|
دكتر حسين باقر زاده
اصلاح طلبان منتظر چه هستند؟
خشونت گران حاكم راهى جز ارعاب و خشونت براى بقاى حيات خود نمى بينند. آنان مى دانند كه سياست تطميع در جلب حمايت مردم ديگر اثر خود را از دست داده است. از اين رو، تنها حربه اى كه در دست آنان باقى مانده تهديد است، و آنان اين حربه را تماما به كار گرفته اند.
ولى اصلاح طلبان با چه منطقى هم چنان با اين نيروها همكارى مى كنند؟ آيا اين كه در فاصله اى كمتر از دو سال نقشه سياسى منطقه خليج فارس كاملا دگرگون شده نبايد زنگ خطرى باشد كه عمر طالبان ها و صدام هاى حاكم بر ايران نيز نمى تواند دراز باشد؟
|
|
Bagherzadeh
|
در بحبوحه بحران هاى سياسى داخلى و منطقه اى اطراف ايران، نيروهاى وابسته به ولى فقيه هم چنان به سياست هاى سركوب و خشونت خود ادامه مى دهند و بى باكانه بر پرونده جنايات خود مى افزايند. در روزها و هفته هاى اخير، سركوب مطبوعات و نويسندگان با دستگيرى افرادى مانند سينا مطلبى و چند منتقد سينمايى و محكوميت سنگين زندان و شلاق براى عليرضا جبارى و يورش و توقيف وتعطيل سازمان هاى عرضه كننده خدمات اينترنتى ابعاد تازه اى يافته است. از سوى ديگر، مجازات هاى خشن و ضد انسانى مانند بريدن دست و پا و اعدام مرتبا در اين جا و آن جا اعمال مى شود. و بالاخره، قتل هاى زنجيره اى در كرمان كه اخيراً وسعت و سبعيت آن ها در مطبوعات مطرح شده است از گسترش هر چه بيشتر جنايت در سايه امكانات و حريم امنيتى جمهورى اسلامى حكايت مى كند.
ان جنايت ها البته در جمهورى اسلامى بى سابقه نيست. ولى در شرايطى كه نفرت عمومى مردم از اين رژيم به حد اعلاى خود رسيده است و همه شواهد موجود از نظرسنجى هاى مختلف گرفته تا تحريم عمومى انتخابات ۹ اسفند واقعيت آن را حتى براى كورترين عناصر حاكم برملا كرده است، و در حالى كه نيروهاى نظامى آمريكا از سه چهار طرف ايران را در محاصره خود گرفته اند ادامه اين روش ها به چه معنى است؟ و نيروهاى وابسته به ولى فقيه كه هم چنان نشسته بر توسن خشونت و وحشت خود به هر طرف مى تازند چه پيامى را به مردم و جهان خارج مى دهند؟
آدم كشى هاى زنجيره اى در كرمان، هم چنان كه در گذشته در تهران و مشهد و شهرهاى ديگرى رخ داده است، تنها در قالب فرهنگ و قوانين و حريم امنيتى كه جمهورى اسلامى براى اين گونه قتل ها فراهم آورده است مى توانسته امكان پذير باشد. حمايت ضمنى جمهورى اسلامى از اين نوع آدم كشى را اكنون كه متهمان آن تحت محاكمه هستند و قاضى مربوطه محاكمه را ناعلنى اعلام كرده است نيز مى توان ديد. قاضى اعلام كرده است كه هر شش نفر متهم به قتل، عضو يك «پايگاه مقاومت بسيج» بوده اند و ظاهرا به همين دليل قاضى دادگاه آنان را ناعلنى اعلام كرده است. ولى اگر عمل آنان صرفا جنايى و خودسرانه بوده چه نيازى به ناعلنى كردن محاكمه پيدا شده است؟ آيا صرف اين عمل به معناى آن نيست كه اين قتل ها نيز همانند ساير قتل هاى زنجيره اى در جمهورى اسلامى ريشه هاى عميق ترى دارد و به تار و پود حكومت مذهبى ايران ارتباط پيدا مى كند؟
خشونت گران حاكم هر پيامى را كه از اعمال سركوب و زندان و شكنجه و شلاق و دست و پا بريدن و اعدام منظور داشته باشند دست كم اين كه راهى جز ارعاب و خشونت براى بقاى حيات خود نمى بينند. آنان به تازگى و در زير سايه تانك ها و هواپيمابرهاى آمريكايى، حتى قاضى مرتضوى، جلاد مطبوعات ايران، را به مقام دادستانى مركز منصوب كرده اند، و در صدد يافتن راه هاى پيچيده براى كنترل اينترنت در ايران هستند. از ديد اينان كه سربرگرداندن و مخالفت مردم را به وضوح مى بينند، جلب حمايت مردم ظاهرا نقشى در محاسباتشان ندارد. آنان مى دانند كه سياست تطميع در جلب حمايت مردم ديگر اثر خود را از دست داده است. از اين رو، تنها حربه اى كه در دست آنان باقى مانده تهديد است، و آنان اين حربه را تماما به كار گرفته اند.
در اين ميان، وضع اصلاح طلبانى كه هنوز به تغيير روش هواداران ولى فقيه دل خوش كرده اند غم انگيزتر است. اينان مى بينند كه عليرغم افزايش تصاعدى نارضايى هاى مردم و خطر بالقوه خارجى كه بيخ گوششان خوابيده است جناح مخالف حتى يك پله از تفرعن خود پايين نيامده است و هم چنان به سياست هاى پيشين خود ادامه مى دهد. در عين حال، اين افراد، وشخص آقاى خاتمى، هنوز به اين نتيجه نرسيده اند كه بايد حساب خود را جدا كنند و بيش از اين خود را در منجلاب فساد و خشونت اين رژيم آلوده نكنند. اگر روزى خروج از حاكميت به عنوان حربه اى تاكتيكى براى فشار به جناح ولى فقيه به كار گرفته مى شد، امروز ضرورت به كارگيرى آن براى حفظ تتمه آبروى خود اصلاح طلبان مطرح است. اكنون به خروج از حاكميت، نه به عنوان وسيله اى براى كسب امتياز (كه بسيار دير شده است و ديگر كارآمد ندارد) ، و بلكه به عنوان تنها راه سلب مسئوليت از خود در برابر جنايات رژيم حاكم بايد نگاه كرد.
در واقع اصلاح طلبان امروز با حضور خود در حاكميت عملا خود را شريك جرم مى كنند. چرا كه درست در شرايطى كه كشتن و بستن و زندان و شلاق و شكنجه و اعدام هم چنان ادامه دارد، اينان سعى دارند از رژيم جمهورى اسلامى چهره اى دنياپسند به جهان خارج ارائه دهند. نقشى كه اصلاح طلبان امروز مثلا در قانع كردن وزير خارجه فرانسه ايفا مى كنند مسلما از همكاران آنان در قوه قضائيه و شوراى نگهبان و دفتر ولى فقيه و عمله و اكره آنان بر نمى آيد. به عبارت ديگر، آنان مى بندند و مى كشند و اينان تبسم و خنده تحويل خارجيان مى دهند. اين خوش خدمتى ها اگر براى مدتى چند مقام خارجى را كه به دلايل سياسى يا اقتصادى خواهان روابط حسنه با رژيم جمهورى اسلامى هستند قانع كند، ولى مسلما از ديد اكثريت قاطع مردم ايران كه از رژيم جمهورى اسلامى خسته شده اند و نسبت به آن متنفرند پنهان نخواهد ماند.
اگر نيروهاى وابسته به ولى فقيه كبك وارانه سر خود را زير برف كرده اند و از حساسيت شرايط داخلى ايران و تحولات منطقه غافلند، و يا با علم به آن و عليرغم آن به سياست هاى پيشين خود ادامه مى دهند، اصلاح طلبان با چه منطقى هم چنان با اين نيروها همكارى مى كنند؟ آيا اينان نيز، به گفته انگليسى ها، نوشته روى ديوار را نمى بينند و خطر را در همسايگى خود احساس نمى كنند؟ آيا اين كه در فاصله اى كمتر از دو سال نقشه سياسى منطقه خليج فارس كاملا دگرگون شده نبايد زنگ خطرى باشد كه عمر طالبان ها و صدام هاى حاكم بر ايران نيز نمى تواند دراز باشد؟ و آيا موج نارضايى شديدى كه در متن جامعه ايران در حال غليان است و در آينده نه چندان دور مى تواند به جوش بيايد نبايد اينان را قانع كرده باشد كه فرصت زيادى براى فرار از اين كشتى از هم گسيخته در حال غرق شدن براى آنان باقى نمانده است؟
شايد آقاى خاتمى و اطرافيانشان به مداحى هاى امثال آقاى ويلپن وزير امور خارجه فرانسه دل خوش كرده باشند، و عليرغم اين مداحى هاى القايى خود، واقعا باورشان شده باشد كه شرايط حقوق بشر در ايران بهبود يافته و هم چنان رو به بهبود است. ولى بايد يادشان باشد كه چگونه در آستانه انقلاب سال ۵۷ جيمى كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا نيز در تهران از بهبود حقوق بشر و ثبات رژيم شاه تجليل مى كرد. ولى در كمتر از يك سال اين «جزيره ثبات» در برابر يك حركت عمومى مردم به هم ريخته بود و حتى از بزرگترين قدرت جهانى آن روز يعنى آمريكا نيز كارى در حمايت از رژيم شاه ساخته نبود.
آقاى خاتمى: تلاش هاى شما در يكى دو سال اول انتخابتان به رياست جمهورى در تعديل و باز كردن فضاى سياسى ايران موثر بود. اكنون، ولى دو سه سالى است كه حضور شما در حكومت نتيجه اى جز بزك كردن آن ندارد. شواهد و شرايط داخلى ايران و اطراف كشور حاكى از آن است كه جمهورى اسلامى ايران آينده كوتاهى بيش ندارد. زنگ خطر اكنون در جامعه ايران به صدا در آمده است. صداى گوش خراش اين زنگ را، اگر نه پيشتر، بايد در ۹ اسفند گذشته شنيده باشيد. اگر مانعى نمى بينيد كه خود نيز با كشتى اسقاط جمهورى اسلامى به زير آب برويد انتخاب شما است. ولى اگر بخواهيد خود را از اين خطر برهانيد وقت زيادى براى شما باقى نمانده است. نگاهى به اطراف خود بيندازيد. بگير و ببندها و شلاق ها و شكنجه ها و آدم كشى ها و اعدام ها را ببينيد. اطرافيان خود را ببينيد كه چگونه يكى پس از ديگرى تاوان حمايت از شما را مى پردازند. ترديد نداشته باشيد كه اگر روند به همين ترتيب پيش رود شما نيز ممكن است از گزند آن در امان نمانيد.
آقاى خاتمى، به مداحى هاى امثال آقاى ويلپن دل خوش نكنيد. واقعيت هاى اطراف خود را ببينيد و براى حفظ خود نيز اگر شده (سوگندى كه براى حمايت از حقوق مردم خورده ايد به كنار) خود را كنار بكشيد. فرصت زيادى براى اين كار باقى نمانده است...
|