Nimrooz
Vol. 15, No. 748, August 22, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۴۸ - جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۸۲
محسن كردى
كودكان صحنه سياست ايران
تظاهرات ضد سلطنتى!؟
نه شاه ميخوايم نه رهبر... نه خامنه اى نه اكبر
003069.jpg
كردى
احتمالا برخى خوانندگان نيمروز از همكارى اين نگارنده با تلويزيون پارس در جريان تظاهرات روزها و شبهاى قبل از ۱۸ تير آگاه هستند. همان روزها و شبهاى پر از هيجان و انتظار. آنچه كه در جريان وقايع مربوط به ۱۸ تير در ايران گذشت حاوى نكات و درسهاى بيشمارى بود كه نياز به بازبينى دقيق و فنى دارد كه حتما در آينده به آن خواهيم پرداخت. اما قبل از آن لازم است به برخى موضوعهاى حاشيه اى پرداخته شود كه ميتوان گفت در صحنه سياست ايران يك بيمارى آزار دهنده است و بايد فكرى براى درمان و بيرون راندن اين بيمارى و نظاير آن بشود. يكى از اين موضوعات اساسى وجود اين واقعيت است كه در ميان ما ايرانيان، ما گروههاى سياسى، احزاب، انجمنها، سازمانها وآدمهاى « «سياسى، تاريخ دان، جامعه شناس، بزرگ و مسن و با تجربه» » تعداد زيادى كودك وجود دارد. سازمانها و گروههايى با اعضايى كه عمرى از آنها مى گذرد، موهاى سفيد و جوگندمى و كلى سواد و معلومات سياسى و اجتماعى... اما نوع تحليل مسائل و نتيجه گيرى و عمل در اين اشخاص يا گروهها به اندازه يك كودك ۱۲ ساله است. ما حتا سازمانها و گروههايى داريم كه كودكانه فكر ميكنند و كودكانه رفتار ميكنند. آنقدر كه حقيقتا حيرت آور است. در زير به چند نمونه اشاره ميشود و خوانندگان محترم خود حتما نظاير آن را بسيار خواهند يافت. نكته حياتى اما اين است كه اين كودكانه انديشيدن، اين بيمارى انگلى در تفكر نيروهاى سياسى ايران بايد درمان شود.
******
دمكراسى يعنى همين!!
در جريان تداركات تظاهرات ۱۸ تير در لس آنجلس كه حزب مشروطه ايران نيز از جمله برگزار كنندگان آن بود، به خواست ساير نيروهاى سياسى قرار بر اين شد كه از آوردن عكس افراد و رهبران اپوزيسيون خود دارى شود. متأسفانه عده اى سلطنت طلب افراطى كه به هيچ پرنسيبى پايبند نيستند عكسهائى از شاهزاده رضا پهلوى را بهمراه آوردند و بين جمعيت پخش كردند. البته در ميان جمعيت بسيار بودند كسانى كه بخاطر علاقه قلبى به شاهزاده اين عكسها را پذيرفتند اما شايد اگر ميدانستند كه اين عمل خلاف نظر برگزار كنندگان است بخاطر حفظ پرنسيب ها از دريافت آن خود دارى ميكردند، آنچنانكه بسيارى ديگر عليرغم علاقه قلبى به شاهزاده از بهمراه آوردن عكس خود دارى كردند. يكى از «زرنگترين» اين حضرات بى پرنسيپ شعارى به زبان انگليسى به نفع رضا پهلوى به دم يك هواپيما بسته بود و روى جمعيت مانور ميداد. تصورش را بفرماييد كه آقاى على جوادى از اعضاى رهبرى حزب كمونيست كارگرى در اين تظاهرات با توافقهاى قبلى نبود هرگونه عكس در تظاهرات و در جهت تأكيد بر هدف مشترك در تظاهرات شركت داشت و دوربينهاى تلويزيونى از هليكوپتر تصوير ايشان را در حالى كه ميكروفون به دست مشغول شعار دادن بودند نشان ميدادند و دوربين تصوير را به عقب ميبرد و تصاوير رضا پهلوى ضميمه ميشد و سپس هواپيماى تك موتوره اى كه مثل كارتونهاى تلويزيونى شعارى به نفع رضا پهلوى را از جلوى تصوير رد ميكرد. صحنه مانند يك تئاتر بود و بازيگران اينچنين ايفاى نقش ميكردند:
سلطنت طلب درحالى كه از زرنگى خود راضى بنظر ميرسد:
«حزب مشروطه را آچمز كرديم و على جوادى و حزب كمونيست كارگرى را زير تصاوير رضا پهلوى به زانو در آورديم»
مخالفان همكارى با هواداران پادشاهى:
«آقاى جوادى، خلايق هرچه لايق...ما كه گفتيم كه اين سلطنت طلبها به قول و قرارشان پايبند نيستند...اون از محمدعلى شاه شون كه مجلس را به توپ بست...كودتاى رضاخان...تيمورتاش...۵۳ نفر...آذربايجان... مصدق... ۲۸ مرداد...گلسرخى... تپه هاى اوين... انقلاب ۵۷ جورج بوش...
على جوادى: بابا غلط كردم...سركوفت يك قرن را به ما زديد...فكر كرديم حالا كه ۲۵ سال از سقوط شان گذشته اينها از تاريخ درس گرفته اند... الفرار...
حزب مشروطه ايران: آقا شرمنده ايم... هرچند اين سلطنت طلبان افراطى به ما ربطى ندارند اما تركش اعمال شون فقط به ما ميخوره...شما بايد ببخشيد. ميبينيد كه اينها يك مشت كودك لوس و ننرى هستند كه به هيچ پرنسيپى پايبند نيستند.
ساير نيروهاى تداركات تظاهرات درحالى كه سرتكان ميدهند: ميدانيم آقا... ميدانيم...

تفسير
واقعيت اين است كه عمل سلطنت طلبان به هيچ روى سنخيتى با دمكراسى نداشت. گروه تدارك تظاهرات اجازه تظاهرات را گرفته بود و نوع شعار و پلاكاردها را ميتوانست تعيين كند. سلطنت طلبان افراطى با پخش عكس در ميان جمعيت به حقوق برگزار كنندگان تظاهرات در يك دمكراسى غربى تجاوز كردند. گروه تداركات خيلى انسانيت بخرج داد كه اينها را دست پليس نداد. افرادى كه حتا صلاح كار خود را تشخيص نميدهند به دست پليس دادن بيشتر آبرو براى جمهورى اسلامى ميخرد. اگر شعور آن كسى كه آن شعار را با هوا پيما حمل ميكرد نميرسد، به آگاهى اش بايد رساندكه مخالفين او ميتوانند همان هنگام كه او شعار «رضا پهلوى براى يك ايران آزاد» را حمل ميكند با هواپيمايى ديگر شعارى مستهجن عليه رضا پهلوى را با هواپيمايى ديگر حمل كنند و كنار هواپيماى حضرتشان «فورميشن» بروند...دمكراسى و آزادى است ديگر!! يا ميتوانند به نام آزادى و دمكراسى عكسهاى هيتلر و ايدى امين و اينقبيل را كنار عكسهايى كه ما در تظاهرات حمل ميكنيم حمل بكنند. آيا درست است كه با اين حركت هاى كودكانه و در شرايطى كه مردم ايران زير ضرب رژيم استخوانهاى شان خرد ميشود پيام اعتراض مردم ايران به خارجيان را با لجبازى هاى كودكانه به لجن بكشيم؟ هرچند در عكسهايى كه از تظاهرات گرفته شده عكس رضا پهلوى در كنار جنايتكاران رژيم مانند رفسنجانى و خامنه اى كه براى شان شاخ و نيش گذارده بودند قرار داده شد و صحنه هاى زشتى پديد آورد و نيازى به بى احترامى از جانب مخالفان نبود. در تدارك تظاهرات شهر گوتمبرگ سال گذشته اول قرار شد كه هر گروهى با عكس و آرم و پرچم خود براى حمايت از دانشجويان بيرون بيايد. ما براى آنكه يكوقت عكس رضا پهلوى نزول شان پيدا نكند و كنار مسعود و مريم مهر تابان قرار نگيرد مخالفت كرديم، آنوقت اين كودكان سياسى در لس آنجلس اينچنين اقدام به خود زنى ميكنند. نتيجه اين اعمال تا جايى كه خبر دارم اين است كه برگزار كنندگان تظاهرات تصميم گرفته اند كه از اين پس آوردن هرگونه عكس و علائم و پلاكارد را آزاد اعلام كنند. عكس رضا پهلوى، مسعود رجوى، كارل ماركس و... بويش ميايد كه كودكان كودكانه باختند.
******
دانشجويان ضد سلطنت هستند!!
نمونه ديگر از كودكان سياسى آن گروهها و افراد و سازمانها و تشكلهايى هستند كه به بهانه شعار بالا كه در تيتر اين مقاله آمده است و در تظاهرات دانشجويان مطرح شد نتيجه گرفتند كه اين تظاهرات ضد سلطنتى و براى برقرارى جمهورى در ايران بوده است و بهمين دليل تعدادى قابل ملاحظه اى از آنها زير بيانيه هاى گوناگونى را با همين مضمون در حمايت از «دانشجويان جمهوريخواه و ضد سلطنت» امضا كردند و در سايتهاى اينترنتى انتشار دادند. شما خواننده عزيز تلفن را برداريد از آشنايان تان، دانشجويان و مردمى كه در اين تظاهرات حضور داشتند بپرسيد كه آيا شما بيرون آمديد كه با شاه و سلطنت مخالفت كنيد؟ آيا براى مخالفت با سلطنت كتك خورديد و لت وپار شديد؟ آيا ۴۰۰۰ نفر در زندانهاى رژيم بخاطر مخالفت با نظام سلطنتى دارند شكنجه ميشوند؟
براستى نام اين تفسير و موضعگيرى كودكانه حضرات را چه ميتوان نهاد؟ اگر آدمهاى بزرگ... يعنى با تجربه اى بودند عنوان «خر مردرند» خيلى برازنده شان ميبود اما همان اندازه هم نيستند. اين خود را به نفهمى زدن است كه واقعا ترحم برانگيز است. هر كودك سياسى ميتواند شعار بالا كه مصرع دوم آن بصورتهاى گوناگون؛ «نه خاتمى نه اكبر» يا «نه شاه ميخوايم نه اكبر لعنت به هرچى رهبر» را درك كند كه اشاره به كلمه شاه كنايه اى از «اكبرشاه» است. چنانچه نيمى از انگيزه اين تظاهرات براى مخالفت با سلطنت در كنار مخالفت با جمهورى اسلامى مخالفت با ايده سلطنت هم بود، ميبايستى نيمى از شعارها به ضديت با سلطنت اختصاص داده ميشد. و اين در حالى است هرگز شعارى در مخالفت با سلطنت داده نشد. از حضرات بايد پرسيد؛ آقايان شما ها كى ميخواهيد بزرگ شويد!؟؟ ميخواهيد با سلطنت مخالفت كنيد هزار راه وجود دارد، اين اعمال كودكانه چيست از شما سر ميزند؟ و به كجا رسيديد؟
******
حزبى كه تظاهرات ميربايد!!
يكى از رفتارهاى سياسى كه پس از انقلاب براى برخى كسان و گروهها مد شده است بد و بيراه و لعنت گفتن به رژيم پيشين و پهلوى ها قبل از ارائه هر گفتار و بيانيه و... است. به شيوه آخوندهايى كه قبل از شروع روضه يكى دوتا لعنت و دشنام نثار شمر و يزيد و ساير اشقياء مى كنند، آنها هم يكى دو خطى را به تقصيرات رژيم پيشين در روى كار آمدن جمهورى اسلامى و عدم رعايت حقوق بشر و شكنجه و زندان در آن رژيم اختصاص ميدهند. خوشبختانه آن تعداد از اينها كه دوران قاجار و زنديه و صفويه را بياد ميآوردند دار فانى را وداع گفته اند اگرنه بسيار بيش از اين دو خط، براى مقدمه بيانيه ها اشغال ميشد. اينان بدنبال هر دست آويزى ميگردند كه يك حرفى چيزى به هواداران نظام پادشاهى ببندند يا هر نقطه و ويرگول سخنان رضا پهلوى را زير ذره بين ميگذارند و تلاش ميكنند كه نكاتى كه بشود با خود را به نفهمى و كج فهمى زدن به اقتدار گرايى تعبير كرد را از آن بيرون بكشند تا اثبات كنند كه اين طيف ديكتاتور منش و در نتيجه خود آنها مظهر آزادى و انصاف و عدالت هستند! اين مقدمه را داشته باشيد تا پيشامد زير را بهتر دريابيد؛
تظاهرات ۱۸ تير در خارج از كشور با موفقيت بسيار همراه بوده است. حزب مشروطه ايران تقريبا در ۳۵ شهر جهان يا تنها برگزار كننده بوده و يا جزو پركار ترين دست اندركاران در كنار سايرين بوده است. در گزارش جريان تظاهرات به سايت اينترنتى حزب ، متاسفانه دقت كافى بعمل نيامد و طى يك سوءتفاهم اينترنتى، در تارنماى حزب، حزب مشروطه ايران بعنوان برگزار كننده تظاهرات در شهرهاى مالمو و گوتنبرگ سوئد معرفى شد. از مخالفان يك درصد هم از وجود چنين تارنمايى خبر نداشتند. اما مخالفان پادشاهى هم طبق معمول منتظر گرفتن آتو، همين را پيراهن عثمان كردند و با ارسال بيانيه و اطلاعيه به سايتهاى اينترنتى و راديوهاى محلى و غيره روزها به بحثهاى نالازم دامن زدند كه؛ حزب مشروطه ايران قصد «تظاهرات ربايى» داشته است و همين نمونه نشان ميدهد كه سلطنت طلبان در گفتار و كردار ضد دمكراتيك هستند و چنانچه اينان فردا روى كار بيايند ديكتاتورى و كشتار و و و برقرار خواهند كرد... و خلاصه هرچه توانستند روغن بيانيه ها را بيشتر كردند و از زباله دانى تاريخ و شكنجه و خلاصه اين قبيل ادبيات شمر و يزيدى آوردند و حزب مشروطه ايران و ساير نيروهاى هوادار پادشاهى را دادگاهى و محكوم كردند و در آخر هم تصميم گرفتند كه ديگر هيچ تظاهرات و همكارى با حزب مشروطه ايران نداشته باشند! هرچه مسئولين حزب توضيح ميدادند كه پدرجان اين يك اشتباه و سوءتفاهم بوده به خرج حضرات نرفت كه نرفت. مثل بچه هاى لوس و ننر هربار باز با يك بيانيه و توضيح ميآمدند كه؛ سوءتفاهم شده يعنى چه؟ مگه شهر هرته كه سوءتفاهم شده باشه؟ شماها قصد داشتيد اين تظاهرات را به پاى خودتان بگذاريد و بگوييد كه اين چند هزار نفر مردم به دعوت شما آمده اند و شما اين تعداد طرفدار داريد. باز مسئولين حزب توضيح واضحات ميدادند و باز اينها ناز ميكردند.
واقعا اگر كمى شعور باشد ميتوان درك كرد كه تظاهرات به اين بزرگى و با اين تعداد برگزار كننده را با هيچ برچسبى نميتوان به گروه بخصوصى چسباند و مسئولين حزب مشروطه ايران بايد خيلى ساده لوح باشند كه قصد ربودن تظاهراتى را داشته باشند كه اينهمه گرگ دور و برش نگهبانى ميدهد. واقعيت قضيه اين است كه در اعتراض و ايراد حضرات به حزب مشروطه ايران، آنهم با اين خط ونشانهاى شداد غلاظ هيچ چيز بجز حسادت و سوء نيت و كلاشى از جانب تمامى معترضين امضا كننده دخيل نيست. اگرنه اينهمه مته به خشخاش نهادن براى يك موضوع پيش پا افتاده هيچ توضيح ديگرى ندارد. حسادت از اين روى كه اين گروهها روز به روز كوچك شدن خود و پيوستن هواداران بسيار به حزب مشروطه را شاهد هستند. سوء نيت از اين روى كه اين قضيه را ميشد با يك تلفن با مسئول حزب در شهر مورد نظر در ميان گذاشت كه فلانى... در اين گزارشى كه در سايت شما آمده گويا اشتباهى رخ داده يا خبر درست نبوده، يك تماس بگيريد كه تصحيح كنند. بعد اگر تصحيح نشد آنوقت اين اَلم شنگه را بپا كنند و اين در شرايطى بود كه بجز انگشت شمارى از هزاران شنونده راديو ها در شهرهاى گوتمبرگ و مالمو در سوئد كسى خبرى از سايت اينترنتى حزب مشروطه و اينكه چه چيزى در آن آمده يا نيامده نداشت و بسيارى حتا اينترنت هم ندارند. در نتيجه هيزم بياران آتش معركه مخصوصا قضيه را بزرگ كردند كه حزب مشروطه را نزد شنوندگان خراب كنند. كلاشى هم از اين روى كه اين سرى معترضين ميدانند كه يك سرى تظاهرات هست كه مردم اهميت نميدهند كه كدام نيروها اين تظاهرات را گذاشته (مثل همين ۱۸ تير) و در هر صورت مردم شركت خواهند كرد. لذا كنار گذاردن حزب مشروطه اين امكان را براى كلاشى به آنها ميدهد كه بگويند كه اين مردم كه به تظاهرات مى آيند، هرچه هستند هوادار پادشاهى نيستند چرا كه در ميان گروههاى دعوت كننده هيچ گروه هوادار پادشاهى حضور ندارد!!
واقعيت اين است كه حزب مشروطه ايران به همكارى با ساير نيروها و مطرح كردن هرچه بيشتر آنها در صحنه سياست ايران و ترويج تحزب (امرى حياتى در سياست يك كشور) بصورت يك امر استراتژيك مينگرد و اين مهم را براى آينده ايران لازم و حياتى ميداند چرا كه امر سازندگى در يك كشور بدون همكارى بيشترينه نيروهاى سياسى يك جامعه امكان پذير نيست. در ادامه همين سياست بود كه در تمام روزهاى قبل از ۱۸ تير اين نگارنده در مقام مجرى يا همكار تلويزيونى در تلويزيون پارس نام تمامى گروههاى شركت كننده در تظاهرات شهرهاى گوناگون را از دبيركل حزب مشروطه دريافت كرده و به كرات از طريق تلويزيون پارس به اطلاع صدها هزار (اگر نگوييم ميليونها) هم ميهنان بيننده ميرساندم. بخصوص به همكارى هاى موفقيت آميز گروههاى گوناگون سياسى در تظاهرات ۱۸ تير سال قبل شهر گوتمبرگ سوئد كه خود شخصا حضور داشتم اشاره ميكردم و همكارى گروهها را كه در جريانش بودم بعنوان سرمشقى براى ساير تظاهرات در اروپا و آمريكا مطرح ميكردم. تصورش را بفرمائيد كه گوش صدها هزار هم ميهنان ساكن آمريكا و اروپا و ايران را با نام فلان گروه يا انجمنى آشنا ميكردم كه خارج از شهر گوتمبرگ يا مالموى سوئد كسى نامى از اينان نشنيده بود و تازه اين هم در شرايطى كه در شهر گوتمبرگ و مالمو اينها گروههاى ناچيز و گمنام غالبا سه چهار نفره اى بيش نيستند. نامهايى از قبيل فلان انجمن و سازمان و گروه و هسته فلان و نقطه فلان و ويرگول فلان و... آخر انصاف هم خوب چيزى است! صدها هزار ايرانى بيننده را بگذاريد كنار تعداد مراجعه كننده به سايت اينترنتى حزب مشروطه ايران كه قصد «تظاهرات ربايى» داشته! اگر ما قصد تظاهرات ربايى از طريق اينترنت را داشتيم چه مرضى بود كه بارها و بارها نام برگزار كنندگان تظاهرات و بخصوص همين گروهاى كوچك و ناچيز را از تلويزيون به صدها هزارى كه رنگ اينترنت را هم نديده اند اعلام كنيم!؟
تعدادى از ننر ترين و ناچيز ترين اين گروههاى از خود متشكر در شهر مالمو در جلسات تداركاتى حضور پرچم سه رنگ و سرود اى ايران را نپذيرفتند كه نماينده حزب بخاطر هماهنگى اين امر را پذيرفت، اما مردم به ابتكار خود در روز تظاهرات اقدام به آوردن پرچم و خواندن سرود كردند كه اين امر به اعتراض اين گروهها و توهين آنان به پرچم و سرود اى ايران انجاميد. متاسفانه هنگامى كه اينان به پرچم ايران توهين ميكنند اعلام نميكنند كه از جانب كدام گروه و سازمان اين توهين را ميكنند. حتا به هنگام ارسال بيانيه اعتراضى نيز نام گروه شان را نمى آورند بلكه با نام برخى از تدارك كنندگان تظاهرات آن را امضا ميكنند و اين دليلى ندارد بجز آنكه ميدانند كه گروه شان بخاطر توهين به پرچم و علائق ملى ايران مورد خشم هم ميهنان شان واقع خواهد شد.

از اين پس
حقيقت اين است كه سابقا هم ميهنان براى آنكه هنگام ورود به كشور براى شان مشكلات ايجاد نشود از شركت در تظاهرات ضد رژيم خود دارى ميكردند و گروههاى ملى گراى علاقمند به پرچم و علائم ملى و سرود ملى براى نشان دادن تعداد بيشتر تظاهركنندگان ضد رژيم در مقابل چشم خارجيان خار را در چشم و گلو تحمل ميكردند و نبودن پرچم و سرود را ميپذيرفتند. اما امروز با همه گير شدن حركات اعتراضى كه بسيارى هم ميهنان عاشق پرچم و سرود ملى در خارج از كشور نيز سهم خود را در اعتراض به رژيم ادا ميكنند و بخصوص در تظاهراتى مانند ۱۸ تير حضور چشمگيرى دارند چنين محضوراتى در بين نيست. گروههاى ملى گرا ديگر نيازى به كشيدن ناز گروههاى ننر و كودك صفت سه چهار نفره چپ را ندارند. برعكس بايد با قدرت در مقابل كسانى كه به پرچم ملى جسارت ميكنند ايستاد و پاسخ درخورى به آنها داد.
اگرچه حزب مشروطه ايران همكارى گروهها را يك امر لازم و استراتژيك ميداند اما اين بدين معنا نيست كه اين حزب جدا از ديگران جايى در قلب مردم يا حرفى براى گفتن نداشته باشد. گروههايى كه اين حزب را در بيانيه ها تحريم كرده اند خود ميدانند كه قد و قواره شان به اين حرفها نميخورد. خيلى هم بايد باعث افتخارشان باشد كه با حزبى چنين پيشرو و توليد كننده افكار سياسى-اجتماعى در صحنه سياست ايران همكارى بكنند. مواضع حزب مشروطه ايران نسبت به ساير گروهها همواره همراه با احترام و از موضع سازندگى سياسى بوده است و نه دامن زدن به كدورت و ايجاد فاصله كه چيزى بجز خدمت به آخوندها نيست. اگر اين حزب در پاسخ به لجن نامه هاى اين گروهها عكس العمل نشان نميدهد آنها نبايد اين برخورد را حمل بر محق بودن خود بگذارند. كافيست كه هواداران پادشاهى را براى مدتى از صحنه كنار بگذاريد تا اين اتحاد استراتژيك مخالفان پادشاهى فرو بپاشد و مانند اوايل انقلاب پرونده ها را از زير گرد زمان برعليه يكديگر بيرون بكشند و يكديگر را لجن مال كنند. آن لجنها و كثافات هنوز هم موجود هستند و ما هر زمان اراده كنيم ميتوانيم اين سوابق تبهكارانه، آدم فروشانه و ضد دمكراتيك گروههاى مخالف را كه ماءشالله كم هم نيست از زير گرد و غبار بيرون بكشيم و توى سرشان بزنيم. اگر زرادخانه تبليغاتى ما دست به اين افشاگرى ها نميزند براى آن است كه نميخواهد مانند اين گروه هاى نادان آب به آسياب رژيم اسلامى بريزد. اگر گروههاى سياسى مخالف نظام پادشاهى دست از اين رفتارهاى كودكانه بر ندارند ما هم ميتوانيم زرادخانه تبليغاتى مان را بر عليه شان بكار بياندازيم. كمترين سودى كه اين خراب كردنهاى متقابل بدنبال خواهد داشت اين خواهد بود كه مردم با همه دل آزردگى در ميان اين همه گروههاى لجن مال شده به گروهى خواهند گرويد كه كمترين صدمه را ديده است. نيازى به چرتكه انداختن نيست كه مشخص شود كه كدام گروه از اين جنگ بازنده بيرون خواهد آمد. ما مشروطه خواهان همين امروز هم بصورتهاى گوناگون از كودتاى ۱۲۹۹ تا ۲۸ مرداد و غيره زير ضرب قرار داريم. از آنچه تا بحال بر عليه ما گفته شده كه بيشتر نميتوان گفت! با اين وجود ما روز بروز در رسيدن به اهداف مان موفق تر بوده ايم. بنا بر اين از اين جنگ آسيبى بيش از آنچه تا بحال به ما رسيده است نخواهد رسيد. بدين ترتيب مشخص ميشود كه بازنده اين جنگ كيست. اما ما مشروطه خواهان از باخت مخالفان مان نميتوانيم خرسند باشيم. اين با سياست تشويق تحزب در ايران نميخواند. آيا مخالفان كينه جوى ما بالاخره حاضرند دوران كودكى سياسى را ترك كنند و سر عقل بيايند و بدانند كه انديشه دمكراتيك و صاحب آن حذف ناشدنى است و در فرداى سياسى ايران حضور دارد و بيهوده آب در هاون نكوبند؟ يك نگاهى به دمكراسى هاى كشورهاى محل اقامت شان بياندازند و ببينند آيا گروهى، حزبى پيدا ميشود كه اينچنين كودكانه موضع بگيرد؟ براى راحتى كار همان متنهاى پر از لجن را ترجمه كنند و ببينند روى شان ميشود بدهند به يك اروپايى بخواند؟ اين نشان ميدهد كه اينها در دو دنيا يكى ذهنى در رابطه با ايران و ديگرى عينى در رابطه با كشور محل اقامت شان زندگى ميكنند.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   مقاله هاى ايران   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •