هردم از اين باغ صحنه سياست ايران برى ميرسد. گاه گفتارهايى و مواضعى همسو از جانب دو طيف صدوهشتاد درجه مخالف در پيرامون برخى موضوعات به گوش ميرسد كه حيرت برانگيز است. يعنى همانقدر حيرت برانگيز اما «شدنى» كه همكارى و اتحاد هيتلر نازيست و فاشيست با استالين ماركسيست و كمونيست در حمله به لهستان و بلعيدن آن كشور باورنكردنى و حيرت انگيز اما «شدنى» بود!
اشاره ام به مقاله آقاى داريوش سجادى در سايت گويا به تاريخ ۲۰ خرداد بود. پاسخى كه در زير ميآيد به گويا دادم. كه انتشار نيافت و شايد بدليل آنكه آقاى صارمى نيز پاسخى با محتواى مشابه ديدند و من نيز قبلا از طبرزدى در نيمروز نوشته ام، گفتم اين بار هم اگر بنويسم برايم حرف در ميآورند! اما با گسترش يافتن مقاومتهاى مردمى خشم آقاى سجادى شعله ور تر شد و دست از پراكنده گويى بر نداشتند لذا اين مطلب را با چاشنى هايى نثارشان ميكنم كه حق اسير و دربندى ستانده شده باشد.
از لاف ايشان كه گويا مقاله اى نوشته و از دفتر تحكيم و حدت دانشجويى گله اى كرده و دفتر تحكيم وحدت نيز كه چشمش به دهان ايشان بوده در قطعنامه اى محض گل روى حضرت ايشان مواضعش را شفاف تر اعلام كرده و «فاصله بهداشتى» با سلطنت طلبان را حفظ نموده است بگذريم، اما تعجب من از نوع برخورد ايشان با حشمت الله طبرزدى رهبر جبهه دمكراتيك ايران است. حشمت الله طبرزدى را مطمئنا خوانندگان ميشناسند و همگان اطلاع دارند كه ايشان و نيز ساير همرزمان شان عليرغم مشكلات و درگيرى ها و زندان و شكنجه ها كه بر آنان ميرود در ميدان ايستاده اند و با اين وجود همواره از جانب تندرو ترين و افراطى ترين سلطنت طلبان مورد حمله قرار گرفته و ايشان را اسب ترواى رژيم بحساب ميآورند. بد نيست شمه اى از حملات اين سلطنت طلبان دو آتشه به طبرزدى را در زير بياوريم تا با ادبيات اين گروه آشنا شويد؛
«حشمت الله طبرزدى چهراى مشكوك در ميان دانشجويان و جنبش اصلاح طلبى است كه عليرغم مواضع بشدت راديكال و ساختار شكنانه اش با خاصه خرجى قوه قضئيه بتناوب در حد فاصل زندان و خارج از زندان در تردد بوده است! (ملاحظه ميفرماييد كه اين سلطنت طلب دو آتشه اى كه اين مطلب را نوشته دلخور است كه چرا قوه قضائيه طبرزدى را بيشتر و يا براى هميشه در زندان نگه نميدارد).
پيشينه وى به دوران هاشمى رفسنجانى باز ميگردد. در آنزمان جناح حقانى كه فاقد پايگاه در بدنه قشر دانشگاهى بود توانست با استفاده از از طبرزدى و سازمان تحت امر وى و برخوردار كردنش از يك نشريه جنجالى و هوچيگر در محافل دانشگاهى خود را صاحب تريبون و نفوذ در دانشگاهها كرده و مشاراليه را همچون اسب تروائى به بدنه جنبش دانشجويى كشور پمپ نمايد. (در اينجا هم با ز اين سوال مطرح است كه اين سلطنت طلب دو آتشه ما چگونه است كه امروز دست به اين افشارگريها در مورد وابستگى مشكوك طبرزدى به گروه حقانى زده اند و تابحال صبر كرده اند؟)»
در اينجا لازم است كه اين حقيقت تلخ را براى خوانندگان محترم عرض كنم كه نويسنده اين حملات نه يك سلطنت طلب دو آتشه كه آقاى داروش سجادى از فعالين سياسى ۲ خردادى و از حاميان اصلاح طلبان و خاتمى وساكن آمريكا هستند كه در مقاله اى با عناوينى كه ذكرش آمد سعى كرده اند كه همسو با سلطنت طلبان افراطى طبرزدى را به لجن بكشند. حتما مقاله ايشان را در گويا نيوز مطالعه بفرماييد زيرا عادت به پرداختن به اينگونه مواضع مشابه سلطنت طلبان افراطى را ندارم. توجه ميفرماييد كه صاحبان اينگونه عقايد سابقا از زنده يادان سعيدى سيرجانى و داريوش و پروانه فروهر و... كه نداى اعتراض خود را از داخل ايران شجاعانه از رسانه هاى خارج كشور به گوش جهانيان ميرسانيدند نيز باعث جان سالم بدر بردن و اينكه وزارت اطلاعات آنها را نفله نيمكند شاكى بودند و ابراز ترديد ميكردند كه اگر شما از خود رژيم نيستيد چرا شما ها را آزاد ميگذارند و هرچه ميخواهيد ميتوانيد بگوييد. «خوشبختانه» آن عزيزان جان در راه حرف و مبارزه خود نهادند و بقتل رسيدند تا خيال معترضين راحت شد كه آنها عناصر رژيم نيستند. «انشالله» حشمت الله طبرزدى و حسن زارع زاده و ساير «عناصر مشكوك» نيز به تير غيب وزارت اطلاعات بقتل برسند كه خيال سلطنت طلبان دو آتشه و نيز آقاى داريوش سجادى راحت شود كه اينها از عناصر رژيم نبوده اند! ايشان همسو با ادبيات جمهورى اسلامى و سلطنت طلبان افراطى با گروهك خواندن جبهه دمكراتيك ايران سعى در كم ارزش جلوه دادن اين گروه سياسى دارد و نيز در نوشته خود طبرزدى را مجرى پروژه پنهانى محافظه كاران رژيم بحساب ميآورند و مينويسند؛ «وى (طبرزدى) در تعقيب پروژه هاى محول شده اش توفيق آنرا داشته تا با توسل به چهره سازى قهرمانانه از خودش نزد گروه هاى سلطنت طلب خارج از كشور از بلاهت ژنتيكى سلطنت طلبها بنفع خود بهره بردارى كرده و از كيسه ايشان بنفع تداوم پروژه هاى خود و جناح حقانى ارتزاق نمايد».
آقاى سجادى كه از حركتهاى اعتراضى مردم و پشت كردن مردم به پروژه ۲ خرداد و درگيرى هاى ۲۰ خرداد در محوطه دانشگاه و خيابانهاى اطراف به خشم آمده اند از فرط عصبيت نبريده گز كرده اند و سعى كرده اندهمانند دايى جان ناپلئون و داستان پردازى بين «گودرز و شقايق» ارتباطاتى برقرار كنند كه اصلا با هم نميخواند؛ طبرزدى و گروه حقانى و باز طبرزدى و گروه سلطنت طلبهايى كه شب و روز لحظه اى از حمله به طبرزدى باز نميمانند!! اما آقاى سجادى يك نكته را بعمد خاموش گذارده اند و آن اين است كه طبرزدى با رسانه هاى بسيار معتبر خارج كشور در تماس هستند كه برخى از آنان نيز مشروطه خواه هستند. در اين مورد بكار گيرى عنوان «بلاهت ژنتيك» به مشروطه خواهان و متفكرين شان بيش از پيش عصبيت آقاى سجادى از آخرين تلاش هاى مردم ايران در راه برچيدن بساط جمهورى اسلامى را نشان ميدهد. سالهاست كه مجاهدين يا ساير گروه ها دارند مردم ايران را به بيرون آمدن و مقاومت تشويق ميكنند اما هرگز پاسخى به اين دعوت ها داده نشده است. مردم كودك نيستند كه كسى بتواند آنها را گول بزند. كودك آنهايى هستند كه در خارج و در مكانى امن نشسته اند و رنج و زندان مبارزان در داخل كشور را كم ارزش جلوه ميدهند و پشت كردن مردم به كليت رژيم خشمگين شان كرده است.
آقاى سجادى عزيز...زندگى كوتاه تر از آن است كه مردم داخل وقتى بيش از اين بخواهند صرف خاتمى محبوب شما بكنند. رژيم محبوب شما با ۲ خردادش و با لبخند رئيس جمهورش درحال سقوط است. شما حال تان را در خارج كشور بكنيد بگذاريد مردم در درون آنچه صلاح ميدانند بكنند. عباس فخرآور، منوچهر محمدى، اكبر باطبى، لهراسبى، طبرزدى، حسن زارع زاده، كيومرث سنجرى، هدا صابر، تقى رحمانى، رضا عليجانى، مهدى امين زاده، عباس دلدار، اميد عباسقلى نژاد، و...هنوز بيش از يك اسم نيست كه فداى راه آزادى شده است؛ سيد على حسينى، جوانى كه در شيراز در راه آزادى جان داده است. اينها و هزاران مانند اينها صبرى در دل شان باقى نمانده است و دلتنگ و تشنه آزادى اند.
***
هرگز در زندگى بارى چنين سنگين بر دوشهايم حس نكرده بودم. چند روزى است كه در لوس آنجلس مردم و جوانان را تشويق ميكنم كه در خيابان حضور يابند و فرياد آزادى سر دهند. هرچند بدون وجود «محسن كردى» هم اين ندا ها سرداده ميشد، اين درگيريها ميبود، و اين زندگى ها به مخاطره ميافتاد...هرچند با اين بهانه و دليل كه بيننده تلويزيون در ايران كودك نيست و عقل دارد و راه را از چاه تشخيص ميدهد و براى رسيدن به هر ارزش و امتيازى در زندگى بهايى بايد پرداخت، ميتوان شانه ها را از زير بار مسئوليت رهانيد... اما...در اين زمان، در اين بره اى كه در مقابل دوربين تلويزيون سپرى ميشود، اين «محسن كردى» است كه به سهم خود و به نسبت تاثيرى كه بر روح و روان بيننده اش ميگذارد، در آنچه كه پيش ميآيد؛ گرفتارى ها، درگيرى ها، بخطر افتادن جانها و روانها و بدنها... دخيل است. هرگز بارى چنين گران بر دوشهايم سنگينى نكرده بود كه حتا اگر به خير انجامد باز هم از گرانى اش كاسته نخواهد شد. پس دست كم...خدايا به خيرش رسان.
mohsenkordi@hotmail.com