Nimrooz
Vol. 15, No. 751, September 12, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۵۱ - جمعه ۲۱ شهريور ۱۳۸۲
محسن كردى
ديگر تحمل نميتوان كرد!
003069.jpg
كردى
بشر چنانچه ناچار باشد درصدى از استبداد را ميتواند تا مدتهاى مديد تحمل نمايد. دوران قبل از انقلاب اسلامى استبداد نبود اما اقتدار گرايى و ديكتاتورى سياسى بود. تلف شدن جان يك انسان هم خود بسيار زياد است. اگر كمتر از ۶۰۰۰ نفر جانباخته سياسى كه در درگيرى ها و غيره در تمام دوران پهلوى را كه در مقايسه با رژيمهاى منطقه بسيار كم است را بخواهيم بين خانواده هاى ايرانى تقسيم كنيم بندرت به فاميلى برميخوريم كه حتا يك زندانى سياسى آن زمان را بشناسد يا در فاميل خود داشته باشد، چه رسد به آنكه جانباخته سياسى داشته باشد. درگيرى هاى سياسى در اسپانيا در اروپاى متمدن ۲۰۰۰۰۰ كشته گرفت. چه كسى ميتواند ادعا كند كه اگر بجاى نظام پادشاهى جمهورى برقرار ميشد يا نظامى دست چپى از آن نوع كه مخالفان رژيم پيشين در پى آن بودند (كه نظايرش در جهان گاه تا ميليونها كشته ببار ميآورد) ميتوانست تعداد تلفات را زير اين اعداد نگاه دارد؟
از شاه تا گداى دوران پهلوى خاطرات خوش از آن دوران بسيار دارند و اين نيست مگر آنكه زندگى مردمان، عادى بود. ما نميدانستيم كه زندگى عادى خود يك نعمت است كه ميتوان بهترش كرد بدون آنكه خود را نابود كرد.
امروز اما، در دنيا رژيمهاى مستبد و تماميت خواه هنوز بسيار وجود دارد. آنچه جمهورى اسلامى را با آنها متمايز ميكند اين است كه اين نظام، گوى سبقت را حتا بدون در نظر گرفتن عامل ديكتاتورى سياسى، در استبداد و تنگ كردن عرصه زندگى عادى بر مردمانش از ساير نظامهاى مشابه با فاصله بسيار و خارج از تحمل يك بشر عادى ربوده است. امروز كمتر فاميلى است كه بواسطه اين رژيم، عزيزى را چه درجنگ يا چه در زندان از دست نداده باشد و كمتر فاميلى هست كه عزيزى در تبعيد نداشته باشد. كمتر خانواده اى است كه زخم يك شلاق اخلاق اسلامى بر پيكر دستكم يكى از اعضايش فرود نيامده باشد و كمتر خانواده اى است كه بواسطه برخوردهاى ناخوشايند عوامل رژيم زخمى بر دل نداشته باشد و كمتر خانواده اى است كه بدليل نداشتن اخلاق اسلامى مورد نظر آخوندها از پيشرفت در زندگى باز نمانده باشد. از كارمند اداره و سرمايه دار بخش خصوصى بگير تا جوانى كه جايش را در دانشگاه به يك سهميه اى كودن داده اند.
عزت نفس و اخلاق نيك انسانى از جامعه ما رخت بر بسته است. ايرانيان تبعيدى كه به ميهن سر ميزنند كاملا متوجه اين تغيير ميشوند و با تاسف از سقوط اخلاقى جامعه ميگويند كه عامل فقر و استبداد دينى بكمك هم باعث اين فاجعه شده اند. برخى گفته اند حتا ۲ سال پيش هم وضع به اين ناهنجارى امروز نبود. بسيارى نوميدانه ميگويند كه ديگر حتا براى ديدار هم به ايران نخواهند رفت كه از سقوط اخلاق در مردمان بيش از هرچيز ديگر دل شان بدرد آمده است. تعصب نبايد داشت و حقايق را بايد پذيرفت. از حقيقت با پناه بردن و پنهان شدن پشت فرهنگ كهن ايرانى يا اخلاق فلان بهمان اصيل ايرانى نبايد گريخت. صورت مسئله را بايد با تمام درد آور بودنش همانگونه كه هست مطرح كنيم تا ميزان دارو را بتوان به اندازه تعيين كرد.
در پاسخ دوستان نوميد گفته ام كه هيچ دادگاهى شهادت انسانى را كه در شرايط طبيعى نيست نميپذيرد و انسانى كه از حالت طبيعى خارج ميشود مسئول آنچه ميكند نيست. آنچه در جمهورى اسلامى ميبينيم تصوير طبيعى ايرانيان نيست. مردم ما در يك شرايط طبيعى بسر نميبرند، براى همين هم ممكن است بسيارى طاقت نياورند و مقدارى از عزت نفس و خوى انسانى خود را موقتا و براى زنده ماندن و نفس كشيدن از دست بدهند، اما اين راز بقاى انسانها در شرايط دشوار بوده است.
اما به ايرانيان در تبعيد بنگريم! آيا آن درجه از سقوط را ميبينيم؟ پاسخ دوستان «خوشبختانه نه» است. «خوشبختانه نه» از اين نظر كه مشخص ميشود كه در نبود عامل بيمارى جامعه (جمهورى اسلامى) و در شرايط تبعيد آن، اخلاق نيك ايرانى بهتر مانده است. پس اميد به بهبود اخلاقى و درمان جامعه ما وجود دارد. فقط بايد راه درمان را يافت و بكار گرفت. راه درمان برطرف كردن عامل اصلى بيمارى و از ميان بردن ويروسى است كه جمهورى اسلامى نام دارد. سپس طول ميكشد اما سرانجام جامعه راه خود را باز مى يابد و آن صفا و صميميت ايرانى، آن بخشش و دهش و سخاوت و آن مردمدارى و ملاطفت به جامعه ما باز خواهد گشت. چه بسيار بودند تبعيديانى كه با خود عهد كرده بودند كه حتا براى برداشتن كلاه شان به ميهن باز نخواهند گشت. اما بازگشتند و بارها بازگشتند.
زندگى در جمهورى اسلامى خارج از تحمل انسان عادى است و ساكنان سرزمين ايران را مريض و رنجور خواهد كرد. اگر فقط ديكتاتورى سياسى بود و نظامى بر سر كار بود كه به ساير شئونات زندگى مردمان كارى نداشت و رفاه فراهم ميكرد باز هم ميشد تحمل كرد. همانگونه كه مردمان در بسيارى ديكتاتورى ها زندگى ميكنند. همانگونه كه در دوران ديكتاتورى سياسى قبل از انقلاب ميشد شاد زيست. اما ريسمان استبداد همه جانبه در جمهورى اسلامى پيوسته گريبان مردمان مان را ميفشارد و راه گريزى نيست. ساده ترين آن ريسمان، لچك منحوسى است كه زنان ناچارند بهنگام فعاليتهاى زندگى برسر بكشند. ديدن خانمهاى ايرانى كه از تبعيد راهى ايران ميشوند حقيقتا ترحم انسان را بر ميانگيزد. بانويى آگاه و مدير و تحصيلكرده كه خود مسئوليت مديريت دهها زن و مرد غربى را بعهده دارد و از كليه حقوق انسانى خود برخوردار است قبل از سوار شدن به هواپيما بدست خود چادر بيحقوقى و نيمه مرد بودن را بر سر ميكشد و اخلاق اسلامى را رعايت ميكند.
آنان كه ميگويند انقلاب دوباره و سرنگونى اشتباهى دوباره است از اين حقيقت غافلند كه انقلاب در راه است و اختيار آمدن يا نيامدنش به دست كسى نيست كه بتواند از آن جلوگيرى كند، بلكه عامل بروز انقلاب در ماهيت رژيم نهفته است. اين رژيم يك رژيم ديكتاتورى معمول در جهان نيست. ابعاد فساد و نامردمى وتباه كردن انسانها از مرز تحمل گذشته است. بايد اين رژيم برود. بايد براى رفتنش هزينه اى حتا سنگين را تحمل كرد كه جلوى هزينه هاى سنگين تر اخلاقى و اجتماعى و انسانى آينده گرفته شود. مردم ايران نشان داده اند كه براى اين كار آمادگى دارند. مقاومتهاى اخير اين را نشان داده است. اكثريت مردم البته در اين تظاهرات حضور نداشتند اما مخالفتى هم با آن ابراز نكرده اند. عدم حضور اكثريت مردم ترس است نه مخالفت با انقلابى ديگر. ترس از شدت سركوب و هزينه مادى و جانى است كه در اين دوران وانفسا بسيارى شخصا تحملش را ندارند و حاضر نيستند سازمان يافته و با نقشه قبلى دست به اين كار بزنند اما فداكارى ديگران در اين مورد را ارج مينهند. اما اين بدين معنا نيست كه مردم اگر دست شان برسد در يك شرايط هيجانى، بى تفكر يا با تفكر و تحمل هزينه رژيم را سرنگون نكنند. با بيانى ساده تر شايد مردم بگويند كه بخاطر ترس و سنگينى هزينه، انقلاب نخواهند كرد. اما همين مردم آماده اند كه چنانچه شرايط روحى و محيطى فراهم شد بدون نقشه قبلى دست به انقلاب بزنند. اين پديده در جامعه شناسى «جهش» نام دارد. جهش از منطق جهش پيروى ميكند كه تابع هيچ قانون عادى و مناسبات اجتماعى نيست بلكه فقط روى ميدهد. جهش از خواست عمومى و روح حاكم بر جامعه پيروى ميكند.
قبلا در مقاله اى از غزال هاى آفريقا بهنگام گذار از رودخانه پر از تمساح ياد كرده ام. در ايران غزال ها به پشت رود رسيده اند و در خرداد ماه، پيش قراولانشان نصيب تمساح ها و لاشخوران گرديدند. هزينه اى كه هر گذار و جهش بايد بپردازد. اما ديرنيست كه گذار رخ دهد. زرنگ ترين آيت الله تمساح ها آن هنگام سعى ميكنند كه در مسير نباشند. انسان نميتواند از جهش جلوگيرى كند. اما ميتواند آن را اندكى به تعويق بياندازد (كه رژيم كرده است) يا چگونگى بروز آن را تا حدى تعيين كند... كارى كه امروز تنها از عهده اپوزيسيون بر ميآيد. بوجود آمدن نيروى متحد وآلترناتيو، تهيه يك چشم انداز، برنامه سياسى و اقتصادى، تعيين رهبرى مبارزه و بسيارى عوامل ديگر، مشكل عبارت معروف «مردم ميدانند كه چه را نميخواهند اما نميدانند كه چه را ميخواهند» را حل خواهد كرد. اپوزيسيون بايد به اين مهم بپردازد و راه حلى حتا با مقدارى كاستى بيابد.
خارج از محدوده؛
امروز عواملى و كسانى در اپوزيسيون حضور دارند كه فارغ از حقايق موجود و بدون در نظر گرفتن ماهيت جهش در جامعه ما سعى دارند كه مسير مبارزه را در جهت بى عملى پيش ببرند و بخشى از اپوزيسيون جمهوريخواه خارج كشور را به مسيرى بكشند كه در نهايت تبديل به زائده اى از اصلاح طلبان رژيم در خارج كشور شوند. هم ميهنان جمهوريخواه بايد هشيار باشند و جلوى اين بلاهت را بگيرند. هرگونه كوتاه آمدن تحت هر عنوان بظاهر مصالح كشور باعث ميشود كه جامعه ما قدمى بيشتر در گرداب مشكلات اخلاقى و روانى و فساد فرو رود. هر روز كه از عمر رژيم بگذرد چندين روز به روزهاى درمان بايد افزود. چنين بنظر ميرسد كه برخى از پايه گذاران منشور «اتحاد براى جمهوريخواهان» قصد به عقب انداختن مرحله جهش را دارند اما منظورشان را واضح نمى گويند. جمهوريخواهان بايد اين سوال را بوضوح از پايه گذاران منشور بپرسند كه آيا اين منشور اصلاح طلب است يا سرنگونى طلب؟
mohsenkordi@hotmail.com

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
آخر هفته
حوادث
خانواده
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   خانواده   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •