Nimrooz
Vol. 15, No. 740, June 27, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۴۰ - جمعه ۶ تير ۱۳۸۲
ناگفته هاى دو شاهد خردسال از مرگ خاموش پدر
يك پزشك، ۳ آدم ربا اجيركرد
قهرمان سابق كشتى
سركرده باند سرقت خودروهاى مدل بالا بود
اعدام بخاطردردناكترين جنايت
جسدى در يخچال خانه ويلايى
يك شياد اغفال كننده زنان در بوشهر دستگيرشد
سه گزارش در يك روز از تجاوز به زنان
گزارش كامل پيش فروش نوزادان در بيمارستانهاى تهران

ناگفته هاى دو شاهد خردسال از مرگ خاموش پدر
ادعاهاى دو شاهد خردسال مرگ يك مرد، تحقيقات قضائى و پليسى را در پيچيدگى قرار داده است. اين دو دختر بچه در بازجوئى هاى تكميلى پليس عنوان كرده اند شاهد جنايتى بوده اند كه درآن پدرشان قربانى اختلاف خانوادگى شده است.
بنابه اين گزارش، صبح روز ۶ مهرماه سال ۸۱ زن جوانى در نهاوند با برادرشوهرش تماس گرفت و درحالى كه مضطرب نشان مى داد از او خواست خودش را به خانه آنها برساند. پدرشوهر اين زن مى گويد: «زمان وقوع حادثه من وهمسرم درسفر حج عمره بوديم وقتى عروسم در تماس تلفنى به پسر ديگرم اطلاع مى دهد كه «محمدرضا» پسر ۳۶ساله ام در منزل خود را به دار آويخته است پسرم سراسيمه به آنجا مى رود. پيكر بى جان «محمدرضا» در حالى كه طنابى بريده شده دور گلو ديده مى شود روى زمين افتاده بود عروسم در صحنه مرگ پسرم به مأموران كلانترى شهرستان نهاوند ومسئولان پزشكى قانونى مى گويد شوهرش درغياب وى و نوه هايم خود را حلق آويز كرده است.»

* نظريه اوليه پزشكى قانونى
پيكر بى جان «محمدرضاسيف» پس از هماهنگى هاى كلانترى ۱۲ حافظ نهاوند و دستور قاضى كشيك صحنه به پزشكى قانونى نهاوند انتقال داده شد تا علت اصلى مرگ وى مشخص شود.
در نظريه معاينه جسد كه به امضاى دكتر قريشى رسيده است، متخصصان پزشكى قانونى اعلام كرده اند از زمان مرگ «محمدرضا» كمتر از ۱۲ساعت مى گذشت. در معاينه ظاهرى سروصورت پارگى به طول تقريبى سه سانتى متر در پشت سر در سمت چپ مشهود بود كه داراى علائم حياتى به نظر مى رسد. در سر وصورت آثار ضرب وجرح ديگرى مشاهده نشد در معاينه گردن اثر شيارى كامل از جلوى گردن شروع شده بود وبه سمت عقب و بالا امتداد داشت مشهود بود.در پايان اين اعلام نظر رسمى نيز آمده است: «باتوجه به شرح معاينه براى دقيق بودن علت تامه مرگ نياز به كالبدگشايى است و در صورت صلاحديد مقام قضائى انجام خواهد گرفت».
پدر قربانى مى گويد: «پسر و دخترم به سبب شوكى كه به آنان وارد شده بود، قدرت تجزيه وتحليل و تصميم گيرى قاطع را نداشتند حتى با وجود تأكيد پزشكى قانونى بر مشكوك بودن مرگ محمدرضا، خصوصاً وجود علائم حياتى در شكاف ۳سانتى جراحت در پشت سر قربانى به ادعاهاى عروسم ترديد نكردند و دادگاه بدون اجازه اولياى دم كه من وهمسرم بوديم و در ايران حضور نداشتيم تنها با جلب رضايت دختر و پسرم، جواز دفن را صادر كرد».

*شكايت در دادگاه
پدر و مادر قربانى وقتى از سفر حج عمره بازگشتند و در جريان مرگ «محمدرضا» قرار گرفتند با شناختى كه از وى داشتند به ماجراى خودكشى او ايراد گرفتند زيرا «محمدرضا» در شرايطى دست به اين كار زده بود كه خودش را براى برگزارى مراسم جشن بازگشت آنها از حج آماده مى كرد. آنان در نخستين اقدام به طرح شكايتى دست زدند و بخاطر گزارش پزشكى قانونى و عدم توجه هاى اوليه به آن خواستار نبش قبر و كالبد شكافى جسد «محمدرضا» شدند.
با اين شكايت، دستور ويژه قضائى صادر شد و جسد قربانى پس از نبش قبر در اختيار متخصصان پزشكى قانونى قرار گرفت كه اين بار با وجود دو ماه تلاش، پزشكى قانونى همدان بدون مشخص كردن اينكه مرگ «محمدرضا» در اثر خودآويزى است يا غيرآويزى نظريه اى مبهم اعلام كرد و پرونده براى بررسى به شعبه ۴ دادگاه نهاوند ارجاع داده شد.

* همسر قربانى چه گفت؟
عروس اين خانواده كه از ابتداى ماجراى مرگ شوهرش چندبار تحت بازجوئى قرار گرفته است با تكرار ادعاهايش آن را يك خودكشى مى داند. اين زن مى گويد: «من صبح حادثه يك ساعت خارج از خانه بودم و بچه ها هم حضور نداشتند وقتى به منزل برگشتم با ديدن صحنه دار آويختگى بدون هرگونه داد و فريادى و صدا زدن همسايه ها خود را بالاى چهارپايه اى رساندم و با چاقو طناب دار را بريدم.»
همسر «محمدرضا» در خصوص علت پارگى عميق سرشوهرش گفت: «به علت سنگينى وزن جسد آن هنگام پائين آوردنش، سر «محمدرضا» به ديوار خورد و شكافته شد.» اين ادعا درحالى از سوى همسر قربانى مطرح شده است كه در نظريه پزشكى قانونى آمده است از زمان قتل بيش از يك ساعت گذشته بود و پارگى پشت سر او داراى علائم حياتى بود و «محمدرضا» قبل از خفه شدن در طناب دار بخاطر اصابت سنگين به پشت سرش دچار جراحت شده است.

* دوشاهد كوچك
مدتى پس از اين مرگ مرموز و درحالى كه هنوز خانواده «محمدرضا» روى اينكه پسرشان قربانى توطئه اى شده است پافشارى مى كردند دوشاهد كوچك ادعاهايى كردند كه مسير تحقيقات را تغيير داد وتجسس هاى پليسى و قضائى را وارد مرحله تازه اى كرد. «نيلوفر» و «شكيبا» وقتى در برابر مأمور پليس قرار گرفتند سكوت چند ماهه خود را شكستند و پرده از رازى برداشتند كه تا آن زمان فاش نشده بود.
اين دو دختر بچه به كارآگاهان گفتند: «حادثه شب اتفاق افتاد و ما شاهد همه ماجرا بوديم و مى دانيم چه كسى پس از درگيرشدن با پدرمان و وارد آوردن ضربه شديد با يك ميله فلزى ملاقه بزرگ به سرش او را كشته است».
آنها در بيان جزئيات مرگ پدرشان به پليس گفتند: «وقتى ما در خانه يكى از اقوام بوديم بابا سراغ مامان نسرين آمد تا به خانه برگرديم، مامانم نميخواست به خانه برود بين آنها دعوا شد كه فاميل مامان به كمك مامانم رفت و با پدرم گلاويز شد او با يك ملاقه بزرگ حليم زنى به سر بابا محمدرضا كوبيد.»
دوشاهد كوچك ادامه دادند: وقتى بابا روى زمين افتاد مامان نسرين با دست به سر وصورت خودش كوبيد و با گريه و زارى به فاميلش گفت: چرا اين كار را كردى؟ تو اونو كشتى، مامان نسرين بهش مى گفت چرا در دعواى آنها دخالت كرده است، وقتى بابام ديگه به هوش نيامد مامانم و بقيه به ما گفتند اگر اين ماجرا را جايى تعريف كنيم مامان نسرين را دار مى زنند و بعد بابا محمدرضا را برداشتند و از خانه بيرون بردند.
پليس با شنيدن ادعاهاى تكان دهنده اين دوشاهد كوچك پى برد كه بعد از بى هوش شدن «محمدرضا» به خاطر اصابت «ملاقه بزرگ» به پشت سر توسط يكى از بستگان همسرش توسط وى و برخى از آشنايان به خانه خود انتقال داده شده و با صحنه سازى ماهرانه اى سعى دراين شده است كه ماجرا را خودكشى جلوه بدهند.
بدين ترتيب تحقيقات روى اختلاف زن و شوهر متمركز شد و كارآگاهان دريافتند قربانى به خاطر علاقه اى كه به همسرش داشت پول خانه فروخته شده را به وى داده است و اين زن وقتى «محمدرضا» درخواست پول كرده است با حمايت هاى خانواده اش سعى در عدم پرداخت پول داشته و بين آنها اختلاف و درگيرى به وجود آمده است. با اين سرنخ ها و ادعاهاى دو شاهد خردسال كه با صحنه حادثه و آثار جراحت در جسد «محمدرضا» مطابقت داشت قاضى را در جريان قرار دادند.

* قاضى: شهادت دو دختر بچه را نمى پذيرم
قاضى اين پرونده پيچيده وقتى ماجراى فاش شدن جزئيات قتل «محمدرضا» از زبان دو دختر بچه وى مطرح شد پس از بازجوئى قضائى از «نيلوفر» و «شكيبا» شهادت آنها را نپذيرفت.
با اين اقدام قضائى، آگاهى شهرستان نهاوند در گزارش تكميلى درخواست كرد اين دو كودك از سوى گروهى از روانشناسان، قضات و جرم شناسان تحت بررسى و مطالعه قرار گيرند تا در صورت اثبات ادعاهايشان عامل مرگ مرد جوان به مجازات برسد.
پدر «محمدرضا» دراين خصوص مى گويد: «با گذشت نزديك به ۹ ماه هنوز هيچ اقدامى دربرخورد با عاملان قتل پسرم صورت نگرفته است. دو نوه ام در حضور رئيس آگاهى نهاوند و قاضى پرونده همه آنچه را كه در شب حادثه مشاهده كرده بودند به زبان آورده اند، اما با وجود صراحت آن هنوز اقدامى براى مجازات عامل قتل پسرم صورت نگرفته است.

* حقوقدانان چه مى گويند؟
قاضى محمدسلطان همتيار يكى از قضات با تجربه جنايى در تهران مى گويد: اين ماجرا قابليت تحقيق دارد. بچه ها بايستى همان روز نخست چنين ادعاهايى را مطرح مى كردند، شهادت بچه اگر غيرمميز باشد كه قابل اتكاء نيست و در حد مميز نيز يك قرينه است و مى توان آن را تحت تحقيق قرارداد.
اگر دو دختربچه شهادت داده اند كه پدرشان به دست يكى از بستگان به قتل رسيده است، يا در روزهاى نخست ادعا كرده اند از مرگ پدر اطلاعى ندارند هر دو شبهه برانگيز است چرا كه ابتدا شايد تحت القائات خانواده مادر و در حال حاضر شايد تحت القائات خانواده پدرى قرارگرفته اند اما در هر حال در حد ظن گمان اين شهادت را مى توان پذيرفت.
بازپرس ويژه قتل دادسراى امور جنايى تهران نيز معتقد است: «با توجه به نظريه پزشكى قانونى پرونده قتل محسوب مى شود اين كه قتل نسبت به چه كسى است جاى تحقيق دارد و اگر دو دختربچه اى كه شاهد حادثه بوده اند ادعايى مطرح كنند، مى تواند قرينه باشد اما دليل نيست درواقع اماره قضائى است كه خود آن يكى از دلايل و ادله اثبات ادعا است. به نظرم دادگاه بايستى تحقيقات جامع ترى انجام دهد تا بتواند نتيجه گيرى صحيح داشته باشد.
وكيل خانواده مقتول پس از شنيدن جزئيات اين حادثه مرگبار مى گويد:
«همانطور كه در نظريه پزشكى قانونى آمده است در پارگى سه سانتى مترى در پشت سر در سمت چپ قربانى علايم حياتى به نظر مى رسد، پس اين زخم برخلاف ادعاى همسر وى نمى توانسته پس از پاره شدن طناب و اصابت سر مقتول كه در آن زمان به خاطردارآويختگى درقيد حيات نبود به وجود آمده باشد و اين زخم متعلق به قبل از دارآويختگى است.»
وى درخصوص شهادت دو دختربچه قربانى مى گويد: «اين شهادت مى تواند مزيد اطلاع، اغناى وجدان و كمك به تحقيقات و روشن شدن حقيقت باشد اما چون به سن قانونى كه گاهى سن بلوغ ۹ سالگى در دختران و ۱۵ سالگى در پسران و سن رشد ۱۸ سالگى ملاك قرارداده مى شود نرسيده اند از مستندات اصلى پرونده نيست و مى توان اين شهادت را صورتجلسه كرد و با مواجهه حضورى دو دختربچه و مظنون پرونده از وى اقرارگرفت. وكيل سنايى در مورد عدم پذيرش اين شهادت از سوى قاضى پرونده و عدم انجام هرگونه اقدامى براى اثبات ادعاهاى دودختربچه گفت: «اگر پرونده به همين روال طى شود و خانواده قربانى روى نظرات خود پافشارى كنند آنان مى توانند درخواست استماع شهادت كنند و پس از صدور حكم با توجه به صورتجلسه شدن اين شهادتها به رأى صادره اعتراض كنند و مى توان گفت ادعاهاى دو دختر بچه مى تواند از موارد نقض رأى در ديوانعالى كشور باشد.»

يك پزشك، ۳ آدم ربا اجيركرد
يك پزشك كه بخاطر اختلافات مالى سه آدم ربا را اجير كرده بود تحت تعقيب پليس قرارگرفت.
اين دكتر كه مدير يك شركت است پس از رهاسازى مردى از چنگال آدم ربايان، طراح اصلى ربايش وى شناخته شد.
بنابه اين گزارش؛ ادعاهاى مردى در روز ۲۴خردادماه سال جارى نزدپليس، آنان را در برابر ماجراى ربوده شدن مردى ۴۷ساله به نام «عبدالله» قرارداد كه براى وصول پول دايى اش از ريكاباد جيرفت به تهران آمده بود.
بدين ترتيب، اقدامات اطلاعاتى ازسوى پليس آگاهى تهران صورت گرفت و كارآگاهان توانستند با شناسايى آدم ربايان كه سه مرد به نام هاى «غلام»، «رستم» و «جهانبخش» بودند ساعت ۲۳و۳۰دقيقه شامگاه سه شنبه ۲۷خردادماه «عبدالله» را از اسارتگاهى در خيابان فرجام نجات دهند.

قهرمان سابق كشتى
سركرده باند سرقت خودروهاى مدل بالا بود
عضو سابق تيم ملى كشتى كه اقدام به راه اندازى يك باند سرقت خودروهاى مدل بالا كرده بود، رديابى و بازداشت شد.اين متهم به دنبال فاش شدن راز فروش خودروهاى مدل بالا با اسناد و مدارك جعلى ازسوى اعضاى اين باند، ازسوى پليس آگاهى تهران تحت تعقيب قرارگرفت.
* نخستين رد
روز ۱۷اسفندماه سال ۸۱ شناسنامه مالكيت كه مشخصات مربوط به يك خودروى سوارى پرايد در آن درج شده بود ازسوى يك دفترخانه اسنادرسمى به شماره گذارى تهران فرستاده مى شود. به دليل عدم تطابق اين مشخصات با كارتكس، مأموران شماره گذارى متوجه جعلى بودن سند مى شوند. درنتيجه پرونده اى در اين ارتباط در كلانترى ۱۳۷ مرزداران تشكيل و درنهايت براى پيگيرى هاى تخصصى به آگاهى تهران ارجاع داده مى شود.

* رد دوم
تيم چهارم اداره دوم پليس آگاهى مسؤوليت پيگيرى اين پرونده را بر عهده مى گيرد. در بررسى ها مشخص مى شود خودرو سرقتى است و فروشندگان با مهارت خاص پلاك و شماره هاى بدنه خودرو را تغييرداده اند.تحقيقات دراين باره ادامه مى يابد تا اينكه پرونده مشابهى در ارتباط با فروش دو خودروى مدل بالاى ديگر به اداره دوم آگاهى ارجاع مى شود. به دليل تشابه در شگردها مأموران احتمال مى دهند عاملان سرقت و فروش هر دو خودرو يكى هستند.

* دايره محاصره تنگ تر مى شود
وقتى در بررسى پرونده ها اين اطمينان به وجود مى آيد كه عاملان در تمامى موارد با استفاده از شناسنامه ها و كارت هاى پايان خدمت جعلى اقدام به فروش خودروهاى مسروقه كرده اند، كارآگاهان در يك شاخه عملياتى با استعلام از حوزه نظام وظيفه به شناسايى مالكان واقعى كارت هاى پايان خدمت مى پردازند. مشخص مى شود كه همه كارت هاى مورداستفاده سارقان سرقتى بوده است. ساعات حضور فروشندگان در نمايشگاه ونحوه مفقودشدن كارت هاى پايان خدمت نشان مى دهد كه سارقان و جاعلان بايد ساكن شهرستان كرج باشند

* بررسى سوابق متهمان كرجى
سوابق و پرونده هاى متهمان و سارقان حرفه اى كه در محدوده كرج و اطراف آن سكونت داشتند ازسوى پليس با دقت بررسى مى شود. تمامى مراحل تحقيقى به باند «بهروز» قهرمان سابق كشتى آسيا ختم مى شود.

* رديابى سردسته باند
درجريان بررسى ها مشخص شد كه تمامى اقدامات جعل اسناد اززمانى آغازشد كه بهروز از زندان آزاد شده است. ازطرفى شگردهاى به كار رفته هم با شگردهاى اين متهم سابقه دار تطابق پيدامى كند.پليس پس از شناسايى محل سكونت اين متهم در بلوار بلال حبشى كرج او را رديابى و بازداشت مى كند.در بررسى خانه محل سكونت وى يك خودروى پرايد سرقتى و مقاديرى آثار و ادوات جعل، شناسنامه هاى سفيد عكس دار و... به دست مى آيد.

* دستگيرى ساير متهمان
عليرغم انكارهاى اين متهم در مراحل نخست بازجوئى ها، وى با ارائه دلايل و مدارك مستند از سوى پليس، مجبور به اعتراف مى شود.
پليس در جريان تحقيقات خود مخفيگاه «حميد» يكى از همدستان وى را در منطقه هشتگرد پيدا مى كند. وقتى مأموران به آنجا مى رسند، او خانه اش را ترك كرده و بنابراين مأموران با تعقيب و گريز او را درحالى كه سوار بر يك بيوك يشمى رنگ قصد فرار به تهران داشته، بازداشت مى كنند.
در ادامه تجسس هاى پليسى «خشايار» خواهرزاده و «احمد» برادر «بهروز» نيز ازسوى پليس به عنوان همدستان وى بازداشت مى شوند.

* جاسوسى از بازداشتگاه پليس
«حميد» پس از بازداشت درجريان بازجوئى هاى پليسى اعتراف مى كند كه بهروز اطلاعات پليس از اعضاى باند را توسط افرادى كه در بازداشتگاه بودند و آزاد مى شدند به «حميد» و ساير همدستانش مى رساند تا مأموران موفق به بازداشت آنان نشوند.
وى همچنين مى گويد: تمامى جعل هاى انجام گرفته روى اسناد و مدارك خودروها توسط «بهروز» انجام مى گرفت. سپس چندنفر ديگر مأمور مى شدند با چهره هاى مبدل و اسناد شناسايى جعلى خودروها را به فروش رسانند. درحالى كه بهروز و برادرش دورادور آنها را تحت نظر داشتند.
از اعضاى اين باند تاكنون ۱۱خودروى مدل بالاى سرقتى كشف شده و تحقيقات درباره ساير اقداماتشان ادامه دارد.

اعدام بخاطردردناكترين جنايت
مردى كه نوعروس باردارش را حلق آويز كرده و به قتل رسانده بود، به قصاص نفس اعدام محكوم شد.
اين جنايت خانوادگى زمانى فاش شد كه متخصصان پزشكى قانونى اعلام كردند زن جوان برخلاف صحنه مرگ خودكشى نكرده است.
بنابراين گزارش، عصر روزچهارشنبه ۱۸دى ماه سال گذشته، زن جوانى در حالى كه صدايش مى لرزيد در تماس با پليس ادعاكرد خواهرش خود را از سقف اتاق حلق آويز كرده است. دقايقى بعد، اكيپى از مأموران كلانترى ماهدشت كرج در بيمارستان شريعتى كرج حضور يافتند و با پيكر زن ۲۴ساله اى به نام سكينه الله وردى در حالى كه جاى طناب دار دور گردنش بود، روبرو شدند. با انتقال جسد به پزشكى قانونى متخصصان اين سازمان اعلام كردند در بدن نوعروس نشانه هاى مسموميت ناشى از مرگ موش مشاهده شده است.
پس از اعلام نقد كارشناسان پزشكى قانونى، به دستور قاضى پرونده در اختيار اداره آگاهى كرج قرارگرفت و اكيپى از كارآگاهان تجسسهاى خود را در اين زمينه آغاز كردند. كارآگاهان در اولين اقدام خواهر سكينه را كه به عنوان اولين شاهد واردخانه خواهرش شده بود تحت بازجوئى قراردادند.
وى به مأموران گفت: ۹ماه قبل بود كه خواهرم با مجيد زندگى مشتركشان را آغاز كردند. آنها مشكل خاصى نداشتند.
وى افزود: ساعت ۳۰و۱۶ دقيقه روز چهارشنبه مجيد به منزل ما زنگ زد و گفت هديه اى براى خواهرم خريده و مى خواهد او را شگفت زده كند به همين خاطر از ما خواست تا به خانه آنها برويم و خواهرم را به منزل خودمان بياوريم. بعد از چند دقيقه مادرم به خانه آنها كه چند كوچه با ما فاصله داشت رفت ولى هرچه در زد كسى در را باز نكرد. يكى از همسايه ها كه متوجه مادرم شده بود گفت چند روز است كه از دخترت خبرى نيست ولى دامادت را ديدم كه ساعتى قبل از منزل بيرون رفت.
پس از بازگشتن مادرم، مجيد در حالى كه چندين پلاستيك ميوه به دست داشت به خانه ما آمد، وقتى به او گفتم كسى در را باز نكرده، از من خواست تا براى آوردن سكينه به خانه آنها برويم. از آنجايى كه خواهرم هفت ماهه باردار بود نگران شدم و همراه مجيد به درخانه آنها رفتم. وقتى مجيد با كليد در را بازكرد و وارد خانه شديم با تعجب ديديم كه همه چراغ ها خاموش است. ترسيده بودم ولى حميد از من خواست تا وارد اتاق شويم. وقتى وارد اتاق پذيرايى شديم ناگهان مجيد فرياد زد كه سيكنه خودش را دارزده است. از آن چيزى كه مى ديدم حيرت زده شدم. خواهرم به وسيله طنابى كه از سقف اتاق آويزان بود حلق آويز شده بود و كپسول گازى نيز زيرپايش روى زمين افتاده بود. فرياد بلندى كشيدم و به طرف آشپزخانه دويدم و كاردى را آوردم و به وسيله آن طناب را بريدم و به كمك همسايه ها خواهرم را به بيمارستان شريعتى برديم ولى پزشكان بعد از معاينه اعلام كردند كه حداقل ۴ساعت از مرگ خواهرم مى گذرد.
كارآگاهان پس از بازجوئى از خواهر مقتول، باتوجه به گزارش پزشكى قانونى مبنى برمسموميت زن جوان و همچنين حركات مشكوك همسرمقتوله و از آنجايى كه وى روز بعد از حادثه صحنه قتل را به هم زده بود، وى را صبح روز يكشنبه ۲۲ديماه بازداشت كردند. متهم در بازجوئى هاى اوليه منكر قتل همسرش شد ولى عاقبت در بازجوئى هاى فنى و پليسى لب به اعتراف گشود و قتل همسرش را به گردن گرفت. وى درباره نحوه به قتل رساندن همسرش گفت: مدت ۹ماه از ازدواجمان مى گذرد و در اوايل زندگى او را دوست داشتم ولى كم كم به خاطر اين كه بيكار بودم و كسى از خانواده ام و همچنين خانواده او توجهى به ما نمى كرد، از همسرم متنفر شدم.
وى در ادامه گفت: سكينه هفت ماهه باردار بود و در سونوگرافى جنسيت نوزاد را دختر تشخيص داده بودند ولى از آنجايى كه خانواده ام پسر دوست داشتند، نمى خواستم او و فرزندمان زنده بمانند به همين خاطر نقشه قتل زنم را طراحى كردم.
وى افزود: چند بار تصميم گرفتم زنم را با مرگ موش به قتل برسانم ولى موفق نشدم تا اين كه شب قبل از حادثه مرگ موشها را به او خوراندم. سكينه پس از خوردن كپسول ها بى حال شد. صبح وقتى از خواب بيدار شدم سعى كردم با آمپول هوا او را به قتل برسانم ولى بازهم موفق نشدم. پس از گذشت ساعتى وقتى به هوش آمد از او خواستم تا خودكشى كند ولى او قبول نكرد و من خودم او را دار زدم. وى در ادامه بازجوئى گفت: پس از آن كه او را به قتل رساندم چندساعت كنار جنازه اش نشستم و سپس براى آن كه صحنه سازى كنم به منزل مادرش زنگ زدم و از آنها خواستم دنبال دخترشان بروند و او را به منزل خودشان ببرند چون من شب دير به خانه مى آيم. با همين بهانه از خانه خارج شدم و پس از خريدن ميوه به منزل مادرزنم رفتم و با صحنه سازى اعلام كردم كه از صبح هيچ اطلاعى از سكينه ندارم. به گزارش رسيده، پس از اعترافات متهم و برگزارى چند جلسه محاكمه، قاضى متهم را به قصاص نفس اعدام محكوم كرد.

جسدى در يخچال خانه ويلايى
پيداشدن «جسدى در يخچال» پليس را در برابر معماى هولناك مرگ پسر جوانى قرار داد. مرگ پنهان اين پسر ۲۱ ساله زمانى فاش شد كه پليس كرج با دريافت گزارشى از ساكنان بلوار شهيد چمران پاى در قربانگاه وى گذاشت.
بنابه اين گزارش؛ نيمه شب سه شنبه ۲۷ خردادماه سال جارى مردى با مركز فوريتهاى پليس تماس گرفت وبا ادعايى مبنى براينكه از خانه همسايه شان بوى تعفن شديدى به مشام مى رسد خواستار پيگيرى پليس شد.
دقايقى بعد اكيپى از تجسس كلانترى شهيد چمران در برابر خانه ويلايى دوطبقه اى حضور يافتند و وقتى با بى اعتنايى صاحبخانه به زنگ خانه مواجه شدند با تصور اينكه كسى درخانه نيست به دستور بازپرس دايره سوم دادسرى كرج وارد عمل شدند.
ماموران با ورود به خانه ويلايى به جست وجوى اتاقها پرداختند و با رديابى محل انتشار بوى تعفن از پله ها خود را به طبقه دوم رساندند ودر گوشه اى از راهرو با لباسهاى خون آلود مردانه و پتويى كه آغشته به خون بود روبرو شدند.
با اين سرنخ ها پليس كه مى دانست در خانه ويلايى قتلى رخ داده است به جستجوى بيشترى دست زد و در آشپزخانه با باز كردن در يخچال چهاركيسه نايلونى سياهرنگ را ديد كه قطعاتى از جسد درون آن جاسازى شده بود.

* خواب در چندقدمى «يخچال مرگ»
با كشف جسدى در يخچال، ماجراى اين جنايت به اداره آگاهى كرج مخابره شد و اكيپى از مأموران دايره ويژه قتل وارد عمل شدند. همزمان با اين اقدام عملياتى، مأموران كلانترى در بازرسى از اتاق هاى خانه ويلايى در يكى از اتاق ها با مرد سالخورده اى مواجه شدند كه دور ازهياهو در خواب بود.
وقتى اين مرد بيدار شد پليس در تحقيق اوليه پى برد وى صاحب خانه ويلايى است وهيچ اطلاعى از ماجراى جسد داخل يخچال خانه اش ندارد.
اين مرد به كارآگاهان گفت: من از يك ماه پيش در مسافرت بودم و سه روزى نيست كه به خانه ام بازگشته ام وقتى درخانه نبودم نوه ۲۸ساله ام كه «محسن» است كليد را در اختيار داشت و به ويلايم رفت وآمد داشت. از زمانى كه به خانه بازگشته ام هيچ جسدى نديده ام و «محسن» نيز چيزى دراين خصوص به من نگفته است». با اين ادعاها پليس بعد از اينكه در وارسى لباسهاى خون آلود احتمال مى داد قربانى پسرجوانى باشد كه در غياب صاحبخانه از پاى درآمده است در كمين نوه جوان وى نشست تا اينكه پس از ساعتها وقتى «محسن» غافل از اينكه راز هولناكش فاش شده پاى در خانه ويلايى گذاشت اين جوان را دستگير كردند.

* مرگى هولناك
«محسن» به محض اينكه پى برد پليس بقاياى اجساد دوست جوانش را در يخچال به دست آورده پاى ميز بازجوئى نشست و با ادعاهاى تكان دهنده اى پرده از ماجرا برداشت.
اين پسر جوان به كارآگاهان گفت: از يك سالگى با جدايى پدر و مادرم در نزد پدربزرگم زندگى كرده ام و پس از خدمت سربازى چندين بار به خاطر اعتياد دستگير و زندانى شده ام. حدود يك ماه پيش بود كه با پسرى به نام «امير» در مهرشهر كرج آشنا شدم. چند روزى از اين دوستى نگذشته بود كه «امير» دوستش به نام «مهدى» را كه پسرى قوى هيكل بود به من معرفى كرد و در غياب پدربزرگم او را به خانه ما آورد تا موادمخدر مصرف كنيم.
اين رفت و آمدها هر روز ادامه داشت تا اينكه صبح روز پنجشنبه ۲۲ خردادماه آن دو به خانه ما آمدند و هر سه به تزريق موادمخدر دست زديم. دقايقى از تزريق هرويين نگذشته بود كه «مهدى» درحالى كه روى كاناپه خوابيده بود احساس خفگى كرد. من و «امير» با دستپاچگى به او تنفس مصنوعى داديم و اين كار مقدارى مثمرثمر بود تا اينكه صبح جمعه «مهدى» براى دومين بار تنگى نفس گرفت. «امير» كه ترسيده بود از ويلا خارج شد و خواست درصورت وقوع حادثه اى با او تماس بگيرم.
«مهدى» با مرگ دست وپنجه نرم مى كرد من براى او سرم وصل كردم ولى فايده اى نداشت او زنده بود تا اينكه ظهر شنبه نفس كشيدن هاى وى كاملاً قطع شد و اين درحالى بود كه ساعاتى قبل از آن پدربزرگم از مسافرت بازگشته بود و من بهانه آورده بودم كه «مهدى» برادر فلج يكى از دوستان صميمى ام است و من مى خواهم او را به دكتر ببرم.
وى ادامه داد: «وقتى پى بردم «مهدى» نفس نمى كشد به «امير» زنگ زدم۲۰، دقيقه اى نگذشته بود كه او به ويلا آمد و با گوش دادن به ضربان قلب رو به من كرد و گفت بايستى جسد را به بيرون انتقال دهيم. ابتدا مى خواستيم جسد را با بستن شيلنگى داخل پاركى كه پشت خانه ما بود بيندازيم اما هيكل درشت او اين اجازه را به ما نداد. نيمه هاى شب بود كه با رفتن «امير» من و جسد «مهدى» تنها مانديم تا صبح خواب به چشمانم نرفت.
سه روزى از مرگ «مهدى» گذشته بود جسد داشت متعفن مى شد، براى رهايى از دست جسد مقدار زيادى اسيد و جوهرنمك روى آن ريختم، سپس با مثله كردن آن، قطعات جسد را درون كيسه هاى سياهرنگ جاسازى كردم و در نوبت هاى مختلف اين كيسه ها را درون رودخانه كرج انداخته و براى جلوگيرى از تعفن آن كيسه هاى نايلونى را درون يخچال قرار دادم.

* شناسايى هويت قربانى
با اعترافات «محسن»، كارآگاهان به رديابى «امير» پرداختند تا اينكه روز پنجشنبه ۲۹ خردادماه پس از اعترافات مشابه اين جوان توانستند هويت قربانى را كشف كنند و خانواده اش را شناسايى كنند.
خانواده قربانى كه در جريان اعترافات «محسن» و «امير» قرارگرفته بودند با اعتراض به آنان به كارآگاهان گفتند: «مهدى» يك جوان ورزشكار بود و هيچ وقت موادمخدر مصرف نمى كرد او چندين سال پيش يك كافى شاپ را اداره مى كرد تا اينكه آن را تعطيل كرد و با خريد موتوسيكلتى مسافركشى مى كرد.
از هفته گذشته «مهدى» ناپديد شد تنها نشانه اى كه ما از او داشتيم اين بود كه قرار است با يكى از دوستانش كافى شاپى راه اندازى كند و تصورمان اين است كه «مهدى» قربانى توطئه قتل شده باشد.
بنا به گزارش رسيده قاضى دايره سوم دادسراى كرج پس از بازداشت «محسن» و «امير» در دو دستور جداگانه به پليس و پزشكى قانونى مأموريت داد تا با روشن شدن علت اصلى مرگ پسر جوان عاملان آن را شناسايى كنند.

يك شياد اغفال كننده زنان در بوشهر دستگيرشد
يك شياد كه با ترفند دعانويسى زنان و دختران را در شهر جديد عالى شهر در بوشهر اغفال مى كرد دستگير شد.
اين فرد با همدستى يك زن و شوهر ديگر خود را از سادات بزرگ معرفى و شفا دهنده بيماريها، حلال مشكلات و بخت بازكن زنان و دختران معرفى مى كرد.
اين شخص، زنان و دخترانى كه مشكل روحى، خانوادگى، بيمارى و يا ازدواج داشتند با انجام كار روانى و صورى و اجبار آنان را مورد تجاوز قرار مى داد و تهديد مى كرد كه در صورت فاش شدن موضوع دعايشان باطل خواهدشد.
گزارش شده است كه با توجه به شيوه جديد اين فرد شياد ترفند وى اثرگذار واقع شده و شمارى از زنان و دختران را مورد اغفال قرارداده بود و درآمدهاى گزافى نيز كسب كرده بود.
مشخص شده است كه وى داراى ۴فقره سابقه سوء كيفرى از جمله جعل عنوان طبابت، كلاهبردارى، دعانويسى و ايجاد خسارت و ازدواج با غيرمسلمان نيز هست.

سه گزارش در يك روز از تجاوز به زنان
زن ۲۵ ساله اى به نام فاطمه اهل روستايى در بومهن هنگام شستن لباس در كنار چشمه مورد تجاوز قرار گرفته و كشته شد


مطبوعات ايران امروز خبر تجاوز به چند زن و دختر را گزارش كردند كه در يك مورد، متجاوز يا متجاوزين، قربانى خود را كشته اند.
ساعت ۱۱ شب دوشنبه يكى از اهالى روستايى در شمال بومهن كه به كنار چشمه رفته بود با جسد عريان زنى جوان روبرو شد كه ظاهرا براى شستن لباس به كنار چشمه رفته بود. مرد روستايى پس از مشاهده جسد به كلانترى ۲۰۶ بومهن رفت و خبر از اين جنايت داد. مأموران به همراه بازپرس متين راسخ، كشيك ويژه قتل در محل حاضر شدند و به بررسى صحنه جنايت پرداختند. با توجه به شواهد موجود، اين زن ۲۵ ساله كه فاطمه نام داشت و از ساكنان همان روستا بود با يك سبد لباس به كنار چشمه رفته و سرگرم شستن لباس ها بوده كه با مهاجمان روبرو شده است. لباسهاى داخل سبد هنوز خيس بود و نشان مى داد كه جنايت ساعتى پيش اتفاق افتاده است. به نظر مى رسد زن جوان با وجود مقاومت، مورد تعرض يك يا دو نفر قرار گرفته و سپس مهاجمان با كوبيدن سنگ به صورت اين زن او را به طرز فجيعى به قتل رسانده اند. همچنين دو شيشه نوشابه و مقدارى نان كه هنوز تازه بود، از مهاجمان درمحل جنايت باقى مانده است. در حال حاضر براى پى بردن به راز اين جنايت فجيع و شناسايى عاملان اين جنايت وحشيانه، تحقيقات بيشترى از سوى مأموران اداره دهم پليس آگاهى آغاز شده است.
همچنين دخترى ۲۲ساله كه پس از اختلاف با ناپدرى، از خانه فرار كرده بود، پس از يك هفته، به همراه ۹نفر كه به او تجاوز كرده بودند دستگير شد.به گزارش روزنامه جام جم، در ساعت ۳۰‎/۱ بامداد روز ۲۵خرداد ماه مأموران بسيج مركز اجرايى شمال تهران در منطقه فرمانيه با مشاهده خودرويى كه به زور قصد سوار كردن يك دختر را داشت، به يارى او شتافته و با دستگيرى هر ۳نفر، آنها را به همراه دختر جوان به مركز ستاد اجرايى منتقل كردند. اين دختر خود را الهام معرفى و عنوان كرد: ۲۲سال دارم و پس از اختلاف با ناپدرى و مادربزرگم، از خانه فرار كردم و چند ساعت بعد وقتى خسته و سرگردان بودم، مردى به نام فريدون در مسيرم قرار گرفت و با محبت ساختگى، مرا به خانه اش برد و در اين محل از سوى ۴نفر از دوستان او مورد تعرض قرار گرفتم.
الهام در ادامه گفت: هر چه به آنها التماس كردم كه با من كارى نداشته باشند، آنها مرا تهديد كردند و سرانجام روز بعد مرا به يك ساختمان نيمه كاره انتقال دادند و در اين محل نيز از سوى چند نفر ديگر - و از جمله نگهبان ساختمان كه يك مرد افغانى بود - مورد تعرض قرار گرفتم.
در طول يك هفته، او تحت شديدترين آزار و اذيت ها قرار داشته است.
روزنامه سياست روز هم نوشت: حكم اعدام دو جوان كه به دخترى تجاوز كرده بودند، از سوى ديوان عالى كشور نقض شد.
اين دختر زمانى كه در پياده روى يكى از خيابانهاى تهران در حال راه رفتن بود، توسط دو مرد موتور سوار كه چاقو به همراه داشتند ربوده شد. آنها وى را در يك ساختمان مخروبه مورد تجاوز قرار دادند و از محل گريختند.
پرونده مجيد و مجتبى كه از سوى ديوان عالى كشور بازپس فرستاده شده در شعبه ۱۶۰۲ مجتمع جنايى تهران در حال رسيدگى مجدد است.

گزارش كامل پيش فروش نوزادان در بيمارستانهاى تهران
تهران - خبرگزارى كار ايران
گروه گزارش ايلنا
نوزادان تازه متولد شده در بيمارستانهاى تهران خريد و فروش مى شوند.
دلالان و واسطه ها، پس از شناسايى نوزادانى كه ناخواسته و يا نامشروع به دنيا مى آيند، اقدام به خريد و فروش آنان در بيمارستانها مى كنند.
به گزارش خبرنگار ايلنا، در برخى از بيمارستانها دلالان، با پرداخت مخارج بيمارستان به زنان باردار، به عنوان پيش قسط، نوزادان را پيش خريد كرده و سپس نوزادان خريدارى شده را با قيمت كلان به زوج هاى نابارور مى فروشند.
«معصومه -پ» ماماى ۳۰ ساله يكى از بيمارستانهاى تهران مى گويد: «برخى از دختران جوان فريب خورده چون براى سقط جنين به پزشك دسترسى ندارند و با راه هاى سقط جنين نيز آشنا نيستند، روزهاى نزديك به زايمان به بيمارستان مراجعه مى كنند. دلالان به اين دختران پيشنهاد مى كنند به ازاى پرداخت هزينه هاى بيمارستان آنان را از شر بچه خلاص كنند.»
اين ماما در ادامه مى گويد: «خانواده اين دختران اكثرا از وضعيت آنان با خبر نيستند. اين دختران بدون اعضاى خانواده و تنها به بيمارستان مراجعه مى كنند، از آن گذشته برخى از اين دختران حتى ۲-3 ماه قبل از زايمان در خارج از خانه بسر مى برند و اغلب آنان بعد از زايمان از بيمارستانها مى گريزند.»
گفتنى است، در برخى از بيمارستانها بدليل الزامى نبودن ارائه شناسنامه در هنگام ترخيص، مادران مى توانند بدون ارائه شناسنامه، به راحتى فرزندشان را با خود از بيمارستان خارج كنند و تنها هنگام گرفتن دريافت گواهى ولادت است كه دچار درد سرمى شوند.
مريم ۱۷ ساله يكى از دخترانى است كه وقتى فهميد باردار است و پسر مورد علاقه اش حاضر به ازدواج با او نيست از شهر محل سكونتش در غرب كشور به تهران گريخت، اما در پايانه جنوب تهران توسط پليس ۱۱۰ بازداشت و پس از مدتى براى تولد نوزاد به بيمارستان منتقل شد، به گفته پرستاران بخش، مريم پس از زايمان از بيمارستان گريخت.
ليلا ۱۸ ساله نيز كه ۸ ماهه باردار است، با زنى كه ادعا مى كند خواهرش است به بيمارستان آمده و تمايلى به گفتن ماجراى زندگى اش ندارد، زن همراهش مى گويد: «ليلا نمى تواند از فرزندش نگهدارى كند به همين دليل از طريق يك واسطه (دلال) با خانمى توافق كرده ايم، بعد از زايمان بچه را به او بسپاريم تا او بچه را به يك خانواده خوب بدهد و در مقابل اين خانم تمام هزينه هاى زايمان ليلا را مى پردازد.»
مادرانى كم سن و سالى كه بدون همراه به بيمارستان مراجعه مى كنند و حاضر نيستند درباره وضعيتشان حرفى بزنند اغلب مشكلاتى مانند ليلا دارند.
اگرچه بخشى از اين دختران پيش از بدنيا آمدن نوزاد، اقدام به سقط آن مى كنند، چندى پيش نيزيكى از روزنامه هاى صبح تهران خبر داد هر ماه ۱۵ جنين در سطل هاى زباله تهران پيدا مى شود.
برخى دختران باردار نيز خوش شانس ترند، آنان يا به پزشك دسترسى دارند و يا اينكه با روش هاى سقط جنين آشنا هستند. به گفته امير ۳۵ ساله، دارو فروش ناصر خسرو، هم اكنون خريداران داروى سقط جنين بعد از متقاضيان داروى ترك اعتياد رتبه دوم را دارند.
به گفته دارو فروشان ناصر خسرو وقتى مردى به تنهايى براى خريد داروى سقط جنين مراجعه مى كند، معمولا اين دارو را براى همسر قانونى اش مى خواهد، اما وقتى در مواردى كه باردارى غير قانونى و نا مشروع است، دختر و پسر هر دو با هم مراجعه مى كنند.
امير ۳۵ ساله داروفروش ناصر خسرو دارو، در مورد دارو هاى سقط جنين مى گويد: «۲ عددآمپول» پروستادين» براى سقط جنين زير ۲ ماهه كافى است. قيمت هرعدد از اين آمپول ۵ هزار تومان است، البته داروى سقط جنين ديگرى كه به تازگى وارد بازار شده، به قيمت ۶۰ هزار تومان به فروش مى رسد.»
«معصومه -پ» ماما، مى گويد: «مصرف «پروستادين» با عوارضى كم و بيش خطرناك مانند افت شديد فشار خون همراه است و در ۵۰ در صد از موارد نمى تواند منجر به سقط شود، اما شياف جديد ى كه آن هم از تركيبات پروستا گلاندين ها است، اگرچه در اغلب موارد مؤثر است اما عوارض جانبى بيشترى نيز براى دختران جوان بهمراه دارد.» بسيارى از دختران باردار توالت هاى عمومى پارك هاى تهران را براى سقط جنين انتخاب مى كنند. چاه هاى فاضلاب اين پارك ها حكم سطل آشغال را براى اين جنين ها دارد.
زينت ۵۵ ساله كارگر يكى از اين توالت ها عمومى است، او شبهايى را كه صدا و آه و ناله دختران سكوت پارك را مى شكند، نمى تواند از ياد ببرد.
زينت مى گويد: «حتى يك بار جنين ۲ ماهه اى را پيش از آنكه در چاه فاضلاب انداخته شود پيدا كردم، آن شب صداى فرياد دخترى توجهم را جلب كرد، تا به در توالت عمومى رسيدم دخترى پا به فرار گذاشت.»
همه سقط جنين ها هم به دليل نامشروع بودن باردارى نيست، اين را سيما، ماماى ۳۵ساله اى كه درجنوب شهر تهران مطب دارد مى گويد: «مراجعان سقط جنين به دو دسته تقسيم مى شوند، برخى از مراجعان مدعى اند در دوران عقد و نامزدى باردار شده اند و برخى ديگر به دليل داشتن فرزند زياد و يا درآمد پائين قادر به نگهدارى از فرزند ديگرى نيستند.
بعضى ديگر مدعى اند، نامزد هستند، اما آنها هيچگاه علاقه اى به نشان دادن شناسنامه خود ندارند و قتى مامايى براى روئيت شناسنامه آنها اصراركند، ديگر به مطب باز نمى گردند.
اما برخى از زنان نيز حتى باداشتن تنهايك فرزند خواهان سقط فرزند دوم خود هستند. آنان به دلايلى مانند، تورم، كرايه بالاى خانه، درآمد پائين همسر و...داشتن فرزند دوم رايك كابوس مى دانند.»
ديدن زنانى كه پاسخ مثبت آزمايش باردارى، برايشان حكم خبر مرگ فرزند شان را دارد، براى پزشكان ديگر عادى شده است.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
اخبار تظاهرات
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
جهان
افغانستان
ورزش
خاطرات
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   اخبار تظاهرات   •   از آنچه گفته اند   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   جهان   •   افغانستان   •   ورزش   • 
•   خاطرات   •   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •