|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اين پسربه دختران فرارى وعده «دبى» مى داد
پليس تهران تجسس هاى گسترده اى را براى به دست آوردن ردپايى از يك دختر ۱۳ساله ناپديدشده، آغاز كرده است.
اين اقدامات در حالى صورت مى گيرد كه با گذشت ۲۰روز از اين حادثه هنوز هيچ نشانه اى از او به دست نيامده و به نظرمى رسد وى در دام قاچاقچيان دختران جوان به كشورهاى شيخ نشين خليج فارس افتاده باشد. كارآگاهان اداره ۱۱آگاهى تهران به دنبال اعلام شكايت مردى كه ادعا مى كرد دختر ۱۳ساله اش را ربوده اند، تحقيقات در اين باره را آغاز كردند.
اين پدر در جريان شكايت خود نزد قاضى ادعا كرده بود، دختر نوجوانش كه «ندا» نام دارد، چند روز قبل براى انجام كارى از خانه خارج شده و ديگر بازنگشت. عمليات شناسايى كارآگاهان براى يافتن ردپايى از دخترنوجوان ناپديد شده ادامه داشت تا اينكه با تماس تلفنى جوان ناشناسى، پليس نخستين سرنخ را به دست آورد. اين پسرجوان در تماس هاى تلفنى خود ادعا كرده بود كه دختر ناپديدشده با ميل و رغبت خود وارد يك شبكه كه در كار قاچاق دختران جوان به دبى فعاليت مى كنند، شده و قرار است به زودى «ندا» به همراه چند دختر جوان ديگر به دبى انتقال داده شوند. در حاليكه دايره محاصره پليس بر محدوده اى كه پناهگاه جوان ناشناس بود هر روز تنگ تر مى شد، وى بارديگر با خانه «ندا» تماس گرفته و اين بار سعى كرد خواهر بزرگتر او را نيز به دام بكشاند.
كارآگاهان با اقدامات فنى به سرنخى در يك مغازه دست يافتند و مرد مغازه دار را تحت تحقيق گرفتند. باتوجه به اطلاعاتى كه مغازه دار از پسرى به نام مجيد داد پليس اقدام به طراحى تصوير رايانه اى از او كرده و باتوجه به آن اين جوان را تحت تعقيب قرارداد. كارآگاهان پس از چند روز مراقبت هاى نامحسوس پليسى سرانجام مجيد را در محل كارش شناسايى و دستگير كردند.
اين متهم جوان ابتدا سعى كرد با اظهارات ضد ونقيض مأموران را گمراه كرده و خود را در ماجراى گم شدن دختر ۱۳ساله بى اطلاع جلوه دهد ولى وقتى با ارائه مدارك مستند از سوى پليس روبروشد و پى برد كه ردپايش را در اين ماجرا به دست آورده اند، لب به اعتراف گشود. وى در اعترافات خود گفت:
مدتى قبل در خيابان افسريه با دخترى به نام «الهام» آشنا شدم. به او شماره تماس تلفنى ام را دادم. چند روز بعد وقتى تلفن زنگ زد. صداى دختر آن سوى تلفن ناآشنا بود. او خودش را «غزل» معرفى كرده و ادعا كرد تلفن تماس مرا از «الهام» گرفته است. با او براى ساعت ۱۹عصرهمان روز در خيابان پيروزى قرارگذاشتم. سرقرارآمد. چندساعتى را باهم بوديم.
او ادعا كرد چون پدرش از مادرش جداشده، به همراه ناپدرى اش زندگى مى كند و هميشه مورد آزار و اذيت او قرار مى گيرد. وقتى صحبت هايمان تمام شد او را به منطقه جواديه بردم. مى گفت محل زندگى اش با ناپدرى اش آنجاست. ولى بعد از نيم ساعت ديدم همچنان سرگردان در خيابان است. بارديگر نزد او رفتم و او را به خانه ام بردم. ولى پس از ۴روز بدون آنكه اتفاقى بين ما افتاده باشد، او مرا ترك كرد. اين متهم وقتى پى برد صحبت هاى تلفنى اش با خانواده دخترناپديدشده فاش شده است، ادعا كرد آن حرف ها را به درخواست ندا و براى اينكه خانواده اش دست از سرش بردارند، زدم.
|
|
|
|
|
متخصصان پزشكى قانونى پس از ۶ماه فاش كردند
دخترى بخاطر ازدواج، پدر را قربانى كرد
كاوش هاى علمى متخصصان پزشكى قانونى پرده از راز مرگ پدرى برداشت كه قربانى مخالفت با ازدواج دخترش شده بود. در اين جنايت خانوادگى؛ دخترى وقتى ديد پدرش مانع ازدواج او با خواستگار مورد علاقه اش است مادر را راضى كرد تا نقشه قتل مرد خانه را طراحى و اجرا كنند.
بنا به اين گزارش؛ عصر چهارشنبه ۲۷آذرماه سال گذشته ساكنان محله اى در حصارك با شنيدن داد وفريادهاى مادر و دخترى در همسايگى شان به خيابان ريختند و وقتى شنيدند مرد همسايه دچار سكته مغزى شده است خود را بالاى سر پيكر بى جان او رساندند. دقايقى بعد، مأموران كلانترى ۱۶ حصارك با مخابره شدن ماجراى مرگ مردى به نام محسن حسينى، در قالب اكيپ تحقيقاتى در خانه قربانى حضور يافتند وبه تجسس پرداختند. پليس همزمان با قاضى كشيك صحنه قتل در نخستين اقدام به تحقيق از مادر و دخترى پرداخت كه در قربانگاه مرد خانه گريه مى كردند.
اين زن و دختر در حالى كه آشفته حال بودند در بازجوئى ها ادعا كردند: «محسن» از مدتها پيش ناراحتى هاى عصبى داشت و ظهر وقتى از بيرون به خانه بازگشت در حالى كه جعبه شيرينى اى به همراه داشت بخاطر درگيرى شب گذشته اش با ما مى خواست دلجويى كند كه سرش گيج رفت و روى زمين افتاد، هر كارى كرديم او را نجات دهيم نشد و ما با داد و فرياد به خيابان دويديم.
با انتقال جسد به پزشكى قانونى، كارشناسان به بررسى هاى آسيب شناسى و سم شناسى دست زدند پس از نمونه بردارى از اندامهاى جسد آن را براى خاكسپارى به خانواده اش تحويل دادند.
* ۶ماه بعد
پس از گذشت ۶ماه وقتى پليس در شاخه هاى مختلف تحقيقاتى بخاطر ادعاهاى شاهدان عينى كه همان مادر و دختر بودند به بن بست رسيد اعلام نظريه پزشكى قانونى توانست پرده از چگونگى مرگ پدر خانواده بردارد.
كارشناسان پزشكى قانونى در اين نظريه اعلام كردند كه قربانى بخاطر فشار شيئى رشته مانند به عناصر حياتى گردن وخفگى جان باخته است و وى قربانى يك جنايت بوده است.
بدين ترتيب، كارآگاهان با وجود تحقيقاتى كه از همسايگان انجام داده بودند براى دومين بار به سراغ آنان رفتند و به سرنخ هاى تازه اى دست يافتند.
يكى از همسايه ها كه از نخستين روزهاى خواستگارى رفتن برادر مستاجر قربانى در جريان اختلافات پدر و دختر بود در اين تجسس ها به كارآگاهان گفت: «محسن» از وقتى برادر مستاجرش به خواستگارى دختر بزرگش كه «هاجر» است آمده بود با اين دختر و همسرش اختلاف پيدا كرده بود.
شب قبل ازمرگ «محسن»، درگيرى پدر و دختر خيلى بالا گرفت و دختر براى فرار از كتكهاى او از خانه بيرون آمد و به همسايه ها پناه برد كه با پادرميانى ريش سفيدهاى محل اين ماجرا ختم به خير شد.
وى ادامه داد: «روز حادثه حوالى ظهر بود كه «محسن» با شيرينى در محله چرخيد و با تعارف كردن آن به همسايه ها از آنان معذرت خواهى كرد و مدام مى گفت كه مى خواهد از دخترش دلجوئى كند.
عصر وقتى داد و فريادهاى همسر و دخترش را شنيدم تصورم اين بود كه باز اختلاف بالا گرفته است اما با رفتن به خانه آنها «محسن» را ديدم كه روى زمين افتاده است دور گردنش كبود بود و دختر، مدام مى گفت كه «پدرم را من كشتم» ما نيز تصور مى كرديم او خود را عامل سكته پدرش مى داند بخاطر همين زياد به حرفهايش توجه نداشتيم.»
پليس با اين ردپاها صبح دوشنبه ۱۹خردادماه سال جارى اقدام به بازداشت اين دختر و مادر ۳۷ساله اش كرد كه اين بار آنان وقتى بطور جداگانه تحت بازجوئى قرار گرفتند دست از ادعاهاى واهى برداشتند و پرده از جزئيات قتل پدر خانواده برداشته شد. «هاجر» درتحقيقات به كارآگاهان گفت: «پدرم بداخلاق بود ومن را كتك مى زد وهميشه فحاشى مى كرد از زمانى كه برادر مستاجرمان به خواستگارى ام آمد و من به ازدواج با او علاقه مند شدم پدرم با اين عروسى مخالفت كرد و در برابر اعتراضاتم من را به باد كتك گرفت تا اينكه شب قبل، از قتل من از دست او به همسايه ها پناه بردم.
صبح روز جنايت، وقتى من و مادرم در خانه تنها بوديم نقشه قتل پدرم را طراحى كرديم، دوخواهر كوچكترم توسط مادرم به خانه بستگانمان فرستاده شدند، ساعت ۳ ظهر بود كه پدرم با يك جعبه شيرينى به خانه آمد. ابتدا به او چندقرص آرامبخش خورانديم وقتى او به خواب رفت ابتدا مادرم با دسته هاونگ چندين ضربه به سرش زد سپس من و او با روسرى پدرم را خفه كرديم. وقتى او كشته شد با صحنه سازى طورى وانمودكرديم كه پدرم سكته كرده است و تصور نمى كرديم رازمان برملا شود.» بنا به گزارش رسيده، اين مادر و دختر روانه زندان شدند تا با تكميل تحقيقات تحت محاكمه قرار گيرند.
|
|
|
|
|
مسابقه مرگ زوج پير براى شكايت در دادگاه خانواده
*مرگ شوهر ۷۵ساله زمانى رخ داد كه وى از خودرواش در مقابل در ورودى مجتمع قضائى شهيد محلاتى پياده شد تا زودتر از زنش شكايت خود را مطرح كند.
مسابقه يك زوج سالخورده براى رسيدن به مجتمع قضائى و شكايت عليه يكديگر با مرگ شوهر ناتمام ماند.
مرگ شوهر ۷۵ساله زمانى رخ داد كه وى از خودرواش در مقابل در ورودى مجتمع قضائى شهيد محلاتى پياده شد تا زودتر از زنش شكايت خود را مطرح كند.
به گزارش رسيده، صبح روز سه شنبه سوم تيرماه سالجارى دو خودرو با سرعت به طرف مجتمع شهيد محلاتى در حركت بودند هركدام سعى مى كردند از ديگرى سبقت گرفته و زودتر به ساختمان مجتمع قضائى برسند.
هنوز ساعتى نگذشته بود كه دو خودروى سوارى در خيابان كنارى مجتمع متوقف شدند. يك مرد سالخورده و يك زن سالخورده هركدام از خودروها پياده شدند، چهره آنان بسيار عصبانى و درهم بود و مرد كمى مسن تر از زن نشان مى داد. مرد با سرعت خود را چندقدمى از زن جلو انداخت. وقتى خواست از در مجتمع وارد شود ناگهان با گفتن جمله اى نامفهوم نقش برزمين شد. زن كه چندقدمى با او فاصله داشت وقتى قضيه را جدى ديد، با داد و فرياد از مردم خواست تا آمبولانس خبركنند. مرد سالخورده در بيمارستان جان سپرد. «طاهره» همسر ۵۵ساله متوفى در بازجوئى گفت: از صبح برسر هر چيزى يا اتفاق بى ارزشى باهم درگيرى و جروبحث داشتيم. سرانجام باهم درگير شديم. او به طرفم حمله كرد من هم با فلاكس چاى كه در كنارم بود ضربه اى به سرش زدم.
وى ادامه داد: شوهرم وقتى با اين وضعيت روبروشد به طرف خودرواش رفت. من هم به سرعت چادرم را سركرده و به خيابان دويدم هركدام ديگرى را تهديد به شكايت مى كرديم. او با خودروى خودش من هم تاكسى دربستى به طرف مجتمع هاى اطراف حركت كرديم ولى هيچ يك شكايت ما را نپذيرفتند بنابراين به طرف مجتمع شهيد محلاتى حركت كرديم ولى شوهرم زودتر رسيد و اين اتفاق افتاد. باتوجه به اين اظهارات بازپرس ويژه قتل تهران طاهره را تا انجام آزمايش هاى تخصصى ازسوى پزشكان قانونى درباره علت واقعى مرگ اين مرد، بازداشت كرد.
|
|
|
|
|
محكوميت پسر نوجوان
به خاطر بلعيدن ۶۰۰ گرم ترياك
پسر نوجوانى پس از محاكمه به اتهام بلعيدن ۶۰۰ گرم ترياك در دادگاه اطفال محكوم شد.
اين پسر ۱۷ ساله كه «اكبر» نام دارد، پس از دستگيرى به رئيس شعبه ۱۱۸۵ دادگاه اطفال گفت: مدتى پيش كه پدرم بر اثر بيمارى جان سپرد و مسئوليت مخارج مادر و خواهران و برادرانم به دوش من افتاد، ابتدا چند جا شروع به كارهاى پيش پا افتاده كردم و چون هيچ كسى را نداشتم كه ضامن من شود و به علت سن كم نتوانستم كار مناسبى را پيدا كنم تا اينكه از طريق يكى از بچه هاى محل متوجه شدم كه اگر به زاهدان بروم، مى توانم در يك بار رفتن و آمدن پول زيادى به دست آورم. من از فقر شديدى كه داشتيم و كرايه خانه مان كه چند ماه بود عقب افتاده بود، خسته شده بودم و تحمل ديدن چهره هاى غمگين و ناراحت مادر و خواهران و برادرانم را نداشتم، تصميم گرفتم به سفارش دوستم عمل كنم و به زاهدان بروم.
اين پسر ۱۷ ساله گفت: به زاهدان رفتم و از طريق چند نفر متوجه شدم كه مى توانم با بلعيدن چند بسته مواد مخدر و حمل آن از اين طريق به تهران دستمزد بگيرم. اول كمى ترسيدم، ولى چاره ديگرى نداشتم. چشم اميد مادرم به من بود. به همين علت بسته هاى مواد مخدر را يكى پس از ديگرى بلعيدم و قرار شد اين مواد را به افراد طرف اين معامله در تهران تحويل داده و دستمزد بگيرم. وى افزود: سوار اتوبوس شدم و از زاهدان به طرف تهران حركت كردم، ولى يك نوع دلشوره و اضطراب در دلم داشتم. من تا اين زمان هيچ كار خلافى را مرتكب نشده بودم، به همين علت مى ترسيدم، وقتى با اتوبوس به تهران رسيدم، مأموران به من مشكوك شدند و پس از بررسى پى بردند كه من چند بسته مواد مخدر بلعيده ام.
قاضى پس از محاكمه اين پسر ۱۷ ساله با توجه به اينكه نخستين بار اقدام به اين كار كرده بود و تحقيقات نشان مى داد كه به علت فقر شديد مالى و نجات خانواده اش اقدام به قاچاق مواد مخدر كرده است، وى را به ۲ سال حبس تعليقى، پرداخت جريمه نقدى و چند ضربه شلاق محكوم كرد.
|
|
|
|
|
سناريوى خودكشى براى فراراز طلبكاران
مرد معتادى براى فرار از دست طلبكارانش سناريوى خودكشى خود را طراحى كرد.
اين اقدام مرد بدهكار زمانى لو رفت كه وى پس از حضور مأموران در محل به آنجا مراجعه و علت آمدن آنها را جويا شد.
بنابراين گزارش، ظهر روز چهارشنبه ۴تيرماه سال جارى يكى از ساكنان خيابان كرمان در تماس با پليس ۱۱۰ ادعا كرد كه خودروى پيكانى كه درهاى آن باز است به طرز مشكوكى در خيابان رها شده است.
پس از اطلاع به «مجيد متين راسخ» بازپرس جنايى، اكيپى از مأموران كلانترى ۱۲۷نارمك در محل حاضر و در بازديدى از داخل خودرو متوجه مقدار زيادى خون كه در صندلى عقب ريخته شده بود، شدند.
ماموران در ادامه جست وجو در داخل خودرو وصيتنامه اى را پيدا كردند كه در آن نوشته شده بود «من خودم را كشتم و كسى در مرگ من مقصر نيست و از دولت مى خواهم كه مرا كفن و دفن بكند» .
با كشف اين وصيتنامه مأموران با اين احتمال كه صاحب خودرو در توطئه مرموزى به قتل رسيده باشد تجسسهاى گسترده اى را در اين زمينه آغاز كردند.
به گزارش رسيده، در حالى كه مأموران بررسى صحنه جرم و كارآگاهان مشغول بررسى محل جنايت بودند مرد معتادى با مراجعه به آنها با تعجب اعلام كرد خودرو متعلق به وى است.
پس از بازداشت مرد معتاد وى به مأموران گفت: از مدتها قبل تصميم داشتم تا از دست طلبكارها فراركنم به همين خاطر تصميم گرفتم تا سناريوى خودكشى ام را طراحى كنم.
وى در ادامه گفت: پس از نوشتن وصيتنامه مقدارى از خون دستم را روى صندلى عقب و درهاى خودرو ريختم و آن را در خيابان رها كردم ولى پس از گذشت نيم ساعت براى برداشتن وصيتنامه ام به طرف خودروام بازگشتم و با ديدن مأموران تصور كردم كه آنها مشغول ساختن فيلم سينمايى هستند. بنابراين گزارش، به دستور بازپرس، متهم به خاطر اعتياد تحويل دادگاه انقلاب شد.
|
|
|
|
|
توطئه مرگ زوج جوان براى مرد ساختمان ساز
مرد ساختمان ساز وقتى به خانه دوستش مى رفت نمى دانست زوج جوان توطئه اى شوم براى قتل وى طراحى كرده اند.
چندى پيش بود كه مرد با ديدن زن وشوهرى درحاشيه بزرگراه بعثت آنان را سوار برخودروى پرايدش كرد و به خانه شان در اتابك رساند.
از آن به بعد، مرد ساختمان ساز كه از زمان مهاجرت همسرش به آلمان با پسرش تنها مانده بود با زوج جوان دوست شد و به خانه آنها رفت و آمد كرد.
صبح ۱۶خردادماه سال جارى، تلفن همراه مرد ساختمان ساز به صدا درآمد، مردى از آن سوى گوشى وقتى شنيد تلفن در اختيار پسر دوستش است از او خواست به پدرش بگويد كه «محمدرشتى» در خانه منتظر او است.
وقتى اين پيغام به مرد رسيد او سوار برخودروى پرايد خانه اش را در حوالى تهرانپارس ترك كرد و ديگر بازنگشت.
* كلانترى ۱۲۶ تهرانپارس
روز ۲۱ خردادماه سال جارى مرد سالمندى به كلانترى ۱۲۶ تهرانپارس مراجعه كرد وگفت كه پسر ۴۴ساله اش به نام «ناصر رحيمى» ناپديد شده است.
اين مرد در بازجوئى ها به افسر نگهبان گفت: «پسرم در كارهاى ساختمان سازى است و از شامگاه ۱۶خردادماه كه از پسرش خداحافظى و با خودروى پرايد يشمى رنگش خانه را ترك كرده، ديگر بازنگشته است. ناصر گفته بود تا نيمه هاى شب برمى گردد اما پس از گذشت ۵روز حتى تلفن همراهش هم خاموش است و كسى پاسخگو نيست.
با اين ادعاها، پرونده ناپديدشدن مرد ساختمان ساز در دادسراى امور جنايى تهران تحت پيگيرى قرار گرفت.
* تجسس ويژه
در تحقيقات مشخص شد كه مرد ساختمان ساز از سالها پيش با مهاجرت همسرش و يكى از پسرانش به آلمان، به همراه پسر ديگرش درايران مانده و تنها زندگى مى كرد.
اين تجسس ها نشان داد وى قرار بود به ملاقات مردى با نام مستعار «محمد رشتى» كه هيچ يك از بستگان «ناصر» با وى آشنايى نداشته اند برود و تنها سر نخ پليس خودروى پرايد يشمى رنگ است.
* رديابى در صومعه سرا
۷۲ساعت بعد، شامگاه ۲۴خردادماه، پليس صومعه سرا خودروى پرايد يشمى رنگى را مشاهده كرد كه زن و مرد جوانى سرنشين آن بودند درحالى كه پلاك خودرو دستكارى شده بود.
مرد جوانى كه راننده بود در برابر پرسش هاى پليس ادعا كرد كه خودرو را به مبلغ ۶ميليون تومان از مردى به نام «ناصر» بطور اقساط خريدارى كرده و اطلاعى از دستكاريهاى روى پلاك ندارد.
وقتى پلاك اصلى خودرو مشخص شد، مأموران پليس صومعه سرا بخاطر ثبت رايانه اى اين شماره كه دستور توقيف قضائى دارد زوج جوان را بازداشت كردند.
اين زوج جوان با سكوت در برابر تحقيقات اوليه به همراه خودروى توقيفى به تهران انتقال داده شدند و براى بازجوئى در اختيار تيم ويژه عمليات اداره ۱۱ قرارگرفتند.
* اعتراف به قتل
نخستين اقدام كارآگاهان شناسايى هويت زوج جوان بود. «جواد» ۲۲ ساله همان «محمدرشتى «كه براى مرد ساختمان ساز پيغام مرگ فرستاده بود و «ليلا» ۱۸ ساله همسر وى كه از نخستين مرحله شكار مرد ساختمان ساز با «جواد» همدست بود.
«محمد رشتى» وقتى ديد راهى براى پنهان كردن ماجراى قتل «ناصر» ندارد دربازجوئى ها چنين اعتراف كرد: روز ۸ خرداد ماه بود كه من و ليلا در اتوبان بعثت ايستاده بوديم تا سوار تاكسى بشويم. «ناصر «كه تا آن زمان او را نمى شناختم با ديدن من و همسرم بوق زد و پس از شنيدن مقصدمان كه اتابك بود سوارم كرد.
در مسير راه من و او با يكديگر گفتگو كرديم و بين ما دوستى به وجود آمد، از آن به بعد «ناصر» هر روز به خانه مان مى آمد و تا پاسى از شب دور هم جمع بوديم.
وى ادامه داد: روز ۱۶ خردادماه طبق قرار قبلى «ناصر» بايستى ۵۰هزارتومان به من قرض مى داد تا من بتوانم كرايه خانه را پرداخت كنم. آن روز هر چه منتظر شدم خبرى از او نشد به ناچار با تلفن همراهش تماس گرفتم وقتى پسرش تلفن را جواب داد خودم را «محمد رشتى» معرفى كردم و خواستم به پدرش بگويد من در خانه هستم.
ساعت ۲۲ و۳۰ دقيقه شب بود، من و ليلا از قبل توطئه كرده بوديم، وقتى «ناصر» به خانه مان آمد پس از ساعتى دور هم بودن طبق نقشه من به دستشويى رفتم بعد از دقايقى به اتاق برگشتم. «ليلا» چهره وحشتزده به خود گرفت و من به اين بهانه كه به رفتارهاى «ناصر» ظنين شده ام با او درگير شدم.
عامل اصلى قتل ادامه داد: «ليلا» در گوشه اى ايستاده بود و من در حالى كه با «ناصر» گلاويز شده بودم چاقويى از جيبم درآوردم و يك ضربه به پهلويش زدم سپس با وارد آوردن چند ضربه ديگر چاقو او را به قتل رساندم.
براى خلاص شدن از دست جسد آن را ۱۰ قطعه كرديم سپس داخل گونى گذاشتيم تا در حاشيه تهران رها كنيم.
* گونى هاى مرگ
با اعترافات تكان دهنده «محمدرشتى» و همسر جوانش كارآگاهان پى بردند كه آنان گونى ها را درصندوق عقب خودروى پرايد قرارداده و به سمت هشتگرد كرج از تهران خارج شده اند و سپس گونى ها را بطور جداگانه در حوالى پل سيپوركس رها كرده و از همان جا به صومعه سرا رفته اند.
با اين اعترافات، كارآگاهان به همراه زوج جوان به پل سيپوركس اعزام شدند و توانستند تعدادى از اين گونى ها را كشف كنند.
* تحقيقات ادامه دارد
بنا به گزارش رسيده با فاش شدن راز مرگبار ناپديد شدن مرد ساختمان ساز به دستور قاضى، زوج جوان در بازداشت به سر مى برند و تحقيقات براى روشن شدن انگيزه عاملان اين قتل ادامه دارد.
|
|
|
|
|
۲دختر فرارى اشك ريزان به خانه بازگشتند
دو دختر نوجوان پس از مدتى فرار وقتى به خانه بازگشتند پرده از جزئيات فعاليت گروهى پسر برداشتند كه به شكار آنان دست زده بودند. اين دو دختر كه «سپيده» و «شهناز» نام دارند و ۱۵ساله اند بعد از ترك خانه هايشان در دام ۲۰ پسر جوان افتاده و مورد تجاوز قرار گرفتند.
بنابه اين گزارش؛ روز ۱۶ خردادماه سال جارى خانواده هاى دو دختر نوجوان با مراجعه به دادسراى امور جنايى تهران با طرح شكايتى خواستار پيدا شدن «سپيده» و «شهناز» شدند. پرونده فرار اين دو دختر كه مدتها پيش در همسايگى يكديگر زندگى مى كردند در اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران تحت بررسى قرار گرفت. كارآگاهان در تحقيقات خود پى بردند اين دو دختر نوجوان كه از دوستان صميمى بودند وقتى با تغيير محل زندگى در خيابان معلم و سردار جنگل زندگى مى كردند از طريق تلفن با يكديگر ارتباط داشته اند تا اينكه با هماهنگى به طور همزمان خانه هايشان را ترك كرده و ديگر بازنگشته اند.
پس از گذشت يك هفته هنوز ردپايى از «سپيده» و «شهناز» به دست نيامده بود كه آنان به خانه هايشان بازگشتند و با گريه از سرنوشت شومى كه بعد از فرار در آن گرفتار شده بودند، گفتند: خانواده هاى اين دو دختر با شنيدن ادعاهاى تكاندهنده آنها «سپيده» و «شهناز» را كه در مدت فرار به موادمخدر معتاد شده بودند به پليس آگاهى بردند.
اين دو دختر در تحقيقات با ابراز پشيمانى و ندامت گفتند: به خاطر مشكلاتى كه در خانه هايمان داشتيم و آن را از طريق تلفن با يكديگر رد و بدل مى كرديم هميشه دوست داشتيم آزاد باشيم. به خاطر همين پس از ادعاهاى پسر جوانى كه به ما ابراز علاقه مى كرد اغفال شديم و قرار فرار را با يكديگر گذاشتيم.
پس از فرار، هر دوى ما به سر قرار با پسر جوان رفتيم، او ما را ابتدا به خانه اى در جنت آباد برد و در آنجا بود كه پى برديم در چه دامى گرفتار شده ايم و هيچ راه برگشتى نبود. على رغم تلاشى كه داشتيم تا تسليم خواسته هاى شوم او و دوستانش نشويم آنها بى اعتنا به التماسهاى ما ابتدا معتادمان كردند و سپس به ما تجاوز كردند.
بعد از آن در طول يك هفته فرار، در خانه هاى مختلفى در سطح شهر بوديم و در تمام اين مدت ۲۰ تن از دوستان پسر جوان هميشه همراهمان بودند تا اينكه تصميم گرفتيم از دستشان فرار كنيم و به خانه هايمان برگرديم.
كارآگاهان در تحقيقات ويژه خود پى برده بودند «سپيده» به خاطر اعتياد پدر و مادرش و «شهناز» به خاطر بدرفتاريهاى ناپدرى از خانه فرار كرده اند و از طريق اعترافات به شناسايى ۲۰ پسر جوان پرداختند و توانستند تعدادى از آنان را دستگير كنند. بنابه گزارش رسيده؛ بازداشت شدگان در بازجوئى ها ادعاهاى دو دختر نوجوان را تائيد كردند و پليس در تعقيب ساير افرادى است كه در اين گروه بودند.
|
|
|
|
|
مرگ مرموز جراح سرشناس تهرانى
*اقدامات ويژه پليس در پى پيداشدن پيكر بى جان اين دكتر ۴۲ساله در خانه ويلائى اش در شمال تهران صورت گرفت.
پليس تجسس هاى گسترده اى را براى كشف راز مرگ مرموز يك جراح و متخصص مغز و اعصاب تهرانى آغاز كرده است. اقدامات ويژه پليس در پى پيداشدن پيكر بى جان اين دكتر ۴۲ساله در خانه ويلائى اش در شمال تهران صورت گرفت. به نظر مى رسد مرگ اين پزشك سرشناس تهرانى ساعت ۲۳ و ۳۰دقيقه نيمه شب دوم تيرماه سال جارى رخ داده است. مأموران كلانترى ۱۰۳ گاندى كه با تماس همسر اين پزشك متخصص در جريان ماجرا قرارگرفته بودند، به سرعت خود را به محل حادثه رساندند و تحقيق و بررسى در اين باره را آغاز كردند.
آنان پس از ورود به خانه ويلائى اين دكتر تهرانى پيكر بى جان وى را در حالى مشاهده كردند كه آثارى از تزريق در بازويش مشاهده مى شد. آنان در جريان بررسى هاى خود سرنگى را در چند قدمى محل قرارگرفتن جسد مشاهده كردند. از آنجائى كه همسر قربانى حادثه به عنوان نخستين شاهد حادثه مأموران را در جريان قرارداده بود، پليس براى كشف چگونگى وقوع حادثه او را تحت بازجوئى قرارداد. وى در حاليكه مضطرب مى نمود در اين باره گفت: من و همسرم از مدتها قبل به يك نوع داروى شيميايى خطرناك معتاد هستيم و با تهيه اين دارو از بازار آزاد آن را به خودمان تزريق مى كرديم. نيمه شب دقايقى پس از تزريق دارو به خودمان ناگهان شوهرم دچار تشنج شديدى شد. سعى كردم او را آرام كنم. چون خودم پرستار هستم اقدامات اوليه براى اين كار را بلد بودم. ولى موفق نشدم و او دقايقى بعد بدون آنكه بتوانم كارى كنم جان باخت.
با توجه به مطرح شدن اين اظهارات كارآگاهان تحقيق درباره اين پزشك سرشناس را ادامه داده و دريافتند او از سهامداران يك بيمارستان معروف در غرب تهران است.
از آنجائى كه احتمال داده مى شد مرگ اين پزشك مغز و اعصاب تهرانى در اثر حادثه ديگرى رخ داده باشد، به دستور قاضى جنايى تهران جسد او براى انجام آزمايش هاى تخصصى و معاينات دقيق به پزشكى قانونى تهران انتقال داده شد. اين در حالى است كه تحقيقات اوليه پليس حكايت از آن دارد اين زوج جوان داراى هيچگونه سابقه اختلاف خانوادگى نبودند و زندگى خوبى را در كنار هم داشتند. تحقيقات جنايى تا روشن شدن واقعيت ماجرا ازسوى پليس جنايى تهران ادامه دارد.
|
|
|
|
|
مردى مدت ۴ سال به بهانه سفر به ژاپن با زن دوم زندگى مى كرد!
زنى كه گمان مى كرد شوهرش براى كار به سفر ژاپن رفته است، پس از چهار سال دورى از همسر، پى به راز بزرگ زندگى اش برد.
به گزارش رسيده، اين زن جوان كه «زهره» نام دارد گفت: يازده سال پيش با پسر عمويم «محسن» پس از دو سال من و محسن صاحب فرزندى شديم و زندگى نسبتا خوبى داشتيم اما با گذشت چند سال يكباره متوجه شدم اخلاق و رفتار محسن تغيير كرده است.
وقتى علت اين تغيير رفتار را از او مى پرسيدم مى گفت كه مدتى است از نظر مالى و كار مشكل دارد و مى خواهد به ژاپن سفر كند تا زندگى شان رونق پيدا كند! شوهرم به عنوان سفر به ژاپن شبانه بار سفر را بست و به ما هم اجازه رفتن به فرودگاه را نداد چون مى گفت دير وقت است و من و بچه مان نمى توانيم به خانه برگرديم. محسن شب بعد با من تماس گرفت و گفت وارد ژاپن شده و كارى پيدا كرده است.
پس از تماس محسن، من آسوده خاطر شدم و خوشحال از اينكه همسرم بخاطر ما شب و روز تلاش خواهد كرد تا خرج من و فرزندمان را تامين كند. او هفته اى يك بار با من تماس مى گرفت و هر ماه پولى برايم مى فرستاد ولى هر وقت از او شماره تلفن محل سكونتش را مى خواستم، بهانه اى مى آورد و تأكيد مى كرد كه خودش مرتب تماس خواهد گرفت. چهار سال از رفتن شوهرم گذشت تا اينكه تماس تلفنى او قطع شد.
پسرم به نوجوانى رسيده بود و مرتب از من مى پرسيد پس بابا كى به خانه بر مى گردد اما من جوابى نداشتم. در حالى كه مدت سه ماه از شوهرم هيچ خبرى نداشتم.
يك روز با پسرم مشغول خريد در خيابان بوديم كه ناگهان او فرياد زد: «بابا...بابا...» با فرياد پسرم سرم را چرخاندم و در آن طرف خيابان همسرم را ديدم كه دست در دست زنى مشغول قدم زدن هستند و وقتى مرا ديد، بسرعت فرار كرد. به طرف آن زن جوان رفتم و ضمن پرس و جو متوجه شدم كه همسرم در اين مدت چهار سال غيبت با دخترى ازدواج موقت كرده و مشغول زندگى با او است.
در ادامه تحقيق فهميدم اين دختر جوان كه «پروانه» نام دارد، در شركت شوهرم مشغول كار بوده و با هم ازدواج كرده اند.
رئيس دادگاه پس از شنيدن اظهارات زهره، شوهر وى را محكوم كرد كه بايد مخارج چهار سال غيبت خود را به همسرش پرداخت كند تا بعد به اختلاف آنها رسيدگى شود.
|
|
|
|
|
سر نخ؛ ليست سياه
قتل دانشجوى زن در جنت آباد
يك دانشجوى زن كه پس از متاركه با همسرش به تنهايى زندگى مى كرد به طرز مرموزى به قتل رسيد. كشف محموله مواد مخدر در جستجوى پليس در خانه او كه به طرز ماهرانه اى جاسازى شده بود آنان را در برابر پيچيدگى جنايى قرار داد.
بنابر گزارش رسيده روز جمعه ۶ تيرماه ساكنان ساختمان واقع در شاهين شمالى در تماسى با مركز پليس ادعا كردند از خانه زن جوان همسايه بوى تعفن شديدى به مشام مى رسد.
بوى تعفن از سه روز پيش از طبقه چهارم در راهروهاى ساختمان انتشار يافته است در ورودى را شكستند و پاى در قتلگاه زن ۳۴ ساله گذاشتند.
محوطه داخلى آپارتمان بهم ريخته بود ونشان مى داد افرادى با عجله خانه زن تنها را جستجو كرده و ظاهراً به دنبال چيز خاصى بوده اند. در اتاق خواب قفل بود، وقتى كارآگاهان با شكستن در وارد آن شدند در كنار تخت با پيكر بى جان اين زن كه لاى پتويى پيچانده شده بود مواجه شدند.
در اين بررسى ها مشخص شد قربانى كه دانشجوى كارشناسى ارشد بود از مدت ها پيش از همسرش جدا شده و با اجاره كردن اين خانه به صورت مجرد زندگى مى كرد.
پليس همچنين پى برد او از چندى پيش با جوان ۲۴ ساله اى به نام «فرزاد» ازدواج موقت كرده و اين جوان يكى از متهمان سابقه دار در زمينه سرقت، اعتياد و قاچاق موادمخدر است كه هر روز به خانه قربانى رفت وآمد داشته است.
* محموله مواد مخدر
كارآگاهان با توجه به اينكه خانه قربانى به هم ريخته بود با تصور اينكه عاملان جنايت در جستجوى چيزى خاص همه جاى خانه را زير رو كرده اند به بازرسى خود ادامه دادند وتوانستند محموله دوكيلوگرمى مواد مخدر را كه بسيار ماهرانه در گوشه اى از خانه جاسازى شده بود به دست آورند.
با به دست آمدن اين محموله و يك دفترچه به قلم مقتوله كه در آن اسامى مشتريان موادمخدر به همراه حسابهاى ريالى ديده مى شد پليس پى برد قربانى يكى از فروشندگان موادمخدر است كه به همراه فرزاد در سطحى گسترده و بطور پنهانى دست به اين كار مى زده است.
* تعقيب «فرزاد»
با ادعاهاى چند تن از همسايگان، پليس دريافت «فرزاد» پسر جوانى كه شوهر صيغه اى قربانى بود. از ۱۰ماه پيش با اين زن زندگى مى كرد و در هفته گذشته همسايه ها شنيده اندكه بين آنها اختلاف و مشاجره لفظى درگرفته است.
بدين ترتيب، تحقيقات روى اين جوان كه با به قتل رسيدن همسرش ناپديد شده است متمركز و مشخص شد «فرزاد» يك روز بعد از ازدواج با همسر اولش از شهرشان متوارى شده و با آمدن به تهران به سرقت و قاچاق موادمخدر دست مى زند.
بنا به گزارش رسيده مأموران آگاهى تهران در جستجوى «فرزاد» هستند تا با دستگيرى وى بتوانند پرده از جزئيات قتل زن تنها بردارند.
|
|
|
|