Nimrooz
Vol. 15, No. 732, May 2, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۳۲ - جمعه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۲
محسن كردى
تلويزيون هاى ايرانى و «معضل» طبرزدى و حميد شبخيز!!
mohsenkordi@hotmail.com
003069.jpg
كردى
عنوان اين مقاله تنها يك نمونه است و حقيقتا براى بسيارى از ايرانيان بخصوص در برونمرز تبديل به مشكلى شده است كه ممكن است به اختلافات در آينده منجر شود.
آيا حقيقتا مشكل غير قابل حلى در ميان اينان وجود دارد؟ روى اين مقاله تمام مدت با تمام اين مبارزان نيست. مثلا ميدانيم كه شهرام همايون مشكلى با طبرزدى ندارد.
برويم سر مطلب؛ آيا كسى كه زمانى با رژيم همكارى داشته حق دارد امروز با آن مخالف باشد و حتا به رهبرى جنبشهايى در درون يا بيرون ايران برسد يا خير؟
همكارى با رژيم و انجام عملى كه به عمر رژيم ميافزايد چگونه تعريف و مشخص ميشود؟ كارگر و كارمند پست و تلگراف بجاى رفتن به تظاهرات و اعتصاب سر كار ميروند و رژيم پابرجا ميماند... آيا اين برداشت صحيح است؟ آن كارگر كارخانه كنسرو خيارشور مقصر است يا خريدار خيارشور در خارج كه با خريد محصول ايرانى براى آن كارگر ايرانى حقوق فراهم ميكند؟ . . و البته به عمر رژيم ميافزايد؟ معيار افزودن به عمر رژيم چيست و چه عملى همكارى با رژيم محسوب ميشود؟ رهبرانى كوچك يا بزرگ مانند طبرزدى و منوچهر محمدى يا... كم نيستند و باز هم چه در داخل و چه در خارج نظيرشان پيدا خواهد شد كه البته همكارى اين رهبران با هم ميتواند منجر به تشكيل رهبرى بزرگ يك حركت عمومى مردم ايران بر عليه رژيم اسلامى بشود.
امروز شاهد هستيم كه جبهه دمكراتيك ملى ايران به رهبرى حشمت الله طبرزدى و نيز گويا آقاى عباس امير انتظام مردم را از حالا به تظاهرات وسيع روز ۱۸ تير فراخوانده است. همزمان نيروهاى ديگرى نيز همين روز را فراخوان داده اند. جنگى در ميان گرفته است كه به دعوت چه كسى لبيك بگوئيم و شك و ترديد ها بر اين است كه اگر به دعوت هر فراخوان دهنده اى بيرون بيائيم بطور غير رسمى آن فراخوان دهنده بزرگ شده و رهبر مبارزات خواهد شد. چنين كسى اگر مثلا حشمت الله طبرزدى باشد كه زمانى جزئى از دستگاه رژيم آخوندى بوده اين امكان وجود دارد كه او با صلاحديد وزارت اطلاعات و بطور مصلحتى و در ظاهر با رژيم مخالفت كرده باشد كه در روزى كه با مخالفت نمايى رهبرى حتا قسمتى از مبارزات را بعهده گرفت بتواند به سهم خود آنرا به زمين بزند و مردم را نا اميد كند. چنين بدگمانى را براى بسيارى كسان هم مياورند كه برخى مانند گنجى و محمدى و... در قيد حياتند و در زندان و برخى هم ترور شده اند.
اول فرض را بر اين بگذاريم كه وزارت اطلاعات رژيم چنين برنامه اى داشته باشد. اما آيا اجرا كننده حاضر است كه آن را اجرا كند؟ اگر به شرايط انقلابى سال ۵۷ تا تقريبا پايان جنگ برگرديم بله.
ممكن بود افراد زيادى براى اين مأموريت حاضر باشند. كسى كه براى خاطر امام و با اطمينان از مشروعيت نظام و اعتقاد به درستى رهبرانش حاضر باشد روى ميدانهاى مين بدود مسلم است كه حاضر است ماهها زندگى در شرايط بد زندان و دورى از زن و بچه را هم تحمل كند. ولى چنين فردى مثلا اكبر گنجى يا طبرزدى عقل هم دارد. وقتى ميبيند كه سراپاى اين رژيم پر از فساد است و آنها كه از او اجراى چنين مأموريتى را ميخواهند خود غرق در فسق و فساد و فجور و غيره هستند هرگز براى شان مايه نخواهند گذاشت.
چنين فردى ممكن است به جمهورى اسلامى اى كه خود تصور ميكند اعتقاد داشته باشد اما نه بچه است و نه ديوانه كه به چشمش خوشى هاى سران نظام و وضعيت چپاول و غارت آقازاده ها را ببيند و باز اين او باشد كه به اين «ماموريت هاى الهى» برود. بنا براين عقل نميتواند بپذيرد كه امثال گنجى ها و طبرزدى ها معتقدان به رژيم باشند و براى روز مبادا پرورانده شده باشند. اگر قرار بر اين باشد از كجا معلوم كه منوچهر محمدى نيز همين نقش را بازى نكند؟ از كجا معلوم كه امير انتظام نيز همين نقش را بازى نكند؟ شايد امير انتظام خيلى شيفته امام بوده كه بيست و چندسال را در زندان گذرانده! مگر همين داريوش فروهر نبود كه به او ايراد ميگرفتند كه آقا در ايران هركس جيك بزند سربه نيستش ميكنند تو چطور اينهمه انتقاد ميكنى و هنوز آزاد نفس ميكشى؟ لابد او هم آنقدر شيفته آقاى خامنه اى بوده كه براى صحنه سازى و سرمايه گذارى آينده روى طبرزدى اجازه داده كه خود و همسرش را آش و لاش كنند.
سعيدى سيرجانى يك نمونه ديگرى بود كه در همين آمريكا و اروپا هم ميهنانى او را حضورا مهره رژيم خواندند. باز هم ميتوان عقب تر رفت و مهمل بافت و از مسعود رجوى تا فرخ نگهدار را مطابق همين فرمول از فدائيان امام خمينى خواند كه ترورهاى مجاهدين هم صحنه سازى بوده كه اگر روزى رژيم به خطر افتاد، مجاهدين همان رژيم را پى بگيرند. زمانى مجاهدين و حتا برخى سلطنت طلبان نيز در رابطه با دولت خاتمى رضا پهلوى را به همكارى با رژيم متهم ميكردند!! اين نگارنده سازمان مجاهدين را از قماش حزب الله حاكم بر ايران ميداند، اما شكى در دشمنى خونين مابين اين دو حزب الله با هم ندارد.
بهرحال افسانه را تا جائى كه مغز انسان اجازه بدهد ميتوان بافت اما ما در دنياى واقعيات زندگى مى كنيم و با منطق سرو كار داريم. پر واضح است كه رژيم ميخواهد همه نوع ترفند بزند. ترفند در سياست از ايام قديم مرسوم بوده است و بيگانگان مهره هايى در كشور ما داشته اند. اين يك آگاهى است كه ما از تاريخ معاصر مان داريم. اما واقعيتى را كه بسيارى در نظر نميگيرند اين است كه دولتهاى بيگانه ديگر آن قدرت سابق را در كشور ما ندارند تا مهره خود را در مقامات بالاى وزارت و رياست جمهورى يا پادشاهى بنهند. سران جمهورى اسلامى همانقدر مستقل هستند كه صدام حسين. اين ساده نگرى است كه بگوئيم صدام به خواست خودش توسط آمريكا و در جهت حفظ منافع آنها اين اَلَم شنگه را بپا كرد.
اين نگارنده با قاطعيت ميگويد كه هركس چنين برداشتى از سياست داشته باشد اصلا سياست نمى فهمد. سران جمهورى اسلامى هم كاملا استقلال دارند. حتا بيش از محمد رضاشاه استقلال دارند. اما اين دليلى بر بهتر بودن كارنامه آنها در مقابل محمدرضاشاه نيست. استقلال مهم هست اما نبايد به معنى مخالفت و درگيرى با بيگانگان تفسير گردد. مانند جمهورى اسلامى كه با گروگانگيرى يا يكى دوبار سرشاخ شدن با آمريكا به منابع اقتصادى كشور و وجهه ملى ما آسيب رساند. استقلال از نوع جمهورى اسلامى اگر معيار باشد بهترين رهبر جهان صدام حسين است كه دو بار با ابرقدرتها جنگيد و نابود شد.
بارى... اينكه بيگانگان در كشور ما مهره هايى داشته اند باعث شده است كه ايرانيان در هر حركتى دستى ببينند و اين بحد افراط ميرسد تا جايى كه كسانى مانند سعيدى سيرجانى و داريوش فروهر و منوچهر محمدى از طرف ايرانيان خارج زير سئوال ميرفتند و فقط مرگ اينان ميتوانست بيگناهى شان را اثبات كند. تازه آنهم اگر لغز خوان ها نگويند كه رژيم استفاده اش را از اينها كرده بود، حالا كه نياز نداشت دورشان انداخت. و مشكل همين جاست كه ميگويند رژيم تا جايى كه توانست از آنها استفاده كرد و سپس دورشان  انداخت.
پس سهم خود فرد قربانى و عقايد سياسى او چه ميشود؟ سعيدى سيرجانى به نظام جمهورى لائيك اعتقاد داشت همينطور داريوش فروهر. راه مبارزه شان با ديگران فرق داشت، ميخواستند در درون كشور بمانند و دست به عصا راه بروند. خداوكيلى انتقادات شان از رژيم به نسبت از بسيارى از ايرانيان مقيم دنياى آزاد تند تر بود. اينكه آنها هنگام ياد كردن از خمينى مانند سياسى خارج كشور آن زمان صفت دجال را كنار نام او نمينهادند ميشد دليل وابستگى آنها به رژيم اسلامى!!؟
آرى... رژيم اسلامى همه گونه تدبير ميكند كه بتواند بپايد. مثلا در مورد حميد شبخيز و تلويزيون او كه اخيراً بدون پارازيت از ماهواره هات برد پخش ميشود و اين در حالى است كه سابقا جمهورى اسلامى با انداختن پارازيت بر ماهواره هات برد هم اين تلويزيون و هم ساير تلويزيونهاى لس آنجلس را از كار انداخته بود. پر واضح است كه رژيم چشم ديدن صحنه هاى ساز و آواز تلويزيون حميد شبخيز را ندارد، اما براى آنكه مردم ايران به تلويزيونهاى سياسى نگاه نكنند به حميد شبخيز رسانده است كه پخش تلويزيون او از هات برد بلامانع است اگر نه او آزموده را نمى آزمود. از سالها پيش ساير كانالهاى سياسى اعلام ميكردند كه تلويزيون حميد شبخيز وابسته به رژيم و براى از رونق انداختن ساير كانالهاى سياسى است. اما آيا ميتوان اين ادعا را دليلى بر همكارى حميد شبخيز با رژيم اسلامى گرفت؟ اگر رژيم خود عقيده داشت كه كار سرنگون كردن رژيم با يك كانال تلويزيونى حميد شبخيز به عقب مى افتد خوب ميرفت توسط كسانى مانند حميد شبخيز ده تا كانال راه ميانداخت. چنين كسانى اجبارى نيست كه مهره باشند. شما پولش را مهيا كنيد به شما قول ميدهم كه دهها نفر هستند كه هيچ ارتباط ويا علاقه اى هم به رژيم ندارند اما حاضرند تلويزيونى مثل حميد شبخيز بطرف ايران داشته باشند.
واقعيت اين است كه نه حميد شبخيز مهره است و نه جمهورى اسلامى كانالهاى ماهواره اى مانند شبخيز را مانعى جدى بر سر راه امثال شهرام همايونها و ميبدى ها و ضياء ها و فاضلى ها مى بيند كه اگر ميديد حاضر بود ميلياردها خرج كند كه از اين «موانع» بتراشد. حال اين سئوال پيش مى آيد كه اگر حميد شبخيز مانع ساير تلويزيونها نيست، رژيم چرا اجازه داده است كه اين كانال بر ماهواره هات برد پخش شود؟ پاسخ اين است كه سنگ مفت و گنجشك مفت... حال كه اين كانال هست يك سنگ كوچك هم يك سنگ كوچك است. نتيجه اينكه كانال حميد شبخيز يك سنگ كوچك بيش نيست و براى رژيم هم بيش از يك سنگ كوچك اهميت ندارد و خوب است كه براى رسانه هاى مبارز خارج كشور نيز به اندازه يك سنگ كوچك اهميت داشته باشد نه به اين اندازه كه به آن بها ميدهند. اما نتيجه پنهان و نهفته در اين عمل رژيم يعنى اجازه پخش تلويزيون شبخيز از هات برد را بايد دريافت... و آن اينكه همرزمان مبارز ما در تلويزيونها و راديوهاى لوس آنجلس پشت رژيم را به لرزه در آورده اند.
ميان مبارزان دارنده تلويزيون در لوس آنجلس! ... ارزش مبارزاتى كار شما بيشتر از آن است كه به انتقاد از يك سنگ كوچك آلوده شود. اين سنگ بسيار كوچك اصلا نبايد به حساب بيايد. ديگر اينكه ارزش يك مانع بستگى به ميزان كارآيى آن دارد. يعنى مشكل اين سنگ كوچك به مردمى برميگردد كه آنقدر به اين كانال نگاه ميكنند كه ديگر وقتى براى ديدن ساير كانالهاى سياسى براى شان نميماند و مسائل مربوط به آزادى شان را به كنارى مينهند.
آيا مردم ما را ميتوان با يك كانال تلويزيونى مانند كودكى با شكلاتى كه جلوى چشمش ميگيرند آنقدر سرگرم كرد كه از سرنوشت سياسى خود غافل شود؟ اگر پاسخ آرى است در اينجا ديگر نميشود گفت كه اين سنگ كوچك است.
اما گناه از كيست؟ از شب خيز؟ نه!!! گناه از خود مردم است. مردمى كه اهل مبارزه نباشند محو اين شكلات ميشوند و آزادى شان را بدست فراموشى مى سپارند. چنين مردمى را همان آخوندها سزاوارند كه عمرشان با مى محتسب ديده و چادر و چاقچور به پايان رسد. چنين مردمى را حيف از وقت و عمر و جوانى كه صرف آزادى شان شود.
آيا به عقيده شما مردم ما تلويزيون هاى ديگر را فراموش ميكنند؟ ميدانيم كه چنين نيست. مردم هرچيز را كه بخواهند نگاه ميكنند و به جاى خودش ارزش ميگذارند. بسيارى مردم برنامه هاى حميد شبخيز را دوست دارند و نگاه ميكنند. از حركاتش خوششان ميآيد. اما اين دليل مخالفت و عدم حمايت مردم از شهرام همايون نيست. برنامه حميد شبخيز غير سياسى است.
اين حق اوست كه غيرسياسى باشد. او سرمايه دار است و مانند هزاران سرمايه دار و تاجرى كه با جمهورى اسلامى مراوده و معامله دارند و از ايران فرش و پنير و خيارشور ميآورند و اين نگارنده خود از خريداران اين محصولات هست (كسى را نديده ام كه نباشد و اگر باشد آنقدر كم است كه نميتوان معيارشان كرد) ، حميد شبخيز نيز با تاجران ايرانى معامله دارد و محصولات شان را تبليغ ميكند. اين محصولات متعلق به سران رژيم است؟ باز هم تفاوتى نميكند. البته تحريم اين محصولات ارزش سياسى سمبوليك دارد اما فعلا مردم ما در اين مرحله آماده فداكارى در راه سومبل مومبل نيستند.
براى مبارز سياسى اين تاجران و خيار شور و تبليغ كالاى شان مانع اساسى نيست. اصلا قابل طرح نيست. مسئولين تلويزيون ضد رژيم خودشان را بكشند هم نميتوانند مردم را از خريد محصولات صادر شده از جمهورى اسلامى باز دارند. در همين سوئد ما كه جمعيت ايرانى اش از سياسى ترين ايرانيان خارج كشور هستند بارها بسيج هايى براى تحريم محصولات جمهورى اسلامى شد كه مردم تحويل نگرفتند. برفرض هم تحريم ميشد اين رژيم سقوط نميكرد. ممكن است بگويند تحريم خود قدمى هرچند كوچك در راه سرنگونى است.
پاسخ اين نگارنده اين است كه من خيار شور ايران را به برداشتن اين قدم كوچك ترجيح ميدهم و بجاى وقت تلف كردن بر سنگهاى كوچك و بى ارزش و فقط حرف... به كار سياسى ميپردازم. طبرزدى را تشويق ميكنم. به امير انتظام آفرين ميگويم. مردم را تشويق به مخالفت با رژيم ميكنم. چكار دارم به تلويزيون تماشا كردن و يا خيارشور خوردن مردم؟
نبايد آنقدر افراط كرد كه حال مردم از هرچه مبارزه است بهم بخورد. بايد كيفيت مبارزه را بالا برد و از پرداختن به سنگهاى كوچك اما انرژى بر بها نداد.
مبارزان بايد برنامه هاى مبارزاتى و سرمايه هاى شان را بر مردمى پى ريزى كنند كه نه تنها به تلويزيون شبخيز كه به تلويزيونهاى رژيم چه در داخل و چه در خارج كشور نيز چشم دارند.
وقتى خمينى انقلابش را آغاز كرد از مردم نخواست كه به تلويزيون و راديوى رژيم شاه نگاه نكنند و فقط به نوارهاى او گوش كنند و عكسش را در ماه ببينند.
براى رسيدن به شرايط مناسب نيازى به ازكار انداختن تلويزيون كسى و تحريم خيارشور نيست. وقتى شرايط مناسب شد شايد همانها كه به اعتقاد شما راه رژيم را مى روند هم مانند بسيارى از مردمى كه امروز غير سياسى هستند پا در ميدان بگذارد. و البته به او تهمت خواهند زد كه بوى كباب شنيده و ميخواهد عقب نماند. اين بوى كباب را به ميليونها مردمى هم كه امروز مانند چند صد تنى كه به دعوت راديوها و تلويزيون هاى شما بيرون مى آيند و بعدها با مناسب شدن شرايط به تظاهرات خواهند پيوست نيز ميتوان گفت... كه عين بى سياستى است.
خمينى زرنگ بود و هرگز به مردمى كه تا مدتها فقط نظاره گر بودند و ميترسيدند به تظاهرات بپيوندند يا به تاجران و دولتمردانى كه با زنبيل پول و عرض ارادت نزدش ميآمدند نگفت آمدن تان براى شنيدن بوى كباب به هنگام پيروزى است.
مردمان با هم تفاوت دارند. اين راز بقاى جوامع انسانى است.
برخى شجاع تر و برخى كم دل و جرات تر هستند. برخى ايثار گر و برخى بيخيال هستند. انسان موريانه نيست كه همه يك نوع رفتار اجتماعى داشته باشند.
برخى سياسيون بنا به تربيت خانوادگى يا سواد يا شرايط ديگر، زودتر رژيم را شناختند و كنار كشيدند. براى برخى سالها طول كشيد. اما همه حق مبارزه با رژيم اسلامى را از همان دقيقه اى كه توانش را ميابند دارند. كسى را نميتوان به مبارزه مجبور كرد. اين كار عشق مخصوص خودش را ميخواهد كه برخى سعادتش را دارند و برخى فاقد آن هستند. دليلى براى فخر فروشى نيست. ما بايد براى مردمى مبارزه كنيم كه فعلا تا مناسب شدن شرايط بجاى اعتصاب كردن و لبيك گفتن به دعوت مبارزان براى رفتن به تظاهرات هر روز صبح سركار ميروند، و در ادارات جمهورى اسلامى و شركتهاى خصوصى و نانوايى ها و... كار ميكنند و قبل از آنكه براى حقوق شان كار كنند به اين وسيله عمر جمهورى اسلامى را زياد ميكنند. آيا بايد ملامت شان كرد؟
مطمئنا وضع آنها را همه درك ميكنند.
سخن آخر در باره طبرزدى هاست و كسانى كه شهامت دارند و از جان و زندگى شان مايه ميگذارند. هركس... هركس كه از داخل ايران بخواهد حركتى را بر عليه رژيم آغاز كند، حتا اگر مانند طبرزدى سابقا عضو انجمن اسلامى نبوده يا حزب اللهى نبوده باشد، نهايتا ميرسد به جايى كه امروز طبرزدى ايستاده است. يعنى همه حرفى را نميتواند بزند (كه طبرزدى همه حرفى را زده فقط حرفهايش را بعادت مبارزان خارج با صفات آنچنانى نياراسته كه قابل درك است) و ميتوان او را نه بدليل حرفى كه زده كه به دليل حرفى كه نزده زير سوال برد.
سئوال اينجاست كه برخى مبارزان خارج كشور كه به طبرزدى مى تازند آيا ميخواهند با همه آيندگان همينگونه رفتار كنند كه با طبرزدى؟ آيا اين رفتار از سر تدبير است؟ بيشتر مخالفان رژيم در داخل مانند گنجى و طبرزدى و محمدى از پاسدارى و جبهه و امثال آن شروع كرده اند و امروز چشم شان باز شده است. با اينها چه ميخواهيم بكنيم؟ دست رد به سينه شان بزنيم و با شك و ترديد به آنها بنگريم؟
آيا خمينى هم با بريدگان از رژيم پيشين همين رفتار را داشت؟ مثلا وقتى رئيس شوراى سلطنت از مقام خود استعفا داد به او گفت كه تو وابسته به رژيم هستى و كارت نزد من ارزش ندارد؟
وقتى نمايندگان مجلس رژيم سابق به مخالفت برخاستند اعلام كرد كه اينها حقه بازند؟
خمينى يك فاجعه بود... اما درسهاى آموختنى فراوانى در روش مبارزاتى از خود بجا گذاشت كه ديده عبرت بين و تيز بين بايد بياموزد.
بجاى همه اين حرف ها، سطح برنامه هاتان را بالاتر ببريد، از حملات لفظى و فحاشى به يكديگر دست بكشيد و سعى كنيد برنامه هاتان را طورى ارائه بدهيد كه كسى ديگر رغبت به ديدن حتى تلويزيون هاى خارجى نداشته باشند، اينكه همه وقتتان را بگذاريد و به همديگر فحش بدهيد، تنها نتيجه اى كه خواهد داشت اين است كه مردم را از ديدن برنامه هايتان بى زار مى كنيد.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
جهان
شعر
خاطرات
با نيمروز
حوادث
فال هفته
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   جهان   •   شعر   •   خاطرات   •   با نيمروز   • 
•   حوادث   •   فال هفته   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •