|
حسين باقر زاده
در سالگرد كشتار ۶۷ به التيام اين زخم تاريخى برخيزيم.
فاجعه قتل عام تابستان ،۱۳۶۷ هم چون زخمى عميق پيكره تاريخ و سياست و فرهنگ كشور ما را جريحه دار كرده است. اين زخم روزى (نه چندان دور) سر باز خواهد كرد و جزئيات آن وجدان عمومى جامعه را تكان خواهد داد. در آن روز، همه كسانى كه به نحوى در اين جنايت به صورت فعال يا منفعل سهيم بوده اند بايد در برابر مردم و تاريخ جوابگو باشند. علاوه بر آنان، كسانى نيز كه از كنار اين جنايت بدون ابراز تنفر و انزجار گذشته اند به سختى خواهند توانست عذر تقصير به پيشگاه مردم آورند و سكوت خود را توجيه كنند.
|
|
Bagherzadeh
|
اكنون اين دعوت متوجه همه كسانى است كه روياى ايرانى آزاد و دموكراتيك و مردمسالار را در سر مى پرورانند و يا به آن مدعى هستند و در مقطع سال ۱۳۶۷ در ايران در قدرت و يا حاشيه آن جا و منزلتى داشته اند. بياييد و در سالگرد روزها و هفته هائى كه اين جنايت صورت مى گرفت پيش قدم شويد و بنويسيد و بگوييد كه در آن روزهاى سياه كجا بوديد و چه مى كرديد. كى و كجا و چگونه از اين فاجعه آگاهى يافتيد و در برابر يا در رابطه با آن چه كرديد. در مورد جزئيات اين واقعه چه مى دانيد، و كدامين افراد را به عنوان مسئولان آن مى شناسيد. احساس و عمل شما در آن هنگام و پس از آن چه بوده است. عظمت اين فاجعه را در چه حد مى بينيد، و مسئولان آن را در چه رده اى از جنايتكاران ضد بشرى قرار مى دهيد.
پانزدهمين سالگرد قتل عام زندانيان سياسى ايران را پشت سر مى گذاريم. در همين هفته ها در سال ۱۳۶۷ بود كه بزرگترين جنايت سازمان يافته تاريخ معاصر ايران در پشت درهاى بسته زندان ها در تهران و شهرستان ها اتفاق افتاد و هزاران زندانى اسير و دست بسته به فرمان عاليترين مقامات حاكم كشور قتل عام شدند. مى توان گفت كه اين جنايت عظيم ضد بشرى از موارد نادرى در سطح جهانى است كه هنوز رسماًمورد تحقيق و بررسى قرار نگرفته و ابعاد و جزئيات آن هم چنان در پرده اسرار باقى مانده است.
ارتكاب اين جنايت در شرايط خفقان و ارعاب پس از جنگ ايران و عراق و در سال آخر عمر آيت الله خمينى خود فاجعه عظيمى بود؛ فاجعه اى كه كمتر در جهان معاصر مى توان نظيرش را سراغ گرفت. ولى اين تنها فاجعه بود. فاجعه ديگرى كه به خصوص در سال هاى اخير پس از دوم خرداد شاهد آن بوده ايم سكوت مطلق تقريبا همه كسانى است كه در آن ايام از دور و نزديك شاهد اين قتل عام وسيع بوده اند و يا پس از آن در جريان گزارش هاى مربوط به آن قرار گرفته اند، ولى از بازگويى آن و نورافكنى بر اين تاريك لحظه تاريخ ايران دريغ ورزيده اند. اكنون و ۱۵ سال تمام پس از اين فاجعه بزرگ، سئوال اين است كه چرا اينان هم چنان ساكت نشسته اند؟
در واقع از مجموعه كسانى كه در آن روزها در ساخت قدرت حاكم بر ايران سهيم بودند و يا با برخوردارى از نعمت آزادى حضور و سخن در داخل كشور با مقامات حاكم در ارتباط بودند، تنها آيت الله منتظرى تا كنون به خود جرأت داده است كه در اين باره لب به سخن بگشايد و علاوه بر افشاى نام متهم اصلى اين جنايت بزرگ (آيت الله خمينى) از تلاش هاى مستمر و در عين حال ضعيف و بى اثر خود براى جلوگيرى از آن ياد كند. ولى در ايران آن روز، نه منتظرى تنها روحانى صاحب نفوذ در ساخت حكومت بود و نه همه كسانى كه در اين جنايت سهم داشتند چون متهم اصلى آن اكنون سر به گور برده اند. علاوه بر اين، خيل عظيم نيروهاى حكومتى و وابستگان به آن، و سخنگويان و قلمزنانى كه در حاشيه حكومت به كار مشغول بوده اند، و اكنون در فضاى پس از دوم خرداد همه آنان نداى آزادى و مردمسالارى و حقوق بشر را سر داده اند، كم يا بيش بايد چيزهايى در اين باره بدانند. در عين حال، چگونه است كه جنايتى چنين فجيع و چنين عظيم و چنين وسيع در ايران صورت بگيرد و نداى استغاثه خانوادگان قربانيان آن پانزده سال تمام بلند شده باشد، و در عين حال، اين جماعت چنان عمل كنند كه گويى اين ندا اصلا به گوششان نرسيده است؟
فاجعه قتل عام تابستان ،۱۳۶۷ هم چون زخمى عميق پيكره تاريخ و سياست و فرهنگ كشور ما را جريحه دار كرده است. اين زخم روزى (نه چندان دور) سر باز خواهد كرد و جزئيات آن وجدان عمومى جامعه را تكان خواهد داد. در آن روز، همه كسانى كه به نحوى در اين جنايت به صورت فعال يا منفعل سهيم بوده اند بايد در برابر مردم و تاريخ جوابگو باشند. علاوه بر آنان، كسانى نيز كه از كنار اين جنايت بدون ابراز تنفر و انزجار گذشته اند به سختى خواهند توانست عذر تقصير به پيشگاه مردم آورند و سكوت خود را توجيه كنند.
البته جامعه ايران اكنون به رشدى از فرهنگ سياسى رسيده است كه كمتر كسى در بازنگرى جنايات گذشته در انديشه انتقام و خونخواهى است. آن چه كه مطلوب است و خواست عمومى بازماندگان و بستگان قربانيان جنايت ضد بشرى سال ۱۳۶۷ را در بر مى گيرد، روشن شدن حقيقت است. آنان مى خواهند بدانند كه چه كسانى و چرا دست خود را به اين جنايت بزرگ آلودند و بر سر عزيزان و از دست رفتگان آنان چه آمده است. در آن روزهاى تاريك در وحشت خانه ها و شكنجه گاه هاى سراسر كشور چه مى گذشته است، و آنان كه بى محابا آمر و عامل و مباشر اين كشتار عظيم بوده اند از چه عنصر فرهنگى و فكرى مايه مى گرفته اند. و از همه اين جست و جوها اين هدف را دنبال مى كنند تا شايد با برملا شدن فضاحت و شناعت اين كردار وحشيانه، خميرمايه هاى انديشه پليد راهنماى آن بهتر شناخته شود و از اين طريق راه براى تكرار آن در ايران آينده ما براى هميشه بسته گردد.
بازخوانى كشتار سال ۱۳۶۷ و رو شدن حقايق و جزئيات مربوط به آن، البته به مانند باز شدن هر زخمى، دردناك خواهد بود - وجنايت هر چه بزرگ تر، درد آن براى وجدان اجتماعى جامعه سنگين تر. ولى اين زخم وجود دارد، و ۱۵ سال تمام از حدوث آن مى گذرد. گذر زمان از شدت و حدت آن چيزى نكاسته است و بلكه انباشت درد و رنج مردمى كه از آن صدمه خورده اند بر عمق و شدت آن افزوده است. اين زخم هر چه زودتر سر باز كند، نه فقط دردهاى ناشى از آن را زودتر التيام خواهد بخشيد كه تاثيرات بازدارنده و جلوگيرى از تكرار آن را نيز افزون خواهد كرد. جامعه ما نياز به آن دارد كه هر چه زودتر به گوشه هاى تاريك و مخوف تاريخ اخير خود بپردازد و روند التيام و بازسازى اجتماعى خود را آغاز كند. و برخورد با فاجعه كشتار سال ۱۳۶۷ شروع مناسبى براى اين كار خواهد بود.
براى اين كار ضرورتى نيست كه به انتظار فرجام محتوم نظامى بنشينيم كه اين جنايت و ده ها و سدها جنايت ضد بشرى ديگرى را در عمر كوتاه ۲۵ ساله خود مرتكب شده است. رسيدگى كامل به اين جنايت ها البته تنها در آن هنگام و از طريق تشكيل كميته هاى حقيقت ياب يا كميسيون هاى آشتى ملى و يا دادگاه هاى صالح و بى طرف صورت خواهد گرفت. ولى اين به نفع همه افراد دخيل در ماجرا است كه هر چه زودتر و از هم اكنون اين روند را آغاز كنيم. برخورد با ماجرا در شرايط فعلى راه را براى رسيدگى نهايى فارغ از روحيه خشم و انتقام هموارتر خواهد كرد - و احتمال تكرار اين جنايات در آينده نزديك را كاهش خواهد داد.
هم اكنون و پس از جنايت شكنجه و قتل خانم كاظمى در زندان هاى ايران موج نگرانى شديدى خانواده هاى زندانيان سياسى را در بر گرفته است. حتى برخى از تكرار احتمالى فاجعه كشتار سال ۱۳۶۷ ياد مى كنند. احتمال تكرار جنايتى در آن حد، البته در شرايط فعلى ايران وجهان بسيار ضعيف است. ولى امكان كشتارهاى محدودتر و كوچكتر را نبايد بالمره منتفى دانست. براى كسانى كه جنايت سال ۱۳۶۷ و كشتارهاى پيش و پس از آن را در كارنامه هاى خود دارند توسل به هر جنايت ديگرى در شرايط اضطرار و مبارزه مرگ و زندگى نامحتمل نيست.
از اين رو، باز كردن پرونده سال ۱۳۶۷ در شرايط فعلى از فوريت خاصى نيز برخوردار است. و 'چه بهتر كه ما اكنون شاهد شركت داوطلبانه همه كسانى باشيم كه مى توانند با ذكر دانسته هاى خود كورسويى به اين تاريكخانه بتابانند و ابعاد آن را تا آن جا كه از دستشان بر مى آيد روشن كنند. علاوه بر اين، اگر كسانى از اينان در وجدان خود احساسى از گناه يا قصور و تقصير دارند چه بهتر كه آن را داوطلبانه و پيش از آن كه در دادگاهى مجبور به پذيرش آن شوند خود بر زبان آورند و از تاريخ و مردم خود عذر بخواهند. اين امر به طور قطع بار گناه آنان را تخفيف خواهد داد و به گسترش فرهنگ آشتى ملى مدد خواهد رساند.
اكنون اين دعوت متوجه همه كسانى است كه روياى ايرانى آزاد و دموكراتيك و مردمسالار را در سر مى پرورانند و يا به آن مدعى هستند. به روشنى، در چنان جامعه اى جايى براى جناياتى از قبيل كشتار سال ۱۳۶۷ باز نخواهد بود. در اين صورت، آيا بهترين گواه صداقت اينان اين نيست كه جايگاه خويش را در باره آن فاجعه روشن كنند و با روشن كردن زواياى آن به رويا يا ادعاى خود جامه اى از حقيقت بپوشانند؟
بياييد و در سالگرد روزها و هفته هائى كه اين جنايت صورت مى گرفت پيش قدم شويد و بنويسيد و بگوييد كه در آن روزهاى سياه كجا بوديد و چه مى كرديد. كى و كجا و چگونه از اين فاجعه آگاهى يافتيد و در برابر يا در رابطه با آن چه كرديد. در مورد جزئيات اين واقعه چه مى دانيد، و كدامين افراد را به عنوان مسئولان آن مى شناسيد. احساس و عمل شما در آن هنگام و پس از آن چه بوده است. عظمت اين فاجعه را در چه حد مى بينيد، و مسئولان آن را در چه رده اى از جنايتكاران ضد بشرى قرار مى دهيد.
و اين پيام متوجه همه كسانى است كه امروز در جبهه مدنيت و مردم سالارى و حقوق بشر قرار گرفته اند و در مقطع سال ۱۳۶۷ در ايران در قدرت و يا حاشيه آن جا و منزلتى داشته اند. از «آ»ى محسن آرمين گرفته، تا «ى»ى ابراهيم يزدى. و از رئيس جمهور خاتمى، تا منتقدان و مخالفان او كه اين روزها در فاصله خانه و زندان در ترددند. و از روشنفكران مذهبى تا عرفى گرايان اصلاح طلب داخل كشور. و بالاخره (بدون اين كه نام بردن از يك فرد به معناى كمترين توهم قصور يا تقصير او در اين باره باشد) از عبدالكريم سروش و مسعود بهنود و مجيد محمدى و ابراهيم نبوى گرفته تا ده ها و سدها نويسنده و روشنفكر ديگرى كه در سال هاى اخير رحل اقامت به خارج كشور كشانده اند و با بهره گيرى از نعمت آزادى بيان به نقد حاكميت فعلى ايران پرداخته اند - و در عين حال تا كنون در باره فاجعه كشتار ۶۷ سخنى (يا سخن چندانى) نگفته اند.
بياييد بنويسيد و آن چه در باره سال ۶۷ مى دانيد بر زبان و قلم آوريد. اين پيام به خصوص متوجه روشنفكرانى است كه در آن فاجعه كمترين سهمى نداشته اند، و در عين حال بعيد است كه بى اطلاع بوده باشند. اين فاجعه عظيم تر از آن است كه بشود در قبال آن سكوت اختيار كرد. سرعت التيام اين زخم عميق كه دير يا زود سر باز خواهد كرد در گرو كمك داوطلبانه شما است. از كمك به اين نياز بزرگ اجتماعى سر باز نزنيد. فضاى اينترنت و مطبوعات آزاد خارج كشور در چند هفته آينده كه سالگرد فاجعه ۶۷ را پشت سر مى گذاريم در اختيار شما است. بگذاريد كه اين سخن مسعود بهنود را كه خطاب به وكيلان نوشته است بازتاب دهم و خطاب به خود او و ديگرانى كه مى توانند در اين حركت سهيم شوند يادآور شوم «كه روز داد نزديك است، و ايرانيان به صدايى كه از صداى شكستن شاخه اى خوشترست آن چه را كه شايسته آنند به دست خواهند آورد و در اين ميان فرهيختگان اين سرزمين به رنجى كه برده اند و عذابى كه به آن دچار بوده اند شايسته قدردانى خواهند بود».
|