Nimrooz
Vol. 15, No. 731, April 25, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۳۱ - جمعه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۲
داريوش همايون
خاور ميانه در جنگ و صلح
هفته هاى پس از سقوط بغداد شاهد سردرگمى ارتشى بوده است كه نمى داند با پيروزى خود چه كند
روبرو با رفتار باور نكردنى مردم عراق، هنوز يك صداى عبرت و هشدار، يك نشانه شرمسارى از عراقيان كه سهل است، از عربانى كه تنها در اين موارد همبستگى را مى فهمند شنيده و ديده نشده است.
خاور ميانه منطقه اى نيست كه بتوان به تحول طبيعى گذاشت؛ مردابى است كه در آن هيچ چيز مگر به بدى دگرگون نمى شود
عراقيان به حق مى خواهند صاحب اختيار خود باشند ولى تا از خود مسئوليت نشان ندهند به سرپرستى ديگران نياز خواهند داشت
002982.jpg
Homayoun
نخستين جنگ الكترونيك تاريخ نظامى در گردبادى از حركتهاى برق آساى هماهنگ و بى امان، رژيم صدام حسين را درهم شكست. ماشينى كه بر سه دهه ترور و كنترل توتاليتر بر منابع و مردم عراق ساخته شده بود، عملا در سه هفته فرو ريخت و براى درهم نورديدن آن سه لشگر امريكائى و انگليسى بس بود. (هنگامى كه از اين لشگرها سخن مى گوئيم بايد به ياد داشته باشيم كه يك لشگر «پياده» بيست هزار، و يك لشگر زرهى بيست و پنج هزار خودرو جنگى دارد و امريكائيان تنها روزى يك ميليون ليتر سوخت در يك خط تداركاتى چهار صد كيلومترى زير آتش دشمن به سپاهيان خود مى رساندند).
از ميان پيشگويان شكست، آنها كه هشدار مى دادند عراق، افغانستان نيست، حق داشتند. افغانستان پنج هفته لازم داشت. عراق ويتنام نشد و بغداد بجاى استالينگراد ۱۹۴۲ به پاريس ۱۹۴۴ شباهت يافت. صدام حسين نتوانست شهرهاى عراق را گورستان سربازان امريكائى كند و لشگرهاى گارد جمهورى عزيز كرده خود را در سنگرها و پناهگاههاشان ديد كه زير بمب هاى هدف ياب هواپيماهائى كه آسمان رزمگاه، هيچگاه از آنها تهى نبود، نابود مى شوند. آن هواپيما ها از ناوهاى هواپيمابر در خليج فارس و درياى عربستان يا پايگاهها شان در امريكا و انگلستان يا از ميانه اقيانوس هند بر مى خاستند. مردم عراق، بدگمان از مقاصد نيروهاى امريكائى و در ترديد از درجه تعهد بوش پسر و بيمناك از تكرار تجربه بوش پدر تا آخرين ساعتها از خانه هاشان بيرون نيامدند، ولى در لحظه مسلم شدن سرنگونى صدام حسين، شادمانى آنان را اندازه نمى شد گرفت.

آن شادمانى در بسيارى از عراقيان ديرى نپائيده است و در بيشترى با احساسات ناموافق درآميخته است. عراقيان پس از چهل و پنج سال كودتاهاى نظامى و ديكتاتورى بعثى، خود را آزاد شده يافتند ولى آزادى در هر جا بى فاصله با هرج و مرج و چپاول در ابعاد باورنكردنى همراه شد. توده هاى همشهريان به خالى كردن كاخهاى بيشمار رئيس جمهورى و فرزندانش و سران حكومت و ادارات دولتى از هر چه مى شد برد، پرداختند كه مى شد بر كينه جوئى از يك رژيم ستمگر و گانگستر برشمرد (به زبان فردوسى. ) ولى هنگامى كه دامنه چپاول در شهرهاى مركزى و جنوبى به موزه ملى و از آن باورنكردنى تر، بيمارستانها، رسيد منظره آنچه كه چهار دهه بسر بردن در زير حكومتى سراپا جنائى شده، مى تواند با مردمى در سطح هاى پائين تمدن بكند، نمودار گرديد. اگر كينه مى بود، كردان عراقى دلائل بسيار بيشترى از بغداديان مى داشتند كه سنگى را بر سنگى نگذارند.

بر امريكائيان خرده گرفته اند كه همه قدرت انتلكتوئل خود را در سازمان دادن و اجراى يك نقشه جنگى بهت آور كه به گفته يك ناظر نظامى انگليسى سالها موضوع پژوهش در دانشكده هاى نظامى خواهد بود گذاشتند و انديشه كافى درباره پس از صدام نكردند. اين درست است، و هفته هاى پس از سقوط بغداد شاهد اشتباهات و سردرگمى هاى ارتشى بوده است كه درست نمى داند با پيروزى نظامى اش چه بكند و در خطر باختن صلح است. به خوبى مى شد پيش بينى كرد كه سرنگونى يك رژيم توتاليتر با خودش بى نظمى و هرج و مرج خواهد آورد؛ خدمات شهرى زير ضربات جنگ بازخواهد ايستاد و مردم به تندى ناراضى خواهند شد. بخشى از آنچه پيش آمده است قابل جلوگيرى مى بود، هرچند هيچ درجه برنامه ريزى و آمادگى نمى تواند آثار ويرانگر يك جنگ را به تمامى و بيدرنگ برطرف سازد.

آنچه هيچ كس نمى توانست پيش بينى كند اين بود كه عراقيان از بغداد تا بصره دست به نابودى ميراث ملى خود بزنند و به بيمارستانها بريزند و تجهيزات پزشگى را كه به كارشان نيز نمى آيد از زير دست و پاى بيماران بكشند و آنها را به مرگ رها كنند. عراق تنها كشورى نيست كه با سرنگونى ناگهانى و خشونت آميز حكومت خود روبرو شده باشد. دنيا؛ انقلاب ايران و فروريزى رژيمها را در اروپاى خاورى و مركزى و افغانستان ديده است. خشم و كين در همه جا بود ولى مردم يك خانه را هم چپاول نكردند، چه رسد كه موزه و بيمارستان را وحشيانه به تاراج بسپرند. هيچ نيروى اشغالى تا كنون پاسدارى مسلح از بيمارستانها را در طرح جنگى خود نياورده بوده است.
واكنش عراقيان و افكار عمومى عرب بهمان اندازه نشان از سطح فرهنگى داشته است كه بيش از يك تعريف مبهم و كشدار جغرافيائى، خاور ميانه را مرزبندى مى كند. اين خاور ميانه يك جهان فرهنگى است كه در آن مسئوليت و درست كردارى و راستگوئى و پذيرفتن واقعيت آشكار و چاره كردن كمبودها جاى چندان ندارد. جهانى است كه در واقعيت درماندگى، و ادعاى برترى اش مى بايد همان به عربها واگذاشته شود و ديگرانى چون ما از آن راهى به بيرون و سلامت اخلاقى و فكرى بجويند. روبرو با منظره باورنكردنى جامعه اى كه مى تواند تا اين درجه ها فرو برود، هنوز يك صداى هشدار و عبرت، يك نشانه شرمسارى، از عراقيان كه سهل است، از عربانى كه تنها در اين موارد معناى همبستگى عربى را مى فهمند شنيده و ديده نشده است. همه يك صدا، گناه چپاول بيمارستان و موزه را نه به دست خود عراقيان كه به گردن امريكائيان مى بندند. غفلت نابخشودنى تفنگداران دريائى امريكا كه چند روز ايستادند و تماشاگر چپاولها شدند، مسئوليت كسانى را، همه از مردم عادى، كه به هم ميهنان بيمار خود نيز رحم نكردند، پاك شسته است. با لحن پيروزمند و حق بجانب مى گويند پس چرا سربازان امريكائى وزارت نفت را نگهدارى كردند و دنبالش را نمى گيرند كه اگر نفت عراق هر چه زودتر به بازارها سرازير نشود چه آينده اى در انتظار مردم خواهد بود؟ خاور ميانه اى را با دور انديشى چه كار؟ (در سوريه كه بيش از همه سنگ رژيم عراق را به سينه زد، فروريزى تند آن رژيم بجاى هر تحليل منطقى نظريه هميشگى توطئه را آورد: همه اش توطئه بوده است وگر نه چگونه عراقيها به اين زودى تسليم شدند؟)
* * *
جنگ دوم خليج فارس را بيشتر جهانيان محكوم كردند. امريكا و انگلستان چگونه به خود اجازه مى دهند كه براى تغيير رژيم يك كشور به آن هجوم برند و سازمان ملل متحد را ناديده بگيرند؟ اما ويت نامى ها در گذشته دورترى به خود اجازه داده بودند براى برانداختن رژيم پل پت به خاك كامبوديا هجوم برند و با آنكه سازمان ملل متحد همچنان نماينده آن رژيم را به رسميت مى شناخت، از كشتار بقيه مردم خمر جلوگيرى كنند. تانزانيا چندى بعد با رژيم ايدى امين در غنا همين گونه كرد، و همسايگان كنگو چند سال پيش رژيم موبوتو را با جنگ سر نگون كردند و صدائى هم از جائى بلند نشد. در آن كشورها نيز مانند عراق، انتظار اينكه خود مردم از كارى برآيند بيهوده بود. آن ميليونها مخالفان جنگ كه بهمان اندازه با رژيم صدام مخالف مى بودند نمى توانستند بپذيرند كه در واقع از ادامه وضع موجود دفاع مى كنند: صدام بد است، جنگ هم بد است، راه ديگرى هم نيست، با وجدان آسوده به زندگى خودمان برسيم.

ولى عراق صدام حسين و همه خاور ميانه عربى بيش از اندازه به حال خود رها شده بوده اند. اين منطقه اى نيست كه بتوان به تحول «طبيعى» گذاشت. تحول طبيعى جامعه هاى عرب به فرورفتن هرچه بيشتر در روحيه ها و اوضاع و احوالى است كه خاور ميانه عربى را خطرناك ترين، و پس از افريقا واپسمانده ترين منطقه جهان نگهداشته است. اين تنها منطقه اى در جهان است كه مذهب و دستگاه آموزش رسمى و رسانه هايش، همه زير درجه اى از نظارت دولتى، پروراننده و بلند گوى يك «ايدئولوژى» نفرت و خون آشامى هستند و خشونت، خشونتى كه بيش از همه متوجه مردم و كشورهاى خود منطقه است، خمير مايه اجتماعى است. به آسانى از ياد برده مى شود كه پس از جنگ استعمارى ايتالياى موسولينى در حبشه سالهاى سى، گازهاى سمى تنها سه بار در جهان بكار رفته است: در يمن به دست مصر عبدالناصر، در چاد (مسلمان) به دست ليبى قذافى و در ايران و خود عراق به دست عراق صدام حسين. عربها از كشتار مردم فلسطين بسيار سخن مى گويند ولى منظورشان كشتار واقعى فلسطينيان در سال ۱۹۷۰بدست نيروهاى ملك حسين نيست. همبستگى عربى نمى گذارد كه اشاره اى هم به سوريها و عراقيان و الجزايرى ها و يمنى هايى بكنند كه دهها هزار به دست خوديها قصابى شده اند.
اين همبستگى عربى هم در رياكارى و يكسويگى و بى اثرى خود از پديده هاى ويژه فرهنگى است كه به درد از چيزى برنيامدن مى خورد. بيست و دو كشور عربى در اتحاديه عرب گرد آمده اند، با دبيرخانه مفصل در قاهره و صدها ميليون دلار بودجه سالانه كه اشتغال دائم براى مقامات از رده خارج شده مصرى و ديگران فراهم مى دارد. سازمانى است براى همكارى يك بلوك مهم جهانى، با ۲۸۰ ميليون جمعيت، دو سوم منابع نفت جهان. در چهار چوب آن كنفرانسهاى سران، وزيران خارجه، كنفرانسهاى فوق العاده در واكنش به رويداهاى مهم و بحرانها، پياپى برگزار مى شود. نتيجه همه اينها چه بوده است؟ چيزى نزديك به هيچ. در همين بحران عراق باز يكى از آن كنفرانسها در غوغاى رسانه ها برگزار شد و يكى از آن قطعنامه ها كه ديگر به حفظ آبرو هم نمى آيد، در سودمندى گفتگو و بدى هاى جنگ صادر كردند.
در همان حال نيروهاى ائتلافى از قلمرو نيم دو جين كشور عربى، يك عضو ديگر اتحاديه را مى كوبيدند. همبستگى اعراب تنها بر ضد ايران يا اسرائيل از واقعيتى، اگر نه تاثيرى، برخوردار مى شود. تنها در اينجا هاست كه غيرت عربى، به جوش مى آيد ولى باز بى آنكه در واقعيت ناتوانى اعراب، تغييرى بدهد.

خاورميانه مردابى است كه در آن هيچ چيز مگر به بدى دگرگون نمى شود. رشد عنان گسسته جمعيت (مردمان خاور ميانه اين بزرگترين دستاورد را از خود دريغ نداشته اند،) فشار بر منابع كاهنده آب و خاك، نظام آموزشى ميان تهى كه بيكارگان و نيروى كار ميانمايه مى پروراند؛ فرهنگى كه موتورش تبليغات سياسى و مذهبى است و آفرينندگى را پس مى زند؛ و سياستى كه به بهاى واپس نگه داشتن جامعه، به پايندگى يك گروه كوچك و موروثى صاحبان امتيازات كمك مى كند و جايگزينش از خودش خونريز تر و واپسمانده تر است. جامعه هاى عربى تقريبا از دم، نا خويشكارند dysfunctional؛ درست كار نمى كنند و تسلط خارجى يا ديكتاتورى را جايگزين آشفتگى يا استبداد مذهبى ساخته اند. مقايسه اين توده عظيم انسانى با يك كشور متوسط اروپائى جز مايه سرشكستگى كسانى كه سنگ اتحاد خاور ميانه را به سينه مى زنند نيست. توليد ناخالص ملى اين ۲۸۰ ميليون تن هنوز مانده است كه به اسپانيا برسد و اسپانيائيان در روز بيش از يك سال همه كشورهاى عربى كتابى كه ارزش خواندن داشته باشد چاپ مى كنند. (بسيارى از كتابهاى عربى بيش از «تراكت"هاى تبليغاتى و تكرار دروغپردازى ها نيستند).

درد اصلى اين جامعه ها، مذهب زدگى است. مذهب با تسلطى كه بر نظام ارزشها دارد از گسترش يافتن فرهنگ مدنى جلو گيرى مى كند. نوسازندگى modernization در كشورهاى عرب بيشتر كاركرد حكومت هاست كه به ضرورت بدان گردن مى نهند. ولى اين نوسازندگى دربرابر محافظه كارى و كهنه پرستى توده هاى مردم مذهبى، سطحى و نيمه كاره مى ماند. دوپارگى تا ژرفاى جامعه ها رفته است و زيستن در دروغ و فساد را مزمن كرده است. رويهمرفته در اين جامعه ها، كارى نمى توان كرد و مى بايد به حركت حلزون (ليسك) آساى عرفيگرائى دولتى خرسند بود. تا وقتى در خاور ميانه، رستگارى خود را در مذهب بازهم بيشتر جستجو مى كنند، همين خواهد بود. در اين جهانى كه با شتاب دگرگون مى شود يا مى بايد به سنت چسبيد يا به نوآورى؛ يا سنت را با نوآورى سازگار كرد يا نوآورى را در پاى سنت به قربانگاه فرستاد. عربها به الحمدالله و ماشاءالله و انشاءالله چسبيده اند و خود را به تقدير الهى سپرده اند و تقدير الهى بيش از اين برايشان ندارد.
* * *
عراق اكنون فرصتى يافته است كه يا بدتر در گرداب ترور و استبداد و تجزيه حتمى بغلتد و يا كوره راهى را كه ديگران برايش به بيرون از چنبر سركوبگرى و جنايت و تاراج منابع ملى گشوده اند، شاهراهى براى برقرارى نظام سياسى دمكراتيك و سرمشقى براى بسيارى جامعه هاى دور و نزديك ديگر گرداند. چنانكه پيداست، امريكائيان با همه نا آمادگى براى دست و پنجه نرم كردن با كشور غير ممكنى مانند عراق، تصميم دارند بر خلاف افغانستان تا پايه گذارى يك نظام سياسى با ثبات بروند. عراق در استراتژى جهانى امريكا بسيار از افغانستان مهمتر است و بر خلاف افغانستان زيرساخت قابل ملاحظه اى دارد و از همه بالاتر با دومين ذخيره نفتى پس از عربستان سعودى مى تواند روى پاى خودش بايستد. با همه تكيه اى كه پوزشگران و مدافعان صدام حسين بر مقاصد نفتى امريكا در عراق مى كنند، عامل نفت در رفتار فرانسه و روسيه سهمى بسيار بيش از امريكا داشته است كه اگر مى خواست از خود صدام حسين همه نفت عراق را يكجا مى گرفت و نيازى هم به بيست ميليارد دلار هزينه جنگ و به كشتن دادن صد تنى از سربازانش نمى داشت. با اينهمه نفت طبعا عامل قطعى در تلاشهاى امريكائيان براى بازسازى عراق است. فرانسه و روسيه تا آنجا در پيشبرد منافع اقتصادى خود رفته اند كه اكنون به بهانه هاى گوناگون با برداشتن تحريم اقتصادى عراق از سوى سازمان ملل متحد مخالفت مى ورزند، همان تحريم كه تا پيش از جنگ براى برداشتنش فشار مى آوردند!

منظره سياسى كنونى عراق جاى هر اندازه بدبينى را باز مى گذارد كه در چنان كشور ساختگى با تاريخ خونبارش قابل فهم است. در شمال كردان هستند، خود به دو گروه رقيب تقسيم شده و زير نگاه تهديد آميز تركيه اى كه در فرستادن تانكهايش ترديد نخواهد كرد. از ميان آنها گروه به رهبرى طالبانى تا كنون خردمندانه ترين مواضع را داشته است و از مايه هاى اميدوارى به آينده است. در مركز، سنيان بى رهبرى مشخص، خود را با از دست دادن موقعيت برجسته گذشته شان روبرو مى يابند و نمى دانند با خطر بنيادگرائى شيعيان چگونه روبرو شوند. شيعيان سه گروه اند كه اكنون برسر قدرت در مبارزه اى با يكديگر، با سنيان و كردان و با امريكائيان در گيرند و مانند همه بنيادگرايان، بيش از منطق برنده، به كارد برنده عقيده دارند. دست جمهورى اسلامى در جناياتى كه تا همين جا كرده اند، احتمالا دركار بوده است و مى تواند به بيش از اينها بكشد.

عراقيان به حق مى خواهند صاحب اختيار خود باشند و شيعيان به حق بر اكثريت شصت در صدى خود تكيه مى كنند. ولى ما در جهان سوم با متن هاى درسى حقوقى سر و كار نداريم. اگر فردا نيروهاى خارجى از عراق بيرون بروند يكى از حمام هاى خونى كه عراق بارها در آنها شسته شده است در انتظار آن كشور خواهد بود و به احتمال زياد يكى از بسيارى. و اگر در عراق، اكثريت عددى صرف حكومت كند، شيعيان نخست يكديگر را در پيكار قدرت خواهند كشت و آنگاه يك جمهورى اسلامى نمونه ايران برپا خواهند داشت كه براى بقيه عراقيان جز نبرد مسلحانه راهى نخواهد گذاشت. آزاديخواهانى كه تا صدام برسر كار بود، پرواى مردم عراق را نداشتند و امروز هم آماده نيستند ريزه كاريهاى دمكراسى باخترى را يك روز هم به تعويق بيندازند، مى بايد به پيامدهاى دمكراسى فورى خود بينديشند. امريكا خود را در عراق به هچل انداخته است ولى مردم عراق پس از سى سال از يكى از بدترين حكومتها در هر جا آزاد شده اند و تا از خود مسئوليت نشان ندهند، به سرپرستى ديگران نياز خواهند داشت.

اكنون درست يا نادرست، نيروهاى امريكائى در عراق اند و خيال ندارند به اين زودى بروند. عراقيان اگر تن به تقسيم قدرت ميان سه عنصر مهم جمعيت عراق بدهند و سنيان از ادامه انحصار سنتى قدرت، و شيعيان از تحميل حكومت مذهبى دست بردارند و اگر به صدها قدرت طلبى كه آرزوى ربودن تكه اى از غنيمت را دارند، فرصتى ندهند با امريكائيان مشكلى نخواهند داشت. حكومتهاى محلى نيرومند در يك ساختار فدرال و يك نظام عرفيگرا تنها گزينه منطقى براى گروه هاى مذهبى و اقوامى است كه به زور و به ميل ديگران باهم كشورى ساخته اند. چنان راه حلى براى طرحهاى دراز مدت امريكا هيچ زيانى ندارد و مى توان انتظار داشت كه به تحقق آن كمك كند. براى كسانى كه رفتار عراقيان را در اين چند هفته ديده اند چنان دورنمائى همان دورنماست و چندان جاى خوشبينى نيست. مقامات امريكائى به درجه بالاى آگاهى و چيره دستى نياز دارند كه در موقعيتهاى مشابه كمتر از آنان ديده نشده است.
سازمان ملل متحد چتر مناسبى براى هر مداخله سياسى از بيرون است ولى با آزمايشى كه شوراى امنيت در قطعنامه ۱۴۴۱ و بحران پس از آن داد و اكنون با گروكشى فرانسويان و روسها برسر پايان دادن تحريم اقتصادى عراق، نمى توان انتظار داشت كه امريكائيان به آسانى زير چنين بارى بروند. شايد كارشناسى انگليسها بتواند كم تجربه گى امريكائيان را جبران كند. شايد هم شوراى امنيت بتواند با دبيرخانه سازمان، ترتيبات عملى براى نظارت بر دوره گذار به نظام سياسى آينده بدهد.
* * *
هر چه بر سر عراق بيايد، سران رژيم اسلامى مجالى براى آسودگى خاطر ندارند. موازنه نيروها در خاور ميانه و آسياى جنوب باخترى بطور قاطع دگرگون و يك سويه شده است. امريكا دست گشاده ترى براى تغيير منظره سياسى يافته است. جمهورى اسلامى هم اكنون پرونده كاملى نزد امريكائيان دارد و اگر هم بخواهد نمى تواند از درگيرى در اوضاع درونى عراق دست بكشد و پرونده اش سنگين تر خواهد شد. به خوبى مى توان انتظار داشت كه از سوئى فشار بر رژيم اسلامى افزايش يابد و از سوى ديگر هر نشانه آمادگى جامعه ايرانى براى پذيرفتن مسئوليت دمكراتيك، توجه نزديك محافلى را كه در پى تغيير نظامهاى ديكتاتورى در اين منطقه هستند جلب كند. براى مردم ايران فرصتى پيش آمده است كه مبارزه با رژيمى را كه هر چه بكند به زيان اوست شدت بخشند. حكومت اسلامى اگر به امريكائيان امتيازاتى را كه مى خواهند بدهد، شكست خورده خواهد بود و اگر ندهد به خطر خواهد افتاد. در هردو صورت بحران درونى رژيم سخت تر خواهد شد و اينها همه به سود مبارزه مردم است. عراق از سوى ديگرى نيز بر ايران تاثير مى گذارد: خاور ميانه اى كه جمهوريخواهان اسلامى و اصلاحگران مذهبى، تازه به انديشه متحد كردنش افتاده اند، اين است. اگر ايرانيان از تنگناى اسلام در سياست مى خواهند بدر آيند و نگاه خود را بالاتر بگيرند همان بهتر كه از خاور ميانه درگذرند.
چشمانى كه يك ماهى به تلويزيونها دوخته بود، منظره عراقيان را در تصويرهاى جاندار گروه هاى انبوه چپاولگران، در فورانهاى عواطف لگام گسيخته، در نوسانهاى ناگهانى حالتهاى جمعيت، در تركيب خشم آتشين و درماندگى محض مى ديد و خسته و بهم برآمده، به يك اشاره انگشت مى توانست از فرستنده پهلوئى، اركستر جوانان گوستاو ماهلر (يك اركستر بين المللى اروپائى) را ببيند كه به رهبرى استادانه «پير بولز» فرانسوى در يكى از صدها تالارى كه هر روز در اين قاره، صحنه چنان اجراهائى است، اثرى را نه از كارهاى نه چندان خوشايند خود او اجرا مى كرد. آن مناظر، دنياى ماست. اين يكى مى تواند دنياى ما بشود. خرده گيران مى توانند نسبت اسنوبيسم (مفهومى نزديك به افاده) بدهند. اما كدام عيب بهتر است، ابتذالى كه پائين تر مى رود يا اسنوبيسمى كه اراده والائى در آن است؟
info.d-homayoun.www

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •