|
داريوش همايون
اين بار فراخوان از درون است
در فضاى بيمار بيرون هر فرصت رهانيدن مردم ايران، به مانع تازه اى براى جلوگيرى از نوسازندگى سياست ايران گردانده مى شود
كمتر ايرانى را مگر در محافل «مترقى» مى توان يافت كه رفتار فرانسه و روسيه را با جمهورى اسلامى بر رفتار امريكا ترجيح دهد. اگر ايرانيانى هم باشند كه حمله نظامى امريكا را بخواهند، در خود امريكا هر چه هست سخن از كمك به جنبش دمكراتيك مردم ايران است
بار ديگر مانند انقلاب مشروطه و جنبش ملى كردن نفت، طبقه متوسط ايران به رهبرى جريان اصلى روشنفكرى ايران، برترى يافته است و سياست ايران را اساساً مى بايد با اين جريان اصلى تعريف كرد
از درون ايران بيانيه اى به همان اندازه روشن بينانه كه دليرانه انتشار يافته است و نمى بايد بى بازتاب بماند
|
|
Homayoun
|
از فرداى بيدارى بر خطر جمهورى اسلامى براى مخالفان بيشمار، اين بيدارى با لحظه نزديك شدن خطر به خودشان همزمان شد. آرزوى مبارزان از هر گرايش اين بوده است كه در خود ايران جنبش مخالفى پا بگيرد و دستهاى دو سوى پيكار با رژيم بهم برسد. با آنكه تبعيديان درهم افتاده بودند و بيش از همه به خود مى پرداختند، كه براى چنان جماعت تلخ شكست خورده سردرگم طبيعى مى بود، هيچگاه اهميت آنچه در خود ايران مى گذشت بكلى فراموش نمى شد. هر چه هم گروه هايى لاف قدرت خود را مى زدند، باز مى دانستند كه تنها از بيرون نمى توان رژيم اسلامى را برانداخت. گروه هايى از ملى و غير ملى و سلطنت طلب و ضد سلطنت مدتى چشمان خود را از عراق تا امريكا دوختند ولى قدرتهاى بيگانه با همه بازى كردند و اعتنائى به آرزوهاى تبعيديان نداشتند. بحث بيرون و درون ادامه يافت و در رفتار و تفكر مخالفان اثر كرد و هنوز هم هست و دگرگشتهاى اخير، پس از افغانستان و عراق بدان از نو دامن زده است.
گرايش به عامل خارج، درهم شكستن رژيم به زور يك قدرت بيگانه، در ميان دو گروه، نيرومند تر بوده است: آنها كه اميد از داشتن پايگاهى در مردم ايران برگرفته بودند، و آنها كه به پيشينه تاريخى استناد مى كردند و به قياس، تكرار رويدادهاى گذشته را مى خواستند. البته رويدادهاى گذشته به صورتى كه ذهن شتابزده و گريزان از پژوهش و يكسونگرشان تعبير مى كرد. در يك سو مجاهدين خلق بوده اند كه در جهان خوفناك فرقه اى خود تنها قدرت اسلحه را مى شناسند و در خدمت هر زورمندى كه پيش آيد هستند و اصلا عامل مردمى را در شمار نمى آورند و برايشان تفاوت نمى كند. از سوى ديگر كسانى هستند كه امريكاى قدرقدرت را مى شناسند و بس، و حتا جنبشهاى مردمى را به اشاره امريكا مى دانند و تا دست امريكا نباشد صداى هيچ دستى را نمى شنوند. مجاهدين مى خواهند در معامله با شيطان هم شده راهى به قدرت بيابند و سپس عرصه را چنان هموار كنند كه ديگر صداى مخالفى در پهنه ايرانزمين از جائى شنيده نشود. امريكا انديشان، خود را در نظر لطف ابرقدرتى كه افغانستان و عراق را درهم پيچيد، مى بينند و انتظار دارند گذشته ها تكرار شود.
اين گذشته ها هم ۲۸ مرداد و هم انقلاب اسلامى را دربر مى گيرد. به نظرشان همان گونه كه در ۲۸ مرداد امريكا براى جلوگيرى از افتادن ايران به دامن شوروى، طرف نيروهاى هوادار پادشاهى را گرفت و بار ديگر در انقلاب اسلامى به همان ملاحظه، رژيم پادشاهى را برانداخت اين بار نيز براى سرنگون كردن رژيم تروريستى جمهورى اسلامى به آنها روى خواهد آورد، زيرا جايگزين ديگرى جز آنها نيست. هر نشانه روى آوردن مردم به پادشاهى پهلوى، اگرچه هنوز از اهميت سياسى بى بهره و نيازمند كار فكرى و تشكيلاتى جدى باشد، بر سرمستى پيروزى آنان مى افزايد. خود را از هم اكنون سوار مى بينند و تازيانه زبان را بر هركه جز آنها مى انديشد دراز كرده اند تا كى دستشان به شمشير برسد. به اندازه اى در روياى پيروزى انحصارى خود فرو رفته اند كه هر مبارزه اى با رژيم را از سوى ديگران تجاوزى به حق خود مى دانند و هر كس را در بيرون و بويژه درون كه رژيم را چالشى كند، با دشنام و تهمت مى كوشند از ميدان بدر برند. اصل پيكار با رژيم اسلامى برايشان اهميت ندارد. عمده آن است كه جز خودشان در ميدان نباشد.
پيشينه ۲۸ مرداد به همين اندازه بر استراتژى نيروهاى ضد پادشاهى تاثير كرده است (از آنجا كه رويهمرفته چيز مهم ديگرى براى گفتن ندارند بيش از همه با اين صفت مى توان آنها را بيان كرد). اين نيروها به همين دليل، دشمنى با پادشاهى و امريكا را به مركز گفتمان خود آورده اند. (پاره اى از نامراد ترين آنها به كالين پاول كه به نظرشان مساعدتر مى آيد الحاح مى كنند كه به آنها كه گويا زبان و وجدان مردم ايران هستند گوش فرا دهد و وچون اعتنائى نمى بينند باز سيل دشنام را سرازير مى كنند.) از نو بالا گرفتن شور كربلاى ۲۸ مرداد و روضه هايى كه بر مصدق از تاريخ بدر آمده و افسانه شده، مى خوانند از همين روست. زيارتنامه خوانان به تازگى روضه خديجه مصدق را كه همه عمر از روانپريشى رنج برده است، با نثر و شعر سوزناك مناسب حال، بر ادبيات عاشوراى سياسى افزوده اند كه روضه على اكبر را كم مى داشت؛ و نظريه پردازانشان توجه نسل كنونى را به مسائل مهم روز مانند نظريه موازنه منفى جلب مى كنند. در اين هنگامه همچنان مسأله اى مهمتر از ۲۸ مرداد، آنهم به تعبير سراپا يكسونگرانه و حزبى خودشان، براى مردم ايران نمى شناسند.
جنگ عراق بهانه تازه اى براى پيش بردن اين گفتمان شگفت شده است. در حالى كه اكثريت مردم عراق و مردم امريكا از آنچه روى داده است خرسندند، بجاى پرسيدن از كسانى كه مستقيما دست دركارند چنان سيلى از محكوم كردن جنايات نيروهاى اشغالگر و بدبختى مردم قربانى تجاوز روانه شده است كه جنايات صدام حسين كه سهل است، جنايات هيتلر نيز در برابرش رنگ مى بازد. كار به جائى كشيده است كه در توجيه ويران كردن و به تاراج بردن موزه ها و بيمارستانهاى عراق به دست عراقيان از خود عربها نيز پيشتر رفته اند و مى گويند نيروهاى ائتلافى ترتيب آن را دادند. در كوبيدن جنگ عراق، تا بهره گيرى از «جنايت بيشرمانه» افكندن بمب اتمى بر ژاپن متجاوز تسليم نشدنى به عقب مى روند. گورهاى دسته جمعى كه هر روز در كنار زندانهاى بيشمار عراق پيدا مى شود و هزاران جوان با گوش و زبانهاى بريده كه اكنون جرات مى كنند داستانهاى هراس انگيز خود را بگويند ناديده و ناشنيده مى مانند. تصويرى كه اين بشردوستان از بلنداى اخلاقى moral high ground بى زحمت و رايگان خود به دست مى دهند، كشورى است كه گوئى همه كودكان آن زير بمب تكه تكه شده اند. آنها حتا رنج اين را به خود نمى دهند كه از حزب كمونيست عراق بپرسند كه روزنامه اش را پس از دهه ها منتشر كرده است و شادمانه در روز اول مه و زير حمايت سربازان امريكائى به تظاهرات مى پردازد.
در اينجا موضوع عراق نيست كه بيش از همه امرى مربوط به عراقيان است. آن توده رنجديده اى كه خود مى گويد آزاد شده است (حتا شيعيان تند رو با همه مخالفت خود مى گويند از امريكا سپاسگزارند) ولى هنوز مدتها با پيامدهاى ناگوار ديكتاتورى و جنگ دست به گريبان خواهد بود. موضوع، تاثير زيان آور قدرت نمائى امريكا بر فضاى بيمار نيروهاى مخالف بيرون، بر آن بخشهاى ناسالم و اصلاح نشده چپ و راست، است كه هر فرصت رهانيدن مردم ايران، در دستهاى آنان به مانع تازه اى براى جلوگيرى از نوسازندگى سياست گردانده مى شود. يك سوءتفاهم كه از قضاوتهاى سطحى و قياس يك بعدى و آرزو پرورى محض برخاسته، چهره غير دمكراتيك و بيگانه با اصول دو قطب افراطى چپ و راست بيرون ايران را پديدارتر كرده است.
* * *
ما بى ترديد با موقعيت تازه اى روبرو هستيم كه امكانات تازه اى در اختيارمان مى گذارد. اين موقعيت تازه را مى بايد به درستى شناخت. به واقعيت ها بنگريم: اين درست است كه امريكا به رهبرى بوش پسر، هيچ شباهتى با توده غضروفى كه حكومت كلينتون مى بود، ندارد و فعالانه در پى برچيدن كانونهاى خطر نه تنها براى امريكا بلكه همه تمدن غربى است. چپ افراطى در امريكا ستيزيش اين را در نمى يابد و هنوز در عوالم جنگ سرد است. ولى پيكار با تروريسم اسلامى، و جلوگيرى از گسترش سلاحهاى كشتار جمعى، امروز در كانون سياست جهانى است و مى بايد انتظار داشت دامن جمهورى اسلامى را نيز بيش از پيش بگيرد. درگيرى امريكا با جمهورى اسلامى بى ترديد به سود همه نيرو هايى است كه رژيم آخوندى و نه امريكا را دشمن مردم ايران مى شناسند. چنان نيروهائى ناگزير بهره برندگان هر تلاش موفق امريكا در متزلزل كردن جمهورى اسلامى خواهند بود. مردم ايران در امريكا گرائى خود طبعا به نيروهائى روى خواهند آورد كه بجاى دفاع از بن لادن ها و صدام حسين ها از عزم راسخ امريكا به پيكار با رژيمهاى نابكار دفاع مى كنند و فشار آن كشور را بر جمهورى اسلامى كمكى به مبارزه مردم ايران مى دانند. كمتر ايرانى را مگر در محافل «مترقى» مى توان يافت كه رفتار فرانسه يا روسيه را با رژيم اسلامى بر رفتار امريكا ترجيح دهد.
همچنين درست است كه امريكائيان در كشاكش خود با آخوندها از هر متحدى استقبال مى كنند و مانند هر قدرت مسئول و واقعگرائى مى خواهند بدانند كه مردم ايران چه مى خواهند. نمى بايد پنداشت كه آنها با توجه به گرفتاريهاى روز افزون جهانى خويش علاقه اى به تحميل رژيم مورد نظر خود و درگيريهاى پر هزينه آن در كشورى به پيچيدگى ايران نشان دهند. براى امريكا همين بس است كه ايران حكومتى مردمى داشته باشد كه از تروريسم و سلاحهاى كشتار جمعى دورى جويد. بقيه اش حقيقتا تفاوت چندانى نخواهد كرد. نفت ايران براى فروش است و بازارش هم اكنون نيز بر فرآورده هاى امريكائى گشاده، و هيچ يك نيز چندان نيست كه بر استراتژيها تاثير گذارد. فرضيات كهنه جنگ نفت و جنگ بر سر بازارها ارتباطى با جهان امروز كه بزرگترين قدرت نظامى جهان بى آنكه خم به ابرو بياورد، روزى يك ميليارد دلار از كشورهاى ديگر بيشتر مى خرد ندارد. بهترين و كم هزينه ترين راه حل براى امريكا و هر كشور ديگرى آشتى دادن منافع ملى خود با خواست عمومى در هر كشورى است. در ۱۹۵۳/۱۳۳۲ چنانكه اسناد وزارت خارجه و سى آى ا و نوشته هاى مسئولان وقت امريكائى نشان مى دهد، امريكائيان در طرحهاى خود براى سرنگونى مصدق بسيار روى پشتيبانى مردم و ارتش حساب مى كردند و در ۱۳۵۷/۱۹۷۸ نيز روى همين ملاحظه وقتى پشتيبانى مردم را از خمينى ديدند به آسانى متحد با ارزش قديمى خود را رها كردند و در جلب دوستى اسلاميان كوشيدند؛ و اگر آنها از در دشمنى در نيامده بودند تا همه جا مى رفتند. در آن مورد حساب امريكائيان مانند خود مردم ايران اشتباه در آمد. امريكا امروز هيچ كانديدائى براى رهبرى ايران ندارد و حتا در عراق هم آگاهى روزافزونى بر اين حقيقت مى يابد كه اگر چلبى نه چندان خوشنام را عراقيان نخواهند، پافشارى وزارت دفاع بر او بيهوده است.
در ميان ايرانيان كسانى هستند كه حمله امريكا به ايران را تنها راه رهائى از جمهورى اسلامى مى دانند. ولى گذشته از آنكه هر ايرانى ميهن دوستى آنان را تقبيح مى كند، خود امريكائيان به صد زبان گفته اند كه چنين قصدى ندارند. هيچ كشور ديگرى هم نيست كه هدف حمله نظامى بعدى امريكا باشد. جنگ براى براندازى رژيمها امرى هر روزه نيست و حتا ابر قدرتى مانند امريكا زمانى به پايان گزيدار optionهاى نظامى اش مى رسد. ايران به نظر همه سياستگزاران امريكائى كشورى است با ظرفيت مردمى بيمانند در همه منطقه و همين بس است كه از مبارزه مردم براى برانداختن ديكتاتورى مذهبى پشتيبانى شود. در محافل رسمى و غير رسمى امريكا هر سخنى هست، از كمك به پيكار دمكراسى در ايران است، نه حمله به ايران، كه آن را بزرگترين اشتباه مى دانند و معلوم نيست پاره اى نويسندگان ضد پادشاهى اتهامات خود را از كجا آورده اند. تهديد نظامى البته براى پيشبرد ديپلماسى خواهد بود و چه در جمهورى اسلامى و چه در سوريه براى بريدن دست تروريستها و پايان دادن به برنامه دستيابى به سلاحهاى هسته اى بكار خواهد رفت.
اگر جمهورى اسلامى بخواهد به تقليد كره شمالى به شانتاژ اتمى دست بزند، احتمال ضربه زدن به تاسيسات هسته اى را در ايران نفى نمى توان كرد و در اينجاست كه هر چه از دست ايرانيان در هر موقعيت بر مى آيد بايد كرد كه كار بدانجا نرسد. آخوندها اگر خيال كنند با جلوگيرى از بازرسى كامل تأسيسات اتمى پيشرفته خود مى توانند از امريكا امتياز بگيرند، اشتباه خطرناكى خواهند كرد و مى بايد آنها را برحذر داشت. آنها همچنين نخواهند توانست سپر روسيه و فرانسه را بر سر بكشند. پس از عراق همه چيز دگرگون شده است.
يك واقعيت آخرى آن است كه هيچ كس و بيش از همه توده بزرگ مردم ايران، هنوز درباره حكومت آينده كشور، تصميم خود را نگرفته است. برانداختن جمهورى اسلامى و دمكراسى و حقوق بشر بر سر همه زبانهاست ولى از آن گذشته، هيچ چيز مسلم نيست و «هر كس حكايتى به تصور» مى كنند. نه آنها كه به توهم بازگشت به قدرت پيشين براى ديگران خط و نشان مى كشند، و نه آنها كه از بيم چنان احتمالى به هيسترى افتاده اند، حق دارند. پيشرفت بزرگى كه دگرگونيهاى اخير منطقه به وضع ايران آورده تزلزل بيشتر رژيم و جرأت يافتن بيشتر مردم است. امروز، همه اميدوارى بيشترى به پايان دادن به زندگى جمهورى اسلامى يافته اند و مى توان بر دامنه مبارزه افزود. به همه نيروهاى سياسى دست گشاده ترى داده شده است كه خود را به مردم ايران بشناسانند و سهم خود را در سرنگونى رژيم داشته باشند. بيش از اين نيست، و نه سرمستى حاشيه هاى راست جائى دارد، نه دست و پا زدنهاى حاشيه هاى چپ.
در اين فضائى كه به دليل امكانات افزونتر، رو به گشادگى دارد، كر و كورترين كسان نيز، دير يا زود در خواهند يافت كه سياست ايران نه با گذشته هاى آنان همانند است نه با فضاى محافل و پيرامونشان. توده اصلى جمعيت ايران، آن هشتاد درصد زير چهل سال، دربند تاريخى كه آن را نزيسته نيست و ايرانيان از هر رنگ سياسى به ميانه روى گرايش مى يابند. روشنفكران ايرانى در جستجوى فضيلتهاى دمكراتيك هستند و بيشترين ارزش را به روادارى و پرهيز از عوامفريبى و عوام گرائى مى دهند. وزن آن نسل كهنه تر روشنفكران كه از ناچارى به اين عنوان خوانده شد همراه شماره اش به تندى در كاستى است. امروز بسيارى قهرمانان روشنفكرى نسل پيش، مايه سربلندى زنان و مردانى نيستند كه جوانى شان را با ستايش آنان گذراندند. چنانكه در جاى ديگرى اشاره شد، امروز سياست ايران به سردمدارى طبقه پائين متوسط نيست. طبقه متوسط ايران بار ديگر مانند دوران انقلاب مشروطه و جنبش ملى كردن نفت برترى يافته است و اين بار نه مانند انقلاب مشروطه كوچك است نه مانند جنبش ملى كردن نفت، خيره در يك رهبر و يك امر. طبقه متوسط امروزى ايران در توده هاى ميليونى خود نيرويش را از دمكراسى و حقوق بشر و عرفيگرائى مى گيرد، هيچ رهبرى فرهمندى نمى شناسد و تقريبا دربست رو به بهترين نمونه سازماندهى زندگى اجتماعى، آنچنانكه در غرب بدان رسيده اند، نهاده است. اين خميرمايه اى است كه دمكراسى را با آن مى سازند. جريان اصلى روشنفكرى ايران، رهبرى فكرى اين طبقه متوسط را دارد و سياست ايران را اساساً مى بايد با اين جريان اصلى تعريف كرد.
* * *
از درون جمهورى اسلامى، در فاصله ميان زندان و آزادى، بيانيه اى انتشار يافته است بهمان اندازه روشن بينانه كه دليرانه. گروهى كه در پيكارهاى سياسى شش ساله گذشته مواضعى عموما آزاديخواهانه گرفته، اكنون چشم انداز خود را از آنچه تنها در ايران مى گذرد بالاتر برده است. با شناختن اهميت بيرون، اكنون كه سياست در درون به بيحركتى افتاده است، نيروهاى آزاديخواه را در هر جا فراخوانده است كه بر سر دمكراسى براى ايران پس از جمهورى اسلامى توافق كنند و دست از كشمكش برسر تاريخ بردارند. پيام فراخوان به همه طيف ميانه رو از همه گرايشها و به نام است و بسيارى تابوها را شكسته است. اين فراخوان را كسانى مى دهند كه نمى توان به كوشش براى توجيه يا فراموش كردن هيچ گذشته اى، متهم شان كرد. هشدار آنها روشن است. اگر ايرانيان نمى خواهند ديگران برايشان تصميم بگيرند، مى بايد خود بتوانند باهم كار كنند. مانند بيشتر پيامهاى شگفتى كه از ايران مى رسد، اهميت در خود پيام است نه تازگى آن. در زير چنان رژيمى مى توان به انديشه هايى رسيد كه بسيارى از سركردگان و نامداران تبعيدى در آزادى كامل، آمادگى اش را ندارند. در اين پيام نه اثرى از عوالم ۲۸ مرداد است، نه جنگ سرد، نه انقلاب اسلامى؛ نه محكوم كردن، نه پرستش گذشته. مسائل تبعيدى جائى در آن ندارد؛ مستقيما به مشكل مردم ايران مى پردازد: مبارزه براى سرنگون كردن جمهورى اسلامى. ۱۸ تير را به درستى به عنوان روز نمادين و نقطه آغاز چنان مبارزه اى پيش مى نهد. بر سهم نيروهاى آزاديخواه بيرون تاكيد مى كند و ائتلافى را ميان آنها و نيروهاى آزاديخواه درون لازم مى شمارد.
اين پيام در واقع از سوى اكثريت بزرگى از مردم ايران است. اگر كسان مى خواهند از چند و چون احساس و نظر مردم ايران آگاه شوند، اين پيام را بخوانند. مردمى كه با واقعيات بسر مى برند و اولويت هاشان با مسائل مرگ و زندگى تعيين مى شود، چنين انتظاراتى از مبارزان درون و بيرون دارند. آنها اعتنائى به بالابردن يا كوبيدن فلان دوره يا شخصيت تاريخى نمى كنند و غم رژيم صدام حسين يا طالبان را نمى خورند. در مقايسه با اين صداى تازه، فريادهاى عصبى اينهمه نويسندگان و گويندگانى از راست و چپ كه گوئى صدايشان از گورستان تاريخ بر مى خيزد، چه ناهنگام anachronistic و بى ربط است!
نسل تازه ايرانيان دارد روى ويرانه يك دوره تاريخى با انرژى استثنائى، دوران تازه متفاوتى را مى سازد: بجاى حكومت مذهب، عرفيگرائى؛ بجاى جنگ آشتى ناپذير چپ و راست، همرائى؛ بجاى ايده ئولوژى هاى استبدادى، دمكراسى ليبرال، دمكراسى محدود شده با حقوق بشر؛ بجاى تمركز بر صورت ظاهرها و نامها، زير سازى جامعه مدنى. تنها با چنين رويكردى است كه براندازى جمهورى اسلامى، ارزش واقعى خود را مى يابد. با چنين براندازى است كه مى توان اطمينان يافت آينده بهتر از گذشته خواهد بود. آن گروه هاى مخالف در بيرون كه بيشتر بيست و چهارسال گذشته را در فضاى انقلاب و پيش از انقلاب زيسته اند، بهتر از اين چگونه مى توانند كه به اين نسل نوين بپيوندند؟ مسأله بيشتر آنان مسأله مردم ايران نبوده است و اين را به خوبى مى توان در فراخوان ديد.
اما آنان كه در ميان مخالفان، از بيم برآمدن رقيب، به خيال خود مى كوشند مبارزان درون را ترور شخصيت كنند، در مقوله ويژه خود قرار دارند. بيست و چند سال دم از مردم ايران زده اند و مبارزه اى كه مى بايد به دست آنان باشد، اكنون كه كسانى به ميدان مى آيند و خطرش را نيز مى پذيرند، نخستين پاداشى كه از اين عناصر مى گيرند برچسب خيانت است. مردم بايد مبارزه كنند تا اين سروران به رهبرى برسند. اگر كسى نامى در مبارزه يافت، بايد او را كوبيد و تنهاهنگامى كه كشته شد، او را بزرگ داشت. زندانى شدن نيز بس نيست. اين مبارزان ضد جمهورى اسلامى كه تند تر از همه مى روند، در اخلاق و انديشه، نمونه هاى ديگر نيهيليسمى هستند كه چهل سال است جامعه ايرانى را فرگرفته است و جمهورى اسلامى بزرگترين پيروزى آن بود.
اكنون از ژرفاى جامعه اى كه بدين سان در نيهيليسم فرو رفته است، بانگ رسائى بلند مى شود كه نمى بايد بى بازتاب بماند. پيكار اصلى ما با نيهيليسمى است كه حزب اللهى و ماركسيست-لنينيست و جهان سومى انقلابى و مصدق پرست عاشورائى و شاهپرست فالانژ و راستگراى «ژيرينوفسكى» آسا همه جلوه هايى از آن هستند. مايه اميدوارى است كه نيروى اصلى اين پيكار، در ايران بسيج مى شود.
www.d-homayoun.info
|