پس از آنكه آمريكا از كار بغداد فارغ شد و لحن تند و تشر و تهديد هايش را متوجه سوريه كرد، سورى ها مانند هميشه پرچم سازش و تسليم را بالا بردند و آمريكاييان با لحنى كه باز براى سوريه، گل سرسبد «مقاومت عرب»، بجز خفت نمى آورد اعلام كردند كه سوريه «پيام» را گرفت.
چندى نگذشت كه آمريكا همين لحن را در مقابل جمهورى اسلامى پيش گرفت. آخوندها هم «پيام» را گرفتند و دوان دوان و با خضوع و خشوع راهى ژنو براى مذاكره با آمريكا شدند. مسلما تا زمانى كه آخوندها تضمين هاى لازم را در مورد اجراى پيش شرط هاى آمريكا نميدادند، اصولا مذاكراتى در ژنو صورت نميگرفت. از جمله پيش شرطها در كنار نپرداختن به توليد سلاح كشتار جمعى، مخالفت نكردن با روند صلح اسراييل و فلسطينيها بود.
ظاهرا كشف و برملا شدن مراكز جديد توليد و غنى سازى اورانيوم در مركز ايران، آمريكاييان را از ادامه مذاكرات با جمهورى اسلامى باز داشته و لحن آن كشور را در مقابل جمهورى اسلامى تا چندى تند تر كرد كه؛ «روز سه شنبه در اين مورد تصميم خواهيم گرفت» و دوشنبه اش بهانه ميآورند كه «سه شنبه مهمان داريم!» هفته آينده نشست خواهيم داشت و تكليف ايران را روشن خواهيم كرد و از اينگونه مانورهاى تهديد آميز.
ظاهرا از اجراى آن تضمينها كه قبل از ديدارهاى ژنو داده شده بود خبرى نيست. جمهورى اسلامى نتنها آيت الله حكيم يك رهبر شيعه عراقى هوادار جمهورى اسلامى را به عراق اعزام داشت كه با استقبال پرشور هواداران بيشمارش روبرو شد، بلكه محمد خاتمى را نيز به لبنان اعزام كرد كه از او در يك استاديوم پر از شيعيان فلسطينى حاضر به شهادت در راه ايجاد بن بست در راه صلح خاور ميانه، استقبال شد كه براى آنها به ايراد سخنرانى پرداخت.
با تمام اين اوصاف و سرپيچى جمهورى اسلامى از اجراى آن «پيام» كه آمريكا فرستاده بود، باز هم كاخ سفيد بر اين امر تأكيد كرد كه قصد حمله به ايران را به هيچ روى در دستور كار خود ندارد! ظاهرا گويا اين آمريكا بوده است كه «پيام» را از جانب جمهورى اسلامى دريافت كرده است و نه بالعكس!!
اما سوال اينجاست كه چه نيازى به تأكيد بود؟ پاسخ جز اين نميتواند باشد كه چنين قصدى در بخشهايى از كاخ سفيد در ميان بوده است كه بدلايلى فعلا كنار نهاده شده است و اين خود مهر تاييدى بر پيش بينى هاى حمله احتمالى آمريكا به ايران، در صورت نگرفتن آن «پيام» از جانب آخوندهاى حاكم بوده است.
در طى مدتى كه شبح تيره تهديد بر فراز جمهورى اسلامى ميچرخيد، برعكس شمارى نه چندان اندك از جمهوريخواهان اصلاح طلب و «آرزو پرور» خارج نشين كه در تفسيرهايشان «انشاالله گربه است» موج ميزد و همراه با بيشترينه جمهوريخواهان رجز ميخواندند كه ايران، عراق نيست، بكلى خطر حمله را ناچيز ميشمردند.
اما «پيش بينى با احتمال زياد» در مورد حمله آمريكا به ايران از سوى بسيارى كسان در داخل ايران كه تابوى جمهوريخواهان در خارج را ندارند، بروشنى ابراز ميشد و نكته اى كه بايد روى آن بيشتر فكر شود همين امر است كه چرا جمهوريخواهان تا اين حد در مورد عدم حمله آمريكا به ايران آرزو پرورى ميكردند. پر واضح است كه ركود فعلى و كم شدن تشنج ميان ايران و آمريكا خود ميتواند دال بر صحت نظر جمهوريخواهان در مورد عدم حمله آمريكا به ايران باشد اما حرف من اينجاست كه اين نظر جمهوريخواهان به قول چپها نه «تحليل مشخص از شرايط مشخص» كه بيشتر حاصل آرزو پرورى بود. اينان همانگونه به اين قضيه آرزو مندانه مينگريستند كه زمانى آرزومندانه ميگفتند كه عراق آفغانستان نيست و آمريكا به عراق حمله نخواهد كرد.
اگرچه آمريكا اعلام كرده است كه قصد حمله به ايران را ندارد اما اين به معناى پايان تهديد نيست. به برداشت اين نگارنده آمريكا منتظر روشن شدن نتيجه هاى پيام خود است. مشخص است كه اجراى پيام براى جمهورى اسلامى شترگاوپلنگ به راحتى سوريه منظم نيست و بايد مقدماتى چيد و فراهم آوردن اين مقدمات اتفاقا مورد تاييد آمريكا نيز هست. اين واقعيت را نميتوان پنهان داشت كه مردمان شيعه و متعصبى هم در عراق و هم در لبنان و فلسطين وجود دارند كه تابحال هم موانعى بيشمار در راه اجراى صلح خاور ميانه ايجاد كرده اند و هم حرف شنوى از جمهورى اسلامى دارند. حقيقتا حضور آنهمه آدم در آن استاديوم ورزشى در لبنان تكان دهنده بود و بايد آنها كه نفوذ جمهورى اسلامى در لبنان را ناچيز ميشمارند بجاى آرزو پرورى و رو گرداندن چشم شان را بر واقعيت بگشايند و فكرى براى آن بكنند.
بارى...ظاهرا از ديد منافع آمريكا، وجود نظامى اليگارشى در ايران كه بتواند بابت حفظ منافع پاگير خود به آمريكا باج بدهد و افسار تند روى گروههاى تروريستى در لبنان و نيز مهار آيت الله حكيم را در عراق مطابق نظر آمريكا بكشد بيشتر به صرفه است تا برقرارى دمكراسى در ايران كه با اكراه از جانب آمريكا ابراز ميشود. شايد اين سياست ميتوانست تا همين دو سال پيش هم سياستى درخشان براى حفظ منافع آمريكا باشد اما نه براى آمريكاى پس از ۱۱ سپتامبر. ولى فعلا بطور موقت تا زمانى كه مردم ايران خود ترتيب رژيم را بدهند ميتواند اجراى اين سياست بكار آمريكا بيايد.
صلح در عراق برقرار خواهد شد و آمريكا زير بار نظامى اسلامى نخواهد رفت. صلح مابين اسرائيليان و فلسطينيان برقرار خواهد شد چه يك استاديوم فلسطينى به استقبال آخوندها برود چه دو استاديوم. اين امر مسلم و تعيين شده اى است كه صلح در خاورميانه نميتواند پاگير شود مگر آنكه نظامهايى سكولار در اين منطقه روى كار بيايد و اين به معناى تغييراتى وسيع در اين كشورها از جمله ايران و عربستان سعودى است. اگر اين امر بدون نياز به بكارگيرى زور صورت گيرد فبها اگر نه آمريكا باكى از بكار گيرى زور ندارد. نيمى از نيروى درياى و دو سكوى نفتى و يك هواپيماى مسافر برى ايران با تمام مسافرانش بدست آمريكا از ميان رفت...آنهم در شرايطى كه آمريكا مانند امروز تا اين حد «دست بزن» پيدا نكرده بود.
وقتى ما اين امور را بررسى ميكنيم از جانب جمهوريخواهان متهم ميشويم كه در دل مان قند آب ميكنيم كه آمريكا به ايران حمله كند! برخى جمهوريخواهان علنا ميگويند كه مشروطه خواهان آمريكا را تشويق به حمله به ايران ميكنند. اما خود ميدانند كه اين يك دروغ بزرگ بيشت نيست. واقعيت اين است كه نه ما چنين حرفى زده ايم و نه آمريكا چشم به دهان ما دوخته است. جمهوريخواهانى كه چنين ميانديشند آرزو ميكنند كه ما چنين بگوييم و بخواهيم و چون ما چنين نميكنيم آنها خود از جانب ما ميگويند!!
جمهورى خواهان بهتر است متوجه داخل ايران باشند، آنجا كه دانشجويان بهنگام تاييد حمله آمريكا به عراق در لفافه اى آشكار آرزو ميكنند كه آمريكا به ايران حمله كند و مردم را از شر جمهورى اسلامى نجات بخشد. مردم عراق هرگز جرأت ابراز وجود و گفتن كلمه اى بر عليه رژيم شان حتا در درون خانواده هاى شان نداشتند و اين در شرايطى كه در اين ۲۵ سال مردم ايران از هيچ فرصتى چه در صف نان و گوشت و چه در رسانه ها از سخت ترين حملات بر عليه رژيم جمهورى اسلامى فروگزار نكردند. اوضاع آنچنان است كه تنها حضور چند ناو تهديد كننده آمريكايى در خليج فارس كفايت ميكند كه مردم بهانه لازم را براى «جلو گيرى» از حمله آمريكا بدست آورند و خود حتا با كمك پاسداران اين نظام را به زير بكشند. به زير كشيدن آخوند ها در ايران براى آمريكا به «سختى» عراق نخواهد بود. اگر در عراق صدام فدائيانى داشت، در ايران هيچ پاسدارى فدايى آخوند مال اندوز نيست. هيچ بسيجى اى حاضر نيست براى حفظ مال و منال رفسنجانى و واعظ طبسى و آقازاده هاى آخوندها زير آتش سلاح آمريكايى قرار بگيرد. آمريكا براى حمله به ايران حتا نيازى به «آتش تهيه» و موشك باران و بمب باران هم ندارد. ورود دو تانك و يك گردان سرباز در هر جا از خاك ايران كفايت ميكند. مردم ميدانند كه آمريكا نه ميتواند و نه ميخواهد كه كشورى را در خاورميانه به خاك خود ملحق كند. لذا اگر در عراق مردم فقط نظاره كردند، در ايران گروههايى نه چندان كم به استقبال سربازان اشغالگر آمريكايى خواهند آمد. جمهوريخواهان متمايل به اصلاح طلبان بد نيست بجاى آرزو پرورى نگاهى به آنچه كه در بطن جامعه ايران ميگذرد بياندازند و به جاى آرزو پرورى به «تحليل مشخص از شرايط مشخص» بپردازند و دست از اصلاح طلبان بردارند و بنا را نه به فعاليت قانونى در درون رژيم كه بر برچيدن كل اين نظام بگذارند. بدينگونه ميتوان ميتوان مطمئن شد كه جمهوريخواهان نيز به اندازه ما نگران حمله آمريكا و يافتن راه چاره اى واقعى براى آن هستند.