Nimrooz
Vol. 15, No. 728, April 4, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۲۸ - جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۸۲
باقر پرهام
نسخه زهرآگين آقاى حاج سيدجوادى
نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند
تا همه صومعه داران پى كارى گيرند
آقاى دكتر حاج سيد جوادى، مقاله اى با عنوان «نسخه شفا بخش آقاى پرهام» در سايت «ايران امروز» منتشر كرده است. او در اين مقاله، به بهانه نقد سخنرانى من در بنياد اسماعيل خويى، در آتلانتا، كه با عنوان «سخنى در باب رفراندوم، و براى ثبت در تاريخ» ايراد شده بود، با دستمايه قراردادن نوعى مخالفت بسيار تند نسبت به خانواده پهلوى كوشيده است چنين وانمود كند كه گفتار من چيزى جز هموار كردن راه رسيدن دوباره خانواده پهلوى به قدرت سياسى در ايران نيست. و براى اين منظور چنان هاى و هوئى به راه انداخته است كه هر منتقد منصفى را كه نگاهى به گفتار من بيندازد و آن را با آنچه ايشان به من نسبت داده است مقايسه كند به حيرت خواهد افكند.
ايشان مى گويد ايران، در سراسر دوران پهلوى ها، «در اسارت رژيم پليسى و اختناق و سركوب» قرار داشته، و «كودتاى خائنانه و ويرانگر مرداد محمدرضا شاه پهلوى» به «برقرارى سلطنت مطلقه و خود كامه» انجاميده است.
او با اين مقدمات، به جاى پاسخگوئى معقول و منطقى به چارچوب تحليلى ويژه اى كه من در آن سخنرانى به نيت يافتن راهى براى مسائل امروز در جهت مبارزه با نظام جبار ولايت فقيه و خروج از اين بن بست «سلطنت و جمهورى» ارائه داده بودم، بنا را بر تخطئه گفتار و ترور شخصيت من گذاشته است.
نخستين واكنش من به شيوه برخورد وى، اين بود كه از خود پرسيدم آنچه ايشان در باره «سلطنت مطلقه و خود كامه» و «رژيم پليسى و اختناق و سركوب» سياسى در آن دوران مى گويد، به جاى خود درست، ولى آيا خودشان در بخش اعظم آن دوران چه مى كرد و به چه فعاليت هائى مشغول بود مگر در آن ايامى كه روح الله خمينى علم مخالفت با محمد رضا شاه بر افراشت و به زودى تا جائى پيش رفت كه خواستار بر اندآزى سلطنت او شد، آقاى حاج سيد جوادى فعالانه در كنار وى بود، يا سرگرم فعاليت در مطبوعاتى كه به گفته خود ايشان نمى توانستند از حكم كلى «اسارت» و «اختناق» «رژيم پليسى» بر كنار بمانند؟ آن همكارى هاى عادى مطبوعاتى و قضاياى ديگر با اين حد از نوحه خوانى بر بيداد و ستم و اختناق پليسى در همان رژيم چه نسبتى مى تواند داشته باشد؟ اما بزودى ديدم كه طرح مسأله از اين زاويه و مقايسه گذشته آقاى حاج سيد جوادى با دعاوى امروز وى، در واقع پرداختن به همان دعواهاى حيدرى و نعمتى است كه بايد از آن پرهيز كرد.
آيا بهتر نيست تامل در باب اين گونه سئوال ها را به خود آقاى حاج سيد جوادى وابگذارم تا شايد ايشان به خود آيند و دريابند كه روشى كه براى مقابله با انديشه هائى مخالف با انديشه ها وسلايق خويش در پيش گرفته اند اشكال دارد، و متوجه شوند كه در نقد سخنان ديگرى، به گفته سعدى، دلائل قوى بايد و معنوى نه رگ هاى گردن به حجت قوى.
از اين رو تصميم گرفتم در پاسخ به مقاله ايشان فقط به ذكر نمونه هائى برجسته از تحريف كردن ها، دروغ بستن ها و تناقض هاى موجود در گفتار ايشان اكتفا كنم. در پايان سخن نيز مى كوشم با ذكر فشرده نظر خودم در باب چگونگى برخورد با بحران سياسى كنونى ايران كه در راستاى همان مطالبى است كه در گفتار آتلانتا آمده است ـ تكليف خودم را با كسانى چون آقاى حاج سيد جوادى، يك بار براى هميشه، روشن كنم، چندان كه نه ايشان و امثال ايشان ديگر نيازى به سخن پراكنى هاى مغرضانه داشته باشند و نه من نيازى به صرف وقت بيهوده براى دهن به دهن شدن با اين گونه غرض ورزان.
نوشته اند: «آقاى پرهام... مى دانند كه انقلاب مفهومى جز تلاش براى رهائى از ناهنجارى هاى وضع موجود به اميد دستيابى به آرمان هاى موعود ندارد.... اين كه ملت ايران پس از انقلاب به هنجارهاى موعود خويش دست نيافت دليل بر اين نيست كه نمى بايست براى رهائى از وضع موجود، يعنى خود كامگى و فساد سلطنت پهلوى، دست به انقلاب بزند...» (تأكيدها همه جا از من است)
معناى جملات شان روشن است: مى خواهد بگويد كه من در گفتار آتلانتا از اين كه ملت ايران دست به انقلاب زده است اظهار پشيمانى كرده و گفته ام كه ملت نمى بايستى انقلاب مى كرد. اين دروغى شرم آور است. من چنين چيزى نگفته ام. حداقل شرافت فكرى اقتضا دارد كه در چنين مواردى سخن ديگران را عينا نقل كنيم.
مى گويد: «آقاى پرهام در خطابه خود مى گويد به گذشته نمى توان برگشت.» اين نيز دروغ بستنى آشكار است. آنچه من در آن خطابه گفته ام اين است: «چرا روشنفكران ايران در داخل و خارج كشور سكوت كرده اند؟ چرا نمى گويند ما مردم نبايد آنقدر اسير گذشته ها باقى بمانيم كه ادامه دعواهاى ما به بهاى نابودى كشور ما تمام شود» ملاحظه مى فرماييد كه من چه گفته ام وايشان چه چيزى از قول من نقل كرده اند؟
مى پرسد: «آقاى پرهام! چرا ملت ايران بايد بار ديگر هم سلطنت موروثى و هم خانواده پهلوى را به اسم دمكراسى و آزادى به عنوان يكى از راه حل هاى احتمالى و جانشين طبيعى ناشى از رأى مردم پذيرا باشد؟ «من چنين پيشنهادى به مردم نكرده ام و اصولاً از «سلطنت موروثى» و«خانواده پهلوى» خبرى در گفتار من نيست.
من گفته ام اگر دعواى سلطنت و جمهورى در يك رفراندوم آزاد توسط مردم حل شد، ما بايد پذيراى رأى مردم باشيم.
اگر آقاى حاج سيد جوادى اعتنائى به رأى مردم ندارند و نمى خواهند زير بار رأى مردم بروند خود دانند. ولى ديگر لزومى ندارد كه به من دروغ ببندند و سخن مرا تحريف كنند. در ضمن «راه حل احتمالى» درست است ولى «جانشين طبيعى» را از كجا مطمئن شده اند؟ مى گويد: «آقاى پرهام! ... رضا پهلوى جز اين كه حق دارد به عنوان يك شهروند ايرانى از كليه حقوقى كه به يك شهروند ايرانى تعلق مى گيرد برخوردار باشد حق ديگرى هم در قبال آنچه كه از رهگذر سلطنت خانواده او بر ملت ما گذشته است دارد؟» اين سئوال به كلى پرت و بى بنياد است. زيرا نه من در گفتارم حق ديگرى براى رضا پهلوى قائل شده ام، نه خود رضا پهلوى در گفتارها و منشورها و ميثاق هائى كه در دهه اخير منتشر كرده است چنين حقى براى خودش قائل شده است، معلوم نيست آقاى حاج سيد جوادى با توهمات خويش روبروست يا با متن واقع در بحثى مفصل، طى چند صفحه، مى خواهد ثابت كند كه پهلوى ها در سراسر دوران سلطنت خود هيچ كار مثبتى براى كشور ما انجام نداده اند. نه دوران رضا شاهى دست آوردى مثبتى داشته است نه دوران محمدرضا شاه. خوب خود ايشان مى دانند با خداى شان و وجدان شان و در محكمه تاريخ و ملت ايران. من به كسى كه تا اين حد منكر حقايق تاريخى است چه مى توانم گفت؟
مى گويد من گفته ام: «هفتاد درصد از مردم ايران زير سن سى سال هستند يعنى جوانانى كه يا قبل از انقلاب متولد نشده بودند و يا در هنگام انقلاب در خردسالى مى بودند و هيچ گونه آشنائى و شناختى نسبت به نظم سلطنت و نظام پادشاهى ندارند...» اين نيز دروغى آشكار و تحريفى ناجوانمردانه از سخنان من است. من گفته ام: «اين نسل در،۱۳۵۷ يا به دنيا نيامده بود يا حداكثر نوجوانى نا بالغ بود. اكنون به بركت نزديك به يك ربع قرن حكومت عدل اسلامى در قالب ولايت فقيه بيدار شده است...»
مى گويد: «آقاى پرهام! ... چرا بايد نيروهاى اصلاح طلب دينى... دست در دست نيروهاى هوادار پادشاهى مشروطه (بخوانيد هواداران سلطنت پهلوى) بگذارند و از رضا پهلوى بخواهند كه مبارزه آزاديخواهانه را از مقر سلطنت خود در نيويورك رهبرى كنند»
اگر من چنين چيزى در گفتارم آورده بودم، سئوال ايشان بجا مى توانست بود. ولى مسأله اين است كه اين حرف ها كه ايشان به من نسبت مى دهند، زائيده مغز توهم آلود خودشان است، نه گفته من اگر غير از اين مى بود، ايشان در تمام اين گونه موارد مى توانست عين حرف مرا در داخل گيومه بگذارد و نقل كند. مقرسلطنت رضا پهلوى هم من نمى دانم در كجاى نيويورك است. گويا ايشان بهتر خبر دارند.
مى پرسد: «آقاى رضا پهلوى حق كدام سلطنت را طلب مى كند و يا خود را وارث كدام پادشاهى مى داند...» در گفتار من كه چنين ادعائى مطرح نشده. خود رضا پهلوى هم تا آنجا كه ما از او مى شنويم، سالها است كه ديگر جز به نام يك شهروند عادى به نام ديگرى سخن نمى گويد. آقاى حاج سيد جوادى خواب هستيد يا بيدار؟
چند سطر بالاتر ديديم كه آقاى حاج سيد جوادى «هواداران پادشاهى مشروطه» را با نوشتن (بخوانيد هواداران سلطنت پهلوى) جزو طرفداران سلطنت به طور كلى شمردند و هر دو را از يك مقوله دانستند. چند پاراگراف پائين تر مى پرسند: «آقاى پرهام! اين نيروهاى هوادار پادشاهى مشروطه كه شما... به عنوان يك «جناح مهم سياسى كشور» به رسميت ميشناسيد در دوران پادشاهى استبداد پهلوى كجا بودند، و يا پايگاه مشروطيت آنها در ساختار نظام پادشاهى استبدادى گذشته در كجا بود كه امروز به صورت «يك جناح مهم سياسى» پاى به ميدان مبارزه گذاشته اند؟» اين نيروهاى هوادار پادشاهى مشروطه كه به قول شما همان سلطنت طلب ها هستند، چنان كه مى دانيد در همان ايامى كه دولت بختيار هنوز بر سر كار بود و خيابان ها در قرق هواداران متعصب و بسيج شده خمينى قرار داشت، به رغم همه دشنام ها، اهانت ها، و خطرهائى كه از سوى حزب اللهى ها تهديد شان مى كردند در حدود دويست هزار نفرشان در همان فضاى سرشار از تعصب در پايتخت بيرون آمدند و به دفاع از قانون اساسى پرداختند. پس، اعم از اين كه اين نيروهاى مورد بحث مشروطه خواه به معناى واقعى كلمه باشند، يا فقط سلطنت طلب به معناى گذشته كلمه، در هر صورت، از اين كه جناحى از مردم ايران هستند شكى نيست. و در اين كه اين جناح از مردم ايران، مانند جمهورى خواهانى چون آقاى حاج سيدجوادى، از شهروندان ايرانى اند، باز هم من شكى ندارم. اگر آقاى حاج سيد جوادى در اين موارد شكى دارند و براى اين دسته از مردم ايران حق حضور در صحنه سياسى كشور و حق رأى قائل نيستند، به خودشان مربوط است. لابد تلقى خاص ايشان از دمكراسى چنين حكم مى كند.
از اينها گذشته، آيا آقاى حاج سيد جوادى مطمئن هستند كه در داخل كشور كسى، بويژه جوانان، طرفدار سلطنت يا پادشاهى مشروطه نيست؟ اگر چنين اطمينانى دارند پس ديگر ترس شان از چيست؟ آيا آقاى حاج سيد جوادى اصولاً به اخبار و گزارش هاى رسانه هاى خبرى ايرانيان گوش مى دهند؟ اگر نمى دهند آيا مايل اند من از آقاى مهرى بخواهم نمونه اى از برنامه هاى مستقيم با ايران را كه ضبط شده است براى ايشان بفرستند تا ايشان دست كم قانع شوند كه دعواى سلطنت و جمهورى كه اين همه براى ايشان و همفكران شان اهميت دارد و از آن به عنوان سد راه اتحاد مردم استفاده مى شود، در داخل كشور مطرح نيست، و در بين جوانان مبارزى كه در ايران فعاليت مى كنند، هستند كسانى كه در تماس هاى پر خطر شان با رسانه هاى ايرانى در خارج شجاعانه مى گويند كه جمهوريخواه و مشروطه طلب دارند با هم همكارى مى كنند؟ آيا آقاى حاج سيد جوادى معتقد هستندكه همه اين گونه افراد شهروند ايرانى نيستند و شهروندى ايران فقط به ايشان و هم فكران شان ختم مى شود؟
چنان كه در گفتار آتلانتا نيز گفته ام، از ۱۳۵۷ نسل هائى از جوانان در صحنه سياست ايران ظاهر شده اند كه حدودا چيزى در حد ۷۰ درصد جمعيت كنونى كشور را تشكيل مى دهند. اين نسل ها حق رأى خود را مى طلبند و اكنون مى خواهند به رژيمى كه من و شما و ديگران (من كه البته در آن رفراندوم رسوا شركت نكردم ولى گويا شما شركت كرديد) بر آنان تحميل كرده ايم «نه» بگويند و رژيم دلخواه خودشان را، كه معلوم نيست سلطنت باشد يا جمهورى، برگزينند، و به همين دليل مى گويند: «رفراندوم، رفراندوم، تنها با رأى مردم» . يعنى كه ما حق خود را مى خواهيم و بر آنيم تا سرنوشت امروزى خويش را خودمان تعيين كنيم. آيا حق ندارند چنين چيزى را بخواهند؟ و شما به عنوان موهوم اين كه احتمال دارد سلطنت دوباره برگردد مى خواهيد جلوى مبارزه همگانى اين ۷۰ درصد را براى رسيدن به تعيين سرنوشت خود بگيريد؟ حقا كه در مقابل افرادى چون شما بايد گفت صد رحمت بر روح الله خمينى. زيرا آن آخوند معتقد بود كه نسل هاى پيشين چه حقى داشتند كه براى نسل هاى بعدى قانون بنويسند، سرنوشت هر نسلى دست خود اوست.
و سرانجام مى رسيم به بيت الغزل گفتار آقاى حاج سيد جوادى كه مى گويد: «اگر قبول كنيم يك ايرانى حق دارد نظام سلطنت را به عنوان گرايش سياسى و اعتقادى به صلاح ايران بداند، اما آيا دمكراسى در ذهنيت فرهنگى ما به آن حدى از تعالى رسيده است كه مى توانيم و بايد بتوانيم بار ديگر خانواده پهلوى را به سلطنت برگزينيم؟»
مى گويند دروغگو كم حافظه است.
اينجا ديگر آقاى حاج سيد جوادى حساب ادعاهاى گذشته شان از دستش در رفته و ذهنيت ضد مردمى اش را لو داده است.
مى گويد در يك رفراندوم آزاد و زير نظارت بين المللى ممكن است جناحى از ايرانيان سلطنت را پيشنهاد بكنند و تصديق مى كند كه حق دارند چنين پيشنهادى بكنند، ولى چون در ميزان «دمكراسى در ذهنيت فرهنگى» ايرانيان (بخوانيد در شايستگى دمكراتيك مردم براى تشخيص مصلحت ملى خويش و تعيين سرنوشت خود) ترديد دارد، نگران است كه مبادا اين مردم دوباره سلطنت را برگزينند، و اگر برگزيدند مى پرسد آيا ما بايد به رأى مردم تن دربدهيم؟ اولا اگر «دمكراسى در ذهنيت فرهنگى» ما مردم در همين حدى از تعالى باشد كه شما مى گوييد، اگر آمديم و همين مردم به جمهورى رأى دادند، آيا بنا به استدلال شما ما نبايد نگران باشيم وبايد نتيجه رأى مردم را بى چون و چرا بپذيريم؟ درثانى، اگر مردم ما بيست و پنج سال بعد از انقلاب، واز سرگذراندن يك جنگ هشت ساله، و آشنا شدن با ماهواره و كامپيوتر و سايت هاى خبرى، هنوز به درجه اى از «تعالى» در «دموكراسى در ذهنيت فرهنگى» نرسيده اند، جنابعالى به چه حقى در بيست و پنج سال پيش از اين به پادشاه وقت ايراد مى گرفتيد كه چرا اصول مشروطيت را در حق همين مردم رعايت نمى كند در آن زمان «دمكراسى در ذهنيت مردم» به حد مطلوبى از «تعالى» رسيده بود و حالا پس از بيست و پنج سال به قهقرا رفته است؟ مگر همين مردم نبودند كه به قول شما در ۲۵ سال پيش به ضد سلطنت رأى دادند و شما هنوز هم به آن رأى آن روزى شان استناد مى كنيد؟ آن روز آن مردم داراى تشخيص ملى بودند و «دمكراسى در ذهنيت فرهنگى» شان به حد متعالى وجود داشت، و امروز اين حد متعالى را از دست داده اند؟، يعنى ترقى معكوس كرده اند آيا چنين چيزى ممكن است؟ جامعه آيا در روند تكاملى خود رو به قهقرا مى رود يا روبه آگاهى بيشتر؟ بنابراين، آيا گمان نمى كنيد كه نگرانى هاى شما با توجه به همين آگاهى هاى بيشتر مردمان ما باشد؟ نكند شما مى ترسيد همين مردم بر اثر همين آگاهى بيشتر ديگر به تعزيه گردانى هاى حرفه اى هائى چون شما توجهى نكنند و انتخاب خودشان را داشته باشند و از آنجا كه شما اصولاً به انتخاب مردم معتقد نيستيد از هم اكنون عزا گرفته ايد كه چه كنيد تا جلوى اتحاد عمل مردم گرفته شود؟ چه كنيد كه نگذاريد كار به سقوط جمهورى اسلامى بكشد و شرايطى فراهم گردد كه مردم ما دريك همه پرسى ملى به ابتكار و انتخاب خود رأى بدهند؟ اين است راز وجدان معذب شما آقاى حاج سيد جوادى، كه تلاش مى كنيد به قيمت بدبختى ملت ايران، يعنى ادامه حكومت كنونى آخوندها از دست وجدان معذب خودتان خلاص شويد.
آقاى حاج سيد جوادى!
نسخه اى كه شما در لفافه ناسزاگوئى به خانواده پهلوى براى مردم ما مى پيچيد همين هدف را دنبال مى كند و بنابر اين نسخه اى است زهر آگين ولى، خوشبختانه، امروز ديگر كسى براى انشاهاى سياسى شما اهميتى قائل نيست. آيا مى توانيد به نگاه غرور انگيز آن دلاورى كه منصوروار طناب دار به گردن دارد و در بالاى سكوى افتخار اعدام شدن در راه آزادى منتظر است تا به جرثقيل آويزان شود، لحظه اى بنگريد و بر خود نلرزيد؟
آقاى حاج سيد جوادى!
من، و امثال من، با افتخار تمام مى گوييم مبارزه با نظام جبار مذهبى حق همه ايرانيان، از چپ و راست، سلطنت طلب و جمهوريخواه، است. بدون شركت همه مردم ايران در اين مبارزه هيچ فعاليتى در اين راه به ثمر نخواهد رسيد. همه جناح هاى عقيدتى اين مردم، در فرداى روزى كه آخوندها از كشور رانده شدند يا به چنگال عدالت مردمى گرفتار آمدند، حق دارند با اعلام اعتقاد اصولى خود به دمكراسى، كه پايه هاى آن آزادى و مسئوليت فرد، جدائى كامل دين از دولت، و باور بى كم و كاست به مفاد اعلاميه جهانى حقوق بشر است، در صحنه سياست ايران حضور داشته باشند و آلترناتيو دلخواه خود را به رأى مردم بگذارند. هر چه مردم ايران در يك همه پرسى آزاد در زير نظارت بين المللى برگزيدند مورد قبول ماست و ما همان نظام را، اعم از سلطنت مشروطه يا جمهورى، نظام مورد قبول اكثريت مردم ايران خواهيم شناخت. نه رسيدن به چنين روزى در دور نماى آينده اى نزديك قرار دارد، و نه رأى مردم ما در چنين روزى پيشاپيش مشخص است. اين راهى است دراز كه براى پيمودن اش بايد عزم و جسارت داشت و آماده تحمل مشقات بيشمار بود.
اگر ما در جهت تقويت اتحاد مردم كارى انجام مى دهيم اين كار به درستى به معناى هموار كردن راه است، اما نه چنانكه شما مغرضانه مى گوييد براى اين يا آن فرد، يا براى اين يا آن خانواده. ما راه را هموار مى كنيم تا مردم ما از اين راه بگذرند، جباران را به زير بكشند و حكومت دلخواه شان را بر سر كار بياورند. شما اگر از هموار شدن چنين راهى بيمناك هستيد حق داريد كناره بگيريد و در كوشش هائى كه براى هموار شدن چنين راهى صورت مى گيرد شركت نكنيد. اما حق نداريد تفرقه بيندازيد و سنگ اندازى كنيد و مانع اتحاد مردم بشويد.
روضه خوانى هاى شما در باب فاجعه كربلاى ۲۸ مرداد و پنجاه سال پيش ديگر دل آزارتر از آن شده است كه كسى حاضر به شنيدن اش باشد.
به قول معروف:
مرا به خير تو اميد نيست، شر مرسان.
محض رضاى خدا بگذار مردم كار خودشان را بكنند.

صفحه اول
خبرهاى ايران
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
جهان
خاطرات
خبرهاى كوتاه
علمى
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   جهان   •   خاطرات   •   خبرهاى كوتاه   •   علمى   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •