Nimrooz
Vol. 15, No. 752, September 19, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۵۲ - جمعه ۲۸ شهريور ۱۳۸۲
محسن كردى
هويت تراشى براى امضاء كنندگان منشور جمهوريخواهان
003069.jpg
كردى
جمهورى اسلامى پس از شكست مفتضحانه انتخابات شوراى اسلامى شهرها در ۹ اسفند ۸۱ و از سر گذراندن روزهاى وحشت بزرگ خود در جريان ۱۰ روزى كه ايران را به مناسبت تظاهرات پيشواز ۱۸ تير تكان داد، دست به تاكتيكهاى جديدى زده است كه از طريق آن بتواند حيات خود را ادامه دهد. اين سياست جديد بكمك برخى عناصر روحيه باخته، و شرمنده از شكست انقلاب مفتضح ۵۷ در خارج از كشور صورت ميگيرد. آنچه كه جمهورى اسلامى و اين عناصر را بيش از همه براى همكارى نوشته و نانوشته به يكديگر نزديك ميكند، ديدگاه مثبت شان پيرامون انقلاب شكست خورده ۵۷ است. بايد اين انقلاب را تداوم داد!
جمهورى اسلامى و اين شكست خوردگان و آبرو باختگان نيك ميدانند كه ديگر جايى نزد مردم ايران ندارند و اگر كار به رفراندوم بكشد شانسى نه براى آنها و نه براى اصلاح طلبان دينى باقى نخواهد ماند. اين براى آخوندها به معناى پايان بهشت روى زمين و از دست دادن امتيازات شان و براى عناصر ياد شده برباد رفتن عمرى تلاش سياسى و آبروباختگى و عذاب وجدان هرچه بيشتر است. پس تلاش ميكنند كه با وارونه جلوه دادن حقايق و پشت هم اندازى و دوپهلو گويى هم بر عليه نظام پادشاهى تلاش كنند و هم عمر جمهورى اسلامى را بيشتر كنند. چنانچه جمهورى اسلامى و اين عناصر در نقشه شان موفق شوند، اولى ماديات را خواهد برد و دومى دچار عذاب روحى نخواهد شد. بازگشت نظام مدرن و دمكرات پادشاهى به كشور براى عناصر آبرو باخته سنگينترين ضربه روحى عمرشان است و آنها را راهى آسايشگاههاى روانى خواهد كرد. براى همين ميگويند «ما ايستاده ايم تا نظام پادشاهى به ايران باز نگردد و باز نخواهد گشت»
وسيله تازه جمهورى اسلامى و طيف شكست خوردگان براى تداوم انقلاب، ايجاد منشور و تشكيلات جديدى است با نام موقت «براى اتحاد جمهوريخواهان» كه با دوپهلو گويى و پنهان كردن مقاصد اصلى شان نزديك به ۱۰۰۰ نفر را براى امضاى آن منشور فريفتند.
اين نگارنده قصد ندارد كه همه اين هزار نفر را مزدوران جمهورى اسلامى يا آبروباخته يا طرفدار تداوم انقلاب اسلامى يا روانى بنامد. آنچه در تعريف همكاران جمهورى اسلامى آمد تنها دست اندركاران اوليه اين طرح را در بر ميگيرد آنهم نه همه آنها. بلكه آن كسانى از تهيه كنندگان طرح را در بر ميگيرد كه «از عدم شركت مردم در انتخابات شوراى اسلامى شهرها بهم آمدند و اين عمل مردم را تقبيح كردند و خودزنى سياسى ناميدند». شايد امضاء كنندگان منشور ياد شده نگارنده را دشمن و بدخواه بحساب آورده و سخنانم را مغرضانه بدانند. باشد. اما يك دشمن ممكن است بگويد ماست سفيد است و در هوا اكسيژن وجود دارد. بصرف دشمن بودن نميتوان سخن او را نپذيرفت. لذا از امضاء كنندگان متن خواهش ميكنم قبل از دشمن دانستن اين نگارنده لختى به آنچه مينويسم بعنوان يك بيطرف بيانديشند و سپس خود قضاوت كنند.
اين مقاله با نگاه به چهار مقاله آقاى فرخ نگهدار از سران سازمان فدائيان خلق اكثريت نوشته شده است كه آخرين آن در سايت اينترنتى ايران امروز به تاريخ چهارشنبه ۱۹ شهريور درج گرديده است. البته اين نگارنده مدتى صبر كرد بلكه از ميان خود امضاء كنندگان فردى پيدا شود و دستكم به برخى نكات در آن مقاله ها اشاره كند. اما دريغ...
هنگامى كه منشور اتحاد جمهوريخواهان منتشر شد بارقه اميدى در دل بسيارى از ايرانيان دميد. براى اولين بار بود كه از جانب جمعى از جمهوريخواهان در طيف چپ متنى نوشته ميشد كه همه شكستها و ناكامى هاى جامعه ايرانى را در حكومتهاى پيشين نجسته بود و از ادبيات كربلايى در آن خبرى نبود، بلكه به آينده نظر داشت و بر دمكراسى و مسئوليتهاى فردى تأكيد داشت. چنين بنظر ميرسيد كه يك پلاتفرم توافق و تفاهم ملى فراهم آمده و ميتوان از توان تبليغات و استعدادهاى تمامى اپوزيسيون بر عليه جمهورى اسلامى و بنفع دمكراسى سود برد.
شكى نيست كه علت اين استقبال گسترده در درجه اول چيزى بجز لحن متن اين منشور نبود كه به اتحاد و اتفاق اشاره كرده بود و از نكات تفرقه برانگيز دورى جسته بود. اين نگارنده خود در تاييد آن منشور يكى دو مقاله نوشتم. اما هنوز جوهر منشور خشك نشده بود كه «مفسرين منشور» از قبيل آقاى فرخ نگهدار به وسط ميدان دويدند تا بر مصداق روش «قر، قر، قر...قرمساق» جماعت امضاء كننده را با تفسيرها و مقالات براى مطرح كردن منظور اصلى آماده كنند و سپس تمامى منظور را طى «چهار مقاله» حقنه كنند. البته جملات هنوز دو پهلو بود. ميشد بسته به موضوع از آن برداشت موافق يا مخالف داشت. اين نگارنده آن جملات دو پهلو را دريافت و براى همين نيز از همان آغاز بدو بدو به ميدان دويد و طى يكى دو مقاله در سايت اينترنتى اخبار روز ضمن اشاره به آن نكات دو پهلو در مورد سوءاستفاده از آن جملات و نكات منفى احتمالى نهفته در آن هشدار لازم را دادم. مهمترين اين نكات منفى در منشور يكى همكارى با جمهورى اسلامى در قالب اصلاح طلبى و فعاليت سياسى در چارچوب قوانين آن بود و ديگرى عدم همكارى برعليه رژيم با مشروطه خواهان. در نتيجه منشور اتحاد تبديل به زائده اى از جمهورى اسلامى از قماش اصلاح طلبان داخلى شده و براى جمهورى اسلامى مشروعيت ميتوانست بتراشد. هدفى كه اكنون با مطالعه ۴ مقاله اخير آقاى فرخ نگهدار بيش از پيش و بوضوح ميتوان مشاهده كرد. فرخ نگهدار و همدستان او هدفى بجز خنثى كردن مخالفان جمهوريخواه رژيم و فراهم آوردن بهانه اى براى رفتن به داخل كشور و فعاليت در لباس اصلاح طلبى ندارند و در اين راه از توشه و مشروعيت امضا كنندگان منشور خرج ميكنند. اينها همه يك توطئه خواسته يا ناخواسته براى تداوم عمر جمهورى اسلامى است كه افرادى در خارج از كشور و با سكوت تائيد آميز رژيم دنبال ميشود.
فرخ نگهدار يك هوادار اصلاحات در جمهورى اسلامى در لباس اپوزيسيون خارج كشوراست. اين موضوعى است كه خود او بارها در سخنرانى ها و مقالاتش بصراحت گفته است. يك اصلاح طلب نميتواند خواستار سقوط رژيم باشد بهمين دليل به لطايف الحيل در توضيح مضار بكار گيرى روش سرنگونى براى رسيدن به دمكراسى قلم ميزند. روح منشور نميتواند بر خلاف عقيده پايه گذران آن باشد. پس براى فهميدن واقعيت اين منشور و روح و سخن نهفته در جملات آن لازم است عقايد طراح اصلى آن بررسى شود. يك اصلاح طلب نميتواند از ۹ اسفند تا امروز سرنگونى طلب شده باشد. اصلاح طلبان خارج كشورى حتى پس از پشت كردن كامل مردم در انتخابات ۹ اسفند به رژيم چه عكس العملى نشان دادند؟ آنها اين عمل مردم را تقبيح كردند و آه و افسوس خوردند كه مردم با رأى ندادن به نامزد هاى اصلاح طلبان رژيم، خود را از «اثر گذارى» بر سرنوشت خود محروم كردند. لذا آنها بدنبال راه چاره براى جبران اين افتضاح برآمدند. ميتوان گفت كه هدف از طرح اين منشور بازگرداندن آب رفته به جوى اصلاح طلبان داخل رژيم است. منشور اين هدف رژيم را دنبال ميكند كه چنانچه مردم ببينند كه جمعى «تحصيلكرده و فرهيخته» كه آقاى فرخ نگهدار از آنها ياد ميكنند، فعاليت سياسى در چارچوب جمهورى اسلامى را توصيه ميكنند، تشويق ميشوند كه دوباره به اصلاح طلبان روى آورند. اما اين خيال باطلى است.
اين حقيقت را كه فرخ نگهدار و ساير دست اندركاران منشور، اصلاح طلب هستند و اين روش را ميخواهند از راه منشور به اپوزيسيون حقنه كنند را نميشد علنا در متن منشور آورد، اگر نه كسى آنرا امضاء نمى كرد، پس لازم بود كه در اين مورد كلك زده شود و حقيقت پشت جمله هاى دو پهلو پنهان بماند و موضوع بصورت يك توافق بر سر دمكراسى و مخالفت با رژيم مطرح شود. لذا جمله هاى منشور با وسواس و احتياط بسيار طرح شد تا كمترين اعتراض ممكن را برانگيزد و امضاء كنندگان را نتاراند تا پس از جمع آورى امضاها حقيقت آرام آرام به امضاء كنندگان حقنه شود. نكاتى كه در منشور و در پوشش جملات دوپهلو نهفته بود را ميتوان از خلال چهار مقاله اخير فرخ نگهدار در سايت ايران امروز با عنوان «بحث پيرامون ماهيت و هويت حركت جمهوريخواهان ايران» بيرون كشيد؛
۱- هدف طراحان تشكيل سازمان جديدى متشكل از امضاء كنندگان منشور است.
۲- منشور مخالف سرنگونى جمهورى اسلامى است.
۳- منشور براى فراهم آوردن زمينه لازم بدنبال برقرارى ارتباط علنى مابين ملى-مذهبى ها و اصلاح طلبان و امضا كنندگان منشور و در نهايت براى بردن بخشى از اپوزيسيون در غالب اصلاح طلب به كشاكشهاى درون رژيم طرح شده است حتا اگر امضا كنندگان مقيم خارج باشند.
۴- منشور براى انحراف اذهان از مبارزه با جمهورى اسلامى جبهه اى در مخالفت با مشروطه خواهان همسو با جمهورى اسلامى گشوده است در حالى كه اين جمهورى اسلامى است كه به مردم ظلم روا ميدارد نه نظام پادشاهى.
۵- منشور با رفراندوم مخالف است.

بررسى چهار مقاله؛ «بحث پيرامون ماهيت و هويت حركت جمهوريخواهان ايران»
اگر آنچه اقاى فرخ نگهدار در بحث خود آورده اند، ماهيت و هويت كسانى را توضيح ميدهد كه آن منشور را امضا كرده اند پس بايد به اين تسلط آقاى نگهدار بر روح و روان و عقايد كسانى كه اغلب شان را هم نميشناسد آفرين گفت. ايشان بايد علم غيب داشته باشند. اما چرا نوشدارو پس از مرگ سهراب؟ اگر نياز است كه هويت كسانى كه منشور را امضا ميكنند توضيح داده شود آيا منطقى تر نبود كه اين هويت تراشى قبل از امضاى منشور توسط امضا كنندگان انجام ميگرفت تا لاقل امضا كننده ببيند كه با امضاى منشور داراى چه هويتى ميشود!؟ ببيند كه آيا داراى آن «هويت و ماهيتى» كه آقاى فرخ نگهدار از آن در مباحث شان ياد كرده اند «اصلاح طلب، مخالف سرنگونى، خواهان جبهه اى فعال در مقابل مشروطه خواهان، و همكارى با اصلاح طلبان و ملى مذهبى ها» هست كه دارد اين منشور را امضاء ميكند؟ پر واضح است كه چرا نميشد نوش داروى به اين مفصلى را قبل از انتشار آن منشور چندخطى و دو پهلو انتشار داد. اصلا چرا اين چهار مقاله را بجاى آن منشور انتشار ندادند؟ همانگونه كه آقاى كيانوش توكلى از فعالين چپ منظورشان را در منشور جديدى راست و حسينى روى دايره ريخته اند؟ پاسخ مشخص است؛ اگر نوشداروى آقاى نگهدار منتشر ميشد اين تعداد امضا براى آن منشور چند خطى جمع نميشد. حالا بجز براى عده قليلى كه تابو ندارند، براى بقيه مشكل است كه امضاها را پس بگيرند. چرا كه اگر پس بگيرند آنوقت با اين سركوفت بايد سر كنند كه چرا پس از اينهمه سال تجربه باز هم برگ خوردند. پاسخ اين است كه تصور بر اين بود كه پس از سالها دو رويى و شكستهاى حاصل از آن در صحنه مبارزات سياسى شايد «فرهيختگان سياسى» كه آقاى نگهدار با امضاى آن منشور مدعى هستند كه يكى از آنها هستند، ياد گرفته اند كه ديگر نبايد دو رويى كرد. بالاخره تشت رسوايى از لب بام بر زمين خواهد افتاد. اما دريغ از درس عبرت.
بهرحال اين نگارنده اگر چه مشروطه خواه است اما سعى كرد كه كار را به فال نيك بگيرد و بد به دل راه ندهد. آن حركت و آن منشور را تاييد كردم و به دوستان جمهوريخواه نيز توصيه كردم كه آنرا امضا كنند. خوب... اينكه ما و امضا كنندگانى كه مانند ما مى انديشند اعتماد ميكنيم اشتباه نيست. كند ذهنى و نيندوختن تجربه توسط آنهاست كه نمى آموزند. ديگرانى هستند كه از چرخ بازيگر عبرت نميگيرند. باش تا ببينى كه اين حركت نيز بدليل همين دورويى ها و دغلكاريها فراموش شود.
بد نيست در اينجا برخى از مغلطه گويى ها و آدرس عوضى دادنهاى آقاى نگهدار را هم بررسى كنيم؛ مينويسند:
«يكى از بدوى ترين راههاى تبديل حس تعلق به احساس وظيفه متجسم كردن تاريخ مشترك و اصول ارزشى مشترك در جان يك رهبر فرزانه Charismatic است. شعارهاى «امروز فقط اتحاد» و «ايران رجوى- رجوى ايران» را در نظر مى گيريم. اين هر دو با دو سيما يك رويكرد و يك معناى معين از «اتحاد» را بيان مى كنند. عموم طرفداران شاهزاده رضا پهلوى وى را «نماد وحدت» خود شناخته و وجود وى را نماد همه آن اميدها و ارزش هاى سلطنت طلبانه اى مى بينند كه خود مى خواهند».
آنچه آقاى نگهدار آورده اند يك مغلطه محض است. شعار مجاهدين را كنار شعار شاهزاده گذاشته اند كه الغاء كنند كه هردو طالب قدرت مطلق هستند. نه شاهزاده و نه مشروطه خواهان هيچكدام خواهان روى كار آمدن ارزشهاى سلطنت طلبانه مورد نظر آقاى نگهدار نيستند. مشروطه خواهان و شاهزاده رضا پهلوى دمكرات هستند. رضا پهلوى هرگز بخود اجازه نميدهد كه با لحنى كه فرخ نگهدار به آقاى تابان نامه نوشت، به كسى امر و نهى كند. فرخ نگهدار در مقاله خود صريحا به امكان همكارى با نيروى ملى مذهبى مرتجع اشاره دارد اما مشروطه خواهان را غير دمكرات مينامد. مينويسند:
«نياز به استدلال ندارد كه نه هيچ فردى محور و استوانه اتحاد جمهورى خواهان ايران خواهد بود و نه موجوديت و هويت آن متكى به شخص است. هر نامى را كه مى خواهيد از ليست ۹۰۰ نفره برداريد نه معناى اتحاد عوض ميشود و نه كار آن معطل ميماند». آيا واقعا اينطور است؟ پس چرا دست اندركاران و كسانى كه نشستهاى جمهوريخواهان را برگزار ميكنند همه از پرقيچى هاى آقاى نگهدارند كه امضاءكنندگان «نامحرم» زياد مطرح نشوند؟ چرا مخالفين ايشان در طيف فدايى كه منشور را نيز امضا كرده اند بازى داده نميشوند؟ چرا آقاى نگهدار به آقاى تابان از سران مهم فدائى تشرهاى مدل استالين زده و نامه تهديد آميز براى ايشان نوشتند تا بقيه هم حساب كار دست شان بيايد و پاى شان را از گليم شان دراز تر نكنند؟ آن نامه كذايى يك توسرى به امضاءكنندگان آن منشور بود. متاسفانه كمتر عكس العملى برانگيخت. آنوقت اينها سلطنت طلبان را به روابط كاريسماتيك متهم ميكنند.اگر آقاى نگهدار تنها يكى از هزارتا هستند چرا فقط ايشان و همپالكى هاى شان در مصاحبه ها جلو ميافتند و چرا ايشان به تنهايى دست به هويت تراشى براى امضا كنندگان منشور زده اند؟ مينويسند:
«ما ايستاده ايم كه نظام سلطنت به ايران بر نگردد و بر نخواهد گشت». آيا واقعا چنين است؟ آيا در ميان اين هزار نفر، نيستند كسانى كه با رفراندوم موافق باشند و به نتايج آن، رأى مردم، هرچه باشد احترام بگذارند؟
در جاى ديگر مينويسند:
«ما كسانى هستيم كه نه تنها خوب ميدانيم كه چه نمى خواهيم بلكه علاوه بر آن خوب ميدانيم كه چه مى خواهيم و خيلى خوب ميدانيم كه چگونه مى خواهيم، به آن چه مى خواهيم دست يابيم. «چارچوب نظرى»، «پيشينه تاريخى» و «پايه اجتماعى و فرهنگى» مشترك نيرومندترين ابزارهاى ما در توليد آن حس تعلق گروهى اند. ما هويت خود را نه فقط با نفى كامل هر نوع حكومت دينى يا سلطنتى، بلكه با تكيه بر اين سه ابزار نيرومند توليد و مسجل مى كنيم. آنچه ما جمهورى خواهان را به هم ديگر ربط مى دهد و مربوط مى كند همانا همين وسايل سه گانه اند.
تحقق انديشه دموكراسى براى ايران بيش از همه نيازمند اتحاد كسانى است كه در طول تاريخ معاصر كشور حق حاكميت از آن رأى مردم دانسته و حق حاكميت و رهبرى فقيهان و شاهان را نفى كرده اند. اتحاد جمهوريخواهان ايران نخستين و مبرم ترين نياز و آرزوى همه آزاديخواهانى است كه استقرار دموكراسى در ايران را نه از عهده سلطنت ساخته ديده اند و نه از عهده اسلام. اين اتحاد، برخلاف دو تجربه تلخ و بى حيثيت شده تاريخ معاصر ايران، اتحادى است همسو و همساز با سمت تحول اجتماعى. فردا قطعا تعداد آزاديخواهانى كه به هرنوع حكومت موروثى يا دينى «نه» مى گويند قعطا بيش از امروز است».
آيا چارچوب نظرى فرخ نگهدار سوسياليست و عضو فدائيان خلق كه خواهان اقتصاد دولتى و نظام سوسياليستى در كشور است با نقطه نظر جمهوريخواه دمكرات معتقد به بازار آزاد يكسان است؟ بله؟...آيا پيشينه تروريستى فدائى خلقى كه هنوز هم به «حماسه سياهكل» مينازد و يادش را گرامى ميدارد، دستبرد مسلحانه به بانكها، ترور و بمب گذارى در سفارتخانه هاى آمريكا، انگليس و عمان، دفتر هواپيمايى و غيره و ساير پيشينه هائى درخشان از اين قبيل را در توشه دارد، داراى يك پيشينه تاريخى مشروع و همسان با ديگر امضاءكنندگان منشور است كه آقاى نگهدار خود را داراى هويت مشترك با آنان ميپندارد؟ برخلاف نظر آقاى نگهدار «تحقق انديشه دمكراسى براى ايران» را نميتوان تنها در خصلت ضد سلطنتى تروريست سابق يافت. او خود يكى از كسانى است كه در «پيشينه تاريخى» اش كوچكترين ارزشى براى آراء مردم و دمكراسى نميتوان يافت. تا همين ده بيست سال پيش او و كل چپ ايران دمكراسى را سيستمى وابسته به بورژوازى حاكم و ضد مردم و كارگران ميدانستند. بهتر است كه نورسيدگان به ديار دمكراسى كمى استراحت كنند تا عرق شان خشك شود بعد ادعاى صاحبخانگى و هويت تاريخى دمكرات بكنند. كدام هويت تاريخى!!؟ از كدام تجربه بى حيثيت تاريخى سلطنت سخن مى رود؟ همان كه به باعث و بانى اش ميگويند نور به قبرش ببارد؟ يا همان آرمان كمونيستى كه سالها بخاطرش سازمان شما دست به ترور و ايجاد بلوا زد و عاقبت توسط مردمان بلوك شرق به زباله دانى تاريخ فرستاده شد؟ مگر آن زمان شماها براى روى كار آوردن همان زباله ها، همان نكبت، همان سركوب حقوق مردمان تحت عنوان حقوق كارگر تلاش نميكرديد؟ در كدام يك از آثار طيف شما پيش از انقلاب در مدح دمكراسى سخن رفته است؟ اگر ايراد گيرى هر طيفى به رژيم سابق قابل درك باشد، ايراد گيرى شما ها پذيرفتنى نيست. هنوز هم بين ديكتاتورى شاه و ديكتاتورى پرولتارياى مورد نظر شما ديكتاتورى شاه كيلومترها ارجح تر است.
اما نكته اى كه آقاى نگهدار سعى دارد در مقاله هاى خود حقه كند همانا برابر دانستن ديكتاتورى و پادشاهى است. همينكه شكل نظامى، پادشاهى باشد خود بمعناى ديكتاتورى است و اگر جمهورى باشد دمكراسى است! اين نگرش از اشخاص «فرهيخته» بعيد است. ايشان شكل نظام حكومت اسلامى و ولايت فقيه را با نظام پادشاهى و پادشاه كنار هم ميگذارند كه هردو را با يك نگرش مردود اعلام كنند. خودشان هم ميدانند كه حكومت اسلامى و ولايت فقيه يك ايدئولوژى است و هدفش در شكل و نامش نهفته است اما نظام پادشاهى هرگز ايدئولوژى نيست. پادشاهى ربطى به ايدئولوژى حكومت؛ دمكراسى، سوسيال دمكراسى، سرمايه دارى و... ندارد همانگونه كه جمهورى غير ايدئولوژيك نيز اين چنين است.
اگر قرار است ترسى از ديكتاتور باشد، از شخص آقاى نگهدار بيشتر بايد ترسيد. ايشان هنوز به قدرت نرسيده آنچنان به ساير امضاءكنندگان منشور كه با ايشان همعقيده نيستند ميتازند كه گويى خمينى است كه دارد منتظرى را تهديد و نصيحت ميكند. براى توضيح مفصل تر نيمروز شماره ۷۳۷ مقاله اينجانب «تشرهاى رفيق استالينى» را مطالعه فرماييد.
mohsenkordi@hotmail.com

صفحه اول
خبرهاى ايران
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   • 
•   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •