*با فرا رسيدن پائيز، فصل تازه هنرى نيز در جامعه ايرانيان برونمرزى آغاز مى شود. ايرانيان مهاجر يا تبعيدى-، در درازاى بيست و پنج سال نكبت بارى كه از حكومت ملايان در ايران مى گذرد، از زبان و فرهنگ و هنر خود غافل نمانده اند. بررسى هاى تطبيقى، نشان مى دهد كه اينان بيش از مهاجران و تبعيديان ديگر، به برپائى بنيادهاى فرهنگى و برنامه گذارى هاى هنرى گرايش دارند. گرايش به توليد برنامه هاى فرهنگى-هنرى، گرايش مشابهى را نيز از سوى مصرف كنندگان نشانه مى زند. يعنى اين همه گرفتارى و دشوارى زندگى در غربت دراز، نتوانسته است، توجه و گرايش به توليد و مصرف فرهنگى را از ميان ببرد. هنوز تالارهاى بحث و جدل و سخنرانى، جمع شنوندگان خود را دارد، در تالارهاى كنسرت، به ويژه اگر از آنِ نام آوران باشد، جاى سوزن انداختن نيست- (البته كم نامان نيز مخاطبان خود را دارند)- و چند جشنواره سينمائى و تئاترى همچنان سر پاى خود ايستاده اند.
اين ها البته هم تحسين برانگيز است و نشان مى دهد كه هنر- اگر چه نه تنها- ولى نزد ايرانيان هم هست! دست كم «علاقه» به هنر را- نزد همه آنان مى توان يافت. در يك نگاه انتقادى اما مى توان به اين نتيجه رسيد كه اگر رفتارها به گونه ديگرى مى بود و پاى عوامل بازدارنده، به ميان نمى آمد، اين همه توجه و علاقه مى توانست دستاوردهاى بيشترى داشته باشد. در سرآغاز فصل هنرى تازه و پيش از آن كه اشاراتى به برنامه هاى پيش بينى شده داشته باشيم، مى خواهيم كمى در اين عوامل تأمل كنيم:
*يكى از عوامل بازدارنده، پراكندگى جغرافيائى ايرانيان مهاجر يا تبعيدى است كه رابطه، همفكرى و همكارى هنرمندان را از يك سو و پيوند آنان را با مخاطبان دشوار و گاه حتى ناممكن مى سازد. ولى پراكندگى تنها در مرز جغرافيا محدود نمى ماند، اختلافات فكرى و آرمانى نيز در ميان است كه مانع از همبسته شدن هنرمندان و گروه هاى هنرى مى شود كه در يك منطقه يا حتى يك شهر زندگى مى كنند. چپ سنتى از همكارى با راست معروف به سلطنتى تن مى زند، «اقليتى» چپ سنتى را برنمى تابد و «اكثريتى»، اقليتى را! هر چه هم گفته شود كه گريبان هنر را از اين قيد و بندها رها كنيد، ثمرى ندارد. همانگونه كه در قلمرو «سياست» حاضر نيستند براى مبارزه با دشمن مشتركى كه اين همه فاجعه براى ميهن شان به بار آورده، همبسته شوند، همبستگى و همكارى هنرى را نيز پس مى زنند. بماند كه گاه از اين هم فراتر مى روند و در راه يكديگر سنگ مى اندازند. در چنين شرايطى است كه بخش بزرگى از نيروها به هدر مى رود، سرمايه هاى اندك موجود نيز به بار نمى نشيند و كيفيت اجرائى و هنرى برنامه ها پائين مى آيد. در همين آلمان كه بيشتر زير نگاه ماست، در هر شهر بزرگ چند انجمن يا كانون فرهنگى- هنرى وجود دارد كه غالباً از همكارى با يكديگر مى پرهيزند و گاه چه بسا در برنامه هاى يكديگر اخلال به وجود مى آورند.
*
*گفتيم كه يكى از نتايج نبود يا كمبود «همكارى» در عرصه توليد برنامه هاى هنرى، پائين آمدن سطح كيفى آنهاست. ولى عوامل ديگرى نيز در تنزل كيفى برنامه ها مدخليت دارد. نبود صلاحيت يا كمبود دقت در گزينش برنامه ها از مهمترين آنها است.
-پائين بودن سطح كيفى برنامه ها چه محتوائى باشد و چه اجرائى، جمع مخاطبان را مى رماند. بزرگترين خطاى برخى از برنامه گذاران آن است كه سطح دريافت و بينش مخاطبان خود را از آن خويش پائين تر ارزيابى مى كنند! توجيه «مردم اينطور مى خواهند»، معروف تر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد. اگر هم چنين باشد، پرسش اين است كه پس نقش برنامه گذارى كه خود را از زمره روشنفكران نيز به شمار مى آورد، چه مى شود؟ تا كى مى شود به دنبال پسندِ عام رفت؟ حال كه سرمايه اى و نيروئى مصرف مى شود، چرا دقتى در گزينش و اجراى برنامه ها به كار گرفته نشود؟ چرا انديشه اى يا احساسى انسانى پرورانده نشود؟ چرا تمرين و ممارست بيشترى در كار نباشد؟ ايرانيان به تجربه ثابت كرده اند كه كار بد را از خوب تميز مى دهند، اگر هم نه با دريافت عقلانى، با احساس غريزى. مبتذل پسندان نيز خود مى دانند، آنچه كه مى پسندند، مبتذل است! همين آگاهى به مرور مبتذل سازان را از چشم آنان مى اندازد و اينان جمع مخاطبان خود را از دست مى دهند و در نهايت كار را رها مى كنند كه بروند به سراغ يك كار هنرى ديگر!
اشكال ديگر آنجاست كه برخى از برنامه گذاران پاى «علاقمندان» به هنر و گروه هاى آماتور مدرسه اى را نيز به صحنه باز مى كنند، با اين توجيه كه اين ها امكان پرورش استعداد خود را در غربت ندارند، پس بايد به آنها يارى رساند كه پرورده شوند! البته به بهاى از دست رفتن آرامش و سلامت عصبى مخاطبان كه به اجبار بايد آوازهاى بد آهنگ بشنوند يا شاهد حركات و رفتارهاى ناشيانه، روى صحنه باشند.
*
*مسئله ديگرى كه در سال هاى اخير اختلافات گروهى را گسترش داده و همكارى هاى اندك موجود را هم گسسته، مسئله رابطه و همكارى با هنرمندان درونمرزى است. موافقان و مخالفان اين رابطه هر كدام، دلائل خود را دارند. موافقان از اهميت يگانگى ميان همه هنرمندان و گروه هاى هنرى در درون و برونمرز مى گويند و حتى آن را در جهت مبارزه با نظام، در نهايت سودمند مى دانند. (البته اين نكته را بى پاسخ گذاشته اند كه وقتى يگانگى ميان گروه هاى برونمرزى ناشدنى جلوه مى كند، چگونه مى شود درون و برون را با تفاوت فاحش فضاهائى كه در آن زندگى مى كنند، يگانه ساخت؟)
-و اما مخالفان، چنين وحدتى را- با حضور و مباشرت ناگزير نظام اسلامى- كه از هر وسيله اى براى رخنه و ايجاد فتنه در گروه هاى برونمرزى سود مى جويد- ناممكن ارزيابى مى كنند. به گفته آنان هيچ هنرمند يا گروه هنرى درونمرزى بدون «مجوز ارشاد» توان بيرون آمدن ندارد. اجازه ارشاد نيز بى جهت صادر نمى شود. البته اين بدان معنا نيست كه هر كس كه پايش به بيرون مى رسد، ريگى به كفش دارد، ولى نظام به هر حال از آن سود مى برد. دست كم ويترين فرهنگى اش را تقويت مى كند.
عكس قضيه نيز مورد اختلاف است: هنرمندانى كه از برونمرز مى توانند به درون بروند و بازگردند، ديگر به چشم قديم نگريسته نمى شوند و از كار با برونمرزيان محروم مى مانند....
-هنوز نكته هاى ريز و درشت ديگرى در ذهن مى لولد، ولى همين ها كه به كوتاهى گفتيم، در مجموع كافى است تا بازده فعاليت هاى هنرى- فرهنگى ايرانيان را در برونمرز، كاهش دهد. ما تا به حال در آستانه هر فصل هنرى، انگشت بر اين نكته ها نهاده ايم. اين بار نيز چنين مى كنيم. هر چند كه در گذشته حرف هاى صادقانه ما بيشتر سبب «ملال» شده است تا پند و عبرت!
*
سينماى تبعيد
*و اما كمى هم بپردازيم به برنامه هائى كه در اين فصل تازه پيش روى داريم
-جشنواره سينماى در تبعيد- كه هر دو سال يكبار در شهر كوتنبرگ در سوئد برگزار مى شود، امسال همزمان با پنجمين دور برگزارى، دهمين سال زندگى خود را نيز جشن مى گيرد، (۲۴ تا ۳۰ اكتبر). جشنواره تصميم دارد به همين مناسبت و «در جهت حفظ دستاوردهاى» خود مجموعه اى از «رويدادهاى اين دوره ده ساله» و «ديدگاه ها» و «خاطرات» صاحبنظران را انتشار دهد.
جشنواره از اكتبر سال ۱۹۹۳ با عنوان «چشم انداز سينماى ايران در تبعيد»، آغاز به كار كرده است. «حسين مهينى»، بنيانگذار جشنواره، آن را «پاسخى مناسب به يك ضرورت تاريخى در راستاى لزوم طرح و توضيح وضعيت هزاران ايرانى آواره و پناهجو، در يك شكل فرهنگى و هنرى» ارزيابى مى كند. جشنواره با تكيه بر موفقيت هاى نخستين توانست در سال هاى بعد «دامنه برگزارى» خود را از مرزهاى سوئد نيز فراتر بگستراند و بخش هائى از برنامه هاى خود را در جاهاى ديگر اروپا- و حتى در آمريكا و كانادا به اجرا درآورد.
در جشنواره پنجم سينماى در تبعيد، ده ها فيلم برگزيده ايرانى و بين المللى در چهارچوب هشت برنامه مختلف، در سه تالار سينمائى به نمايش درمى آيد. بديهى است كه فيلم ها همه به شكلى به مسائل مربوط به تبعيد، كه موضوع اصلى و تغيير ناپذير جشنواره است، مى پردازند.
جشنواره علاوه بر بخش اصلى، چند بخش جانبى نيز دارد. در بخش «Jump Cut نه به نام ما»، فيلم هائى در نفى جنگ و در اعتراض به جنگ افروزان به نمايش درمى آيد و در بخش -«Close Up- هنرمند در تبعيد»، فيلم هائى كه به زندگى و هنر هنرمندان در شرايط زيست تبعيدى مى پردازد.
اين انسان هاى حساس و خلاق در موقعيت تبعيد، كنده شده از ريشه هاى ذهنى و زبانى، كار و روزگار خود را چگونه مى گذرانند؟.... و رگه هاى جدائى و فاصله چگونه در آثار آنان بازمى تابد؟
-در بخش «پانوراما»، جشنواره به رويدادهاى «افغانستان» مى پردازد: «آيا جابجائى قدرت،- پس از سقوط طالبان- تأثيرى بر ساختار اجتماعى- فرهنگى و مسائل پايه اى افغانستان گذاشته است؟» جشنواره مى كوشد با نمايش مجموعه اى از فيلم هاى مستند و داستانى «جدا از تبليغات هدايت شده رسانه هاى غربى»، واقعيت هاى امروز افغانستان را وارسى كند.
-در بخش «Long Shot»، جشنواره «نگاه ديگر»ى مى افكند بر فيلم هاى سينماگران غير تبعيدى و غير مهاجر كه به مسائل پناهندگان و مهاجرين پرداخته اند.
-برگزارى «جلسه هاى آزاد»، پس از نمايش فيلم ها، امكان آشنائى و گفتگو با فيلم سازان حاضر در جشنواره را فراهم مى آورد.
امسال يك «بخش ويژه» نيز به بخش هاى ديگر جشنواره افزوده شده است كه در آن هم مى توان از «نمايشگاه اسناد فعاليت هاى ده ساله» ديدار كرد و هم نگاهى دوباره بر فيلم هاى برگزيده دوره هاى پيشين افكند.
-در جنب همه اين برنامه هاى جنبى، جشنواره از برنامه هاى تفريحى نيز غافل نمانده است. شعر و رقص و موسيقى و آواز، محتواى اين برنامه ها را مى سازد.
جشنواره دهم تئاتر
*جشنواره تئاتر ايرانى در كلن (آلمان) نيز امسال دهمين سال فعاليت خود را جشن مى گيرد. پيام اصلى جشنواره دهم (۳۱ اكتبر- ۹نوامبر) عنوان جالبى دارد: «موضوع چيست؟» در بيانيه كوتاهى كه به دست ما رسيده است، مسئولان جشنواره خود به اين پرسش به شيوه خود پاسخ داده اند: «موضوع» آزادى است. موضوع، آن «خجسته پادافره است كه مى دانى.» در همين بيانيه از حضور گروه هاى جديد با «كيفيت و آمادگى بيشتر» سخن رفته است. گروه هائى كه از جاهاى مختلف جهان (ارمنستان، ازبكستان، كانادا، آمريكا، انگلستان، فرانسه، اتريش، هلند، آلمان و ايران) مى آيند.
«مجيد فلاح زاده» مدير جشنواره مى گويد كه امسال در جنب برنامه هاى اجرائى، يك كارگاه آموزشى (Work Shop) تئاترى نيز به مدت سه روز براى استفاده جوانان ايرانى و آلمانى برپا خواهد شد.
-جشنواره تئاتر ايرانى، به همت مديران و يارى گروه هاى تئاترى ايرانيان در اروپا، توانسته است با وجود بسيارى از دشوارى ها، ده سال تمام خود را سرپا نگاه دارد. متأسفانه اختلافاتى كه ميان دست اندركاران پيش آمده، جدائى و تفرقه اى را سبب شده كه در نهايت به زيان جشنواره تمام مى شود. همان اختلافاتى كه در سرآغاز اين بازتاب از آنها گفتيم- و هر بار، در آستانه هر فصل هنرى، درباره زيان هاى آن هشدار داده ايم و هر بار نيز از هر دو سو ملامت ديده ايم!»
كانون چهره
*گروه تئاترى چهره، كه چند سالى است به همت «اصغر نصرتى» در آلمان فعاليت مى كند، اينك تكاپوهاى خود را گسترانيده و براى فصل هنرى تازه، با عنوان تازه «كانون فرهنگى چهره»، برنامه هائى متنوع را تدارك ديده است. از برنامه هاى پيش بينى شده مى شود دريافت كه تئاتر و سينما، بيشترين نيروى كانون را به خود اختصاص مى دهد. در زمينه تئاتر مى توان از نمايش «مرثيه اى براى شكسپير» ياد كرد كه آن را «منوچهر رادين» براساس متنى از «شهروز رشيد» به روى صحنه مى آورد و «ايستگاه اتوبوس» كه متن و كارگردانى آن از «سيمين معينى» است. «فرهنگ كسرائى»، نمايش «توفان عشق خون آلود و....» را عرضه مى كند و «احمد نيك آذر» سه نمايش را به زبان آلمانى: «دست هايم ترا مى جويد»، «نامه آخر» و «ما همچنان مى خوانيم».
(-گفتنى است كه نيك آذر از سال گذشته يك جشنواره فيلم هاى ويديوئى نيز به راه انداخته است كه امسال آن را در محل كانون چهره برگزار مى كند.-)
اصغر نصرتى نمايشى را از «ميرزاآقا عسگرى»- كه گويا از شعر به تئاتر روى آورده!- كارگردانى مى كند به نام «گرگ خسته» و براى كودكان.
كانون چهره، شب بزرگداشتى را نيز براى كارگردان قديمى تئاتر «ركن الدين خسروى» كه مقيم لندن است، پيش بينى كرده كه قرار است در چهاردهم دسامبر برگزار شود.
چند «روخوانى نمايش»، برنامه هاى تئاتر امسال كانون چهره را به پايان مى برد.
-و اما فيلم هاى سينمائى برجسته اى كه در دو سه ماه آينده در كانون چهره به نمايش درمى آيد عبارتند از: «غريبه و مه» و «رگبار» از «بهرام بيضائى»/ «قيصر» و «سفر سنگ» از «مسعود كيميائى»/ «سوته دلان و «مادر» از «على حاتمى/ «فرستاده» از «پرويز صياد»/ «هتل آستوريا» و «جنايت مقدس» از «رضا علامه زاده». كانون از فيلم هاى خوب جهانى نيز غافل نمانده و نمايش فيلم هائى چون «راموشون» از «كوروساوا»/ «اى، مثل ايكاروس» از «هانرى ورنوى»/ «دوشيزه و مرگ» از «رومان پولانسكى»/ و «بوسه عنكبوتى» از «هكتور بابنكو» را در برنامه هاى فصل خود گنجانيده است.
چيزى كه ما را مى ترساند اين است كه تراكم اين مشغله ها، انتشار مرتب «كتاب نمايش» را مختل سازد. «كتاب نمايش» را «اصغر نصرتى» منتشر مى كند ولى مدتى است كه از شماره ماه ها زير چاپ مانده آن خبرى نيست و حيف است كه قربانى گسترش فعاليت هاى كانون چهره بشود!
صد فيلم ايرانى
*اين همه صحبت از فيلم به ميان آمد، نمى توان از جشنواره مانندى كه به مدت شش هفته در پاريس برگزار مى شود غفلت كرد. عنوان اين جشنواره مانند، «سيماى شهر تهران» است و در جريان آن بيش از صد فيلم ايرانى، ساخته شده پيش و پس از انقلاب- البته فيلم هائى كه به شكلى، با شهر تهران و زندگى در آن در ارتباط است، به نمايش گذارده مى شود.
برنامه را مؤسسه «فِروم دِزايماژ» سرپرستى مى كند كه هر سال به شناساندن يكى از شهرهاى معروف جهان مى پردازد. امسال قرعه به نام تهران اصابت كرده است. «شاهرخ گلستان»، در گزارشى كه به بى بى سى داده است مى گويد: «چنين مجموعه اى پيش از اين هرگز يك جا عرضه نشده بود.» مجموعه حاوى «فيلم هاى آرشيوى صد سال پيش است درباره مظفرالدينشاه و قديمى ترين فيلم هاى موجود در تاريخ سينماى ايران مثل «حاجى آقا آكتور سينما» و «دختر لُر.... تا فيلم هاى جديدى كه هنوز در ايران به نمايش عمومى در نيامده اند... در همه اين فيلم ها مناظرى از تهران صد سال پيش تا امروز، خيابان ها، ساختمان ها، وسائل نقليه و مردم را مى بينم كه گاه بسيار هيجان انگيز هستند...»
«سيماى شهر تهران» برنامه هاى ويژه اى نيز دارد. يكى در گراميداشت «ساموئل خاچيكيان» كه به گفته «گلستان» شايد به سبب شباهت «خاچيك» با «هيچكاك» او را آلفرد هيچكاك ايران مى ناميدند و ديگرى در بزرگداشت «داريوش مهرجوئى» كه خود نيز در جريان برگزارى برنامه ها، حضور دارد.
از «مهرجوئى» هشت فيلم به نمايش درخواهد آمد كه مهمترين آنها، گاو، آقاى هالو و دايره مينا است. از «خاچيكيان» نيز«چهارراه حوادث»، «شب نشينى در جهنم»، «توفان در شهر» و «دلهره» به نمايش گذارده مى شود.
گلستان از بخش «سينما و ادبيات» نيز ياد مى كند كه در برنامه پيش بينى شده است. «بوف كور» به كارگردانى يك فيلمسازى شيليائى و «داش آكل» ساخته «كيميائى» در اين بخش به نمايش درخواهد آمد. فيلم «خانه سياه است» از «فروغ فرخزاد» نيز در برنامه «سيماى شهر تهران، آمده است. از آن گذشته بخشى از اين جشنواره مانند، به «فيلم هاى جاهلى» ايران اختصاص يافته است. لات جوانمرد (مجيد محسنى)، سه قاپ (ذكريا هاشمى)، قيصر، رضا موتورى، گوزن ها و دندان مار (مسعود كيميائى) در اين بخش به نمايش درخواهد آمد.
از كارگردانان، امروز نمايش چند فيلم از «عباس كيارستمى» و «جعفر پناهى» پيش بينى شده است. گلستان در پايان گزارش خود به اين نكته مى پردازد كه در گذشته برنامه گذاران اروپائى براى دست يافتن به فيلم هاى پيش از انقلاب، دست به دامان آرشيوهاى خصوصى مى شدند ولى حالا همه اين فيلم هاى قديمى از «فيلم خانه ملى ايران» آمده است. شايد اين را بتوان نشانه اى دانست بر آشتى كردن مسئولان ايرانى با سينماى پيش از انقلاب؟ البته «گلستان» مى افزايد كه بعد از نمايش فيلم ها مى توان فهميد كه چه بر سر صحنه هاى آنچنانى فيلم هاى جاهلى آورده اند!