پوزيسيون و اپوزيسيون در تمامى كشورهاى جهان وجود دارد و بسته به اينكه يك نظام تا چه اندازه به شيوه دمكراسى يا ديكتاتورى نزديك باشد، اپوزيسون آن ميتواند از يك حزب مخالف دولت تا گروه مخالف يا بر انداز رژيم حاكم تشكيل شده باشد.
در مورد رژيم جمهورى اسلامى در ايران همانطور كه همگان آگاهند وضعيت بگونه اى است كه اپوزيسيون آن را از برانداز داخلى تا اصلاح طلب غير قانونى و خارج كشورى تشكيل ميدهد. وضعيت استثنائى اين است كه گاه اپوزيسيون داخلى اين رژيم از اپوزيسيون خارجى و اصلاح طلب آن راديكال تر و به براندازان نزديكتر است.
شيوه هاى براندازى و انقلاب خود مبحث علمى جدا گانه است و بر رسى هاى علمى و پژوهشى بسيارى توسط دانشمدان علوم سياسى و جامعه شناسى تابحال پيرامون اين موضوع صورت گرفته است كه در آينده به مقولاتى در اين مورد اشاره خواهد شد. اما نكته مهم در اين بررسى ها اين است كه در بسيارى موارد نوع برخورد اصلاح طلبان و براندازان و انقلابيون با وضعيت هاى سياسى بناچار يكسان و همسو و شبيه به هم ميتواند باشد.
يكى از اين موارد برخورد با جدا شدگان از رژيم است. برخورد ها بسيار متفاوت و گاه باعث نزاعهاى عبث و بى پايانى در اپوزيسيون ميشود. در شرايطى كه گروهى، از اين جدا شدگان استقبال كرده و براى افشاگرى هاى شان دست به تبليغ ميزنند، گروه ديگر با اين پديده همواره با ديده شك و ترديد نگريسته و جدا شدگان را به بهانه اينكه ۲۵ سال با رژيم بوده اند و امروز از رژيم جدا ميشوند قابل اصلاح نميدانند و اين جدا شدگى را ترفندى از جانب رژيم ميبينند كه نبايد به دامش افتاد!
مثلا در مورد طبرزدى و كسانى امثال او ميگويند كه او آمده است كه توجه مردم را بخود جلب كند و پس از تبليغاتى كه پيرامون آزاديخواهى او ميشود يك روز كه رژيم در تنگنا قرار گرفته به ناگهان طبرزدى اصلاح طلب ميشود و اعلام ميكند كه راهى يافته است كه با رئيس جمهورى شدن خود بتواند با توافق با سران رژيم آنرا اصلاح كرده و دمكراسى برقرار كند (شعارهاى خاتمى) و بدين ترتيب همانگونه كه خاتمى «سقوط رژيم را به عقب انداخت»، يك بار ديگر تا مچ مدعى جديد باز شود، سقوط رژيم چند سال به عقب ميافتد.
در پاسخ بايد گفت هيچ دليل منطقى و قابل قبولى كه اثبات كند خاتمى ترفند رژيم بوده در دست نيست، بلكه نشانه ها همه خلاف آنرا نشان ميدهد. يعنى شواهد نشان ميدهد كه در صورت رياست جمهورى ناطق نورى رژيم ميتوانست با همان تعداد رأى خود را برگزيده مردم تلقى كند و از موضع محافظه كاران باب مذاكره با آمريكا را باز كند، اما انتخاب خاتمى تمام محاسبات رژيم و بخصوص محاسبات رفسنجانى را كه روى خاتمى مانند يك كبوتر دست آموز حساب كرده بود بهم ريخت. بهر روى هنوز هيچ دليل قابل قبولى ارائه نشده است كه چنانچه خاتمى روى كار نمى آمد رژيم زود تر سقوط ميكرد. اين فقط يك ادعاست و بدرد رجز خواندن و پوليميك و زدن توى سر حريفى ميخورد كه زمانى پارادايم جامعه شناسانه و منطقى ترى را در مورد رأى دادن به خاتمى ارائه كرده بود. و اين در شرايطى كه هيچيك از شواهد نشانى از اينكه خاتمى ترفند رژيم بوده است نداشته است. برعكس از دوران خاتمى به اين سوى تزلزل رژيم بيشتر و جسارت مخالفت در مردم افزون تر شده است. بهرحال هر نظرى در مورد مقوله خاتمى داشته باشيم نبايد آنرا معيارى براى سنجش ميزان ترفند بودن يا حقيقى بودن عمل يك فرد جدا شده از رژيم قرار دهيم.
لازم است كه در شرايطى اينچنينى يك مبارز و آزاديخواه، احساسى با موضوع برخورد نكند بلكه معيارى علمى و جامعه شناسانه كه به كار مبارزه در راه برقرارى دمكراسى در كشور بيايد برگزيند. حال چه گزينش فعلى فرد، اصلاحات باشد و چه براندازى.
بنظر ميرسد كه نبود يك بررسى جامع پيرامون اين موضوع نوع برخورد مبارزان با جداشدگان از رژيم را دچار اشكالاتى پيش بينى نشده و نزاع با يكديگر ميكند. آنچه كه در پى ميآيد تلاشى در جهت رفع اين مشكل است هرچند اين اپوزيسيونى كه ما ميشناسيم بخصوص در طيف سلطنت طلب افراطى و رسانه هاى وابسته به آن، كمتر اهل حرف منطق و حساب است. با اين وجود هرانچه شرط بلاغ است بايد گفت.
آنچه كه در اين موارد بايد معيار برخوردها قرار گيرد، تاثير اين برخوردها بر روند اصلاح يا سرنگونى (بسته به نوع تفكر) ميباشد. از ديد تاكتيك مبارزه اگر سر و صدا پيرامون فرد جدا شده و افشا گرى هاى او به هدف ما كمك ميكند بايد صدايش را به گوش ديگران رساند.
براى شروع فرض را بر اين بگيريم كه اصلا طبرزدى يا حسين خمينى يا ديگرى ترفند رژيم هستند. خوب در نهايت چه كارى از آنها بر خواهد آمد؟ بجز همانكه مدعيان ميگويند؟ طبرزدى با تبليغاتى كه پيرامون او ميشود و با بدست آوردن اعتماد مردم روزى خود را نامزد رياست جمهورى رژيم خواهد كرد؟ خوب به تركيب جمله اى كه آمد توجه بفرمائيد: اين ادعا مردم را كودكانى رهبر پرست ميپندارد كه هرچه فرد مورد نظرشان گفت چشم و گوش بسته بپذيرند. كسانى كه مدعى ترفند رژيم هستند خود را زرنگتر از ديگر مردم ميپندارند و اين در شرايطى كه يك جوان دبيرستانى در ايران امروز سياست را بهتر از بسيارى تحصيلكردگان در رژيم پيشين درك ميكند. گزارشهاى «على مستعلى زاده» از ايران را ملاحظه ميفرماييد كه در جايى نوشته بود كه امروز حتا اگر رضا پهلوى هم نامزد رياست جمهورى اين رژيم بشود كسى به او رأى نخواهد داد. نگارنده اين سخن را بارها از هم ميهنان در ايران از پير و جوان در تماسهاى اينترنتى شنيده است. لذا خطر اينكه كسى از اعتماد مردم بخواهد سوء استفاده كند وجود ندارد. يعنى مردم ديگر به كسى اعتماد كور كورانه، آنچنانكه به خمينى داشتند ندارند و اختيار سرنوشت خود را ديگر در دست كسى نخواهند نهاد. آيا وقت آن نشده است كه مردم را كودك و خود را زرنگ محله بحساب نياوريم؟ آيا بهتر نيست كه به كسانى كه از رژيم جدا ميشوند حمله نكنيم، بلكه اين عمل آنها را تحسين كنيم تا ديگران نيز جرأت كنند و از رژيم جدا شوند؟ آيا برخورد بد و تحقير آميزى كه هم از جانب مخالفان رژيم و هم از جانب خود رژيم با اين جدا شدگان ميشود باعث نميشود كه بقيه حساب كار خود را بكنند و نه تنها از رژيم جدا نشوند بلكه با توجه به خط ونشانى كه براى شان كشيده ميشود دو دستى رژيم را بچسبند تا هم آنرا نگهدارى كنند و هم از مواهب آن برخوردار شوند؟ كدام رفتار به بقاى رژيم كمك ميكند؟
حمله كنندگان هيچ حرفى بجز «ترفند رژيم» و اينكه اين يك خاتمى ديگر است گول او را نخوريد نميتوانند ارائه كنند. اين يك ادعاست و هيچ دليل منطقى پشت آن نهفته نيست. كدام جدا شده از رژيم را سراغ داريد كه اينها استثناء كرده باشند؟ آرى منوچهر محمدى...چرا كه او در زندان است! اگر او را هم مانند طبرزدى بطور متناوب ميگرفتند و آزاد ميكردند امروز به او هم شك بود. كدام محكمه اين دليل را ميپذيرد؟ معيار عامل رژيم بودن يا نبودن استفاده از مواهب رژيم نيست، بلكه اين است كه چه كسى كمتر زندانى ميشود و كمتر سختى ميبيند! روزى به همين منوچهر محمدى هم شك داشتند و روزى به داريوش فروهر ايراد ميگرفتند كه چگونه ميتواند از درون رژيم اينگونه آزادانه حرف بزند و با راديو ها مصاحبه كند آنهم در شرايطى كه كسانى بخاطر مواضعى بس غير انتقادى تر در زندان بسر ميبرند. شادروان فروهر خود درمانده اين سئوال بود. پاسخ اين است كه تا در جهان افرادى وجود دارد كه رژيم ميتواند مغزشان را با يك زندانى كردن و آزاد كردن طبرزدى بكار گيرد و مخالفان داخلى و خارجى اش را به دست خودشان سكه يك پول كند امثال داريوش فروهر و طبرزدى گاهى آزادى بيان مى يابند و گاهى زندانى يا آزاد ميشوند و رژيم به اين روش ادامه خواهد داد.
خوب توجه بفرمائيد... رژيم بدون آنكه يك ريال از جيبش مايه بگذارد و يا تماسى با رسانه هاى لس آنجلس برقرار كند فقط با يك تناوب رها كردن و زندانى كردن افراد حيثيت آنها و برندگى شان برعليه خود را بدست برخى رسانه هاى لس آنجلس مخدوش ميكند و آنها را به لجن ميكشد و به بقيه نيز درس عبرت ميدهد.
فكر مى كنيد چه دليلى دارد كه از وابستگان رژيم و منتقدين امروز آن حتا در شرايط سقوط رژيم كسى جرأت نميكند به اپوزيسون پناهنده شود و به ريزش رژيم كمك كند؟ چرا در شرايطى كه دانشجويان در وقايع خرداد و تيرماه امسال از جان مايه گذاردند، روشنفكران در داخل سكوت كردند؟ پاسخ را بايد در بلاهت برخى رسانه هاى لس آنجلس و در بلاهت و موقع نشناسى كسانى كه آن افتضاح را در كنفرانس برلين بوجود آوردند و امثال اكبر گنجى را تبديل به چوب دوسر طلائى كردند جست و جو كرد. در حالى كه يك برخورد حساب شده و جامعه شناسانه با موضوع ميتوانست برخوردهاى احساسى را مهار كند و چه بسا خيل امثال گنجى از درون رژيم بيرون ميريخت و رژيم را دچار تزلزل ميكرد. اين همان كمبود در بسيارى از فعالان سياسى ما هست كه نشان مى دهد مطالعات شان در جامعه شناسى اندك يا هيچ است. آنجا محل محاكمه شركت كنندگان در كنفرانس برلين نبود. هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد. براى تشكيل دادگاه هرگز دير نيست ولى سقوط رژيم اولويت دارد. تا رژيم سقوط نكند كسى نميتواند شكايت به دادگاه برد. پس اگر زيرك باشيم با فروريزى افراد رژيم به سرنگونى اش بيشتر كمك مى كنيم، نبايد به جدا شدگان از رژيم در اين برهه حمله كنيم يا توى ذوق شان بزنيم. معنى مخالف اش اين است كه كسى كه به جدا شدگان از رژيم حمله ميكند خواسته يا ناخواسته در راستاى سياست هاى رژيم و پابرجايى آن حركت ميكند. كسان ديگرى مانند اكبر گنجى اگر در رژيم باشند و اين برخورد اپوزيسيون با او را ببينند، بايد مغز خر خورده باشند كه بخاطر نجات چنين ابلهانى از تبعيد كه حتا صلاح كار خود را تشخيص نميدهند خود را به سرنوشت اكبر گنجى و محمدى و فروهر و طبرزدى دچار كنند.
اگر براى جدا شدگان نميخواهيد تبليغ كنيد، نميخواهيد ميكروفون جلوى شان بگذاريد، نگذاريد، اما به آنها حمله هم نكنيد. بقول لنين كسى كه تخم مرغ ميخواهد مرغ را نميكشد!
و اما علم جامعه شناسى در اين مورد چه ميگويد؟
دانشمندان جامعه شناسى و علوم سياسى عوامل بسيارى را در مهيا شدن تغيير وضعيت يا بروز انقلاب و سرنگونى رژيمها دخيل ميدانند و پيرامون آن كتابها نوشته اند. بحث مفصل تر را به فرصتهاى آينده واگذار كنيم و فعلا براى دستگرمى و در رابطه با اين بحث خيلى مختصر و تلگرافى عوامل زير را ميآوريم و بخشى از آنرا كه به اين بحث مربوط ميشود بسط ميدهيم. عوامل بروز انقلاب از نظر فيلسوفان و دانشمندان:
افلاطون: سود پرستى و زياده خواهى، حسادت، جاه طلبى مردم.
ماركس و ارندت: فقر و تضاد طبقاتى، صنعتى شدن و...
گوتشتالك: تحريك مردم از طريق فشار اقتصادى، اميدوارى مردم به موفقيت در حركت خود، ضعف نيروى حاكم و ترديد آنها در حقوق خود.
برينتون: همانها كه قبلى ها گفتند بعلاوه ضعف و عدم كارآيى دستگاه دولت.
اكشتاين عدم جامعه پذيرى روشنفكران، تضاد ارزشهاى اجتماعى، فلسفه اجتماعى زنگزده و...
بهتر است كه تا همينجا قناعت كنيم كه زياد است و بپردازيم به اين بخش:
۱- عدم جامعه پذيرى و انطباق سياسى مناسب روشنفكران.
۲- فلسفه اجتماعى زنگزده و ايدئولوژى تباه كننده (كه در جمهورى اسلامى فراهم است و بهمين دليل شرط قبلى يعنى عدم جامعه پذيرى روشنفكران محقق ميشود)
۳- پيدايش يك رهبرى قوى و الهام دهنده.
۴- تبانى برخى از اعضاى دستگاه قدرت با گروه رقيب.
۵- پيدايش حاكميت چندگانه multiple sovernity
۶- پيدايش گروه رقيب كه خود را محق به كنترل حكومت وقدرت دولت ميداند.
۷-عدم تمايل نيروهاى مسلح به متلاشى كردن حركت مردمى.
آنچه در بالا آمد گلچينى از دهها عوامل بروز انقلاب بود كه توسط دانشمندان جامعه شناس مطرح شده و به كار اين بررسى مى آيد.
برخى از عوامل در حال حاضر بدليل اعمال جمهورى اسلامى خود مهيا هست. اما برخى از عوامل وجود دارد كه بوجود آمدن شان بر گرده مخالفان رژيم ميباشد مثلا عاملهاى ،۴ ،۵ ۷... خمينى عقلش در اين موارد خوب كار ميكرد هرچند سواد جامعه شناسى نداشت. او توانست با برقرارى تماس با ارتشبد قره باغى رئيس ستاد ارتش و سپهبد مقدم رئيس ساواك و ساير ژنرالها آنها را خنثا كند و با تماس و تشويق سربازان و نفرات ارتش آنها را به فرار از ارتش تشويق كند. او اعضاى مجلس و دولت را بسوى خود كشيد و با آغوش باز پذيراى شان شد. رئيس شوراى سلطنت نزد او رفت و استعفا نامه اش را تقديم كرد. خمينى با چنين سياستهايى در نهايت توانست انقلابش را به پيروزى برساند.
سئوال اينجاست كه اپوزيسيون ما براى فراهم كردن كردن عامل شماره ۴ تابحال چه كارى انجام داده است؟ سئوال را بصورت عريان و قابل فهم براى برخى ارباب هياهوى بسيار براى هيچ و پوچ مطرح ميكنم: آيا كسى جرأت دارد كه از ترس هوچى گرى هاى شما با فلان سردار سپاه يا فلان فرد درون رژيم تماس بگيرد و آنها را به اپوزيسيون جلب كند؟ البته كه ندارد... براى همين ترجيح داده ميشود كه اين بخش از مبارزه با رژيم مسكوت گذارده شود. اما ديگر با جدا شدگان از رژيم كه بايد بتوان بدون تحمل حرف مفتهاى ضد مبارزاتى شما بر عليه رژيم تبانى كرد!؟ (هرچند جدا شده از رژيم ديگر بدرد تبانى نميخورد بلكه استفاده هاى ديگرى از او ميتوان برد)
حال مجرى يكى از اين تلويزيونهاى لس آنجلس را كه حتا نام طبرزدى را هم بلد نيست صحيح تلفظ كند يا مجرى تلويزيون حزب كمونيست كارگرى را بهنگامى كه نماينده مجلس يا رئيس ساواك ميخواست با او همكارى كند بجاى خمينى بگذاريد. صحنه تئاترش ديدنى است:
بنى احمد: آقا ما هم به اين نتيجه رسيديم كه اين رژيم شاه بايد برود و...
مجرى (خمينى): تو توى اين ۵۷ ساله كجا بودى؟ مگه كور بودى؟ مگه شكنجه هاى ساواك رو نديدى؟ چرا زودتر در مجلس اعتراض نكردى؟ حالا كه داريد سقوط ميكنيد آمدى براى فردايت امان بگيرى؟ تو هم در جنايتهاى اين رژيم شريكى و بايد در دادگاه جوابگو باشى.
بنى احمد: آقا توجه بفرماييد كه آزادى نبود كه ما واقعيت را بدانيم...
مجرى: چطور ما واقعيت را فهميديم؟ تو اگه ضد رژيم بودى هيچوقت ساواك تو را براى نمايندگى مجلس تاييد نميكرد.
رئيس ساواك با كمى شرمندگى: آقا اصلا گيرم اين حرفها درست، حالا ما پشيمانيم ميخواهيم بطرف مردم برگرديم چه كنيم؟
مجرى: اصلا تو امدى ما را گول بزنى و ترفند رژيم هستى. برو به اربابت بگو ما گول نميخوريم. جوابت رو در دادگاههاى انقلابى خواهيم داد.
رئيس ساواك: خوب البته حق داريد كه مشكوك باشيد ما هم عذاب وجدان داريم: انشاءلله ملت ما را خواهد بخشيد.اما ما چه كنيم كه حسن نيت مان به شما اثبات شود؟
مجرى: اول خودتان را محاكمه و محكوم و حد اسلامى (شلاق) بزنيد، بعد خودتان را زندان كنيد و شكنجه شويد و به مرخصى هم نرويد. تا زمانى كه در زندان هستيد ما حرف تان را قبول مى كنيم، اما اگر بيرون آمديد معلوم ميشود كه ترفند رژيم هستيد.
مقدم: آخه آقا ما خودمان زندانبانيم، چطور خودمان را زندان كنيم؟ بعد از انقلاب تكليف ما چه ميشود؟
مجرى: شما را به دست آقاى خلخالى محاكمه ميكنيم. اسلام دين رافت است.
بنى احمد (گنجى يا طبرزدى): باشه آقا ما هرچه شما بفرمائيد ميكنيم و همه اتهامات را ميپذيريم و...
رئيس ساواك درحالى كه يك پس گردنى محكم به بنى احمد (گنجى يا طبرزدى) ميزند:
مرديكه صد دفعه گفتم كله پزى اصغر خرپز نرو... اينقدر رفتى مغز خر خوردى كه شعورت را از دست دادى!
بنى احمد و نماينده همراهش: آخه ما براى مردم مبارزه ميكنيم.
رئيس ساواك درحالى كه گوش هردو را گرفته و از بيت امام خارج ميشود:
من خلخالى رو ميشناسم. اصغر سگ پز پيچ شمرون اسمش بد در رفته اما كله پاچه اش عقل را ضايع نميكنه، بيائيد بريم هم دلى از عزا در بياريم و هم عقل شماها و يك كمى هم عقل من كه از جا در رفته بود سرجاش بياد.
(مجرى تلويزيون): اما ما پاتوق مون اصغر خر پزه و تغييرش هم نميديم.
مقدم: از سرو وضع تون و منطق كلام تون معلومه... به همين كار ادامه بدين! حتما پيروز ميشين... و انگشت شستش را نشان ميدهد و ميرود.
mohsenkordi@hotmail.com