Nimrooz
Vol. 15, No. 733, May 9, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۳۳ - جمعه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۲
محسن كردى
خطر در كمين است؛ آمريكا و مجاهدين
003069.jpg
كردى
mohsenkordi@yahoo.com
باز هم شاهد دست گل به آب دادنهاى آمريكاى عزيز هستيم. يك بار سناى آمريكا به حمايت از اين تروريستها پرداخت كه وزارتخارجه آنها را از اشتباه بيرون آورد. اين بار ميخواهند آن اشتباه را بعمد با اشتباهى ديگر جبران كنند. منظور معامله شان با سازمان مجاهدين خلق است كه زمانى تروريست ناميده ميشد و هنوز هم بظاهر از طرف وزارت خارجه آمريكا از آن با همين صفت ياد ميشود.
آمريكائى ها ظاهراً ميگويند كه مجاهدين را براى توازن نيرو در برابر سپاه بدر متشكل از عراقيان مزدور آخوندها كه از جانب رژيم حمايت ميشوند نگه داشته اند!! سپاه بدر؟ آيا اين سپاه آنقدر مهم است كه آمريكا نياز دارد كه چند هزار مجاهد را براى مقابله با آن به يارى بطلبد؟ يا قضيه چيز ديگريست؟
قضيه چيز ديگريست!
وقتى نيروهاى آمريكائى پس از پيروزى برق آسا بر صدام حسين خود را با سنگ پرانهاى عراقى روبرو ديدند بسيار شگفت زده وغافلگير شدند. اين سنگ پرانى ها دو معنا با خود داشت. يكى اينكه ظاهراً بيگانه در عراق حتا اگر شر نابكارى چون صدام را هم از سر عراقى ها كم كرده باشد الزاما محبوب نيست. ظاهراً عرق و «غيرت» ملى و قومى عرب در اثر حمايتهاى آمريكا از اسرائيل آسيبى شديد تر از آن ديده است كه در ديده عرب عراقى بتواند بر حس قدر شناسى در اثر زدودن موجودى چون صدام حسين از صحنه سياست عراق فائق آيد و آنها دست از سنگ اندازى بردارند. دو ديگر اينكه آن عرق ملى همچه عرق ملى ملى هم نبود... چرا كه زود خوابيد.
سوال اينجاست كه چرا «انتفاضه» عراق برخاست و چرا زود خوابيد؟ آيا آمريكائيان عقب نشينى كردند يا؟
ترس از سنگ!
كسانى كه اخبار آن چند روز ورود آمريكائيان به بغداد را بخاطر مى آورند بخاطر دارند كه سنگ پرانى ها دقيقاً چند ساعتى پس از خالى شدن دق دلى ها بر مجسمه صدام حسين آغاز شد كه پس از آن مردم بطرف قصرهاى صدام و پسرانش براى غارت رفتند. آنگاه غارت به ساير ساختمانهاى دولتى و شركتهاى خصوصى كشيد. دقيقاً همينجا بود كه در ساعات اول، آمريكائى ها سعى كردند كه از اين غارت جلوگيرى كنند كه بناگهان آن حس قدرشناسى چند ساعت پيش تبديل به انتفاضه شد. آمريكائى ها يك حساب دودوتا چارتا كردند كه اين حس قدر شناسى از زدودن صدام اگر بخواهد بخاطر جلوگيرى از غارت كه قابل جبران است تبديل به انتفاضه و عادت به سنگ پرانى شود صرف ندارد كه جلوگيرى شود. مضافا به اينكه جيب شركتهاى آمريكائى بخاطر ساختن دوباره تاسيسات و وسايل پر پول خواهد شد. بهمين دليل وزارت نفت را حفاظت كردند و بقيه را به امان خدا رها كردند.
در اخبار غربى از اين غارت بعنوان فرهنگ عرب ياد شد و حتا خود عراقى ها هم در مصاحبه از اين فرهنگ ياد كردند و صحيح هم هست. از قرنها پيش زدن كاروانهاى دشمن كه در زمان حضرت محمد هم به غزوه ها تبديل شده بود رسم بوده و عرب دشمن خود را غارت ميكرده. اين غارت البته در ساير كشورها هم انجام ميشده اما نوع آن با عرب تفاوت داشته است. در ايران خود ما هنگامى كه انقلاب شد البته بانكها و پولها با بار سياسى و براى رساندن پيام به آتش كشيده شد اما كسى مانند عراقى ها كيسه نياورد كه پول بار كند. اسلحه خانه ها غارت شد، اما كسى تخت و ملافه سرباز را به دوش نكشيد كه به خانه اش ببرد.
دستبرد ها نه در سطح ملى آنچنان كه عراقيان، بلكه بسيار بندرت و بيشتر آن نيز توسط مردمان در خيابان ضبط و به جاى اصلى باز گردانده شد. در افغانستان نيز صحنه مشابهى مانند عراق روى نداد.
اما در افغانستان يك پارامتر مهم در كار بود كه به كار نظم پس از سرنگونى طالبان خوب آمد و آمريكائى ها را از انتفاضه و درگيرى مستقيم با مردم و حتا بازماندگان شكست خورده طالبان در خانه ها و دهات برحذر داشت و آن حضور يك نيروى مسلح افغان در كنار نيروهاى آمريكائى بود كه باعث شد احساس اشغال شدن كشورشان بوسيله بيگانه به افغانها دست ندهد.
اما اين عامل در عراق وجود نداشت. يعنى اگر يك نيروى مسلح ۵-6 هزار نفره عراقى در كنار سربازان آمريكائى به عراق وارد ميشدند افتخار پيروزى نصيب خود عراقيان هم ميشد و «آمريكاى دوست» هم راحت تر به مقاصد سياسى و استراتژيك خود ميرسيد.
ديويد ايزلى كارشناس تروريسم در مصاحبه با راديو فردا تأكيد كرده است كه موافقتنامه بين مجاهدين و آمريكا مهم است و در اثر همت و تلاش مجاهدين برخى نمايندگان جمهوريخواه و دمكرات مانند آقاى دياز بالرد و خانم شيلا جكسون با مجاهدين همدردى دارند. وزارتخارجه آمريكا اما اعلام كرده است كه سازمان مجاهدين را هنوز يك سازمان تروريستى ميشناسد...يعنى كشك.
آمريكا البته اشتباه ميكند كه براى بوجود آوردن يك نيروى مسلح ايرانى در كنار نيروهاى آمريكائى در صورت حمله به ايران روى مجاهدين سرمايه گذارى ميكند. نيازى به اين كار نيست.
مردم ما نيازى به نيروى مسلح براى حفظ نظم ندارند. درصورت حمله آمريكا رژيم قبل از شليك اولين تانك آمريكائى بسرعت فرو ريخته و اعوان و انصارش يك ماه جلوتر فرار خواهند كرد و مردم با دسته گل به استقبال آمريكائيان خواهند آمد. ما نه عرق ملى مان بوسيله آمريكائيان پايمال شده و نه دشمنى اى با آنها داريم.
برعكس اينقدر كه نداى تقاضاى حمله آمريكا به ايران از داخل بگوش ميرسد، از ايرانيان خارج بگوش نميرسد و اين ميرساند كه تبليغات جمهورى اسلامى بر انديشه منطقى مردم تاثير نگذاشته و آنها دوست و دشمن را از هم تشخيص ميدهند و ميدانند كه آمريكا نمى آيد كه در ايران بماند.
اما اگر حضور سرباز آمريكائى در خاك ايران معنى اشغال ندهد، ولى دم خروس مجاهدين با زنان لچك به سرشان يك تحميل غير قابل تحمل اسلامى پس از فاجعه سياه جمهورى اسلامى است.
اما اينها همه به كنار، با وجود تمامى نفرت از ايده ئولوژى و عملكرد مجاهدين نميتوانم يك آفرين به دستگاه ديپلماسى شان نثار نكنم كه در شرايطى كه بنظر ميآمد كه متلاشى شده اند و حس ترحم مخالفانشان را هم بر ميانگيختند اينچنين پيروزى بدست آوردند. و باز هرچه ميكنم نميتوانم انگشت شماتت را به سوى ساير نيروهاى اپوزيسيون نگيرم و نگويم كه اين نق زدن هاى ما به آمريكائيان بابت معامله شان با مجاهدين و يا نق زدنهاى چپ به مجاهدين بابت معامله با آمريكا چسناله هايى بيش نيست.
مجاهدين بار ديگر نشان دادند كه عليرغم انديشه اهريمنى شان پشتكار دارند و مايه ميگذارند. باز هم نمايندگان شان بى سروصدا در راهروهاى سنا و مجلس نمايندگان آمريكا در رفت و آمد هستند و اين در شرايطى انجام گرفته كه ساير نيروهاى اپوزيسون وقت شان را صرف پريدن به هم ميكنند.
آن نيروهاى حرف مفت زن چپ و ملى جمهوريخواه و تحليهاى آبكى شان كه به كار تسويه حساب در خيالهاى شان ميآمد و ورد زبان «تحليلگرشان» اين بود كه رضا پهلوى در رابطه با حمله آمريكا به عراق قند توى دلش آب ميكند كه روزى هم با حمله آمريكا به ايران او به قدرت برسد، حالا تحويل بگيرند.
وقتى ميگفتيم آمريكا خاطر خواه چشم و ابروى رضا پهلوى و سلطنت نيست و خطى مشيى را بر ميگزيند كه به صلاح اهداف كلى اش در منطقه مى باشد رفقا پوزخند ميزدند.
همكارى آمريكا با مجاهد تروريست نشان ميدهد كه سلطنت اولويت آمريكا نيست. تحليل تمامى نيروهاى ضد سلطنت را نگاه كنيد، در هيچكدام آنها خطى در تحليلهاى شان مبنى بر اينكه مسعود رجوى وابسته و نوكر آمريكاست نخواهيد يافت. ولى واى اگر چنين توافقى بين آمريكا و رضا پهلوى رخ ميداد. انواع متلك و مزخرف بود كه مينوشتند. سياست نزد اينها با دشمنى با آمريكا و سلطنت عجين است.
هم در جنگ عراق و آمريكا با حمايت از صدام حسين نشان دادند كه ضديت نامربوط و هيستريك و روانى با آمريكا دارند تا ضديت سياسى و هم عدم شماتت مجاهدين بخاطر توافق با آمريكا نشان از يك بام و دو هواى شان دارد.
۱۸ تيرها تكرار نميگردند
آمريكا منافع خود را در منطقه ميجويد و برايش تفاوت چندانى مابين مشروطه خواهان مدرن و مجاهد لچك بسر نيست. اما براى ما هست. چنانچه ساير نيروهاى غير مشروطه خواه، خطر روى كار آمدن نظام دينى مجاهدين را كه جامعه ايرانى را دارد تهديد ميكند درك نكنند و در يك حركت هماهنگ دست در دست مشروطه خواهان سكولار براى تشكيل يك جبهه فراگير ندهند ديگر درنگ براى مشروطه خواهان جايز نيست. ما مشروطه خواهان صلاح آينده كشور را در اين ميدانيم كه راه مبارزه براى كسب آزادى در ايران با همراهى نيروهاى دگرانديش در كنار ما طى شود.
نيروى مهم براى طى شدن اين راه يعنى بخش اعظم مردم ايران پشت سر رضا پهلوى قرار دارند و ما مشروطه خواهان براى ادامه اين راه نياز چندانى به همراهى دگرانديشان نداريم، هرچند ترجيح ميدهيم كه بخاطر مصالح آينده ايران با ما همراه باشند.
اگر دگر انديشان خطر توافق بين آمريكا و مجاهدين را درك نكنند و دست همراهى بطرف ما دراز نكنند، ما مشروطه خواهان ناچار خواهيم شد كه اين راه را به تنهايى و با كمك نيروهاى داخلى طى كنيم. ما بيش از هر نيروى ديگرى توان بسيج مردم براى بزير كشيدن رژيم را داريم و ميتوانيم خطر را از دامن ايران دور كنيم. نبايد گذاشت كار بجايى برسد كه آمريكا براى بركنارى رژيم ناچار به حمله به ايران شود. توافق آمريكا و مجاهدين معادلات قدرت سياسى را در ايران آينده بهم خواهد زد.
از همه بيشتر نيروهاى مسلح صدمه خواهند ديد. نيروهاى مسلح ايران بايد از همين امروز خطر را احساس كرده و اجازه ندهند كه رژيم با استفاده از آنها تا آخرين لحظات پايدارى نمايد، بلكه به محض شروع اولين حركتهاى مردمى بايد به مردم بپيوندند كه كار رژيم هرچه زود تر يكسره شود. بدين ترتيب تا مجاهد لچك بسر بخواهند بخود بجنبند و به مرزهاى ايران نزديك شود كه بخواهد رژيم اسلامى مدل خودش را ارمغان بياورد، دفاع يكدستى در كنار مرز منتظرشان خواهد بود. وقتى رژيم منحوس شرش را كم كرده باشد ديگر آمريكا بهانه اى براى حمله به ايران نخواهد داشت و مجاهدين هم حامى شان را از دست خواهند داد.
۱۸ تير امسال روز مهمى است. بايد تمام توان مردمى را بسيج كرد. آمريكا كمتر از دوسال به دو كشور حمله كرده و رژيمهاى شان را تغيير داده و نگاهش به سوريه و ايران و سايرين است. فرصتى براى منتظر ۱۸ تيرهاى آينده ماندن نيست.
نيروهاى دگرانديش اگر بجاى حرف مفت زدنهاى طولانى و بى پايان اولويت را به سكولاريزم نيروها ميدادند و دست اتحاد رضا پهلوى را ميفشردند امروز همه ما مشروطه خواهان و جمهوريخواهان بصورت نيروهاى سكولار و غيردينى، ميتوانستيم به نفع منافع ملى مان طرف مذاكره با آمريكا باشيم، نه طالبان مجاهدين خلق. اما درك اين امر چشم بصيرتى ميخواهد كه برخى نيروها همچنانكه در ترجيح خمينى به شاپور بختيار نشان دادند فاقد آن هستند.
هويت سياسى بيشتر اينها در درون آگاه و ناخودآگاه شان در ضديت با سلطنت تعيين ميشود. تابحال دريوزگى اصلاح طلبان و خاتمى را كرده اند و از امروز كم كم با حمايت آمريكا چشم محبتى هم به سوى مجاهدين خواهند داشت. به مقالات و نظرات شان بنگريد كه «لاحول گويند شادى كنان» . هيچكدام از اين كه «آمريكاى امپرياليست» دست محبتى به سر مجاهد ميكشد عليرغم چسناله هاى شان ته دل ناراحت نيستند. تقصير هم ندارند. درك نميكنند كه مشروطه خواه سكولار به مجاهد جمهوريخواه طالبانى شرف دارد. اين نيست مگر آنكه بپذيريم چپ ايران در درونش هنوز لايه هاى مذهب غوغا ميكند. اينها يك پا چپ آخوند هستند.
هرگز بر عليه قدرت مذهبى شمشيرى بدست نگرفته اند و در عين حال هرگز تحمل مدرنيته و سكولاريزم پهلوى ها را نداشته اند و امروز هم طبع عقب مانده شان با عقب مانده ترين و قشرى ترين نيروهاى پوزيسيون و اپوزيسيون محشور ميشود. شب پره هايى هستند كه در مقابل نور مدرنيته پهلوى ها همواره به حفره هاى تاريكى چون شيخ فضل الله و جلال آل احمد و شريعتى و بازرگان آخوند پناه برده اند و الحق كه بايد بجاى شركت در شبهاى شعر حسينيه ارشاد بعنوان تماشاچى روشنفكر به تحصيل پرده دارى و متولى گرى امام زاده ها و آفتابه كشى آخوند در آن مسجد ميپرداختند.
اصل بد به صيقل نيكو نگردد چونكه بنياد فكريش بد است... وضع رقت انگيز و ترحم برانگيز اينان از اين حقيقت بر ميخيزد كه اينها هم زمان انقلاب از فشردن دست پادشاه مدرن و اصلاح طلب در مقابل خمينى عاجز ماندند و هم امروز از درك دوران عاجز مانده اند. در شرايطى كه مردم دست رد به سينه اصلاح طلبان زده اند اينان دست اميد از اصلاح طلبان نميشويند.
از اين هم درميگذرند و براى دست ردى كه مردم به سينه اصلاح طلبان نهادند اظهار تاسف هم ميكنند. حقيقتا كه بيچاره هايى ترحم برانگيز هستند. به احتمال قوى فردا هم آرزو خواهند كرد به استخدام مسعود رجوى درآيند... فقط در ايران پادشاهى بر قرار نشود كه اينها دق نكنند...سرنوشت فرزندان آينده اين مرز و بوم مهم نيست.
خطر مجاهدين را نبايد دست كم گرفت. پس از جمهورى اسلامى تحمل مجاهدين غير ممكن است. موضوع كيفيت زندگى در ايران آينده در ميان است. نبايد اختيار اين امر مهم بدست مجاهدين و ياران فرداى شان باشد. از ديد ما مشروطه خواهان مجاهدين و متحدين آينده شان همانجا قرار دارند كه ملايان رژيم اسلامى. ماههاى آينده ماههاى تعيين خط و خطوط دشمنى ها و دوستى هاست.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •