|
باقر پرهام
سئوال اين است: وصل كردن چه چيز به چه چيز؟
ما رهبر نمى خواهيم، زيرا رهبر را كسى نمى سازد، خودش، خودش را مى سازد. و نمى توان جلوى اشخاص را گرفت كه در مقام رهبرى مردم قرار نگيرند، زيرا اختيار مردم دست ما نيست.
|
|
باقر پرهام
|
حدود دو ماه ونيم پيش، من براى سخنرانى در آتلانتا و واشنگتن، سفرى به آن نواحى كردم. در همين سفرها بود كه شنيدم آقاى دكتر حسين باقرزاده نيز سرگرم انجام سفرهائى در اروپا و آمريكا هستند. به من گفته شد كه قصد ايشان نيز گفتگو با نخبگان ايرانى به منظور يافتن راهى براى وحدت نظر و عمل بيشتر در مبارزه براى استقرار آزادى و دموكراسى در ايران است. حتى فتوكپى يك طرح نخستى، به نام «منشور ۸۱»، به من داده شد كه بخوانم و نظر بدهم. با مطالعه آن طرح ديدم نكته اى در آن نيست كه نتوان با آن موافقت كرد. ولى همانجا متوجه شدم و حتى بر زبان آوردم كه آن طرح بيشتر از مقوله اظهارنظرهاى اصولى در باب آينده نظام يا قانون اساسى در ايران است، نه دربردارنده راه حل هائى براى پيشبرد مبارزه عملى به منظور يك ائتلاف ملى. با اينهمه - و باتوجه يه اين كه طرح نامبرده هنوز رسماً منتشر نشده بود، و تا اين تاريخ نيز رسماًمنتشر نشده است - احساس كردم كه ميان آنچه در آن طرح در باب آينده دموكراسى در ايران يا محتواى دموكراتيك نظام آينده ايران آمده است با آنچه خود من در سخنرانى آتلانتا منتها به صورت فشرده تر در همين باب گفته ام، نزديكى هاى اصولى وجود دارد. به همين دليل، بسيار شادمان شدم، زيرا ديدم نزديكتر شدن ديدگاه ها در باب محتواى دموكراتيك نظام آينده ايران مى تواند به هدف اصلى من كه بيشتر به جنبه هاى عملى مبارزه و سراسرى كردن آن در زير يك رهبرى ملى- يعنى هيأتى متشكل از نمايندگان همه نيروهاى آزاديخواه ملى- مى انديشم كمك كند. و خوشحال شدم كه ديدم آقاى دكتر باقرزاده، اين چهره مبارز قديمى در بين آزاديخواهان، در اين جهت مى كوشد.
از آن تاريخ به بعد، نوشته هاى ايشان را دنبال كردم. از ۱۹ ديماه تا ۸ بهمن ماه ،۱۳۸۱ آقاى باقرزاده چهار مقاله منتشر كردند.
مطالب اين مقاله ها برخلاف متن «منشور ۸۱» بيشتر ناظر بر موضوع ائتلاف نيروهاى ملى و وحدت عمل آنان و نزديكتر شدن صفوف مبارزان بود نه اشتراك بيشترشان در اصول. اين نيز علامتى شادمان كننده بود زيرا كوشش براى نزديكتر كردن آرمان ها و اصول، مى بايست منطقا به كوشش براى نزديكتر شدن صفوف مبارزان و اتحاد عمل آنان با هم بيانجامد. ولى با خواندن آن چهارمقاله، در بعضى موارد ترديدهائى براى من پيش آمد. حالا علتش بد خوانى يا بدفهمى من بود يا دشوارى هاى بيان و پيچيدگى هاى نظرات آقاى باقرزاده، در هر صورت، من سئوال هائى در ذهنم شكل گرفت كه هيچكس بهتر از خود آقاى باقرزاده نمى توانست در باب آنها به من توضيح بدهد و ابهام هاى ذهنى مرا بزدايد. به همين دليل، در گفتارى با عنوان «گر مسلمانى...» كه در تاريخ ۲۹ ژانويه ۲۰۰۳ نوشته و چندروز بعد در سايت «ايران و جهان» منتشر شد، كوشيدم بخشى از اين سئوال ها را با ايشان در ميان بگذارم، با تأكيد بر اين نكات كه قصد من از اين سخنان «عناد با ايشان و نظرات ايشان» ياكوشش براى «كاستن از اهميت فعاليت هائى» نيست كه ايشان» به نظر من، به قصد خيرخواهى و براى كمك به مبارزه ملى در برابر نظام جمهورى اسلامى درپيش گرفته اند. بلكه به قصد اين است كه خود من از معنا و مفهوم واقعى پيشنهادهاى ايشان به درستى سر در بياورم و دريابم مقصود ايشان چيست و چه گونه راه حلى را براى خروج از بن بست به اپوزيسيون ايرانى پيشنهاد مى كنند؟» و مطالب گفتار «گر مسلمانى از...» را ديگر در اينجا تكرار نمى كنم، چون سخن به درازا مى كشد. كسانى كه مايلند مى توانند به «سايت ايران و جهان» يا به نيمروز ۷۲۱ نگاه كنند.
ايشان در جواب من متأسفانه از همان آغاز بنا را بر نكته گيرى پولميك گذاشته اند: مى گويند من «به تفصيل از بدگمانى ها و تناقض ها و پيچ وتاب هاى لفظى» موجود در نوشته هاى ايشان سخن گفته ام، مى گويند من از طرح چند سئوال از سوى ايشان خطاب به آقاى رضا پهلوى «به خشم آمده ام و به وسط پريده ام» تا جلوى اين سئوال كردن ها را بگيرم مرا با؟ «مقربان» آقاى خمينى در سال ۱۳۵۷ - البته به تلويح و تلميح - مقايسه كرده اند كه به گفته ايشان «مانع شدند» كه ايشان سئوالات شان را از آقاى خمينى با او مطرح كنند، و حتى به اشارتى در آخر مقاله، يادآور شده اند كه گويامن و كسانى چون من خواستار «يك رفراندوم زودرس در يك جو احساساتى شديد و به شيوه ۱۳۵۸» هستيم.
بايد اعتراف كنم كه اين طرز برخورد براى من تلخ و آزارنده بود. با اينهمه، من در اينجا ميخواهم «جواب» ايشان را بدهم. و به همين دليل، همين گفتار حاضر را به سايت «ايران و جهان» مى فرستم نه به سايت «ايران امروز» كه مقاله هاى آقاى باقرزاده را در نقد مطالب من منتشر كرده است. زيرا به راستى بر سر «پاسخگوئى» نيستم، به دنبال ادامه گفتگو با ايشان هستم. من معتقدم آقاى باقرزاده، به رغم كم لطفى هائى كه نسبت به من نشان داده اند و لحن صميمانه مرا با لحن خصمانه اشتباه گرفته اند، از عناصر سياسى مثبتى هستند كه اميد دنبال كردن گفتگوى سازنده باآنان بيهوده نيست. نظير آقاى باقرزاده در بين نخبگان ما زياد نيستند، و وجود ايشان و امثال ايشان را تا سرحد امكان بايد بسيار مغتنم شمرد. بنابراين يكراست و فهرست وار به اصل مطلب مى پردازم:
در بندهاى ،۲ ۱و۳ مقاله ۱۵ بهمن ۱۳۸۱ مى گويند: «جمهورى اسلامى اصلاح ناپذير است» و بايد به فكر بديل يا جانشينى براى آن بود. با اين سخن صد درصد موافقم. گرچه گفته اند «در حال حاضر هدف همه نيروهاى دموكرات بايد دموكراتيزه كردن نظام حاكم بر ايران باشد» اما من بخش اخير جمله ايشان را به معناى «نظام [هم اكنون] حاكم بر ايران» نمى گيرم كه باز هم بوى اصلاح طلبى و جستجوى راه حلى در درون نظام را مى دهد. آيا مى توانم آن را به معناى «نظام حاكم بر ايران [آينده]» بگيرم؟ درصورت اخير، باز هم صد در صد با ايشان موافقم و مثل ايشان معتقدم كه «اختلاف نظر در شكل چنين نظامى نبايد در اين مرحله مانع از همكارى مشترك اين نيروها بشود. مشكل امروز ايران دموكراسى است و نه نظام جمهورى يا سلطنت».
۲- با مطالب بند ۴ گفتار ايشان نيز موافق ام و نتيجه گيرى ايشان در همان بند را نيز كه مى فرمايند «جمهورى خواهى، بر خلاف تصور بسيارى، ملاط محكمى براى تشكيل يك جبهه وسيع دموكراتيك نيست» به سهم خود كاملا مى پذيرم.
۳- در بند ،۵ ايشان به ضرورت طرح سئوالاتى از رضا پهلوى اشاره كرده اند. من نه تنها، بر خلاف استنباط ايشان از طرح سئوالات «برآشفته» نمى شوم، بلكه كاملا به آقاى باقرزاده، يا هر شخص ديگرى، حق مى دهم كه هرقدر دلشان مى خواهد سئوال كنند. من به نحوه طرح سئوال ها، يا، بهتر بگويم، به نوع سئوال ها، ايراد داشتم. شما، در سئوال اول تان در مقاله ۱۵ بهمن ،۸۱ از رضا پهلوى مى پرسيد آيا حاضر است «به مردم ايران تعهد بدهند كه با هيچ نيروى قهرى مسلح يا نظامى (داخلى يا خارجى) كه بخواهد سلطنت را در ايران برقرار كند همكارى نكنند و در هيچ شرايطى به دعوت آنان براى احراز تخت سلطنت پاسخ ندهند».
من پرسيده ام و مى پرسم: «در كجاى ميثاق رضا پهلوى شما بوى اين خطر را استشمام كرده ايد كه قرار است با نيروى قهريه مسلح نظامى (داخلى يا خارجى) ايشان به تخت سلطنت بنشينند واگر براى اين احساس خطرتان دلايلى در دست داريد چرا لازم نديده ايد اين دلايل را ارائه دهيد تا مردم ايران بدانند و آگاه باشند؟» اگر شما حق داريد از رضا پهلوى سئوال كنيد، آيا من حق ندارم از شما سئوال كنم و اگر كردم آيا شما حق داريد اين سئوال كردن مرا دليل براين بگيريد كه من از طرح اين سئوالات از سوى شما «برآشفته» شده ام؟ آخر چرا چيزى را كه برخود مى پسنديد، بر ديگرى روا نمى داريد؟
از اين گذشته، نوع سئوال شماست كه من آن را شايسته شما نمى دانم. شما مى گوئيد كه اينگونه سئوالات «متوجه هر مدعى رهبرى است»، حتى اگر، مثلا جمهورى خواه باشد. بنده عرض مى كنم بسيارخوب. ولى هر مدعى رهبرى، اعم از شاه يا رئيس جمهور، چه «تعهدى» مى تواند به چه «كسى» بسپارد در كدام محضر بايد رفت و تصديق امضاء اين «تعهد» را خواستار شد و اگر هم محضرى پيدا شد كه چنين تصديقى را كرد كدام سابقه تاريخى نشان مى دهد كه بعد نتواند حتى زير امضاء خود بزند. آخر اين گونه چيزها كه به قول و قرار نيست، بستگى دارد به حضور نيروهاى سياسى و تعادل نيروها. به شما اجازه ندادند كه از آقاى خمينى سئوال كنيد. ولى مگر كم بودند كسانى كه سئوالاتى احتمالا شبيه به سئوالات شما را از آقاى خمينى كردند و جواب هاى دلخواه خود راهم شنيدند ولى آيا آقاى خمينى براى آن جواب ها پشيزى ارزش قائل شد و آيا تعادل بعدى نيروها فرصتى براى سئوال كنندگان باقى گذاشت كه جلوى اين بدعهدى ها را بگيرند پس طرح اين گونه سئوال ها، آنهم با اين لحن و به بهانه «وصل كردن»، آيا به راستى مى تواند نتيجه مثبتى داشته باشد؟ من سخنگوى رضا پهلوى نيستم تا جلوى سئوالات شما را از ايشان بگيرم. پاسخ سئوال هاى شما و ديگران را هم خود ايشان بايد بدهند. نظرى كه من به عنوان يك كمك كننده به خروج از بن بست فعلى اپوزيسيون پيش مى كشم، از سر دلسوزى است: فقط مى خواهم مشفقانه يادآورى كنم كه طرح اين گونه سئوال ها در شأن مردان باتجربه و با سابقه سياسى نيست، و ممكن است به جاى «وصل» كردن به «فصل» كردن بيشتر بيانجامد، همين!
۴- شما در بند ۸ گفتارتان باز هم همان تعبير «چهارچوب نظام فعلى» را به طريقى ديگر تكرار كرده ايد. مى فرمائيد: «اين حكومت انتقالى طبعا در ساختار يا اسكلت باقى مانده از نظام جمهورى اسلامى كار خواهد كرد». مقايسه ايران با كشورهاى اروپاى شرقى و آفريقاى جنوبى، به نظر من، درست نيست. براى ساختار حكومت انتقالى نيازى به استفاده از اسكلت جمهورى اسلامى نداريم: «اسكلت» جمهورى اسلامى مى تواند مورد استفاده بهترى در بيابان هاى اطراف نازى آباد داشته باشد. چرا ما نبايد چيزى را كه شما با تعبير ساختار انتقالى از آن ياد مى كنيد خودمان به كمك هم و دربيرون از جمهورى اسلامى ايجاد كنيم؟ مگر هماهنگ كردن نيروها و ائتلاف ملى معناى ديگرى هم مى دهد؟ اگر چنين ائتلافى از هم اكنون صورت بگيرد، مگر كسى مانع شماست كه بحث هائى نظير رفراندوم بهتر است يا مجلس مؤسسان، را در همين چارچوب مذاكرات ائتلافى پيش بكشيد و به نتيجه برسانيد؟ از اين گذشته، ما هزارويك مسأله مهم ديگر نيز داريم: موضوع رفراندوم (چه سئوالى را و به چه نحوى بايد مطرح كرد)، مدت لازم براى آگاهى دادن به مردم از اهم وجوه مسأله رفراندوم، محتواى قانون اساسى آينده و اصولى كه صرف نظر از شكل نظام، درهرصورت و در هر نظامى بايد در قانون اساسى آينده مورد نظر باشند، چگونگى برخورد با جنايتكاران و گناهكاران و لزوم انديشيدن به يك طرح آشتى ملى و چارچوبى قانونى براى اعلام عفو عمومى براى مردم ديگر و كسانى كه گناهى نداشته اند، چگونگى رسيدگى به دعاوى مردمى كه مال و اموالشان غارت شده و برگرداندن حق به حق دار و، و، و...
همه اين مسائل را بايد از هم اكنون و در چارچوب يك ائتلاف ملى با شركت نمايندگان جناح ها و نيروى آزاديخواه سكولار و صاحب حق تعيين سرنوشت حل كرد و به «طرحى ملى» رسيد كه قابل ارائه به نهادهاى بين المللى و گرفتن تائيد آنها باشد. تائيد اين سازمان هاى بين المللى است كه بهترين «تعهد» و «تضمين» براى آينده دموكراسى در ايران خواهد بود، نه محضر رفتن رضا پهلوى ياهر مدعى رهبرى ديگر. آيا اين چيزها كه من مى گويم انصافا نشان همدلى با شماست يا علامت برآشفتگى من از سئوال هاى شما.
سخن كوتاه. فرصت كم است مجال جروبحث نداريم. پرسش هاى بسيار داريم كه بايد در دور يك ميز مذاكره و در يك نشست دوستانه و آشتى جويانه به توافقى اصولى بينجامند.
مذاكره و توافق يك اقدام عملى است، بحثى بى پايان ميان دوتن يا دو طرف كه اين ور و آن ور جوى ايستاده اند و براى هم شاخ و شانه مى كشند نيست. ما بايد بلوغ ملى و حس مسئوليت شناسى خودمان را شجاعانه به دنيا ثابت كنيم. ما رهبر نمى خواهيم، زيرا رهبر را كسى نمى سازد، خودش، خودش را مى سازد. و نمى توان جلوى اشخاص را گرفت كه در مقام رهبرى مردم قرار نگيرند، زيرا اختيار مردم دست ما نيست. ما به يك ساختار رهبرى ملى با يا بى وجود رهبر ملى، نياز حتمى داريم: ساختارى مركب از زنان و مردان آگاه با مسئوليت و شجاع كه ضرورت زمان را بشناسند و قدم به ميدان بگذارند وآمادگى خود را براى ايفاى نقش تحقق بخشند كه طرح آشتى ملى و ايجاد رهبرى ملى با كمك مادى و معنوى مردم ايران به صداى بلند اعلام كنند.
۱۰ فوريه ۲۰۰۳ / سانفرانسيسكو
|