|
حسين باقر زاده
انتخابى ميان بد و بدتر
هاشمى رفسنجانى در طول بيست و چهار سال عمر جمهورى اسلامى نشان داده كه براى احراز يا حفظ قدرت از هيچ پرنسيپى نمى گذرد و با هر شيطانى حاضر به معامله است. او اكنون دست دوستى به سوى شيطان «بزرگ» دراز كرده است. آيا مردم ايران پس از يك انقلاب فراگير ضد استبداد سلطنتى و تحمل ۲۴ سال استبداد جمهورى اسلامى و شش سال تجربه دوم خرداد هنوز به آن حد از رشد اجتماعى نرسيده اند كه فارغ از بديل هاى مورد پسند آمريكا نظام مطلوب خود را سازمان دهند و آن را استقرار بخشند؟ هاى
|
|
Bagherzadeh
|
گمانه زنى هاى متعددى در باره علل چرخش اخير هاشمى رفسنجانى در مورد مذاكره و رابطه با آمريكا مطرح شده است. او در گفتگويى، بر خلاف نظر ولى فقيه كه حتى سخن گفتن از رابطه با آمريكا را نشانى از «بى غيرتى» يا «خيانت» دانسته، امكان اين امر را پيش كشيده و اظهار كرده است كه براى تعيين تكليف مى توان به آراى عمومى مراجعه كرد و يا آن را به مجمع تشخيص مصلحت كه در تيول خود او است ارجاع داد.
اين چرخش ۱۸۰ درجه اى در موضع گيرى هاشمى رفسنجانى و باند ولى فقيه به وضوح از حضور سلطه گرانه آمريكا در مرزهاى جنوبى و غربى ايران ناشى شده است. اگر سران جمهورى اسلامى ايران براى نزديك به يك ربع قرن توانسته اند در زير شعار «مرگ بر آمريكا» به سركوب و خفقان ادامه دهند هيچگاه تا اين حد خطر آمريكا را در بغل گوش خود احساس نمى كردند. اكنون و پس از موفقيت هاى نظامى سريع آمريكا در افغانستان و عراق، براى اين جماعت ترديدى باقى نمانده است كه اگر خشم اين تنها ابرقدرت جهانى را برانگيزانند سرنوشتى بهتر از طالبان و رژيم صدام در انتظارآنان نخواهد بود. اين گربگان عابد و زاهد كه در برابر موش هاى بى سلاح شير مى نمايند وقتى در مصاف پلنگ قرار مى گيرند هم چون موشى به سوراخ ديوار مى خزند و راه عافيت مى جويند.
راه حل هاى پيشنهادى رفسنجانى برا ى «حل معضل» رابطه با آمريكا نيز قابل توجه است. او از يك سو، همه پرسى را پيشنهاد مى كند تا در جوى كه شعارهاى رفراندوم همه گير شده است بتواند مقبوليتى مردمى براى اين راه حل پيدا كند. از سوى ديگر، او مى خواهد تصميم نهايى را به مجمع زير نفوذ خود واگذارد تا شايد بدينوسيله افتخار اين «فتح» تاريخى را نصيب خود كند. او مطمئن است كه در هر يك از اين دو حالت، نتيجه امر مثبت خواهد بود و اين گره بيست و چند ساله با درايت او و يا به دست تواناى او باز خواهد شد.
به ميدان آمدن رفسنجانى از طريق پيش كشيدن مسئله ايجاد رابطه با آمريكا ظاهرا به هدف طرح خود او به عنوان يك بديل قابل قبول آمريكا صورت گرفته است. از اين ديد، دخالت آمريكا در ايران قطعى است (بدون اين كه اين دخالت الزاما نظامى باشد) . بر اساس اين سناريو، آمريكا در صورت دخالت مستقيم در ايران به دنبال عناصرى مانند كرزاى يا چلبى خواهد بود تا آنان را بر سر قدرت بنشاند و نيروهاى ديگر را با تطميع يا تهديد به همكارى با آنان وا دارد. نامزدانى از اين قبيل در بين ايرانيان خارج كشور البته كم نيستند، و مى توان حدس زد كه كدامين افراد از بين اين نامزدها شانس بيشترى براى اين كار خواهند داشت! از سوى ديگر، اگر آمريكا بتواند با عناصرى از درون رژيم جمهورى اسلامى كنار بيايد، اين كار با هزينه كمتر و برد بيشترى عملى خواهد بود.
شق دوم اين سناريو با توجه به هرج و مرج و از هم پاشيدگى شيرازه امور در عراق پس از صدام، و هزينه سنگينى كه آمريكا هنوز براى ايجاد امنيت در افغانستان مى پردازد، چندان بى پايه نيست. دست كم در مورد عراق نيز آمريكا سعى داشت تا اگر بتواند با عناصرى از درون رژيم صدام كنار بيايد. پيشنهاد كناره گيرى صدام و تضمين مصونيت او از تعقيب جنايى معنايى جز تشويق عناصرى از رده هاى پايين تر حكومت براى به دست گرفتن قدرت نداشت. ولى ساختار شديدا نظامى و پليسى و متمركز رژيم عراق به هيچ كس اجازه يا جرئت نمى داد كه در برابر شخص صدام حسين بايستد و يا سخن و عملى بر خلاف او بگويد و انجام دهد. از اين رو، رخنه كردن در ساخت سياسى-نظامى رژيم عراق براى آمريكا كار ساده اى نبود و سرانجام نيز به دخالت نظامى آمريكا در اين كشور منجر شد.
به وضوح، اين خصوصيت در مورد ايران صادق نيست. در اين كشور نه تنها فرهنگ سياسى كشور از سطح بالايى از گفتمان آزاد برخوردار است و دسته دسته از نخبگان و فرهيختگان اجتماعى با پذيرش خطر توقيف و زندان و شكنجه در مسايل مختلف اجتماعى و سياسى به اظهار نظر مى پردازند و يا حاكميت را به نقد مى كشند، و بلكه در درون حاكميت نيز نظرات مختلف و گاه متضادى در باره مبرمترين مسايل سياسى روز مطرح مى شود. در ساختار سياسى جمهورى اسلامى ايران، فرصت هاى زيادى براى افراد جاه طلبى كه از پشتوانه هاى اجتماعى يا سياسى خاصى برخوردار باشند وجود دارد تا به مقتضاى زمانه به بند و بست بپردازند و يا با تغيير سريع جهت گيرى خود قدرت تازه اى بجويند.
هاشمى رفسنجانى يكى از اين افراد است. او كاركشته ترين و فرصت طلب ترين عنصر جمهورى اسلامى در طول بيست و چهار سال عمر آن بوده است. او نشان داده كه براى احراز يا حفظ قدرت از هيچ پرنسيپى، حتى به بهاى قربانى كردن نزديك ترين افراد به خود، نمى گذرد و با هر شيطانى حاضر به معامله است. اكنون نيز او خود را آماده مى كند تا در اين لحظه حساس تاريخى به يكى از بزرگترين پشتك واروهاى دوران حيات سياسى خود دست بزند. او اكنون دست دوستى به سوى «شيطان بزرگ» دراز كرده است.
آمريكا ممكن است دست هاشمى رفسنجانى را بفشارد و يا بديل هاى ديگرى از خارج حاكميت را به او ترجيح دهد. اين دو احتمال اكنون ذهن بخش بزرگى از اپوزيسيون رژيم ايران را به خود مشغول كرده است. آنان هر گونه تحولى را بدون دخالت مستقيم آمريكا تقريبا ناممكن مى دانند و بر آنند كه آينده نزديك سياسى ايران را يكى از اين دو احتمال رقم خواهد زد. نتيجه اين تحليل آن خواهد بود كه پس بايد براى اجتناب از موفقيت يكى از اين دو احتمال به كمك ديگرى شتافت.
از اين رو بخشى از نيروهاى سياسى كشور با قطعى دانستن يكى از اين دو احتمال، و با اين احساس كه كرزاى يا چلبى مورد نظر آمريكا براى ايران از جناح هاى رقيب آنان خواهد بود، به اين نتيجه رسيده اند كه پس منطقا بايد از بديل هاشمى رفسنجانى حمايت كرد. اين احساس در بين كسانى كه بديل برون-حكومتى آمريكا را سلطنت (طلبان) مى دانند به مراتب قوى تر است. براى اينان، نظام جمهورى اسلامى به زعامت كسى مانند هاشمى رفسنجانى بر سلطنت كه در فرهنگ سياسى ايران نظام پيش از انقلاب را تداعى مى كند، به مراتب ترجيح دارد و بدى در برابر بدتر بشمار مى رود. دامن زدن به بحث هاى بى سرانجام تقابل سلطنت و جمهورى، و عمده كردن خطر سلطنت در شرايط فعلى ايران، نقش موثرى در جا انداختن اين طرز تفكر دارد.
خمير مايه اين تفكر را البته بايد در بى اعتمادى به قدرت مردم در رقم زدن سرنوشت سياسى كشور جستجو كرد. علاوه بر آن، معلوم نيست به چه دليل اين افراد حكومت رفسنجانى را كه ايده آل آن مدل چين است بر سلطنتى كه به احتمال زياد شكل اردنى يا مراكشى خواهد داشت ترجيح مى دهند. و اصولا آيا مردم ايران پس از يك انقلاب فراگير ضد استبداد سلطنتى و تحمل ۲۴ سال استبداد جمهورى اسلامى و شش سال تجربه دوم خرداد هنوز به آن حد از رشد اجتماعى نرسيده اند كه فارغ از بديل هاى مورد پسند آمريكا نظام مطلوب خود را سازمان دهند و آن را استقرار بخشند؟ و آيا به جا است كه ما از ترس يكى از اين دو بديل به دامن ديگرى پناه ببريم؟
|