|
يك مصاحبه خواندنى پيرامون كودتاى ۲۸مرداد
(گفتگو با عبدالله شهبازى نويسنده ظهور و سقوط سلطنت پهلوى)
دست هاى پرقدرت خارجى را در حوادث كنونى ايران ببينيد!
به تجارت جهانى ۵۰۰ ميلياردى مواد مخدر، دركنار نفت منطقه و ايران بيانديشيد و ريشه هاى حوادث را بيابيد!
ادامه گسست تاريخى ما از نسل هاى پيشين و وجود دشمنان بسيار زيرك و قدرتمند و برنامه ريز اگر به همين شكل پيش برود به يك فاجعه خواهد انجاميد.
نقش يهوديان مسلمان همانقدر در حوادث ايران مؤثر بوده، كه نقش يهوديان مسيحى و يا يهوديان كليمى در اروپا و كشورهاى عربى. (خانواده حبيب الله عسگراولادى از جمله خانواده هاى يهودى مسلمان شده ايران است)
عبدالله شهبازى نويسنده كتاب تاريخى «ظهور و سقوط سلطنت پهلوى»(۱) از جمله تاريخ نويسان معاصر ايران است كه اسناد و مدارك بسيارى دراختيار دارد و يا در اختيارش قرار گرفته است. امرى كه خود در همين مصاحبه نيز به آن اشاره مى كند.
مصاحبه زير را يك نشريه كمتر شناخته شده داخل كشور با وى انجام داده و روى سايت خود وى قرار گرفته است. ما اين مصاحبه را بدليل اهميتى كه از نظر دقت روى مسائل ريشه اى كودتاى ۲۸ مرداد دارد، بدون هر نوع جهت گيرى سياسى دراختيار خوانندگان قرار مى دهيم.
س- آقاى شهبازى، من سعى كردم كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوى را بخوانم تااطلاعاتى درباره كودتاى بيست و هشت مرداد به دست بياورم، اما پاك نااميد شدم. انگار عمدا مطالب را طورى نوشته ايد كه با آن چه معمولا در اين مورد نوشته شده متفاوت باشد.
ج- درباره كودتاى بيست و هشت مرداد يك طرح كلى رواج يافته است. آن طرح كلى اين است كه گويا در سال هاى ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ انگلستان درايران نقش مسلط را داشت و نهضت ملى شدن صنعت نفت عليه سلطه استعمار بريتانيا بر نفت ايران ايجاد شد. بعد امريكايى ها آمدند و با كمك انگليس ها عليه نهضت ملى شدن نفت كودتا كردند و دولت مصدق را ساقط كردند. بعد از كودتاى بيست و هشت مرداد، امريكايى ها قدرت برتر و سلطه گر در ايران شدند كه اين تا انقلاب اسلامى ايران ادامه پيدا كرد.
قبلا نقش انگليسى ها را در كودتاى بيست و هشت مرداد البته خيلى كم رنگ مطرح مى كردند، اما الان با توجه به اسنادى كه منتشر شده است، ديگر نمى گويند كودتاى امريكايى بيست و هشت مرداد، بلكه مى گويند كودتاى انگليسى - امريكايى بيست و هشت مرداد. چون نقش سازمان جاسوسى و اطلاعاتى انگليس هم در كودتاى بيست و هشت مرداد الان خيلى مسجل شده و دو سازمان جاسوسى انگليس و امريكا متحدا اين عمل را انجام داده اند. اين طرح كلى اى است كه عرض كردم مورد توافق همگانى است.
س- بله. اين دقيقاً همان چيزى است كه در واقع كتاب شما با آن نمى خواند. آدم سر در گم مى شود.
ج- براى اين كه اين طرح در عين حال كه در كليات خودش درست است، اما ايرادها و بى دقتى هائى دارد.
س- مثلا چه ايرادى؟
ج- اول اين كه من در تحقيقاتم به اين نتيجه رسيده ام كه كلا بافت و ساختار قدرت در دنياى غرب يك ساختار خصوصى است. يعنى بر خلاف تصور ما يك ساختار دولتى نيست. ما به جامعه ايرانى و ساختار دولتى توزيع قدرت عادت داريم. درك سير تحول قدرت ها و كانون هاى سياسى در غرب براى ما چندان ساده نيست. قبول كنيد كه باورش كمى مشكل است.
س- مى خواهيد بگوئيد، دولت ندارند؟ يا مثلا ارتش در دست بخش خصوصى است؟
ج- نه. اين را بايد در يك بستر تاريخى ببينيد تا درست متوجه شويد. مثلا وقتى ما از امپراتورى بريتانيا صحبت مى كنيم، يعنى از دوره اى كه اين امپراتورى رسماًتاسيس شد تا زمانى كه كشورهاى مستعمره مثل امريكا و كانادا مستقل شدند يا به كشورهاى مشترك المنافع تبديل شدند، تصور مى كنيم اين دولت انگليس است كه سياست استعمارى را پيش مى برد، در حالى كه در واقع بخش خصوصى انگليس است كه اين تاراج را به دنبال منافع خودش راه انداخته و هدايت مى كند و دولت بريتانيا هم البته اغلب بر اعمال آن ها صحه مى گذارد، و در موارد محدودى هم اين كار را نمى كند.
س- براى چنين چيزى مثالى هم داريد؟ منظورم مثالى است كه بخش خصوصى بريتانيا يك كار استعمارى را شروع كرده باشد و بعد دولت تاييدش كرده باشد.
ج- هند كه مثال كاملا واضحى است. استعمار هند با كمپانى هند شرقى كه يك نهاد خصوصى است آغاز شد. علاوه بر آن مى توان به رودس اشاره كرد. سر «سيسيل رودس» كه بنيانگذار مستعمرات امپراتورى انگليس در جنوب افريقا است، و كشور رودزيا را به اسم او نام داده اند، ماجراجويى است كه از سوى كانون هاى خصوصى و در واقع شخص لرد ناتانيل روچيلد به كار گرفته شده است. كارگزار روچيلد و شركاى او است. شركايى مثل خانواده اوپنهايمر كه تجارت الماس جنوب آفريقا كاملا به دست آنها بوده و هنوز هم در راس مافياى الماس هستند. رودز اول مأمور اين ها است. مى رود و در آفريقا كارهاى خودش را انجام مى دهد و بعد ملكه ويكتوريا بر كارهاى او به عنوان يك استعمارگر بريتانيايى صحه مى گذارد.
اين ها حداكثر يك نوع هم كارى مسالمت آميز ميان يك دولت و بخش خصوصى را نشان مى دهد. اين بايد يك عملكرد قانونى و مدنى تلقى شود. يادتان باشد كه دولت بريتانيا هميشه حتى در اوج اقتدار و شكوفايى خودش به شدت وام دار و بدهكار بوده و طلب كارهاى او هم همين سرمايه داران بخش خصوصى مثل روچيلدها و شركايشان بوده اند. اين فقط در مورد انگليس است، دولت امريكا هم همين امروز بزرگ ترين بدهكار دنيا به بخش خصوصى خودش است. اين بدهكار بودن نشانه اين است كه در تاريخ دنياى جديد كانون هاى خصوصى قدرت، كمپانى ها، شركت ها، خانواده هاى متنفذ و لابى هاى مالى سياسى اى هستند كه با هم شريك اند و پيوند دارند و كاملا فراقانونى و مافيايى كار مى كنند. از اين ها هيچ كارى بعيد نيست. براى رسيدن به منافع خودشان كارهاى عجيب و غريبى تا به حال انجام داده اند. براى ساقط كردن يك نخست وزير در خود انگليس هم راه هاى زيادى دارند. مثلا عليه هارولد ويلسون خيلى توطئه كردند. بعيد نيست كارهايى حتى شبيه حادثه يازده سپتامبر انجام بدهند.
س- صبر كنيد. من درست متوجه نمى شوم. اين ها چه ربطى به بيست و هشت مرداد دارد؟
ج- اين ها نشان مى دهد آن تفكر ساده اى كه در تاريخ نگارى ما هست و دو يا سه پارامتر را مهم مى داند، كه يكى اش اسمش امريكا است و يكى اش اسمش انگليس است و يكى هم شوروى خيلى هم دقيق نيست و ماجراها پيچيده تر از اين ها است. اين گروه هاى خصوصى مالى كارهاى زيادى مى كنند و اتفاقا سعى هم مى كنند كه رد خودشان را بپوشانند. براى همين هم ما گاهى به اشتباه مى افتيم و در تحليل هاى سرسرى خودمان به اين نتيجه مى رسيم كه مثلا در فلان ماجرا اصلا دخالت خارجى اى در كار نبوده است.
س- مثلا در چه موردى به اين نتيجه رسيده اند؟
ج- بعضى ها در مورد كودتاى ۱۲۹۹ رضاخان به اين نتيجه رسيده اند. دليلش هم اسنادى هست كه ساختگى هم نيست و ثابت مى كند كه وزير خارجه وقت انگليس مخالف كودتا بوده و اصلا نسبت به رضاخان و همتاى تركيه اى اش آتاتورك خيلى هم بدبين بوده است و آن ها را وابسته به بلشويك ها مى دانسته است. با همين سندها كلى كتاب نوشته اند و سعى كرده اند ثابت كنند كه رضاخان مستقل و غير انگليسى بوده است. در حالى كه وقتى شما يك لايه پائين تر مى رويد به عكس اين قضيه پى مى بريد. مى بينيد كانون هائى وجود دارند كه اتفاقا در انگليس و در سياست خارجى انگليس بسيار مقتدرانه حضور دارند و عمل مى كنند ولى وزير خارجه با اين ها مخالف است و زورش هم به اين ها نمى رسد. همين ها هم هستند كه كودتا را پيش مى برند و مثلا «لرد كرزن» وزير خارجه را آچمز مى كنند.
س- اين ها كى هستند؟ اسم و رسم هم دارند يا از اين اشباحى هستند كه در اين جور موارد كار به گردن آن ها انداخته مى شود؟
ج- بله. نايب السلطنه و فرمان فرماى مستعمرات انگليس در شبه قاره هند در آن موقع آقايى به نام لرد ردينگ بود كه اسم واقعى اش سر روفوس اسحاق است و از خانواده هاى يهودى اى است كه خيلى هم به روچيلدها نزديك اند. با هم خويشاوند هستند. اين لرد ردينگ با كمك چرچيل كه در آن موقع وزير جنگ بود خط كودتا را پيش برد. اين همان چرچيل است كه در دوره نخست وزيرى اش كودتاى بيست و هشت مرداد را ترتيب داد. يعنى يك جور اختلاف جناحى با هم داشته اند؟
ببينيد. مى شود گفت كه ما از قرن نوزده ميلادى دو خط را در سياست انگليس و به تبعش در سياست خارجى انگليس مى بينيم. نماينده اولى آقايى است به نام گلادستون و نماينده دومى دو نفراند به نام هاى پالمرستون و ديزرائيلى. خط گلادستون به اين كانون هاى اقتصادى خصوصى وابسته نيست و به همين دليل هم مخالف سياست هاى سلطه گرانه و استعمارى است. در مقابلش پالمرستون و ديزرائيلى كه او هم مثل روچيلدها و سر روفوس اسحاق يهودى است، سخت طرفدار سياست استعمار و وابسته به كانون هاى مالى مذكور و حتى نماينده آن ها هستند.
س- اين يهودى بودن اين ها چه اهميتى دارد؟ ممكن بود مسيحى يا لائيك يا بودايى باشند. چرا اين قدر روى يهودى بودنشان تأكيد مى كنيد؟
ج- نه به اين راحتى هم نيست. اولا يهودى بودن تنها نشان از وابستگى به يك مذهب نيست. ما يهوديان لائيك هم داريم. بگذريم از اين كه يهوديان مسيحى و مسلمان هم داريم (۲). ديگر اين كه اگر نخواهيم به ريشه ها بپردازيم، لااقل در ظاهر مى توان گفت كه تجارت و ديگر تكاپوهاى اقتصادى در ميان يهوديان بيش از همه اقوام و اديان رايج است و اين امور نياز به عرصه هاى جديد دارد. از طرف ديگر در حركات اين ها هم پيوستگى شان به يهوديت، يا لااقل به شيوه خاصى از يهوديت كاملا پيدا است. ماجراى تاسيس جمهورى يهودى در فلسطين هم از كارهايى است كه اولين طرح هايش در زمان پالمرستون ريخته شد. اين ها حركات عجيب و پيچيده اى براى از ميان برداشتن و نابود كردن عثمانى انجام دادند و در نهايت پس از نابودى عثمانى و تقسيم سرزمين هاى عرب نشين به كشورهاى عربى پراكنده توانستند اسرائيل را ايجاد كنند.
س- متوجه شدم. مى گفتيد كه ساختار قدرت در غرب ساختارى خصوصى است.
ج- همين كانون هاى مالى كه گفتيم، در سطح جهانى تجارت اسلحه و مواد مخدر و نفت و الماس را در دست دارند و هميشه هم منافع خودشان را از طريق دسيسه هاى سياسى پيش برده اند. مثلا چون بخش مهمى از صنايع تسليحاتى انگليس و امريكا دست اين ها است، اين ها به شدت در ايجاد تنش هاى منطقه اى مؤثر و فعال اند؛ در شبه قاره هند، در آسياى جنوب شرقى و در غرب آسيا و حتى در امريكاى جنوبى اكثر درگيرى ها را اين ها به وجود مى آورند و با هدف فروش سلاح اين كار را مى كنند. اين ها را مخصوصا وقتى با آمار و ارقام بحث و بررسى مى كنيم متوجه مى شويم كه زير اين قضايا چه خبر است.
س- مى خواهيد بگوييد كه كودتا به فروش اسلحه و مواد مخدر ربط داشته است.
خ- نه. موضوع به نفت مربوط است. اين مجتمع هاى قدرت و اقتصاد در زمينه نفت هم علايق خودشان را دارند و كمپانى رويال داچ شل مال آن ها است. اين كمپانى را سر ماركوس ساموئل يهودى كه او هم باز از نزديكان روچيلدهاست بنيان گذارى كرد. ساموئل ها اصلا از خويشان روچيلدها هستند. كمپانى رويال داچ شل هم در عمل به محل سرمايه گذارى روچيلدها و كسانشان و خانواده سلطنتى انگليس و خانواده سلطنتى هلند و ديگر اعضاى اين شبكه اقتصادى بسيار بزرگ تبديل شد. اين سرمايه گذارى ها خيلى هم پنهان است و با واسطه ها و پيچيدگى هاى خاص خودش انجام مى شود. در عمل شايد بشود گفت دست يافتن به اسناد سرمايه گذاران شل و امثال آن از دست يافتن به اسناد ۶MI وCIA و موساد هم سخت تر باشد، چون اين ها يك لايه پنهان تر از سرويس هاى جاسوسى عمل مى كنند. محققانى كه در امور مربوط به نفت فعاليت مى كنند، رويال داچ شل را به عنوان يك ارگان مافيايى مى شناسند و گاهى در كارهايشان به آن لقب اختاپوس بين المللى مى دهند. هميشه كارشان را با دسيسه پيش برده اند.
س- ببينيد من حق دارم از اين طور جمله ها بترسم. وقتى يك نفر مى گويد: اغلب صاحب نظران....، من گوش هايم تيز مى شود. احساس مى كنم بايد بپرسم كه چند نفر صاحب نظر را مى تواند نام ببرد. در اين مورد هم من به لااقل يك نمونه از دسيسه هاى شل احتياج دارم كه حرف شما را بپذيرم. البته نمونه اى غير از كودتاى بيست و هشت مرداد كه ظاهراً شما به شل مربوط مى دانيد.
ج- در همين سال هاى اخير شما با ماجراى قتل كن ساروويوا در نيجريه مواجه مى شويد. كن ساروويوا نويسنده نيجريه اى و نامزد دريافت جايزه نوبل ادبيات بود كه به دست نظاميانى كه در نيجريه كودتا كردند اعدام شد. مى گفتند نوشته هاى او شورش هائى را در زادگاهش راه انداخته و چند پليس كشته شده اند و او را به اين دليل اعدام كرده اند. بعدها يكى از وكلاى ناراضى شل از آن چه در خفا رخ داده بود پرده برداشت. و آن اين كه محل زادگاه ساروويوا حوزه فعاليت هاى شل بوده؛ فعاليت هائى كه به تخريب وسيع محيط زيست در اين منطقه انجاميده و او از سازمان دهندگان اعتراض هائى عليه اين شركت و اقداماتش بوده است و به تقاضاى مسئولان شل بود كه نظاميان كودتاچى او را با اين بهانه ها اعدام كرده و در واقع از سر راه شل برداشتند. شما اگر در شبكه اينترنت اسم Sarowiwa -Ken را جستجو كنيد به زنجيره اى از اسناد و مدارك درباره جنايات مختلف كمپانى شل مى رسيد كه واقعا تكان دهنده است.
س- جالب است. شل اصلا در نيجريه چه كار داشته است؟
ج- شل هر جا كه نفت باشد پيدايش مى شود. البته حوزه هاى خاصى هم حوزه نفوذ سنتى اين كمپانى شناخته مى شود. از جمله اين حوزه ها ايران، عراق، نيجريه و ونزوئلا است. در آسياى جنوب شرقى هم كه كشور برونئى پايگاه اصلى شل است. اين كشور را در نقشه نگاه كنيد، مى بينيد قسمت نفت خيز يك كشور ديگر را جدا كرده اند و اسمش را برونئى گذاشته اند. اين ماجرا و پيوندش با كمپانى شل به قدرى زياد است كه دانشنامه امريكانا برونئى را به شوخى يك كشور شلفيرshelfare» مى خواند. اين شلفير لغتى است كه به شوخى و بر وزن ولفير"welfare» به معناى مرفه و با اشاره به اسم كمپانى شل ساخته اند، يعنى كشورى كه رفاهش را شل تامين مى كند. كشورى كه در ۱۹۹۲ تنها دويست و چهل و يك هزار نفر جمعيت داشته است.
س- البته دويست و چهل و يك هزار نفر با حدود هفتاد ميليون نفر فرق مى كند. منظورم اين است كه اگر شل مى تواند در برونئى هر كار دلش مى خواهد بكند، اين دليل نمى شود كه در ايران هم بتواند.
ج- اين را ديگر بررسى وقايع روشن خواهد كرد. اجمالا اين كه پس از جنگ دوم جهانى، شل شديدا در پى اين است كه ضربات جدى به منافع شركت نفت ايران و انگليس بزند و ايران را از چنگ اين شركت دولتى انگليسى دربيآورد. يعنى در تحولات ايران، شل بسيار ذينفع است. با پيروزى نهضت ملى شدن نفت ايران، انحصار كمپانى بريتيش پتروليوم كه همان شركت نفت ايران و انگليس باشد شكسته مى شود. بعد از كودتا هم در قراردادى كه براى تقسيم منافع نفتى مربوط به حوزه جنوبى ايران تنظيم مى شود، پنج كمپانى عظيم نفتى امريكايى كه عضو كارتل بين المللى نفت هستند، هر يك هفت درصد از سهام نفت ايران را به دست مى آورند، ۹ كمپانى نفتى امريكايى ديگر كه در كارتل عضو نيستند با هم پنج درصد از اين سهام را به دست مى آورند، بريتيش پتروليوم چهل درصد سهام را دارد و شل نيز يك سهم چهارده درصدى به دست مى آورد. چند درصد ازسهام باقى مانده هم نصيب شركت نفت فرانسه مى شود كه آن هم يك شركت خصوصى است كه صاحبش رئيس شاخه فرانسوى خانواده روچيلد است كه در واقع در اهداف و منافع با شل فرق چندانى ندارد. در همان زمان انعقاد قرارداد يعنى اوايل سال ۱۳۳۳ حتى بارون گى دو روچيلد فرانسه يك سفر هم به ايران مى آيد و با شاه ديدار مى كند كه در مطبوعات آن زمان به صورت بسيار مختصر به اين سفر اشاره شده است اين طور نيست؟
س- با اين حال هنوز بزرگ ترين سهم مال بريتيش پتروليوم بوده است.
ج-دو نكته را فراموش نكنيد، يكى اين كه سهم شل پيش از اين صفر بوده و اين سهم خيلى بيش از صفر است و ديگر اين كه براى عقد همين قرارداد شرايطى به بريتيش پتروليوم تحميل شد كه طى آن مقدارى از سهام بريتيش پتروليوم به شل فروخته شد و يك نماينده از شل هم عضو هيات مديره بريتيش پتروليوم شد. اين روند نفوذ كه در اين زمان آغاز شده است تا دو سه دهه بعد و تا جايى ادامه يافت كه شل و شركايش در زمان نخست وزيرى تاچر و در روند خصوصى سازى آن دوره تتمه سهام دولتى بريتيش پتروليوم را هم تصاحب كردند و اين شركت به طور كامل خصوصى و عضوى از همان مافياى قدرت شد.
مى بينيد؟ يكى از راه هاى پى بردن به نقش شل در كودتا دقت در اين است كه شل به طور مستقيم يا غير مستقيم در كودتا چه به دست آورده است.
س- ولى اين كه شل در اين جريان سود برده است كه نمى تواند دليل قاطعى بر دخالتش باشد. درست است؟
ج- شايد.
س-حالا به اين قسمت ماجرا مى رسيم، به نقش شاپور ريپورتر در كودتا. به نظرم مى رسد كه نقطه محورى كار شما همين شاپور ريپورتر است. قبل از شما كس ديگرى به اين آدم نپرداخته بود، يا لااقل من نديده بودم.
ج- بله. همين طور است كه شما مى گوييد. در واقع شايد بشود گفت كاشف شاپور ريپورتر و پدرش من هستم. در اين كودتا شاپور ريپورتر هم نقش جدى اى دارد. اسناد بسيار بسيار جدى اى وجود دارد كه به زودى منتشر مى شود. من در كنار كار نوشتن كتاب زرسالاران دارم گزارش مفصلى از اسناد موجود درباره شاپور ريپورتر تهيه مى كنم. اين اسناد به طور مشخص نشان دهنده اين است كه او نقش درجه اول در كودتاى بيست و هشت مرداد داشته است. اين چيزى است كه كتمان مى شود. نقش كرميت روزولت به عنوان عامل CIA در كودتا مشخص است. نقش كريستوفر مونتاگ وودهاوس، نماينده سرويس اطلاعات خارجى يااينتليجنس سرويس بريتانيا (M16) در ايران هم به خوبى مشخص است و كسى سعى نمى كند كه منكر اين ها بشود، ولى شاپور ريپورتر را مطلقا مطرح نمى كنند. و عجيب است اين تلاشى كه براى كتمان نقش او مى كنند. در حالى كه اسنادى هست كه مشخص مى كند كه او در آن زمان درجه سرهنگ تمامى اينتليجنس سرويس را داشته است و مسئول عمليات در صحنه بوده است. در كنارش هم البته نقش اسدالله علم هست. اسناد بسيارى در اين مورد خوش بختانه از شاپور ريپورتر در ايران به جا مانده و جايى براى انكار باقى نمى گذارد. به پاس همين نقش هم هست كه او از بيست و هشت مرداد تا انقلاب اسلامى به عنوان بزرگ ترين دلال معاملات بين المللى ايران عمل مى كرده و رابط شاه با رجال درجه اول انگليس بوده است. اين با شغلى كه در حكمش هم قيد شده مناسبت دارد، رابط ويژه سرويس اطلاعاتى انگليس با شاه. در ميان اين اسناد نامه هائى ديده مى شود كه نشان مى دهد مثلا حتى شخصيتى در رده لرد كارينگتون وزير دفاع وقت انگليس با واسطه شاپور ريپورتر با شاه ملاقات مى كرده است. لرد كارينگتون بعدها دبير كل ناتو شد.
س- شما مى گوئيد مأمور اينتليجنس سرويس. اين چه ربطى با شل دارد؟
ج- ببينيد. اين روابط تنها روابط كارى نيست. اسنادى هم هست كه پيوند و رابطه نزديك او را با سر ديك وايت رئيس كل اينتليجنس سرويس و رابطه بسيار بسيار صميمانه او با لرد ويكتور روچيلد را نشان مى دهد. اين سه نفر، يعنى شاپور و وايت و روچيلد با هم بسيار صميمى بودند. خودشان و زن هاى شان. نفر چهارمى هم در اين جمع حضور داشت. لرد ماركوس سيف كه زنش «ليلى سيف» رئيس فدراسيون جهانى زنان صهيونيست بود.
س- اين آقاى روچيلد ربطى به سرويس هاى اطلاعاتى انگليس ندارد؟ فكر كنم خود شما در جلد دوم كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوى او را بى ارتباط با سرويس هاى اطلاعاتى بريتانيا معرفى نمى كنيد.
ج- البته سيستم اطلاعاتى انگليس خيلى پيش تر از پديده روچيلدها و در زمان ملكه اليزابت اول و به دست صدراعظم او، لرد بورلى پايه ريزى شد. اولين رئيس اين سرويس اطلاعاتى سرفرانسيس والسينگهام بوده كه از همان زمان عمليات خودش را در شرق با كمك يك شبكه از وابستگان به يك خانواده ثروتمند يهودى بنام مندس شروع مى كند. اين خانواده در قرن نوزدهم جاى خود را به روچيلدها مى دهند. در واقع زمانى كه دولت هاى مدرن پس از جنگ هاى ناپلئونى شكل مى گيرند و اين دولت هاى مدرن سازمان هاى مدرن اطلاعاتى را مى طلبند، نقش اصلى را در اين معركه شبكه خانواده هاى ثروتمند يهودى به رهبرى خانواده روچيلد بازى مى كنند. و روچيلدها همان طور كه پدر سيستم بانك دارى مدرن بين المللى هستند، پدر سيستم اطلاعات خارجى و اطلاعات بين المللى هم هستند. اين ها هميشه در پيوند با دستگاه هاى اطلاعاتى غرب بوده اند، اما هميشه هم به دنبال تامين منافع خودشان بوده اند. اين منافع حتى گاهى فراتر و متفاوت با منافع ملى كشورى بوده است كه در ظاهر از خدمات اينان بهره مند مى شده است. در همين ماجرا مى بينيد كه هر چند شاپور ريپورتر در ظاهر يك مأمور اينتليجنس سرويس بوده، اما در واقع هدف اصلى اى كه دنبال مى كرده و كودتا به دنبال آن انجام شده تامين منافع دولت و مردم انگليس نبوده و اتفاقا برعكس، اين بوده كه منافع دولت انگليس كاسته شده و به منافع مجموعه اى از شركت هاى خصوصى قدرتمند وابسته به روچيلدها افزوده شود. يعنى روچيلدها يك باند تبه كاراند كه منافع مردم انگليس را هر جا بتوانند به جيب خودشان سرازير مى كنند. البته اين اختصاص به انگليس ندارد. در همه جاى دنيا هست. مثال هاى جهان سومى كه الى ما شا الله وجود دارد و در مورد كشورهاى توسعه يافته هم امريكا مثال خوبى است.
س- فكر مى كنم اگر الان درباره امريكا هم مثالى بخواهم، شما فورا مثالى رو مى كنيد.
ج- مثال كه زياد است. يكى اش ماجراى ويتنام. كندى مخالف ورود امريكا به ويتنام بود. محققانى كه درباره ترور كندى به طور جدى كار كرده اند، اين ترور را به اين خاطر مى دانند كه امريكا وارد جنگ ويتنام شود. زمانى كه كندى را كشتند، معاونش ليندون جانسون كه از حزب دمكرات بود رئيس جمهور شد و دستور دخالت امريكا در ويتنام را داد و فاجعه اى به نام جنگ ويتنام آغاز شد. در پس اين فاجعه، درست مثل جنگ خليج فارس و جنگ افغانستان، كمپانى هاى بزرگى هستند كه به دنبال منافع مالى خودشان هستند. يكى از اين ها، فقط براى مثال، كمپانى مونسانتو است كه به همين شبكه اى كه درباره اش صحبت مى كرديم وابسته است و اتفاقا با خانواده بوش هم رابطه نزديكى دارد و در جريان جنگ ويتنام ميلياردها دلار سود برد. كار اين كمپانى در جريان جنگ توليد مواد شيميايى اى بود كه براى نابود كردن كشت زارها و مزارع و جنگل ها به كار مى رفت. آثار و عواقب اين مواد فقط بر روى امريكايى هاى حاضر در جنگ به قدرى است كه الان يك گروه چند ده هزار نفره از قربانيان اين مواد و بازماندگانشان دائم از اين دادگاه به آن دادگاه در حال شكايت هستند. از اين گروه عده اى عقيم شده اند و عده اى به سرطان خون دچار شده اند و عده اى ديگر هم دچار مشكلات ژنتيكى هستند. كندى را ترور مى كنند، جنگ راه مى اندازند و سودهاى كلان مى برند و در راه رسيدن به اين سود نه به مردم و سربازان اين طرف رحم مى كنند و نه آن طرف. مى بينيد وقتى آدم از اين زاويه به وقايع نگاه مى كند چه تصوير وحشتناكى مى بيند. س-اين ها در امريكا بيش تر به جمهورى خواه ها نزديك هستند يا به دموكرات ها؟ هم جمهورى خواه ها و هم دموكرات ها. خانواده بوش و حاميانشان پيوند خيلى محكمى با اين كانون وحشى و ماجراجو دارند كه آن هم به نوبه خودش با كمپانى هاى تسليحاتى انگليس و امريكا پيوند دارد. قبلا هم نيكسون با اين ها پيوند داشت كه از دوستان صميمى محمدرضا پهلوى بود و در تشييع شاه در قاهره هم شركت كرد. همان كسى كه در افتضاح واترگيت ساقط شد. ريگان هم به همين ها وابسته بود. اين ها همه از حزب جمهوريخواه اند و بيش ترين پيوندها را با اين كانون دارند. اما اين به اين معنا نيست كه دموكرات ها چنين وابستگى هائى نداشته باشند، ال گور هم كه رقيب بوش در اين انتخابات آخرى بود، پدرزن دكتر اندريو شيف، است. دكتر اندريو شيف كه دندان پزشك است، فرزند ياكوب شيف، است كه ميلياردر بزرگ يهودى اوايل قرن بيستم امريكا است. اين خانواده هم سال ها از همسايگان و دوستان روچيلدها در اروپا بوده اند و ياكوب شيف هم كار خودش را در امريكا به عنوان نماينده رسمى روچيلدها شروع كرد. اين نشان دهنده اين است كه هر جناحى به قدرت برسد منافع اين ها تامين است؛ چه جمهورى خواه باشد و چه دموكرات. البته به طور سنتى حزب جمهورى خواه در جامعه امريكا نماينده اقشار كم فرهنگ و ماجراجو و ثروتمند و به قول معروف شش لول بندهاى تگزاسى است و حزب دموكرات به طور سنتى نماينده طبقه متوسط و روشن فكر امريكا است. در همين انتخابات اخير هم CNN يك نقشه اى پهن كرده بود كه نشان مى داد ال گور در مناطقى اكثريت را به دست آورده بود كه مركز فرهيخته ها و نخبه ها وطبقه متوسط و روشن فكر امريكاست؛ واشنگتن، كاليفرنيا، ماساچوست و مناطق حاشيه غرب و شمال غرب و شمال شرق كه ايالت هاى قديمى تر امريكا هستند. در استان هاى عقب مانده اى كه مركز اقشار عقب مانده و كم فرهنگ امريكا هستند و بيش تر كانون ميلياردرهاى نفتى است، مثل تگزاس، نيو مكزيكو و اوكلاهما بوش بيش ترين آراء را آورد.
س- اين قضيه يهودى بودن بسيارى از اين آدم ها كه شما آن ها را مسبب اين فجايع مى دانيد، اين يك جور جنگ مذهبى را تداعى نمى كند؟ منظورم اين است كه اين يك جور ديد يهودستيزانه نيست؟
ج- به هيچوجه. اتفاقا شما اگر با دقت بررسى كنيد مى بينيد كه خود طبقات فرودست يهودى هميشه اولين قربانيان اين آدم هاى پولدار و قدرتمند بوده اند. اين درست است كه تعداد زيادى از اين خانواده ها يهودى اند اما اصلا نبايد فكر كنيد اين ها به يهودى هاى ديگر رحم مى كنند. نمونه هاى تاريخى بسيارى هم دارد. در طى جنگ هاى صليبى و نيز در دوره انگيزيسيون مى بينيد كه همين گروه كه اتفاقا با سران مذهبى هم نوعى هم پيمانى برقرار كرده اند، مخالفان يهودى شان را طعمه شواليه هاى مسيحى ودستگاه تفتيش عقايد مى كنند. يا در مهاجرت به فلسطين اين ها براى تحت فشار گذاشتن دولت انگليس در يك كشتى پر از يهودى كه در بندرگاه ايستاده بود بمب گذاشتند و يك فاجعه بزرگ ايجاد كردند و بمب گذارى را به گردن مردم فلسطين انداختند. سال ها بعد البته اسناد اين ماجرا برملا شد.
س- خب. شايد وقتش رسيده باشد كه من بپرسم كه اصولاً فرق پژوهش هاى شما با ديگر كسانى كه در تاريخ معاصر پژوهش مى كنند چيست؟
ج- در نظر بگيريد يك مورخ فرضى را. آدمى است كه تحصيلات دانشگاهى در رشته تاريخ دارد، آدم فاضلى است، تحقيق مى كند، كار مى كند واين كار و تحقيق برايش به عنوان يك شغل مطرح است. من مورخ نبوده ام. زندگى سياسى پر تلاطمى هم داشته ام. هم خودم و هم خانواده ام. واقعا از نه سالگى كه پدرم اعدام شد، من خواه ناخواه درگير كار سياسى شدم. و در نهايت به پژوهش تاريخى كشيده شدم. اين با كار يك محقق آكادميك فرق مى كند. دغدغه من به نوعى از عمق وجودم نشئت مى گرفت. كار هم به من سفارش نشده بود، در هيچ كدام از كارهايى كه انجام داده ام كسى كار را به من سفارش نداده است.
س- با شما موافق نيستم. اين ها حتما اثر دارد، اما لااقل فرقى كه من ديدم از اين جنس نبود. شما از سرويس هاى اطلاعاتى صحبت مى كنيد، از تاثير اقتصاد جهانى در وقايع سياسى كشورها صحبت مى كنيد. از چيزهايى صحبت مى كنيد كه من جايى خواندم در حيطه تاريخ نگارى اطلاعاتى است. يعنى شما تاريخ نگارى شيك را كنار گذاشته ايد و وارد عرصه هائى شده ايد كه احتمالا هم در نظر و هم در عمل عرصه هاى بى خطرى نيستند.
ج- چه عرض كنم؟ امروزه البته شايد بگويند تاريخ نگارى اطلاعاتى. مى گويند فراسياست «parapolitic» كه شامل حوزه اى است كه يك لايه پائين تر و عميق تر از سياست است. در سياست موارد ظاهرى بررسى مى شود. گزارش هاى رسمى و نهايى در سياست اهميت دارند. اما در فراسياست محقق مى خواهد عميق تر ببيند. يكى از بخش هاى مهم فراسياست اطلاعات يا اينتليجنس هست. وقتى بپذيريم تجارت جهانى بر روى دو محور عمده مى گردد، بزرگ ترين شاخه تجارت جهانى تجارت اسلحه است و دومين شاخه هم تجارت مواد مخدر است. نفت و اين ها در رده هاى بعد است. اتومبيل سازى كه بسيار پائين تر است. رقمى كه سازمان ملل مى دهد درباره تجارت سالانه مواد مخدر حجمى معادل پانصد ميليارد دلار است. اين پولى نيست كه كم باشد يا گم شود. پنجاه برابر درآمد نفتى ما است. به وضوح پشت اين قضيه آدم هاى گردن كلفتى هستند و سودهاى عظيمى مى برند. در زمينه تجارت اسلحه هم همين طور است. آدم هاى فوق العاده مرموزى اين تجارت را مى گردانند كه از دادن كوچك ترين آمارها پرهيز مى كنند. درآمد اين ها مستلزم جنگ و نظامى گرى است. اين ها با اطلاعات پيوند خورده است. يعنى با دسيسه و تخريب و برنامه ريزى هدفمند كه يك جامعه را به سمتى سوق بدهد كه بازار هروئين بشود و يك منطقه را به سمتى ببرد كه بازار اسلحه بشود. اين كارها جديد هم نيست. در جلد چهارم زرسالاران نشان داده ام كه همين كانون ها در ايجاد جنگ هاى ايران و عثمانى در دوره صفويه مؤثر بودند، با همين هدف ها.
س- آن چه شما درباره اين ماجرا و ايران گفتيد، به بعد از انقلاب اشاره اى نمى كند. سوال آخرم اين است كه بعد از انقلاب را چگونه مى بينيد؟
ج- انقلاب اين قدر غير قابل پيش بينى بود كه تا مدتى همه را دچار يك نوع گيجى كرده بود. خاصه كسانى كه از غارت اين كشور سود مى بردند و انقلاب ضربه اساسى اى بهشان زده بود. اما به طور واضح از سال ۱۳۵۹ مى بينيم كه ايران دوباره مورد توجه اين مافياى اقتصادى قرار مى گيرد. فعاليت هاى شان هم در چند اقدام نمود پيدا كرد. يكى تحميل جنگ به ايران بود.
دوم سعى در ايجاد شكاف بين حكمرانان جديد و مردم و از ميان بردن پايگاه مردمى انقلاب. سوم تشويق و ايجاد ماجراجويى هاى نظامى در داخل مرزها كه نمونه بارزش در كردستان بود و البته در گنبد و خوزستان و سيستان و بلوچستان هم نمونه هائى از آن ديده مى شد. چهارم ايجاد ماجراجويى هاى نظامى در مرزها. مثلا قضيه ارتش آزادى بخش ايران كه از مرز تركيه و با حمايت تركيه و آقاى شاپور ريپورتر و بودجه يك ميليون دلارى اى كه او فراهم كرده بود به ايران تهاجم مى كردند. البته بايد گفت هنوز ابعاد و اعماق اين اقدامات شناخته شده نيست. دليل ساده اش هم اين كه ما تاريخ نگارى روز نداريم. و در نظر داشته باشيد كه بيش از هفتاد درصد مردم ما جوانانى هستند كه يا در زمان انقلاب اصلا به دنيا نيامده بودند، يا اين قدر كوچك بوده اند كه تقريبا هيچ تجربه مستقيمى از آن دوره را به ياد ندارند. اين گسست تاريخى خيلى خطرناك است و متاسفانه تلاشى هم براى ترميمش نمى شود. تعداد قابل توجهى از كسانى هم كه در راس مسئوليت هاى مختلف قرار دارند كسانى هستند كه در ابتداى جوانى يا نوجوانى با انقلاب مواجه شده اند و از آن به بعد دائم در مسئوليت هاى مختلف بوده اند و اصلا فرصت و فراغ بال كافى براى مطالعه نداشته اند. اين گروه هميشه در حال افراط يا تفريط اند.
س- اين كه خيلى وحشت ناك است.
ج- حالا به اين شكل البته نيست كه شما مى گوييد. ببينيد يك تحولى در روان شناسى سياسى اين نسل مديران رخ داده كه اين هم خودش محل بررسى است. اين نسل در ابتدا بسيار تند و تيز شروع كرد. احتمالا مخاطبان شما دهه شصت را به ياد ندارند. ولى با مراجعه به مطبوعات آن دوران مى توان صحت اين حرف ها را تحقيق كرد. همين آقايانى كه الان منادى بسيارى از چيزهاى جديد هستند، در آن دوران به شدت مطلق گرا بودند. هر حادثه اى را به دشمن خارجى نسبت مى دادند و من خودم بارها مى گفتم كه وقتى يك حادثه رخ مى دهد شما بايد برويد و ريشه هاى اجتماعى اين را بشناسيد. نه اين كه فورا ندانسته و نشناخته آن را به دشمن خارجى و استكبار جهانى منتسب كنيد. دقيقاً به دليل همين موضع من و امثال من در آن دوران مطرود بوديم. حالا همين آقايان از سمت ديگر افتاده اند و وجود هرگونه دشمن خارجى را منكراند. حالا باز من و امثال من بايد فرياد بزنيم كه دشمن خارجى وجود دارد و كسى جدى نمى گيرد. هميشه مطلق گرا بوده اند. گاهى از اين سو و گاهى از سوى ديگر. درك نمى كنند كه عوامل اجتماعى و آسيب هاى اجتماعى هم هست و دشمن هم هست و همه اين ها با هم ممكن است پديده هاى مختلف را به وجود بياورند. اين دانش سطحى و آن نبود تاريخ روز و گسست تاريخى ما از نسل هاى پيشين و وجود دشمنان بسيار زيرك و قدرتمند و برنامه ريز اگر به همين شكل پيش برود به يك فاجعه خواهد انجاميد.
۱-در مقدمه جلد اول كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوى آمده است:
فردوست از كودكى نزديك ترين دوست محمدرضا پهلوى و محرم اسرار او شد. با عزيمت محمدرضا پهلوى به سوييس براى تحصيل در كالج لروزه فردوست تنها هم كلاسى بود كه با او اعزام شد و در سوييس هم چنان صميمى ترين يار محمدرضا بود. طى اين سال ها، اين رابطه متقابل تعميق يافت و چنان پيوندى پديد شد كه گويى فردوست جزو مكملى از شخصيت و زندگى محمدرضا پهلوى است. با صعود محمدرضا به سلطنت، فردوست هم چنان در كنار او بود. فردوست صميمى ترين دوست او بود، تنها فردى بود كه با شاه و ملكه بر سر يك ميز غذا مى خورد، در راس مهم ترين ارگان اطلاعاتى رژيم پهلوى، دفتر ويژه اطلاعات، كه سازمان اطلاعاتى شخصى شاه محسوب مى شد، بر كل سيستم سياسى و اطلاعاتى كشور - و حتى بر ساواك - نظارت داشت و رابطه شخصى شاه را با مهم ترين ارگان هاى اطلاعاتى هم سنگ برقرار مى ساخت. اين آدم عجيب، بعد از انقلاب از ايران فرار نكرد و تا سال شصت و دو در كنج اتاقى در خانه پدرش زندگى مى كرد و گاه براى قدم زدن به پارك لاله مى رفت. سران گروه هاى ضد انقلاب و نظاميانى كه به خارج از كشور گريخته بودند وقتى مطمئن شدند كه فردوست از ايران فرار نكرده است، به اين نتيجه رسيدند كه دارد با رژيم همكارى مى كند و همين خيال باعث ساختن افسانه هاى عجيب و غريبى درباره او و همكارى اش با نظام جمهورى اسلامى شد. با پخش اين افسانه ها و شايعات مربوط به فردوست، وزارت تازه تاسيس اطلاعات هم به موضوع فردوست علاقه مند شد و در دوازدهم آبان شصت و دو او را در همان اتاق خانه پدرى دستگير كرد. تا بيست و هفت ارديبهشت شصت و شش كه فردوست در اثر سكته درگذشت، از او بازجوئى هاى مكرر و طولانى انجام شد كه حاصل آن بيش از هزار و پانصد صفحه متن دست نوشته و چند حلقه نوار ويدئويى است. پس از مرگ فردوست وزارت اطلاعات اين دست نويس ها را به تعداد محدود تكثير كرد و در اختيار مسئولان نظام و نهادهاى مختلف و رسانه هائى نظير صدا و سيما و بعضى از محققان گذاشت. اين طور بود كه نسخه اى از اين متن به دست عبدالله شهبازى رسيد. او بر خلاف ديگران كه معمولا قسمت هائى از دست نويس را مى خواندند و بعد آن را كنارى مى گذاشتند، متن را بارها با دقت خواند و نكاتى را كه به نظرش نياز به تحقيق بيش تر داشت مشخص مى كرد. بعد كم كم يادداشت ها و اضافه ها زياد و زيادتر شدند. تا جايى كه مى شد ديد كه اين طليعه يك كار تحقيقى منسجم است كه تا سال ها منسجم ترين و دقيق ترين پژوهش تاريخى درباره رژيم پهلوى باقى ماند و به اين صورت با منظم كردن متن دست نويس ها و حذف موارد تكرارى و اضافه كردن توضيحات و تصحيح هاى كوتاه جلد اول كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، و بعد در تحقيق نكاتى كه فردوست به آن ها اشاره كرده بود جلد دوم پديد آمد.
عبدالله شهبازى مى گويد: . يك روز در همين تهران ديدم مردم صف كشيده اند تا ظهور و سقوط سلطنت پهلوى را بخرند. احساس كردم كارى كرده ام. اين احساس را چند سال قبل هم يافتم. زمانى كه در شيراز ديدم كه مردم براى خريدن ايل ناشناخته صف كشيده اند.
۲-حبيب الله عسگراولادى مسلمان، دبيركل جمعيت موتلفه اسلامى از اين تيره يهوديان مسلمان است، كه پدرش با قيد «مسلمان» بعنوان پسوند فاميلش به دين اسلام در آمد.- پيك نت
|