نداشتم، طبق نقشه به پيشواز مرد بازرگان رفتم. در مسير رفت به شهرك قدس هيچ حرفى با او نزدم، اصلاً راضى به اين كار نبودم، وقتى داخل خانه شديم، فهميدم كه خودم نيز قربانى اين نقشه ام و «على اصغر» تنها مى خواست از من براى اخاذى سوء استفاده كند.
در ۲۴ ساعتى كه من و مرد بازرگان گروگان «على اصغر» بوديم، دقيقه اى نبود كه گريه نكنم، او هم به گريه هاى من بها نمى داد و عين يك حيوان با من برخورد مى كرد.»
دختر دانشجو در پايان گفت: «مرد بازرگان با من و خانواده ام مهربان بود، او حتى از آپارتمانهاى پيش خريد شده در گيلاوند چهار دستگاه را به نام من و چهار دستگاه ديگر را به نام مادرم كرده بود، او حتى وقتى مى خواست من را به عقد دايم خود درآورد، زن و بچه اش و شرايط اجتماعى اش را دليل عدم انجام اين كار عنوان مى كرد، من پشيمانم به خاطر دو تصميم اشتباه، يكى انتخاب همسرى با شرايط مرد بازرگان و اشتباه ديگرم اين بود كه با «على اصغر» كه مى گفت پيمانكار ساختمان است و با وجود فقر خانوادگى آنطورى كه من شنيده ام، هكتارها زمين به همراه دو خودروى پژو، فروشگاه لوازم صوتى و چند خانه دارد، ازدواج كردم و تحت سلطه او قرار گرفتم.»

حكم مرگ براى عاملان جنايت جسدسوخته
عاملان قتل يك مرد كرجى از سوى قاضى دادگاه جزايى كرج به قصاص، حبس و شلاق محكوم شدند.
اين رأى قضائى درباره چهار متهم پرونده درحالى صادر شده است كه پرونده رسيدگى به ساير قتل هاى مطرح در اين پرونده باتوجه به لزوم تحقيقات جامع براى شناسايى هويت اجساد قربانيان مفتوح بوده و مورد رسيدگى قرارخواهدگرفت. بنابه اين گزارش؛ ساعت ۱۴ بعدازظهر روز دوشنبه ۱۱ آذرماه سال ۸۱ يك چوپان هنگام چراى گوسفندانش در منطقه باقرآباد حوالى بزرگراه تهران قم در پشت يك خاكريز پيكر سوخته شده مرد ناشناسى را مشاهده كرد.
او ماجرا را به مأموران آگاهى شهررى اطلاع داد. دقايقى بعد وقتى پليس براى بررسى در محل كشف جسد حضور يافت، به دليل آتش گرفتن جسد هيچ مدرك شناسايى به دست نيامد. اين درحالى بود كه پس از انتقال پيكر نيمه سوخته قربانى جنايت به پزشكى قانونى، كارشناسان پس از معاينات علت مرگ را اصابت ضربات متعدد جسم نوك تيزبه ناحيه سينه و شكم قربانى اعلام كردند. باتوجه به اين اظهارنظر تجسس هاى گسترده پليسى براى رديابى عامل يا عاملان جنايت در دستوركارقرارگرفت.
اقدامات مأموران آگاهى ادامه داشت تا اينكه زن جوانى به نام «شهرزاد» صبح روز دوشنبه ۲ ديماه ۸۱ در حالى كه مضطرب و نگران مى نمود، بامراجعه به كلانترى ۲۲ مهرشهر ادعا كرد، شوهر ۳۲ساله اش به نام «احمد رحيمى» دوهفته قبل پس از دريافت مبلغ ۸۰۰هزارتومان پول نقد از صاحبكارش خانه را ترك كرده و ديگر مراجعت نكرده است. با مطرح شدن اين ادعاها، مأموران آگاهى كرج مأمور رسيدگى پرونده شدند.
پليس وقتى بار ديگر «شهرزاد» را تحت بازجوئى قرارداد، او درباره ماجراى ناپديد شدن شوهرش ادعا كرد: شوهرم اعتياد داشت. از محل كارش اخراج شده بود. مرد جوانى به نام «ابراهيم» كه به تجارت سيمان مشغول است او را در كارخانه خود پذيرفت. دو هفته قبل وقتى او پس از گرفتن پول به طرف بانك رفت، ديگر بازنگشت.
در همين راستا مأموران «ابراهيم» را تحت بازجوئى قراردادند، وقتى با اظهارات ضدونقيض وى روبرو شدند، با اين احتمال كه او از ماجراى ناپديد شدن «احمد» اطلاع دارد، حركات و رفت وآمدهاى او را تحت مراقبت هاى نامحسوس پليسى قراردادند تا اينكه متوجه شدند وى به خانه همسر مرد ناپديدشده رفت و آمد دارد. در ادامه تعقيب و گريز پنهان مأموران ردپاى يك مرد افغانى به نام «ذكرالله» را در كارخانه او به دست آوردند. بدين ترتيب كارآگاهان هردوى آنها را بازداشت و تحت «بازجوئيهاى فنى!» قراردادند.
«ذكرالله» در اين باره گفت: از مدتها قبل نزد «ابراهيم» كار مى كردم روز حادثه او نزد من آمد و نقشه قتل «احمد» را مطرح كرد من هم به همراه يكى از دوستانم به نام «نادر» با او همدست شديم. عصر همان روز به بهانه اى به همراه احمد به طرف باقرآباد حركت كرديم. جاده خلوت بود. طبق نقشه قبلى به بهانه اينكه حالم بد است از احمد خواستم خودرو را متوقف كند. پياده شديم ناگهان ابراهيم با كارد به احمد حمله كرد و او را از پاى درآورد. سپس جسدش را به آتش كشيديم.
همچنين «ابراهيم» نيز در بازجوئى هاى پليسى ضمن اعتراف به قتل احمد، ايجاد رابطه پنهانى را به گردن گرفت. «شهرزاد» همسر قربانى جنايت وقتى ازسوى پليس بازداشت شد، گفت: از زندگى با شوهرم خسته شده بودم، تصميم گرفتم او را از زندگيم پاك كنم. باتوجه به اين اعترافات و استعلام مأموران آگاهى كرج، مشخص شد كه جسد نيمه سوخته متعلق به «احمد» است.
از سوى ديگر «ذكرالله» در ادامه بازجوئى هاى پليسى به ۱۴فقره قتل ديگر نيز اعتراف كرد و انگيزه ارتكاب به اين جنايت ها را اختلاف درجريان معاملات موادمخدر عنوان كرد.
وى ادعاكرد: پيكرهاى قربانيانم را پس از كشاندن به جاده هاى چالوس، مهرشهر، كرج، حسن آباد و انبار شن شهريار معدوم مى كردم.
به دنبال اعترافات هولناك اين متهم، كارآگاهان با مراجعه به مكان هاى مورد نظر بقاياى اجساد را به دست آوردند.
قاضى با توجه به درخواست اولياى دم و اقرار صريح متهمان حكم خود را درباره پرونده قتل «احمد» صادركرد. دراين رأى قضائى ذكرالله متهم رديف اول به قصاص با رعايت قاعده پرداخت تفاضل ديه قبل از اجراى حكم و از حيث شرب خمر به تحمل ۸۰ ضربه شلاق از جهت اقامت غيرمجاز به پرداخت ۱۰هزاريال و اخراج از خاك ايران محكوم شد.
درهمين راستا، ابراهيم متهم رديف دوم از حيث شركت در قتل به قصاص نفس در حق اولياى دم با رعايت قاعده پرداخت تفاضل ديه قبل از قصاص، از حيث رابطه نامشروع و زناى غيرواجدشرايط احصان باتوجه به اينكه اقارير به حد نصاب چهارگانه نرسيده به تحمل ۹۹ضربه شلاق ازجهت جنايت بر ميت به پرداخت پنج صدم ديه كامل درحق ميت محكوم شد. همچنين شهرزاد، متهم رديف سوم به اتهام معاونت درقتل عمدى به تحمل ۳سال حبس و متهم رديف چهارم نادر به اتهام معاونت در قتل به ۳سال حبس، محكوم شدند.

دستگيرى جاعلان ليسانس
اعضاى يك شبكه تهيه وفروش دانشنامه هاى ليسانس دانشگاه درجريان تجسس هاى پليس دستگيرشدند.
۹ عضو اين گروه پس از شناسايى افرادى كه نياز به مدارك ليسانس داشتند، با دريافت مبالغ هنگفتى براى آنها مدارك دانشگاهى تهيه مى كردند. راز اقدامات اين جاعلان هنگامى فاش شد، كه تعدادى از دريافت كنندگان مدارك ليسانس، دانشنامه هاى خود را به ادارات محل كار خود تحويل دادند. مديران اين ادارات كه از ارائه مدارك تحصيلى ليسانس ازسوى كارمندان خود تعجب كرده بودند، دستور پيگيرى موضوع را صادركردند. مسؤولان حراست ادارات وقتى در بررسى هاى خود متوجه شدند، ارائه دهندگان مدارك موردنظر اصلاً درس دانشگاهى نخوانده اند، مراتب را به دانشگاههاى ارائه كننده مدارك ليسانس اطلاع دادند. به دنبال اين درخواست اكيپى از مأموران حراست دانشگاه مأموريت يافتند تا با پيگيرى هاى خود پرده از اين اتفاق بردارند. آنان پس از بازجوئى كارمندان و افراد در قسمت هاى مرتبط با صدور مدارك دانشگاهى به يكى از آنها مظنون شده و او را براى تحقيقات تكميلى تحويل پليس آگاهى تهران دادند.
مسؤولان دانشگاه در شكايت خود اعلام كرده بودند، زن جوانى اسفندماه سال ۷۸ به عنوان كارمند قراردادى مشغول به كار شده و درآنجا با يكى از كارمندان آشنا مى شود. در جريان صحبت هاى آن دو، كارمند مرد متوجه مى شود كه همكارجديدش نياز به مدرك تحصيلى ليسانس در رشته مترجمى زبان انگليسى دارد. بنابراين با دريافت مبلغ ۲ميليون و ۲۵۰هزارتومان مدرك مورد نظر را براى او تهيه مى كند. به دنبال اعترافات اين متهم، مأموران اقدامات گسترده اى را براى شناسايى دريافت كنندگان مدارك مجعول و همدستان آنها آغازكردند تا اينكه شش همدست و ۲۹ دريافت كننده مدرك ليسانس را بازداشت كردند.

كشف ۴ هزار قرص روانگردان از مسافر آمستردام
مسافرى كه از آمستردام تعداد چهارهزار قرص روانگردان (اكستسى) در بسته هاى شكلات جاسازى كرده وقصد واردكردن آن را به ايران داشت، توسط مأموران گمرك فرودگاه مهرآباد دستگيرشد.
بگزارش رسيده ۲۶مردادماه مأموران گمرك فرودگاه مهرآباد مرد ۴۳ساله اى را كه با پرواز آمستردام قصدداشت تعداد چهار هزار قرص روانگردان را كه داخل بسته هاى شكلات جاسازى كرده بود، واردكند شناسايى و تحويل پليس موادمخدر دادند.
متهم پس از دستگيرى گفت: در هلند يك زن كه او را نمى شناختم ازمن خواست تا اين چند بسته را با خود به تهران بياورم و يكى از اقوام او كه هيچ نام و نشانى از او ندارم، آن را در فرودگاه مهرآباد ازمن تحويل خواهد گرفت.

محاصره برج پيش از نفوذ سارقان مسلح
اعضاى يك شبكه سارقان مسلح هنگامى كه براى نفوذ به يك برج در شرق تهران رفتند نمى دانستند منطقه به محاصره پليس درآمده است. ۵عضو اين باند تبهكارى دقايقى پس از ورود به حلقه محاصره پليس درآمدند و درجريان يك درگيرى مسلحانه دستگيرشدند.
* باند قاچاق مسلحانه اشياى عتيقه چگونه لورفت؟
ساعت ۱۹ پنجشنبه ۱۴ شهريورماه سال ۸۱ مركز فوريت هاى پليس ۱۱۰ گزارشى مبنى بر رفت و آمدهاى مرموز درخانه اى واقع در خيابان سهروردى دريافت مى كند. اكيپى از مأموران كلانترى ۱۰۴ بلافاصله محل موردنظر را به محاصره خود درمى آورند. مأموران متوجه مى شوند كه چندمرد درحال جاسازى اشيايى دريك خودرو پيكان هستند.
بنابراين در يك عمليات غافلگيرانه دوتن از آنان را بازداشت مى كنند. مأموران در بازرسى خودروى پيكان چندقبضه اسلحه كمرى و تعدادى اشياى عتيقه را به دست آوردند. با فاش شدن راز اقدامات متهمان، پليس واردخانه شده و دو متهم ديگر را نيز بازداشت مى كند.
درتحقيقات پليسى مشخص شد كه متهمان بازداشت شده از افراد سابقه دار هستند و پس از آزادى از زندان با تهيه اسلحه اى كمرى به بهانه فروش اشياى عتيقه و زيرخاكى، خريداران را به مناطق خلوت كشانده و با تهديد اسلحه اقدام به اخاذى از آنان مى كردند.
۴عضو بازداشت شده سرانجام به ۱۴فقره سرقت مسلحانه با همين شيوه اعتراف كردند و ادعاكردند كه چندمردجوان آنان را در اقدامات تبهكارانه شان يارى مى رساندند.
كارآگاهان، تجسس هاى گسترده اى را براى رديابى و دستگيرى همدستان متهمان بازداشت شده آغازكردند. اقدامات پليس درحالى صورت مى گرفت كه بنا به ادعاى ۴عضو بازداشت شده اين باند، سركرده گروه پس از اطلاع از دستگيرى همدستانش متوارى شده بود.
بدين ترتيب پليس اقدام به طراحى تصوير رايانه اى از دونفر متفكر اين شبكه مسلح كرده و تصوير آن را براى تمامى مراكز پليس سراسركشور ارسال كرد.
درحالى كه اقدامات وسيع پليس براى به دست آوردن ردپايى از اين متهمان ادامه داشت، كارآگاهان اطلاعاتى به دست آوردند كه براساس آن دو گرداننده اصلى باند با تغيير چهره و انتخاب نام هاى مستعار و جعلى به اقدامات تبهكارانه خود ادامه داده اند.
درهمين راستا پليس درجريان عمليات تجسسى خود توانست مناطق مختلفى را كه احتمال داده مى شد، توسط اعضاى اين شبكه به عنوان پاتوق مورداستفاده قرارگيرد، شناسايى كند.
كارآگاهان اين مناطق را به صورت نامحسوس تحت مراقبت هاى ويژه قراردادند تا اينكه دريافتند اين گروه مسلح قصددارد با طراحى نقشه اى به برجى در شرق تهران نفوذكنند.
با اين اطلاعات، مأموران، تحقيق دراين ارتباط را دردستور كار خود قرارداده و متوجه شدند، چون حقوق كاركنان اين ساختمان بلندمرتبه درروزهاى آخر ماه به اين منطقه انتقال داده مى شود، پس سارقان مسلح بايد دراين زمان به اين برج حمله كنند. با اين فرضيه يك گروه از كارآگاهان، راههاى منتهى به اين برج را به محاصره خود درآوردند.
صبح روز ۲۸ شهريورماه سال جارى گروه سارقان مسلح بدون اطلاع از لورفتن نقشه شان سوار بر خودروى پرايدى خود را به محل موردنظر رساندند. آنان وقتى قبل از به اجرا درآوردن نقشه خود پى به حضور پليس بردند، سعى كردند به سرعت آنجا را ترك كنند، ولى ناگهان خود را در حلقه محاصره پليس ديدند.
سرانجام پس از يك درگيرى مسلحانه بين سارقان و پليس، ۵ عضو اين گروه به دام مأموران افتادند.
متهمان بازداشت شده درجريان بازجوئى هاى كارآگاهان ضمن به گردن گرفتن ۱۴فقره اخاذى مسلحانه از خريداران اشياى عتيقه با همدستى ۴تن از اعضاى بازداشت شده گروه به سه فقره سرقت مسلحانه در شهرستان هاى «ازنا» و «ملاير» نيز اعتراف كردند.
اعضاى اين باند تاكنون به اخاذى ۲۰۰ميليون تومان وجه نقد، ۱۸۴۲سكه بهارآزادى، بيش از ۲كيلوگرم طلا، ۸۷سكه طرح عتيقه و ۷مجسمه و كاسه هاى عتيقه اعتراف كردند.

كلاهبردارى مرد روحانى نما در شمال
يك مرد كه با پوشيدن لباس روحانيت اقدام به كلاهبردارى از مردم شمال كشور مى كرد، رديابى و بازداشت شد. اين متهم درمدت ۶ماه عمليات تبهكارانه اش، بيش از ۲۹مورد اقدام به كلاهبردارى از ساكنان استان هاى گيلان، مازندران و گلستان كرده است.
وى با پوشيدن لباس روحانيت و درحالى كه خود را از بازرسان ويژه قوه قضائيه معرفى مى كرد، به ارگان هاى مختلف مراجعه كرده و خواستار حل مشكلات مردم مى شد.اين مرد درمقابل رفع مشكلات مردم از آنان پول دريافت مى كرد و با همين پول ها توانسته طى اين مدت خانه هائى را در شهرهاى شمالى كشور خريدارى كند.
به دنبال اعلام شكايت مسؤولان حراست چند ارگان دولتى مأموران آگاهى استان گلستان تحقيقات دراين باره را آغازكردند تا اينكه وى را در فلكه شهردارى كردكوى شناسايى و دستگيركردند.در بازرسى از كيف اين متهم تعداد زيادى مدارك تحصيلى دختران وپسران فارغ التحصيل مراكز فنى و حرفه اى وجودداشت كه به ادعاى متهم قراربود براى آنها كار پيداكند.
يكى از قضات دادگسترى گرگان دراين باره گفت: اين متهم كه «خسرو» نام دارد ادعامى كند از ارديبهشت ماه سال جارى با پوشيدن لباس روحانيت به هنگام اجراى نقشه هاى كلاهبردارانه اش خود را حاج آقا موسوى و حاج آقا حسينى ساروى معرفى مى كرد.اين مرد ۲۹ساله با برقرارى ارتباط با مسؤولان دولتى، افرادى را كه متقاضى گرفتن وام و تسهيلات بانكى بودند، به بانكها معرفى مى كرد و با نامه اى كه در برگه هاى سربرگ دار دادگسترى نوشته بود، رؤساى بانكها را ملزم به پرداخت وام و تسهيلات به فردمعرفى شده مى كرد.
اين مقام قضائى افزود: مردم يا ارگان هاى دولتى هيچ مدركى از او درباره ادعاهايش درخواست نمى كردند و همه به او اعتماد داشتند به طورى كه در يكى از شهرها از وى خواسته شده بود تا امامت جماعت مسجد محل آنها را بپذيرد ولى او نپذيرفته و آن شهر را ترك كرده بود.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
خاطرات
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
خانواده
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   خاطرات   •   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   خانواده   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •