Nimrooz
Vol. 15, No. 741, July 4, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۴۱ - جمعه ۱۳ تير ۱۳۸۲
داريوش همايون
بستن دفتر يك جنگ صليبى ۸۰ ساله
ما نياز داريم كه دست كم درجه اى از آرمانگرائى را وارد سياست خود كنيم

جامعه ايرانى به درجه اى از نيهيليسم افتاده است كه مى بايد براى همه گونه احتمالات آماده بود

سياست ايران بيش از كوله بار و مرده ريگ به نگاههاى تيز و گامهاى چالاك نياز دارد
نيروهاى مخالف در ايران پرواى مسائل چپ و راست تاريخى، بلكه باستانى و نئاندرتال ايران را نمى كنند

به نام همبستگى نبايد به ترتيبات سست و موقتى دلخوش بود و انضباط حزبى را سست كرد

ميدان بر همه گشوده است ولى هر كس حق گزينش دارد و وظيفه ماست كه بهترين چهره يك جايگزين را به مردم ايران عرضه كنيم.
003384.jpg
Homayoun
سخنرانى در كنفرانس امريكائى حزب مشروظه ايران، لوس آنجلس، ۷۸ ژوئن ۲۰۰۳

در فضاى سياست ايران بوهاى تازه اى موج مى زند، از هر سو سخن از جبهه و ائتلاف و همكارى است. بار ديگر پس از يك ركود چندين ساله بازار سازمان سازى گرم شده است. پيداست كه نسيم تغييرات بر همه وزيده است و همه را به جنبش انداخته است. در اين روحيه تازه، فرصت طلبى سهم خود را دارد و بيشترين سهم را دارد. ولى مى بايد كوشيد كه نيروى برانگيزنده اصلى نباشد. در درون، صداهاى دلاورى صلاى ائتلاف همه گير نيروهاى آزاديخواه را سر داده اند و در بيرون تابش آفتاب امريكا سردترين دلها را نيز گرم كرده است. دورنماى سرنگونى رژيم نمودار شده است و شمار روز افزونى در انديشه آنند كه جائى در زير آفتاب براى خود دست و پا كنند.
گروههائى اين مقصود اصلى را پوشيده تر بيان مى كنند. بسيارى هم كه بيست و چند سال «مبارزه» كرده اند به اين معنى كه به موقعيت شخصى، چه در تبعيد و چه در آينده ايران، انديشيده اند و كوشيده اند جلو ديگران را بگيرند باكى از آن ندارند كه همه تأكيد خود را بر مسابقه اى كه نمى بايد در آن عقب افتاد بگذارند. سخنانى كه از كمك امريكا به مخالفان در ميان است مسابقه را تند تر كرده است و اينجاست كه مى بايد از بهترين عناصر مخالف رژيم خواست كه اجازه ندهند پيكار با جمهورى اسلامى، تجربه نخستين سالهاى پس از انقلاب را تكرار كند. زمينه دارد آماده مى شود و بى ترديد هر كه بهتر و بيشتر بكوشد در وضع بهترى خواهد بود ولى مى توان از اين فرصت بهره هاى گوناگون گرفت.
سطح سياسى و فرهنگى جامعه ما هنوز چندان نيست كه فرصت و آزادى برايمان بى خطر باشد. ما البته در وضع عراق و افعانستان نيستم و بهتراز مردمان جمهوريهاى قفقاز و آسياى مركزى كه لابد بنا بر تعريف، با اختيار نظام جمهورى به دمكراسى به آزادى رسيدند از فرصت و آزادى كه در پيش است بهره خواهيم گرفت. با اينهمه تجربه اروپاى خاورى را نيز دربرابر داريم. در آن جامعه هاى استبداد زده، ناسزاوار ترين كسان زودتر دست به كار شدند و صحنه را چنان آشفته و فضا را چنان آلوده كردند كه پاك كردن سياست سالها به درازا كشيد و در بيشتر آنها هنوز به آنچه بايد نرسيده است. جامعه ايرانى هر چه هم به آن بنازيم به درجه اى از نيهيليسم افتاده است كه مى بايد براى همه گونه احتمالات آماده بود. دربرابر افراد بيشمارى كه به اميد غنيمت يا در آرزوى جبران مافات بهر بها به ميدان مى آيند بايد صف نيرومندى هم آراسته باشد كه همه به پول و مقام و انتقام نينديشد و نگاه بلند ترى به اوضاع و احوال ايران و موقعيتى كه نه تنها براى گروههاى دست دركار بلكه ملت ما دارد پيش مى آيد بيندازد. (نيهيليسم به معنى ناپديد شدن هر ملاحظه اخلاقى در انديشه و رفتار است و در شعار «هدف وسيله را تبرئه مى كند» و ضرب المثل آتش زدن قيصريه براى يك دستمال بهتر از همه بيان مى شود.)
ما نياز داريم كه دست كم رگه اى از آرمانگرائى را وارد سياست خود كنيم. در كشورى كه بيست و پنج سال حكومت مافياى اسلامى، آن را از هم گسيخته است و پيش از آن هم نمونه سلامت و صلاح نمى بود، سياستى كه سود شخصى، تنها ملاحظه و نيروى برانگيزاننده اش باشد شيرازه اجتماعى را از هم بيشتر خواهد گسست. ما با پند دادن و موعظه كردن به بهبود فضاى ناسالم سياست ايران نخواهيم رسيد. مى بايد نيروئى را در خدمت مبارزه گذاشت كه از مهار كردن گرايشهاى ناسالم دراين ميدانى كه به تندى دارد پر مى شود برآيد. امروز تا چشم كار مى كند در اين ميدان به عناصر و گرايشهائى مى توان برخورد كه مى توانند پاره اى از ناپسند ترين جنبه هاى گذشته ما را به آينده نيز بكشند. خطر به همان بزرگى است كه فرصت، و بايد به پاى آن رسيد. گورزادان سياسى كه اين بيست و چند ساله را به كشاكشهاى گذشته خود گذرانده اند هنوز مى توانند به نسل تازه اى كه مى خواهد خود را بالا ببرد بپيوندند. حق بجانبى آنان بيرون از محافل خودشان معنائى ندارد. مى توانند آن را تا پايان با خود ببرند ولى بهتر است اجازه ندهند كه بيش از اين كمرشان را خم كند. سياست ايران بيش از كوله بار و مرده ريگ به نگاههاى تيز و گامهاى چالاك نياز دارد.
اين سودازدگى گذشته، هر خلعتى بر آن بپوشانند، از بيش از آنچه در دو سه دهه پايانى دوران پهاوى كرد بر نخواهد آمد. در آن دهه ها بيشتر استعدادهائى كه مى توانست به گسترش جامعه مدنى و توسعه سياسى ايران خدمت كند در تركيبى از انتقامجوئى و تلخكامى، كناره گيرى و خرابكارى هدر رفت و به خدمت نيهيليسم در بدترين صورت آن درآمد. در آن زمانها با همه سركوبگرى و فساد، امكان مبارزه سازنده، حتا اصلاح از درون، مى بود. در شرايط بسيار بدتر جمهورى اسلامى نيز امكان مبارزه بوده است و هست، چنانكه مى بينيم. همچنان بسر بردن در فضاى آن سالها انرژى ملى ما را براى نوسازندگى سياست ايران ضعيف، و دست گرايشهائى را نيرومند مى كند كه هيچ سودى در اين نوسازندگى ندارند، درست همان گونه كه در آن دهه ها مى بود. بسا زنان و مردان، بسيارى با بهترين نيتها، پنج دهه به اين دلخوش بوده اند كه حق دارند، و هر اشتباه و كژروى را بر خود روا دانسته اند و امروز خود و ملت خود را از هر حقى بى بهره مى بينند. اكنون از اين حق بجانبان هميشگى كه همواره در جبهه يزدان با اهريمنان جنگيده اند و هر كه روياروى شان بوده خودبخود در صف محكومان جا مى گرفته است مى توان انتظار داشت كه پس از پنجاه سال اولويتها را درست تر بشناسند يا شايد هنوز چشمداشت نا ممكنى است؟
***
مى توان از تكرار چند واقعيت كه اميد است از سوى بيشترى از آزاديخواهان پذيرفته باشد آغاز كرد:
جمهورى اسلامى به پايان راه رسيده است و سرنگونى آن بهر صورت موضوع زمان است. نمى توان پنداشت كه چنين رژيمى در چنان اوضاعى همچنان بپايد. مردم جسارت بيشترى مى يابند؛ رهبرى محلى پديدار مى شود و افراد فراوانى رژيم را آشكارا چالش مى كنند؛ خطر از بيرون رو به افزايش است و حكومت، و نه غلط مشهور حاكميت (sovereignty) جز بگير و ببند پاسخى براى هيچ مشكل خود ندارد. اما بگير و ببند چيزى است كه رهبرى محلى پديدار شونده از آن استقبال مى كند. در زندان جمهورى اسلامى بودن، امروز از بزرگترين سرمايه هاى سياسى است كه خود نشانه اى بر آفتاب لب بام بودن رژيم است.
از درون ايران هيچ نشانه اى در دست نداريم كه مردم مشكل هشتاد سال يا پنجاه سال يا سى سال پيش را داشته باشند، و آن رهبرى محلى كه زندان رژيم را پذيره مى شود هرگز پرواى مسائل چپ و راست تاريخى، بلكه باستانى و نئاندرتال، ايران را نمى كند. دلمشغولى مردم، مسائلى است كه دهها ميليون زندگى هاى سوخته در آتش اسلام سياسى و حكومتى با آن روبروست.
آينده ايران هيچ مسلم نيست كه با انتظارات هر گروهى سازگار درآيد. كشورى از هم گسيخته است، كه اگر كمترين شباهتى به اجتماع كوچكتر بيرون داشته باشد جاى نگرانى هاى بسيار در آن است. جامعه اى است كه نيروهائى ناشناخته همواره آماده خواهند بود تا هر جا بروند وهر تعادلى را برهم زنند. برقرارى دمكراسى تنها يكى از سناريوهاست
نيروهاى آزاديخواه در پراكندگى كنونى خود نه براى رهائى ايران كفايت مى كنند و نه دفاع از ارزشها و نهادهاى دمكراتيك. آنها اگر باهم نايستند تك تك فرو خواهند افتاد؛ اگر با هم كار نكنند يكايك قربانى يا تسليم ديكتاتورى خواهند شد.
زمان جمهورى اسلامى بسر آمده است و با اين ابرهاى آتشزائى كه در افق گرد مى آيد امكان دارد فرصت چندانى براى آن و براى نيروهاى مخالف پراكنده نمانده باشد.
از اينهمه يك نتيجه منطقى مى توان گرفت: اگر افراد و گروههائى در پى رهائى ايران و جلوگيرى از تكرار اشتباهات و كژرويهاى گذشته اند مى بايد پيش از همه نيروئى شوند كه در گردباد دگرگونى هائى كه درپيش است ناچيز نشود و چنان قدرت سياسى و بويژه اخلاقى را بسيج كند كه از افتادن جامعه به پرتگاههاى هرج و مرج و تباهى، و استبداد و سركوبگرى جلوگيرد. مانند هر كشور ديگرى، ما، هم به احزاب و گروهبندى هاى نيرومند و هم به همرائى آن احزاب و گروهبندى ها بر سر اصول و قواعد بازى نياز داريم. اهميت اين هر دو به اندازه اى است كه كنفرانس كنونى حزب اگر بيش از همه به آن پردازد بيجا نخواهد بود. تلاشهائى كه در چند ماهه گذشته براى همكارى و همبستگى شده است اهميت نگاه تازه و روشنى را بر موضوع آشكارتر مى سازد. حزب مشروطه ايران با تعهدى كه به نوسازندگى سياست و جامعه ايران بطور كلى دارد از آغاز اين هدف دوگانه را دنبال كرده است. در ميان احزاب جهان تنها ما هستيم كه اساسنامه خود را با جمله اى آغاز كرده ايم كه به خوبى ضرورت همرائى احزاب و گروهها را تأكيد مى كند. فراموش نبايد كرد كه اين جمله در آغاز اساسنامه آمده است كه ربطى به اصول عقايد و برنامه سياسى ندارد و يك سلسله مقرراتى است كه مناسبات درونسازمانى را تعيين مى كند؛ وگرنه منشور حزب كه پر از اشاره به يك نظام سياسى كثرت گرا (پلوراليستى) است:
«ماده ۱ حزب مشروطه ايران كه در اين اساسنامه حزب ناميده مى شود از هواداران پادشاهى مشروطه به منظور سازماندهى پيكار رهائى و بازسازى ايران بر پايه يگانگى ملى و تماميت ارضى و استقلال ايران و برقرارى مردمسالارى و احترام به حقوق بشر تشكيل مى شود و در مبارزه مشترك آماده همكارى با همه نيروهاى ملى و آزاديخواه است كه به اصول ياد شده تعهد داشته باشند.
كم و كاستى سياسى ما از نداشتن سنت نيرومند حزبى بر مى خيزد. احزاب جدى سرانجام راه بر ديكتاتورى مى بندند زيرا نه تنها فضاى عمومى را با نيروهاى جامعه مدنى پر مى كنند بلكه ناگزير به همرائى، به توافق برسر اصول و قواعد بازى كشيده مى شوند. آنها يا مى بايد يكديگر را از ميان ببرند، كه به دليل نيرومندى شان نمى توانند، و يا دربرابر مخاطراتى كه دمكراسى را در هر جامعه اى تهديد مى كند در عين مخالفت با يكديگر همكارى كنند. از اينجاست كه با همه باورمندى خود به همبستگى و همكارى با دگرانديشان مى بايد سخت در استوارى سازمانى حزب و نگهدارى خود بكوشيم. يك حزب سياسى در چنين فضائى از هر سو در سايش و فرسايش است. حتا همبستگى نيز اگر درست فهميده و عمل نشود مى تواند يكى از عوامل سايش و فرسايش بشود.
اين سخن را نمى بايد نشانه مخالفت با تلاشها در راه همبستگى از سوى حزبى شمرد كه اساسنامه اش را با آن جمله آغاز كرده است. تأكيد بر نقش احزاب و تمركز بر نيرومندى سازمانى حزب از جمله به دليل نقشى است كه در همبستگى دارد. نشست و برخاست و همكارى با دگر انديشان با همه سودمندى، نمى بايد جاى كار منطم تشكيلاتى را بگيرد. به نام همبستگى نمى بايد به ترتيبات سست و موقتى خرسند بود. نشستن و گفتن و برخاستن بس نيست.
فضاى سياست ايران حتا بيش از آنكه جنگلى باشد كويرى است. جنگل نشانه از ميانه برخاستن قواعد است؛ كوير نشانه بيقرارى مزمنى است كه نمى گذارد قواعد پا بگيرد. مردمان مانند شن بهر بادى از اينجا به آنجا مى روند؛ امروز در جائى كپه مى شوند فردا در جاى ديگر؛ و چون انسان از شن انعطاف پذيرتر است، گاه در يك زمان در دو جا هستند. همبستگى مى تواند بهترين ريگ روان باشد. بهانه اى آبرومندتر براى گريز از تعهد و انضباط نمى توان آورد. هم بودن و هم نبودن، به همه جا سر زدن و به هيچ جا دل نبستن؛ براى هر فرصتى آماده بودن، و همه فرصتهاى واقعى را از دست دادن.
***
همبستگى را مى بايد درست فهميد. معناى اصلى همبستگى در شرايط ايران پايان دادن به جنگ صليبى چپ و راست و هوادار پادشاهى و جمهورى است. جامعه ايرانى هشت دهه را در اين جنگ از دست داده است. دو طرف جنگ به اندازه اى روحيه بى گذشت مذهبى را وارد كشاكش مرگ و زندگى خود كردند كه سرانجام مذهب بى گذشت، سراسر سياست و جامعه ايرانى را به اين تباهى انداخت. اين جنگ را مى بايد ميان سازمانهاى سياسى و احزاب، و ميان سرامدان سياسى و فرهنگى پايان داد. نسلى كه دنباله اين جنگ را از انقلاب اسلامى به اين سو ادامه داده است اين بدهى را به مردم ايران دارد كه در واپسين سالهاى خود، دفتر جنگ صليبى هشتاد ساله را ببندد. بازماندگان اين نسل با چيره شدن بر گذشته خويش مى توانند خدمت آخرى به مردم ايران بكنند. براى بسيارى از آنان اين بزرگترين دستاورد زندگى هائى خواهد بود كه تا كنون دستاوردى بزرگتر از انقلاب «بهمن» شان و جمهورى اسلامى ناگزيرش نداشته است.
دريافتن اين نكته اصلى است كه تلاشها براى همبستگى را از دسته بندى و ائتلاف هاى تاكتيكى، يا سرگرمى و وقت گدرانى آميخته با احساس اهميت و سهمى داشتن، جدا خواهد كرد. موضوع اين نيست كه كسانى كه عموما مشكل مهمى در ميان خود ندارند با هم در هر ترتيباتى گردآيند و هر نام بزرگ پرمدعائى بر خود بگذارند. كسان آزادند هر چه مى خواهند بكنند. اعضاى سازمانهاى سياسى و احزاب نيز مى توانند و بايد در هرجا با دگر انديشان براصولى توافق، و نشست و برخاست و همكارى كنند به شرط اينكه به عضويت در گروههاى تازه و سست كردن پيوندهاى تشكيلاتى نينجامد. اينها همه به پيشبرد همبستگى يارى خواهد داد. ولى تا وقتى چپ و راست تاريخى ايران با هم به همرائى، يعنى توافق برقواعد بازى دمكراتيك، نرسند و هشتاد سال گذشته را پشت سر نگذارند همبستگى از بند و بست يا ائتلاف تاكتيكى فراتر نخواهد رفت.
پشت سر گذاشتن گذشته نه به معنى گريز از آن است و نه فراموش كردن آن، و هيچ مسئوليتى را پاك نمى كند. تنها مى بايد گذشته را از صورت مسئله سياسى روز بدر آورد. در يك فضاى دمكراتيك مى توان انتظار هر اختلاف نظرى را از جمله بر سر گذشته داشت. اين خود دمكراسى و حقوق بشر است كه اختلاف بر نمى دارد. گذشته هر چه هم آن را به اكنون بكشانند دير يا زود به تاريخ خواهد پيوست؛ ما رقيبان خود را در گرايشهاى ديگر فرا مى خوانيم كه آن را از حالت مانعى در راه توسعه و نوسازندگى سياست بدرآورند. مسائل امروز و آينده ايران به اندازه كافى بزرگ هست كه همه نيروى ما را به خود صرف كند. نبرد سياسى در ايران پس از جمهورى اسلامى ميان نيروهاى ميانه رو و استبدادى، ميان آنها كه به بازسازى كشور مى انديشند و آنها كه برسر تقسيم غنائم مى جنگند خواهد بود. در مقايسه با چنان نبردى اختلاف برسر تاريخ، ارزش ساعتى صرف وقت را نيز نخواهد داشت. چگونه مى توان دمكراسى را در ايران برقرار، و از آن مهمتر، نگهدارى كرد؟
***
سير رويدادها چنان است كه نيروهاى آزادى و ترقى در چپ و راست شايد به زودى خود را ناگزير از گزينش خواهند يافت. زمان دارد بر همه تنگ مى گيرد. اين گزينش در جاهائى آغاز شده است. بخش مهمى از چپ آزاديخواه، بسيارى از همانها كه در آغاز حكومت اسلامى نيز گزيدار همكارى با رژيم انقلابى را پذيرفتند، به نظر مى رسد تصميم گرفته است خود را بيشتر به جناح اصلاحگر حكومت اسلامى ببندد و تا پايان تلخ نوميدى، از اصلاحات قانونى در درون نظام دفاع كند. براى اين بخش چپ، مبارزه اى كه در درون و بيرون ايران با هدف سرنگونى جمهورى اسلامى درگرفته است همان اندازه غير دمكراتيك مى نمايد كه هر گرايشى به پادشاهى مشروطه و پارلمانى. بيشتر اعضاى اين گروه از چپگرايان با چشمى كه به بخشى از حكومت اسلامى و به اصطلاح» جمهوريت نظام» دارند، و موضع گذشت ناپذيرشان در برابر مشروطه خواهان، از دايره همكارى با بقيه بيرون رفته اند. ديگران بى آنكه در نكوهش آنان اختيار از دست بدهند مى بايد كوشش كنند كه پايبندى شان را به دمكراسى، زمينه اى براى همرائى درآينده نگهدارند كه خواهد آمد و هر نيروئى براى دفاع از دمكراسى مغتنم خواهد بود.
ديگران، آنها كه به رهائى ايران از نيهيليسم و ويرانى مى انديشند چاره اى جز كار كردن با يكديگر ندارند. سياست نيز مانند طبيعت از وايو (خلاء) بيزار است. مردم ايران و همه نيروهائى كه سودى در براندازى جمهورى اسلامى دارند منتظر كسى نخواهند ماند. اگر ميدان تهى باشد آزمند ترين كسان آن را پر خواهند كرد و آزمند ترين، لزوما شايسته ترين نيستند. ما هم اكنون گروههائى را مى بينيم كه براى نشستن بر خوان غنائم به تندى سرهم بندى مى شوند. ائتلافهاى فرصت طلبانه با هر كه پيش آيد به منظور آنكه نامى در فهرست منتظران رهبرى بيايد اعلام مى شود؛ فشار تحولات، فرصت سخت گيرى و گزينش را محدود مى سازد. در غياب سكه هاى خوب، سكه هاى بد بازار را پر مى كنند. اين منظره را با پا پيش نهادن مى توان پاك دگرگون كرد. حتا در آشفته بازارى مانند سياست ايران، سره از ناسره به تندى باز شناخته مى شود.
گرد هم آمدن شمارى از احزاب و سازمانهاى با اعتبار و سرامدان سياسى و فرهنگى مى تواند مسابقه ترحم انگيز كسانى را كه براى نشستن روى صندليهاى محدود به يكديگر تنه مى زنند به نمايش اميد بخش همرائى consensus ملى بگرداند. بازتاب چنان رويدادى چنان گسترده و نيروبخش خواهد بود كه به آسانى مى توان ابعاد ملى به آن داد. براى نخستين بار نمايندگان برجسته گرايشهائى كه در سراسر يك دوران هشتاد ساله، از برآمدن سردار سپه تا آغاز جنگ با تروريسم اسلامى، جز فاصله هاى چند ساله، با يكديگر در كشاكش بوده اند به آن جنگ داخلى پايان خواهند داد. در آن جنگ همه بازنده بودند؛ در اين همرائى تقريبا همه برنده خواهند شد. ميدان بر همه گشاده است ولى هر كس حق گزينش دارد. هر كس مى تواند گروهبندى و ترتيبات خود را داشته باشد ولى وظيفه ماست كه بهترين چهره يك جايگزين alternative را به مردم ايران عرضه كنيم اين جائى است كه ملاحظات شخصى را مى بايد به كمترينه رساند؛ جائى است كه مى بايد ايستادگى كرد. ولى پيش از همه اينها آمادگى براى زيستن در جهان نوينى كه ربطى به گذشته هاى ما ندارد و ايران بازساخته اى كه نمى بايد ربطى به بدترين دورانهاى صد ساله گذشته ما داشته باشد لازم است.
كجايند روانهاى آزاده اى كه خود را از همراهان پاى در گل جدا كنند و اگر نمى توانند آنها را به پاى خود برسانند پيش بيفتند؟ يك بخش مهمتر چپ، و همه راست ميانه رو و غير نوستالژيك در بيرون، دست خود را هم اكنون به موج نيرومندى كه از دوم خرداد گذشته است و سرنگونى جمهورى اسلامى را مى خواهد دراز كرده است. آينده ايران پيش روى ما و دربرابر چشمان مان دارد ساخته مى شود. تنها كسانى مى توانند در اين آينده سهمى داشته باشند كه گذشته، چشمان شان را از ديدار و گامهاى شان را از رفتار باز نداشته باشد.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
خاطرات
مقاله هاى ايران
آخر هفته
حوادث
فال هفته
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   احزاب   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   مقاله هاى ايران   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •