Nimrooz
Vol. 15, No. 741, July 4, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۴۱ - جمعه ۱۳ تير ۱۳۸۲
بازتاب-آوازه
سه شاعره از سه نسل
*امسال چهاردهمين گردهمائى سالانه «بنياد پژوهش هاى زنان ايران» از ۲۷ تا ۲۹ ماه ژوئن- هفته گذشته- در لندن برگزار شد كه در آن، ده سخنران كه از كشورهاى مختلف جهان آمده بودند، دور و بر موضوع اصلى گردهمائى: «جهانى شدن و تأثير آن بر زنان» سخن گفتند. بنياد پژوهش هاى زنان ايران، در سال ۱۹۹۰ كار خود را آغاز كرده و نشست هاى سالانه خود را عمدتاً در ايالت متحده آمريكا برگزار كرده است. در اروپا نيز تاكنون وين، پاريس، استكهلم و لندن جايگاه برگزارى گردهمائى ها بوده است. بنياد كه به گفته خود، در درازاى اين سال ها توانسته «شبكه ارتباطى گسترده اى بين گروه هاى زنان ايرانى در سراسر جهان به وجود آورد»، در بيان هدف هاى خود از جمله مى گويد: «از آنجا كه تاريخ ايران بيانگر شرح حال، رشادت ها و پيروزى هاى مردان است، بنياد كوشش مى كند از طريق چاپ نشريات و حفظ و اشاعه آثار زنان ايران، ديدگاه متفاوتى از گذشته تاريخى ايران را ارائه دهد.»
*
*و اما كارگزاران بنياد، امسال نيز از عرضه برنامه هاى شعر و موسيقى غافل نمانده بودند. بخش شعرخوانى به ويژه از اين جهت برجسته جلوه مى كرد كه نمايندگان سه نسل پياپى از زنان شاعر، چشم اندازى از روند تاريخى شعر ايران را در پنجاه شصت سال گذشته، پيش چشم ما ترسيم مى كردند: «ژاله اصفهانى» كه نخستين شعرهايش در سال هاى بيست انتشار يافته، «شاداب وجدى» كه كار شعر را از سال هاى چهل آغاز كرده و «زيبا كرباسى» كه نخستين مجموعه شعر او در سال ۱۳۷۶ منتشر شده است. در شعر هر يك از اينان گرايش هاى فكرى برآمده از نياز و شرايط زمانه بازتابيده است.
*«ژاله» به گفته خودش نماينده نسلى است، با «روياهاى رنگين» كه با «اسب هاى رم كرده» به ميدان «پيكار» درآمده بودند. هر چه بود، سبب اين «پيكار» ناهنجارى هاى اجتماعى و سياسى بود و هدف آن برانگيختن عاطفى توده هاى مردم براى پيوستن به مبارزان. برانگيختن، زبان ويژه خود را مى طلبيد- و همچنان مى طلبد- اين زبان را كمابيش در شعر همه شاعران آرمانگراى سال هاى بيست و سى مى توان يافت. زبانى ساده و همه فهم ولى تند و سركش و كوبنده!
تفاوتى كه ميان زبان ژاله با زبان هم انديشان او مى توان پيدا كرد در چاشنى عاطفى زنانه اوست. گمان مى كنيم او را بايد نخستين شاعره اى به شمار آورد كه به اين گونه انديشه و زبان در شعر روى آورده است. زنان ديگر در آن روزگار غالباً «عاشقانه» مى سرودند و اندكى از آنان نيز كه پاى در «عرصه اجتماعيات» مى نهادند، بر پشتوانه هاى «اخلاقى» تكيه داشتند و نه «آرمانى». ژاله، هنوز هم «آرمان» انسانى خود را رها نكرده و شعرهايش همچنان برانگيزاننده است. زمانه به گونه اى چرخيده كه باز هم اينجور شعرها را مى طلبد! توالى «شكست»ها و سرخوردگى ها، ولى تلخى خشم آلوده اى را در شعر او جريان داده، بى آن كه البته اميد سرسختانه او را به آينده از ميان بردارد.
-«با آن همه سرو فرو افتاده بر خاك‎/ با آن همه سرو فرو غلطيده در خون‎/
يك گل به آزادى نداديم‎/ يك گل به آزادى نداريم‎/
جمع جدايانيم ما‎/ آغاز پايان‎/ در رزم ها و رنج ها‎/ دوران ما آمد به سر‎/
جان تو و جان رهائى‎/ اى پيك دوران هاى ديگر....»
*«شاداب وجدى» نسل ديگرى از زنان شاعر را نمايندگى مى كند. نسلى كه در سال هاى برآمدن مجدد استبداد سياسى- و يا شدت يافتن آن- توان «آزاد» گوئى نداشت و چاره اى جز اين نمى ديد كه زبان تازه اى كه از قلمرو دريافت «گزمه»ها بيرون باشد، پيدا كند- و بهتر بگوئيم- بيافريند. و چنين نيز كرد. نياز به گفتن، «به هر زبان كه توانى»، انبوهى از استعاره و نماد و تمثيل را در شعر سال هاى چهل و پنجاه جارى ساخت. اين جريان اگر چه در آغاز جمع مخاطبان شعر را محدود مى كرد و آن را از تأثير فراگيرى كه شعر نسل پيش تر داشت بى بهره مى ساخت، ولى امكان انتشار براى آن فراهم مى آورد. استمرار در به كارگيرى نمادها رفته رفته ذهن جامعه را با آنها آشنا كرد و شعر نه تنها گستره تأثير فراگير خود را از نو به دست آورد، كه به يارى همان نمادها و توالى و تلاقى آنها ابعاد زيبائى شناسانه تازه اى پيدا كرد. بارى «شاداب و جدى» نيز در جريان اين دگرگونى ها پاى به عرصه شعر نهاده است.
در «سنگلاخ»، شعرى كه او در گردهمائى زنان در لندن خواند- و تاريخ مردادماه ۱۳۴۹ را دارد- نشانه هاى پنهان گوئى رويدادها، به يارى نمادها، آشكارا پيدا است.
-«من در راه بودم‎/ كه شب آسمان را نگران ساخت
و ظلمت به تاراج آفتاب نشست‎/....»
همه چيز «عوضى» است و «بيگانه». هيچ چيز سر جاى خودش نيست:
-«آن كس كه تبسم كرد‎/ بيگانه بود‎/ وان كس كه خواست بر ستيغ پاى نهد‎/
بر عصاى چوبين تكيه داشت‎/.... و هر كس كه سراغ خانه خويش را مى گرفت‎/
نشانيِ ناآشنا داشت.....»
شاعره خود را در سنگلاخى مى بيند كه در آن «هيچ دست، دستى را نمى گيرد» و «هر كس تاريكى و تشنگى خود را پنهان مى كند» و همه در راه خويش گم شده اند.
-شاداب وجدى مبشران واپسگرائى را از همان سال ها زير نظر داشته است.
-«صداى اذان‎/ مسافران غريب شب را پناهى نيست‎/
صداى اذان‎/ تنها گريه را آموخت‎/ و راه همچنان كور است و ناپيدا!»
شاداب مى گويد شگفت انگيز است كه شعرى كه او سى و سه سال پيش سروده، گوئى بازتاب زندگى و انديشه امروز ماست!
*
*«زيبا كرباسى»، شعرخوان ديگر در گردهمائى بنياد زنان، به نظر مى رسد جوان ترين شاعره نام يافته ايرانى- دست كم- در برونمرز باشد. او نماينده نسلى است كه ديگر حوصله اش از اين همه دروغ و دغل و جور و ستم سرآمده و مى خواهد به «هر- يا هيچ- آداب و ترتيبى»، دردهاى خود را فرياد كند. اين «فرياد» باز، زبان و بيان سازگار تازه اى مى طلبد. زبانى كه در صورت لزوم بتواند «تابوهاى اخلاقى و سنتى را نيز بشكند و هر چيز را كه مانع از رسائى فرياد مى شود از سر راه بردارد. شايد واژه «گستاخ»،- البته نه با بار منفى اخلاقى آن- بتواند بهترين عنوان براى اين زبان باشد. در درونمرز اين گستاخى برخاسته از عصيان، همچنان به ناگزير در «پرده» عمل مى كند. بشكه باروتى است كه منتظر شعله كبريت است. در برونمرز ولى گستاخى امكان يافته است، همه ابعاد خود را نشان دهد.
زيبا كرباسى بى ترديد، روايت گر صادق و گستاخ جامعه مردسالارى است كه حالا دين سالارى هم بر آن افزوده شده است!
-«و اين ديو‎/ ديو كه بر دو شاخش‎/ جهان غول آساى شما ايستاده است‎/
بوى گند ريش و پشمش‎/ عُقّ خدا را‎/ ديگر، حتى آن بالا‎/ بالا آورده است!»
از قدم گفته اند «صبر و ظفر» با هم رابطه دارند و يا «گويند سنگ، لعل شود در مقام صبر».
ولى نسل زمانه ما ديگر صبرش سرآمده است. انتظارها كشيد ولى سنگ،
-«نه!‎/ لعل نشد‎/ لعل نمى شود‎/ نه!‎/ سنگ بود صبر‎/ خود سنگ بود صبر‎/...
«نه!‎/ لعل نشد‎/ لعل نشد‎/ عقده شد، دق كرد صبر‎/ از دق خودش دق كرد صبر!»
-زيبا كرباسى، در «گردهمائى»، از جمله شعر پر جوش و خروش «مقاومت» را خواند. حديث مقاومت زنى را در زير شكنجه آدمى خواران؛ زنى كه استخوان هايش را شكسته اند، گيسويش بريده اند ولى با «جگر سوخته» و «پوست شكافته» در برابر بازجويان دم برنمى آورد:
-«هيچ، هيچ نمى دانم من!‎/ ستاره دوز چين چين طاقه طاقه دامن شب هاى سياهتانم من!‎/
ماه آرايتانم من!‎/ هلهله ام..... هلهله هايم از جنس هق هق اند‎/ قاه قاهم.....
قاه قاه خنده هايم از جنس ضجه است....»
شلاق زنى ها ادامه پيدا مى كند و زن ديگر خاموش مى ماند. حالا شاعر است كه بازمانده حرف هاى او را باز مى گويد:
-«هيچ، هيچ، هيچ ندارد‎/ با شما كه بگويد‎/ نامش را نمى داند‎/
نه نمى داند نامش را‎/ اما نام تو را مى داند‎/ نام ترا خوب مى داند: ديوث!»
-(تازه ترين مجموعه شعر زيبا، با عنوان «جيز» به دست ما رسيده كه بايد در فرصتى ديگر به آن بپردازيم)-
«بنياد پژوهش هاى زنان ايران» با برگزارى نشست شعرخوانى اين امكان را به ما داد كه با سه نگرش و سه شيوه بيانى شاعرانه- متعلق به سه نسل  پياپى از زنان شاعر- آشنا شويم.
*

گرفتارى هاى موسيقى!
*در جريان يك پژوهش همه جانبه در زمينه موسيقى بومى (روستائى) ايران به اين نكته برخورديم كه كارگزاران فرهنگى نظام اسلامى، براى حفظ و بخصوص اشاعه اين موسيقى با دست و دل بازى بسيار عمل مى كنند. پيش از اين نيز دريافته بوديم كه آنان همين بزرگوارى و دست و دل بازى را در قلمرو موسيقى مدرن- و حتى اولترامدرن- غربى به خرج مى دهند. يادتان هست كه اين نظامى بود كه در آغاز پاگيرى، با «مطلق موسيقى» ستيزه مى ورزيد. بعدها كه كُميت رسانه هاى گفتارى لنگ شد و ديدند بدون نغمه و نوا هيچ تنابنده اى پيچ راديوهاى آنان را باز نمى كند، از رهبر انقلاب فتوائى آبكى گرفتند كه بتوانند ميان «سرود» و «غنا» تفاوت بگذارند و حرف ها و برنامه هاى آنچنانى خود را لاى اين «سرود»هائى كه به همه چيز شبيه بود جز سرود، بپيچند. رفته رفته و باز به اقتضاى نيازهاى رسانه اى، از ميزان محدوديت هاى موسيقائى كاسته شد، تا امروز كه نظام، از سر رياكارى هاى فرهنگى و براى آرايش «ويترين» خارجه پسند خود، كمابيش همه افسارها را شل كرده و تقريباً در همه حوزه هاى موسيقى اجازه فعاليت داده است. تنها چيزى كه هنوز با «موازين اسلامى» سازگارى پيدا نكرده، همچنان به كارگيرى صداى زنان است. زنان تنها مى توانند براى زنان بخوانند. حتى حق آن را ندارند كه صداى خود را در كاست و ديسك ضبط كنند. چون باز به گوش «مردان» خواهد رسيد! وقتى موى سر زنان اشعه بپراكند، واى به حال صداى آنها!
-حالا برگرديم به اصل مطلب. يكى از دلائل اصلى كه كارگزاران فرهنگى به موسيقى كلاسيك و مدرن غربى از يك سو و به موسيقى بومى ايران از سوى ديگر گرايش نشان مى دهند نيز همين است.
همين كه زنان در اجراى آن شركت ندارند. آوازهاى كلاسيك اپرائى، در ايران چندان علاقمند ندارد. چون هنوز گوش ها به شنيدن اينگونه آوازها عادت نكرده است. پس مى ماند موسيقى سازى و اركسترى، كه اگر هم تأثيرگذار باشند، تأثيرشان تا آن حد نيست كه حد موازين اسلامى را بشكند. موسيقى مدرن- واولترامدرن- كه ديگر جاى خود را دارد. مخاطبان اندكى دارد كه برخى از آنها نيز نه علاقمند كه از متظاهرانند! به هر حال موسيقى «جان كيج» و «ليگتى» و «بولز» هيچ آسيبى به موازين اسلامى وارد نمى آورند!
-و اما در مورد «موسيقى بومى» علاوه بر آن كه زنان عمدتاً در اجراى آن مشاركت ندارند، بخشى از آن نيز با آئين هاى مذهبى درآميخته است. در جريان همان پژوهش كه در آغاز از آن ياد كرديم، دريافتيم كه گرايش اصلى كارگزاران فرهنگى به اين بخش از موسيقى بومى است. يعنى بخشى كه يا با خرافه هاى «جادو پزشكى» (موسيقى درمانى) در ارتباط است و يا با سوگوارى هاى مذهبى (نوحه خوانى، مويه گوئى، تعزيه و موسيقى عاشورائى.) حتى بخش ديگرى هم كه مورد توجه قرار گرفته و سوگوارانه نيست، باز به نوعى به آئين هاى مذهبى برمى گردد (مولودى خوانى). آنچه ولى كمتر عنايت كارگزاران را جلب كرده بخش شادى آور و سرور انگيز موسيقى بومى است كه تقريباً در همه سوى ايران با «رقص» همراه است. در كردستان، لرستان و مازندران رقص هاى گروهى زنان و مردان قدمت تاريخى دارد.
شايد به همين سبب است كه در جستجوى كلاه شرعى تازه اى هستند كه بر سر «موازين اسلامى» بگذارند.
اسم رقص را گذاشته اند «حركات موزون» و به بعضى از گروه هاى مردان بومى اجازه داده اند كه به آن بپردازند. مردانى كه بدون «حركات موزون» نه حنجره شان باز مى شود كه بخوانند و نه سازشان به صدا درمى آيد!
به هر حال «بى خطر» بودن بخش عمده اى از موسيقى بومى و حمايت نهادهاى فرهنگى نظام از آن سبب شده كه در سال هاى اخير جشنواره هاى بى شمارى براى عرضه «موسيقى نواحى» در گوشه و كنار ايران بنياد شود. از آن گذشته بسيارى از تكنوازان و گروه هاى موسيقى بومى را در سال هاى اخير به جشنواره هاى سنتى در اروپا فرستاده اند كه البته آنها نيز خوش درخشيده اند. كارگزاران، بديهى است كه انتظار دارند بخشى از اين درخشش نصيب «ويترين» آنها شود. ولى ما گمان مى كنيم كار نظام ورشكسته رو به زوال از اين تأثيرات ويترينى، گذشته است. مخاطبان هنرمندان ما در برونمرز، كور و كر نيستند و حساب هنرمندان را از حساب نظام جدا نگاه مى دارند.
*
*و اما براى موسيقى سنتى شهرى نيز كه در آغاز بزرگترين دشوارى را براى نظام پديد آورده بود با همان روش هاى داهيانه، راه حل هائى پيدا شده است! البته ممنوعيت پخش صداى زن همچنان به قوت خود باقى است. با صداى زن كه گويا از شيطان وام گرفته شده، شوخى نمى توان كرد. اين يكى به قلب «موازين اسلامى» صدمه مى زند! وقتى به قول «تجويدى» نيمى از نيروى موسيقى را- كه همان صداى پرورده زنان باشد- از آن بگيريم ديگر برايش چيزى باقى نمى ماند كه اسباب زحمت بشود! جامعه تكصدائى، موسيقى تكصدائى نيز ميخواهد ولى در همان «تك صدائى» هم حرف است. آوازهاى سنتى به جاى خود ولى به شرط آن كه با «شعرهاى بودار» در نياميزد. «تصنيف»ها اگر همان حال و هواى «قاجارى» را داشته باشند و با ضرب هاى «غنا»ئى ساخته نشوند، اشكال شرعى ندارند.
متن هاى عاشقانه نيز حد و حدودى دارد. دست كم بايد به گونه اى باشد كه بشود آنها را «عارفانه» تفسير كرد! چندى پيش بس كه مردم حسرت شنيدن تصنيف هاى زنانه پيش از انقلاب را خوردند- چون آنها را گهگاه از راديوهاى برونمرزى مى شنيدند- اجازه دادند كه بعضى از آن تصنيف ها بازخوانى شود. به شرط آن مردان آنها را باز بخوانند! و خواندند بى آن كه نياز جامعه را برطرف سازد. «عليرضا افتخارى» و «محمد اصفهانى» چگونه مى توانند جاى دلكش و مرضيه و پروين و پوران را بگيرند؟
*
*چند كلمه اى هم درباره موسيقى پاپ ايرانى بگوئيم كه در هنگامه انقلاب «طاغوتى»ترين نوع موسيقى به شمار مى رفت. زمانى اگر كاستى يا ديسكى از ليلا و داريوش و گوگوش در جيب جوانى پيدا مى شد، مى توانست مجازاتش از حد شلاق خوردن نيز فراتر رود.
اما كارگزاران فرهنگى در جريان عقب نشينى هاى ناگزير خود، راه پاپ سازى و پاپ خوانى را نيز- البته باز با شروطى- نيمه باز كردند. ولى نيازها و غميادهاى نسل جوان، همان ترانه هاى سال هاى پيش از انقلاب را مى طلبيد. در نتيجه كار به كپى بردارى كشيده شد. خوانندگان «بدلى» پيدا شدند كه ترانه هاى قديمى ها را با متن هاى تازه بازخوانى كردند. متن هائى كه باز بتواند با «موازين اسلامى» كنار بيايد. كار به جائى رسيد كه حتى جشنواره موسيقى پاپ به راه انداختند كه البته اين يكى باز به «قلب موازين» خورده بود و با همان يك نفس، خاموش شد....
*
*مى بينيد. رياكارى ها و دو دوزه بازى ها نگذاشته است كه ما در هيچ حوزه موسيقى- به مجموعه كامل و سالمى دسترسى داشته باشيم. بايد در جستجوى موسيقى خوب- از هر نوعش- به سال هاى شكوفان پيش از انقلاب بازگرديم.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
خاطرات
مقاله هاى ايران
آخر هفته
حوادث
فال هفته
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   احزاب   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   مقاله هاى ايران   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •