Nimrooz
Vol. 15, No. 753, September 26, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۵۳ - جمعه ۴ مهر ۱۳۸۲
داريوش همايون
۲۸ مرداد مهمترين رويداد جهانى
تصادفى نيست كه از تظاهرات مردمى ده روزه ژوئن/خرداد تمركز آتش بر ۲۸ خرداد بيشتر شد
روند آينده بررسى گذشته اى كه چه بخواهند و چه نخواهند به تاريخ مى پيوندد در همين جشنواره ۲۸ مرداد نشان داده شد: غير سياسى شدن بحث تاريخى
به ۲۸ مرداد چه اندازه بايد اجازه داد كه مواضع ما را در پيكار با جمهورى اسلامى، در بهره گيرى از عامل امريكا در مبارزه، در جنگ براى برانداختن طالبان و صدام حسين تعيين كند
طبقه سياسى ايران مى بايد رسوبات قبيله اى را از خود بزدايد و پاى در سياست مدرن بگذارد
بدنبال برداشته شدن لعنت همسايگى با روسيه، اكنون براى نخستين بار در ۲۲۰۰ سال مرز باخترى ايران تهديد نمى شود
003516.jpg
homayoun
پنجاهمين سالگرد ۲۸ مرداد در يك فوران تبليغاتى و سياسى، با چنان سرو صدائى گذشت كه خود يكى از مهمترين رويدادهاى سال شد. پنجاه سال براى سپردن هر رويدادى به تاريخ مى بايد بس باشد. آلمان و فرانسه پس از سه جنگ در سه نسل پياپى كه هنوز جلگه هاى خاورى فرانسه از استخوانهاى كشتگان آنها انباشته است، امروز كه پنجاه سالى از واپسين جنگشان مى گذرد چنان با هم بسر مى برند كه گوئى همان اتباع ۱۲۰۰ سال پيش امپراتورى شارلمانى هستند. آن تاريخ همچنان زمينه بررسى ها و تاويلها و نتيجه گيرى ها و موضوع رمانها و فيلمهاست ولى فرانسوى و آلمانى كه با هم دست به گريبان آن تاريخ باشند نمى توان يافت.
در ايران به اين مناسبت مقالاتى نوشتند و يادى كردند ولى انفجار سياسى-تبليغاتى در بيرون روى داد. مردمى كه بيش از هر چيز ايرانى مانده اند، به اين معنى كه با گرايش سياسى شان تعريف نمى شوند از ۲۸ مرداد با ذكر شايسته اى گذشتند. براى آنها هيچ روزى در تاريخ ايران با ارتباط تر و ملموس تر از ۲۲ بهمن نيست. آنچه پنجاه سال پيش روى داد دامنشان را نگرفته است؛ بيست و پنجاه سال گذشته است كه «دست از آنها نمى دارد و پشتشان را به زور پنجه مى شكند.»
۲۸ مرداد در ميان آن گروه ايرانيان بيرون كه هويت سياسى شان هر چه ديگر را زير سايه گرفته است، بود كه به جاى بلندش، بلند تر از هر رويداد تاريخى بويژه ۲۲ بهمن، رسانده شد. شادى نويسندگان و سياسى كارانى را كه در زمينه هاى ديگر چندان چيزى كه به كار امروز و آينده بيايد ندارند مى شد از هر سطر نوشته ها و گفته هاشان ديد. آنها كه دلشان مى خواهد هر هفته و هر ماه گريزى به ۲۸ مرداد بزنند فرصت گرانبهائى را كه پيش آمده بود غنيمت شمردند.
چنان توجه پردامنه اى اين انتظار را پيش مى آورد كه پس از پنجاه سال كه همه كليشه ها هزار بار تكرار شده است و شعارها را تا حد درنگذشتنى رسانيده اند؛ و پس از انتشار اسناد دست اول وزارت خارجه امريكا و انگستان و سى. آى. آ. كه در اين اثنا انتشار يافته است، بررسى ها با پختگى و اعتدال بيشترى همراه باشد و اندكى از پوزشگرى محض خطاپوش، تا رديف كردن شعارها و كليشه هاى فرسوده فراتر رود. دست كم انتظار مى رفت مراجع و ارجاعات، تنوع بيشترى بيابد و رگه اى از تازگى در نوشته ها و سخنان راه يابد. پنجاه سال زمان كمى نيست و مغز انسانى مگر به استحكام صخره باشد كه به هيچ تجديد نظرى جائى ندهند. بررسى بيشتر پژوهشها، در واقع تراكتها و اوراق تبليغاتى، نشان داد كه نه كاهنان پرستشگاه مصدق حاضرند اندكى از جهان سياه و سپيد خود بيرون بيايند؛ نه آن بخش سياسى كاران مهاجر-تبعيدى كه چنان در ۲۸ مرداد فرورفته است كه مانند نامش هيچ دستى در آن نمى تواند ببرد. ۲۸ مرداد سلاح دفاعى او، حتا هويت و علت وجودى اوست. بى ۲۸ مرداد ديگران، خود او را به چه دستاوردى بشناسند، به ۲۲ بهمن؟ او هر چه بدى را در ۲۸ مرداد خلاصه مى كند و با بزرگنمائى و كشاندنش به مركز بحث سياسى، مى كوشد مردم را در نظرگاه (پرسپكتيو) ۲۸ مردادى چنان محدود كند كه نه اهميت رويدادهاى ديگر را در يابند نه به تصوير بسيار بزرگتر و باربط تر بنگرند. انتشار كتابى از يك نويسنده امريكائى كه ۲۸ مرداد را در مركز تحولات جهانى مى گذارد، دلائل باز هم بيشترى در اختيار او گذاشت.
در اين بخش سياسى كاران است كه بيشتر مخالفان سرنگونى رژيم اسلامى گرد آمده اند. اينان كسانى بودند كه خرسندى خود را از پايان گرفتن تظاهرات مردمى ماه ژوئن و سر نگرفتن خيزش ۱۸ تير امسال به دشوارى توانستند پنهان كنند و تنها پس از سركوبى ها دست از انتقاد و عيب جوئى برداشند و در ستايش تظاهرات و دفاع از تظاهركنندگان با ديگران انباز شدند. همانهايند كه از هر اشاره به نافرمانى مدنى و همه پرسى براى رژيم آينده، هر چه پايان اين رژيم را درخود داشته باشد، بهم بر مى آيند. بهترين گرماسنج سياسى اين بخش را در تهران در اصلاحگران حكومتى مى توان يافت. نظر آنان تعيين كننده راه اينان است. مى بايد اميدوار بود كه كار اين گروه به اميد بستن به رفسنجانى پس از نا اميدى از جبهه مشاركت و شركا نرسد. نشانه هاى «گذار از دوم خرداد» در اين معنى چندى است در نوشته هاى پاره اى سازندگان درون و خوش نشينان بيرون ديده مى شود.
اگر قهرمانان مبارزه با ۲۸ مرداد مى توانستند از احساس مردم در ايران، حتا بسيارى در بيرون، به ۲۸ مرداد و پيكار دلاورانه آنان، كه هر گوشه اش از احساس برترى و پاكى و حقمدارى آنان دربرابر مخالفان سراپا بدى و تاريكى مى درخشد، چشم پوشى كنند و دست كم از آن بيخبر بمانند چه خوب مى بود! اگر جهان در واقع نيز، و نه تنها در حلقه تنگ شونده همفكرانشان، بر مراد آنان مى گشت! اگر تنها ۲۸ مرداد آنها بود و مقاديرى هم شرح بدكارى ها و ستمگرى هائى كه مسئول همه شاهكارهاى زندگى هاى سروران پاك و خردمند در گذشته و اكنون و آينده است، چه خوب مى شد اين چند صباح ديگر را هم بى مسئوليت و با لجن مالى بسر برد! چه مى شد اگر هيچ واقعيت مزاحمى سر بلند نمى كرد و كسى به ياد مختصر اشتباهات سروران كه «نشانه سرزندگى» آنهاست نمى افتاد و در پى جبران آنها بر نمى آمد؟ (الحق چشم بد از چنين «سرزندگى» هائى دور باد.)
مشكل آن است كه جهان چنان نمى گردد و نشانه هاى سر بلند كردن واقعيت هاى مزاحم همه جا هست، بد تر از همه واقعيت جمهورى اسلامى كه هر برگش هزار برگ سياه شده در محكوم كردن ۲۸ مرداد را از رونق مى اندازد. ولى نشانه ها از آن نزديك تر در همين يادواره ۲۸ مرداد كه سروران به صورت «جشنواره ۲۸ مرداد» درآوردند رخ نمود. انبوه «فيليپيك*» هاى تقبيح و محكوميت، از استثناهاى پر معنى خالى نماند. كسانى با ديد گشاده امروزى و گوشه چشمى به آگاهى هاى تازه تر به آن رويداد نگريستند و به روشنى روند آينده بررسى گذشته اى را كه بخواهند يا نخواهند به تاريخ مى پيوندد نشان دادند. اين روند را در يك كلام به غير سياسى شدن بحث تاريخى مى توان توصيف كرد كه اجازه مى دهد از نظرگاه درست ترى به موقعيت اكنون و نيازهاى آينده بنگريم- آنچه در جاهاى ديگر به عنوان آزاد شدن از گذشته آورده شده است. براى سودازدگان ۲۸ مرداد اگر كم اعتنائى مردم در ايران بس نبوده باشد نگاه نزديك ترى به اين استثناها بى فايده نخواهد بود. نگرش غير حزبى به تاريخ همروزگار ايران دارد جا مى افتد. آنها پنجاه سال را در سوداى خود از كف داده اند و جز مظلمه انقلاب و حكومت اسلامى چيزى در دست ندارند. اكنون شايد زمانش رسيده باشد كه پابه پاى مردم راه بيايند و به امروز و آينده آنان بينديشند.
***
اشاره به پيوند ميان چنگ زدن در ۲۸ مرداد، با روحيه و طرز تفكر و سياست هائى كه يا چندان كارى به آنچه بر مردم ايران مى گذرد ندارند و به پاك كردن حسابهاى پنجاه ساله سرگرمند و يا ادامه وضع موجود را ترجيح مى دهند، از مقوله جدل (پولميك) نيست. چپگرايان و مليونى كه بيست و پنج سال پيش زير عكسهاى خمينى و شعار حكومت اسلامى تظاهرات كردند «خودى» نبودند و بزودى نوبتشان رسيد كه با جوخه اعدام و ديوارهاى زندان سرو كار يابند يا در تبعيد به گريزندگان رژيم پيشين بپيوندند. آنها مى خواستند انتقام ۲۸ مرداد را بگيرند وبسيارى شان با همه لطمه هائى كه از رهبر و امام خود و پيروان خودى ترش ديدند دست كم از پانزده سال پيش عملا هوادار كش دادن حكومت اسلامى، نخست به بهانه فرصت دادن به «ترميدور» انقلاب اسلامى، به عملگرايان و ميانه روان بساز و بفروشى، و سپس در پوشش كمك به اصلاحگران زبانى، و اكنون به نام مسالمت و دگرگشت گام به گام، بوده اند اگر اصلا به مسئله اى مهمتر از ۲۸ مرداد مى پرداخته اند.
اين سودازدگى يك بيمارى سياسى است كه پيامدهاى سنگين براى ملت ما داشته است و دارد. اين بيماريى است كه پنجاه سال گروههاى بزرگى از مردمان با ارزش را سترون كرد، و نگذاشت از كارى جز جوشيدن در تلخكامى خود برآيند. ديگرانى سترونى را خوش نداشتند و به مبارزه فعال روى آوردند ولى از چنان موضع حقمدارى self-righteous كه جز با وارونه كردن واقعيات و زيستن در جهان تصورى خود نمى توانستند به مبارزه ادامه دهند. رژيم پادشاهى را مظهر همه بديها شمردند ولى خود از دست زدن به هيچ ناروائى، مهمتر از همه زندگى در دروغ، ابا نكردند. انتقام ۲۸ مرداد بيش از اينها ارزش مى داشت. براى گرفتن آن مى شد تا مرز خودكشى هم رفت: «شاه برود هر چه مى خواهد بشود.» سرسپردن به انقلاب اسلامى يك پيامد اين بيمارى بوده است، «عرفى» كردن كربلا و روحيه عاشورائى، كشاندنش از فولكلور مذهبى به فولكلور سياسى، يك پيامد ديگر آن، و ناسالم و كم اثر كردن مبارزه برضد رژيم در بيرون باز يك پيامد ديگر آن است.
پاسخ اين پرسش را كه چگونه مى توان هنوز آينده ايران را در گرو اصلاحگرانى گذاشت كه خودشان هر روز آيه يأس مى خوانند، در همين بيمارى مى توان يافت، مى ترسند مبادا جمهورى اسلامى برود و احتمالا پادشاهى مشروطه بجايش بيايد. تصادفى نيست كه از تظاهرات ده روزه خرداد/ژوئن، تمركز آتش بر جبهه ۲۸ مرداد بيش از هميشه بوده است، زيرا در آن تظاهرات بود كه هواداران پادشاهى به صورت نيروى مشخصى در ايران ظاهر شدند. چنين دورنمائى براى جنگاوران ۲۸ مردادى از منظره هر روزى از هم گسيختن جامعه ايرانى ترسناك تر است. آنها آماده اند تا پاى جان بزنند كه صفى يگانه از نيروهاى مدافع ارزشها و نهادهاى دمكراتيك تشكيل نشود. دشمن اصلى برايشان جمهورى اسلامى نيست. آنها سود پاگير دارند كه بحث سياسى در ايران با روحيه و حتا زبان امامزاده و زيارتنامه خوان، و در تنگ ترين چهارچوب ها بماند.
بسيار مى شنويم كه انقلاب اسلامى نتيجه اجتناب ناپذير ۲۸ مرداد بوده است.. كسان ديگرى پيشتر مى روند و مسئوليت جنايات هر روزى جمهورى اسلامى را نيز به ۲۸ مرداد مى اندازند. اين دور افتادن از واقعيت تا حد فروكاستن تاريخ به تقدير و سناريوى از پيش نوشته، يك جلوه ديگر سودازدگى ۲۸ مرداد است. حتا اشتباهى بدتر از جنايت، در پرتو آن رويداد توجيه مى شود؛ كم نيستند كسانى كه با همه اينها از گرفتن آن انتقام شادمانند. از خود نمى پرسند كه چرا انقلاب اسلامى درست بيست و پنج سال پس از ۲۸ مرداد روى داد و مثلا پانزده سال زودتر در ۱۵ خرداد به رهبرى همان خمينى و آخوندها و رويهم رفته با همان شعارها به پيروزى نرسيد؟ در ۲۸ مرداد چه بود كه حتما بايست به انقلابى از نوع اسلامى، و حكومتى از نوع آخوندى بينجامد؟ جنايتها و غارتهاى آخوندها و مافياى حزب اللهى- بازارى بدون ۲۸ مرداد پنجاه سال پيش قابل تكرار نمى بود؟
در اين ترديد نيست كه چپگرايان و مليون، شكست خورده و به بن بست رسيده، كه از كينه ۲۸ مرداد به انقلاب پيوستند، از نظر سهم خودشان حق دارند، ۲۲ بهمن براى آنها فرا آمد ۲۸ مرداد بود. ولى سهم ايشان در انقلاب از آتش بيار و نيروى كمكى يكبار مصرف بيشتر نشد. اگر آنها، و خشم مقدسشان، علت انقلاب اسلامى بودند چرا از همان آغاز به چنان خوارى افتادند؟ چرا در ستايش و پرستش كسى كه خود از پشتيبانان ۲۸ مرداد بود بر يكديگر پيشى گرفتند؟ چگونه مى شود حتا در سرزمين شگفتزاى ما كه انقلابى به جبران و در نتيجه ۲۸ مرداد باشد و رهبرى مسلمش را از همان آغاز به يكى از پيروان كاشانى، به كسى بدهند كه دمى هم در انديشه ۲۸ مرداد نبود؟ عيب سياسى و حزبى كردن تاريخ آن است كه نادانى و نگرش محدود را ريشه دار مى كند و ديد مذهبى را به قلمرو سياست مى برد و نمى گذارد يك ملت از تاريخ خود درسهاى درست بگيرد و آن را در دام فولكلور سياسى مى اندازد.
***
در اينجا قصد دفاع از ۲۸ مرداد، حتا روشنگرى در آن، نيست. در اين باره آنقدر اسناد و نوشته هاى كارشناسان و چشمديدگان هست كه اگر كسى بخواهد پژوهشى كند كم نخواهد آورد. ما اصلا هرچه را كه عاشورائيان سياسى در آن باره مى گويند، صرفنظر از اسناد و نوشته هاى كارشناسان و چشمديدگان، مى پذيريم. همه ادعاهايشان درست، پس از آن چه؟ به ۲۸ مرداد چه اندازه بايد اجازه داد كه مواضع ما را در پيكار سرنگونى جمهورى اسلامى، در رابطه با امريكا، در بهره گيرى از عوامل مساعد بين المللى به سود مبارزه مردم ايران، در جنگ براى برانداختن طالبان و صدام حسين تعيين كند؟ از همه مهمتر، چه كنيم كه ايرانيان بهتر و مردم بهترى شويم و اينهمه قربانى سرنوشت حتمى و قضاى آسمانى نباشيم؟ ما زننده ترين نمونه يكسونگرى را در جهان بينى و كشوردارى «اسلام ناب» مى بينيم و همين تجربه مى بايد ما را بر نقش كليدى اين رويكرد، اين عادت ذهنى، در همه نامردمى ها در روابط انسانى، و كژروى ها در انديشه و عمل، آگاه كرده باشد. نخست مى بايد جهان را صرفا در پرتو سود و زيان شخصى و باورها و پسند و ناپسند هاى گروهى نديد. تقريبا غير ممكن است كه در يك موقعيت، هر چه درست در يك سو و هرچه نادرست در سوى ديگر باشد. نگرش يكسويه ويژگى كودكى انسان و جماعات انسانى است. انسان خردسال و جامعه مذهبى انديش يا ايلياتى، يكسونگر است و مى تواند تا حماقتها و جناياتى كه زندگيهاى افراد، و تاريخ جماعات را پوشانيده است برود. در ميان ما اين عيب در اسلاميان و در قبايل سياسى مصدقى و آريامهرى و چپ انقلابى بيش از همه است.
اكنون اگر مى خواهند با اسلاميانى كه يكسونگرى را به مرز جنايت رسانده اند كه به خوبى مى تواند برسد و مولوى، سختگيرى و تعصب را بلافاصله به خوناشامى مى پيوست مبارزه كنند، مى بايد خود از آن قالب بدرآيند. معنايش كنار گذاشتن قبيله است. جامعه ايرانى از دهه بيستِ سده پيش آغاز كرد از زندگى قبيله اى، گام در زندگى شهرى مدرن بگذارد. طبقه سياسى ايران نيز مى تواند رسوبات قبيله اى را از خود بزدايد و پاى در سياست مدرن بگذارد. در چنان صورتى ديگر تلاشهاى نه چندان كامياب براى همكارى و اتحاد را اساسا به منظور مبارزه با مشروطه خواهان و پادشاهى پارلمانى شاهد نخواهيم بود و اين سرزنش را از زبان پهلوانان جمهوريخواهى به جمهوريخواهان آزاديخواه نخواهيم شنيد كه اگر جمهوريخواهيد ديگر پذيرفتن همه پرسى و رأى مردم چيست؟ (رابطه اين سروران با دمكراسى، خطيب يا واعظ عبيد زاكانى را به ياد مى آورد كه از او «پرسيدند مسلمانى چيست؟ گفت من مردى خطيبم، مرا با مسلمانى چه كار؟»
اگر به ۲۸ مرداد چنين جاى مركزى در بحث سياسى داده نشود آنگاه شكل حكومت آينده ايران و كاركرد بازيگران سياسى در دو سوى طيف پنجاه سال و هشتاد سال گذشته، ميدان نبرد بيهوده اينهمه نويسنده و پژوهشگر و كوشنده سياسى و روشنفكر و انتلكتوئل نخواهد بود (فراوانى عناوين در بيرون ايران انسان را از ناهمخوانى نامها و فراورده ها به شگفتى مى اندازد.) اگر كسى مشكل ۲۸ مرداد نداشته باشد به آسانى درخواهد يافت كه دمكراسى در جامعه ما نهال سستى است كه به نگهبانى هميشگى نياز دارد و نگهبانى اش كار يك گروه و يك گرايش نيست و اگر به كشاكش و دشمنى برسر تاريخ يا شكل حكومت يا فدراليسم و مليتهاى ايران و حق تعيين سرنوشت (جدائى) كشانده شود بزودى قربانى نيروهائى خواهد شد كه در نهان و آشكار معتقدند ايران سرزمين دمكراسى نيست و دست نيرومند و مشت آهنين مى خواهد. در برابر هر جنگاور ۲۸ مردادى دست كم يك مقلد «ژيرينوفسكى**» كمين كرده است.
آنها كه در هر تحول جدى به زيان جمهورى اسلامى، شبح ۲۸ مرداد را نمى بينند بهتر مى توانند خود را با مبارزه مردمى پيوند دهند و اينهمه از هر برگشت اوضاع به زيان رژيم به نگرانى آينده خودشان نيفتند. بيش از توجيه شركت در انقلاب به دليل ۲۸ مرداد مى بايد از گذشته نادرست بريد چنانكه گروههاى بزرگى كرده اند و مى كنند و هيچ خودشكنى هم در آن نيست و به آينده اى كه مى تواند پر از مخاطرات و سرشار از فرصتهاى كمياب تاريخى باشد انديشيد؛ ۲۸ مرداد را هم مى توان هر روز به ياد داشت و هر موقعيتى پيش آمد يادآورى كرد.
كور نشدن از ۲۸ مرداد اجازه مى دهد كه ارزش استراتژيك اندازه نگرفتنى تحولات پس از يازده سپتامبر را دريابيم. سرنگونى طالبان، مرز خاورى ما را امن تر كرد، و درهم شكستن عراق صدام حسين، سبب شد كه براى نخستين بار در دوهزار و دويست سال مرز باخترى ايران تهديد نمى شود. از نخستين برخوردهاى اشكانيان با امپراتورى رم تا امسال ما همواره از آن سو در خطر بوده ايم (آخرين جنگ بزرگ تاريخ ما ۱۵ سال پيش با عراق به آتش بس رسيد.) اين تحولات، افزون بر فروپاشى شوروى است كه ما را از لعنت همسايگى با روسيه رهانيد و سايه دويست ساله اى كه بر سرتاسر زندگى ملى ما افتاده بود برداشته شد. اين نيرومندى بى سابقه موقعيت استراتژيك ايران با همه اهميت تاريخى كه دارد اصلا در بحثها راهى نيافته است، بگذريم از قربانيان و ويرانيهاى جنگى كه عراقيان بر ايران تحميل كردند. در گفتگو از جنگ عراق هرچه هست از نظرگاه خاور ميانه اى و حد اكثر اروپاى باخترى است. نظرگاه ايرانى به چشم نمى خورد؛ اگر هم هست آرزوى اين است كه سربازان امريكائى به ايران سرازير شوند.
امريكائيان البته به خاطر ما «امپراتورى شر» را از هم نگسيختند و تروريستهاى طالبانى و آدمكشان صدامى را درهم نشكستند و ما هيچ سپاسگزارى بدهكار نيستيم. ولى جاى هم صدا شدن با فرانسويان و آلمانها نيز نيست؛ و ياوه سرائى هاى معمول سخنگويان عرب را مى توان به خودشان گذاشت. ما اين بخش منافع ملى ايران را داريم كه به دست ديگران تامين شده است و ۲۸ مرداد كمترين ربطى به موضوع ندارد. در اين زمينه از تاثيرات منفى دراز مدت، حتا كوتاه مدت تحولات عراق و افغانستان بر جمهورى اسلامى مى گذريم كه البته هيچ به نظر جنگاوران ۲۸ مردادى نمى آيد.
اينهمه احتمالا در كسانى كه تصميم تغيير ناپذيرشان را پيشاپيش گرفته اند و اجازه مداخله به واقعيت دست و پاگير نمى دهند نمى گيرد. ولى، چنانكه استثناها در يادواره ۲۸ مرداد نشان دادند، تغيير و فرسايش و نابودى، كه نامهاى ديگر گذشت زمان است، دارد كار خودش را مى كند. كسانى تغيير مى كنند، ديگرانى از تكرار و سترونى خسته مى شوند، بقيه هم دير يا زود جايشان را به نوآمدگانى مى دهند كه تازه تر از آنند كه بستگى ويژه اى به هيچ گذشته اى داشته باشند.


*سخنرانيهاى آتشين دموستن آتنى بر ضد فيليپ مقدونى پدر اسكندر؛ در اين مورد با پوزشخواهى از ياد او.
**رهبر عوامفريب يك حزب نئوفاشيستى در دوماى روسيه پس از كمونيسم كه با جمهورى اسلامى نيز در يهود ستيزيش مناسبات بسيار نزديك داشت و زود مشتش باز شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
www.d-homayoun.info

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
خاطرات
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
خانواده
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   خاطرات   •   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   خانواده   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •