Nimrooz
Vol. 15, No. 728, April 4, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۲۸ - جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۸۲
باقر پرهام
گر مسلمانى از اين است كه حافظ دارد... ... آه اگر از پس امروز بود فردايى
ايران و جهان
003333.jpg
باقر پرهام
بحران در منطقه خاورميانه شدت گرفته است، كشور ما جزوى از اين منطقه است و ناگزير از تأثير تحولات آن بر كنار نخواهد ماند، اين موضوع را، از يك سو و بحث ها و اظهارنظرهاى افراد، شخصيت ها و فعالان سياسى در باب آينده ايران از سوى ديگر، به تحولات سياسى مربوط به جامعه ما، دست كم در سطح ارائه پيشنهادها و راه حل هاى نظرى، شتابى تازه بخشيده است. «ميثاق با مردم» كه اخيراً از سوى رضا پهلوى منتشر شد نيز در چنين فضائى عرضه گرديد و بخشى از همين تحولات بود.
اين «ميثاق» واكنش هائى را برانگيخت، بخشى از اين واكنش ها و اظهارنظرها، تا آنجا كه خوانده ايم و شنيده ايم، اميدواركننده است و نويد اين را مى دهد كه به موازات تشديد بحران در منطقه،مسأله ايران نيز جدى تر از هر زمان ديگر از سوى ايرانيان علاقمند به سرنوشت كشور خويش مورد بحث و گفت و گو قرار گيرد.
اما در كنار اظهارنظرهاى اميدواركننده، واكنش هاى مخالف يا حتى به ظاهر مساعد ولى در واقع پر از بدگمانى و تناقض و سرشار از پيچ و تاب هاى لفظى نيز ديده مى شود كه گاه حتى خواندن آنها و درك مقصود نويسندگان و گويندگان شان براى يك ذهن خالى از هرگونه پيشداورى و آماده براى شنيدن سخن حق به راستى دشوار و در حكم گشودن رازهاى يك معما است.
در برابر اين گونه واكنش ها، انسان به راستى نمى داند چه بگويد و چه گونه دريابد كه مقصود و منظور گوينده اش چيست.
زيرا مدعاى اصلى گفتار در چنان لفافه اى از سخنان پرپيچ و خم، متناقض و ناشفاف پيچيده شده است كه سر در آوردن از مفهوم واقعى آنها به راستى دشوار به نظر مى رسد.
يك نمونه از اين گونه واكنش ها در چند مقاله اى ديده مى شود كه اخيراً از سوى آقاى دكتر حسين باقرزاده منتشر شده اند.
آقاى دكتر باقرزاده را به عنوان يك فعال سياسى و كسى كه سالهاى زياد از عمر خود را صرف مبارزه براى پيشبرد آزادى و آرمان هاى دمكراتيك در جامعه ما كرده است همه مى شناسند.
اخيراً نيز ايشان از معدود كسانى هستند كه دامن همت به كمر زده اند و با سفر به نقاط متفاوت در اروپا و آمريكا و سخنرانى و گفت و شنود با هموطنان، علاقه خود را به يافتن راه حلى براى خروج اپوزيسيون ايران از بن بست «سلطنت و جمهورى» و رسيدن به توافق هائى كه راه گشاى مبارز ملى با نظام استبداد مذهبى باشد نشان داده اند.
واكنش اين بنده به مقالات ايشان و بحثى كه دراين باره مى خواهم پيش بكشم از سر علاقمندى به شخصيت وى و ارج گزارى به كوشش هاى ايشان است. اگر در اين بحث سؤالى مطرح مى كنم يا بر ابهام و تناقض هاى گفتارهاى ايشان انگشت مى نهم، نه از سر عناد با ايشان و نظرات ايشان يا، خداى نكرده، به نيت كاستن از اهميت فعاليت هائى است كه ايشان -به نظر من- به قصد خيرخواهى و براى كمك به مبارزه ملى در برابر نظام جمهورى اسلامى در پيش گرفته اند. بلكه به قصد اين است كه خود من از معنا و مفهوم واقعى پيشنهادهاى ايشان به درستى سر در بياورم و در يابم مقصود ايشان چيست و چه گواه راه حلى را براى خروج از بن بست به اپوزيسيون ايرانى پيشنهاد مى كنند؟
آقاى باقرزاده در مقاله مورخ ۲۴ دى ماه ۱۳۸۱ خود كه با عنوان «آيا تكيه بر اصل جمهوريخواهى در مرحله فعلى مبارزه ضرورى است» مى گويند: تحولات منطقه و قرار داشتن جمهورى اسلامى در «ورطه سقوط» در حدى است كه «ضرورت اتحاد و همبستگى نيروهاى دمكراتيك را كه قبلا سخن آن رفته است بيشتر مى كند». اشاره ايشان به مقاله قبلى خودشان است كه با عنوان «امروز اتحاد ولى نه فقط اتحاد» بود. ايشان در آن مقاله به درستى گفته بودند كه «در ضرورت اتحاد حرفى نيست، و اين اتحاد هرچه وسيعتر و فراگيرتر، تأثيرش قاطع تر، سريع تر و با هزين كمتر. ولى آيا مى توان با شعار «فقط اتحاد» به مصاف استبداد دينى حاكم رفت و آينده اى دمكراتيك و آزاد و آباد براى ايران تدارك ديد» منظورشان از اين سخن درست اين بود كه بايد «محتواى اتحاد» روشن شود و معلوم گردد كه نيروهاى سياسى يا مردم به طور كلى بر سر چه اصولى مى خواهند با هم اتحاد عمل داشته باشند. ايشان در همان مقاله اصولى را هم به عنوان اصول پايه براى اتحاد عمل نيروها پيشنهاد كرده بودند. خواندن اين مقاله براى من بسيار اميدبخش بود و شادمان شدم كه در بين فعالان سياسى ما، به شخصيتى برخورده ام كه مسأله را جدى مى گيرد و بر آن نيست، تا با دامن زدن بر آتش اختلافات و خصومت هاى حيدرى و نعمتى گذشته، سد راه اتحاد عمل مردم شود. به همين دليل مقالات بعدى ايشان را با علاقه دنبال كردم. از عنوان مقاله ۲۴ دى ماه ۱۳۸۱ ايشان نيز به خودى خود اين اميدوارى احساس مى شد كه ايشان «تكيه بر اصل جمهورى در مرحله فعلى «مبارزه» را چندان ضرورى مى دانند. بويژه كه در همان مقاله نوشته بودند كه براى شمول هرچه بيشتر ديگران در اين اتحاد، به جاى تعيين شكل و ساختار بايد بر اصول تكيه نهاد». و اضافه كرده بودند كه گرايش به سوى سلطنت نوعى واكنش مردم نسبت به حكومت ۲۴ ساله جمهورى اسلامى است. و محتواى كلام ايشان چنان بود كه اين گرايش به سلطنت چندان جدى نيست و بنابراين نتيجه گرفته بودند كه در حال حاضر كمترين توهمى از «خطر سلطنت طلبان» نبايد به خود راه داد. و در اواخر همان گفتار نيز صريحاً نوشته بودند «تعيين كننده نهائى بحث سلطنت يا جمهورى مردم ايران اند». و «اگر روزى آنان در يك ايران آزاد به بازگشت نظام سلطنتى رأى دادند بايد آن را محترم شمرد و پذيرفت».
مطلب ايشان در دو گفتارى كه به آن اشاره كردم تا اين جا بسيار اميدوار كننده بود و خواننده از آن احساس نيرو و دلگرمى به آينده اتحاد عمل نيروهاى آزاديخواه مى كرد. ولى متأسفانه سخنان ايشان در گفتار ۲۴ دى ماه ۱۳۸۱ به همين جا ختم نمى شد.
در همان گفتار مطالب ديگرى نيز آمده بود كه من خواننده را دچار سرگشتگى و حيرت مى كرد. چندان كه من نفهميدم منظور ايشان از انتخاب مردم «در يك ايران آزاد» كدام ايران آزاد است؟ ايران پس از سقوط جمهورى اسلامى و نفى كامل نظام فعلى ولايت فقيه در ايران، و انتخاب نظام بعدى در يك رفراندوم آزاد و كنترل شده در فضائى دمكراتيك و پس از آمادگى هاى لازم و دادن آگاهى هاى ضرورى در باب انواع نظام هاى مورد بحث به مردم ايران يا انتخاب در شرايطى كه قرار است همين حكومت استبداد دينى موجود «دمكراتيزه شود» چرا؟ براى اين كه آقاى باقرزاده در همان گفتار ۲۴ دى ماه ،۱۳۸۱ نوشته اند: ؟ در حال حاضر خواست سياسى عامه مردم ايران نفى استبداد دينى و استقرار آزادى هاى دمكراتيك و حقوق بشر است، يعنى اگر در رژيم فعلى، به فرض، اين آزادى ها و حقوق برقرار بود و نهادهاى حكومتى مشروعيت خود را از طريق انتخابات آزاد مى گرفتند و در برابر مردم مسئول بودند، به طور قطع خواستى براى تغيير حكومت در جامعه مطرح نبود. مبارزه اى كه اكنون در متن جامعه وجود دارد براى دمكراتيزه كردن حكومت و نفى استبداد دينى است و نه تعيين شكل حكومت».
از اين عبارات ايشان بوى ديگرى استشمام مى شد: بوى همان ادامه مبارزه براى استقرار آزادى هاى دمكراتيك و حقوق بشر و «دمكراتيزه كردن حكومت و نفى استبداد دينى». اين سخنان ديگر با قرار داشتن جمهورى اسلامى در «ورطه سقوط» و دادن اختيار گزينش نظام آينده به رأى مردم چندان سنخيتى نمى توانست داشته باشد. معناى «دمكراتيزه كردن حكومت و نفى استبداد دينى» به اصلاحات در داخل رژيم نزديكتر مى نمود تا به رفراندومى براى استقرار دمكراسى در ايران پس از سقوط جمهورى اسلامى. با اينهمه به خود گفتم نبايد بدبين بود. بايد منتظر مقالات بعدى ايشان بنشينيم. شايد در مقالات بعدى منظور ايشان روشن تر شود. مقاله بعدى اما، نه تنها بر اميدوارى بنده چيزى نيفزود بلكه در كمال حيرت به سخنانى از ايشان برخوردم كه نشان مى داد ايشان دنبا؟« دمكراتيزه كردن حكومت» در چهارچوب نظام فعلى اند، نه در پى براندازى نظام فعلى و سپردن امر تعيين سرنوشت به مردم ايران. چرا؟ به دليل اين كه ايشان در مقاله اول بهمن ماه ۱۳۸۱ خود نوشته اند: «در هر تغيير دمكراتيك از جمهورى اسلامى به نظام جديد، همانند همه تحولاتى كه در يكى دو دهه گذشته در اروپاى شرقى، آمريكاى لاتين و آفريقا صورت گرفته، طبيعى است كه در مرحله اول چهارچوب نظام موجود باقى بماند و فقط نهادهاى انتصابى و ضددمكراتيك آن نفى و نابود شوند. سپس، و در روند يك انتخابات آزاد، مجلس مؤسسان به تدوين قانون اساسى نظام جديد خواهد پرداخت، و تنها در آن مرحله است كه اگر اكثريت اين مجلس خواهان استقرار نظامى جز جمهورى باشند ممكن است آن را توصيه كنند و بعدا به رأى عمومى بگذارند». با خواندن اين مطلب هم اميدى كه در آغاز مطالعه گفتارهاى ايشان در من خواننده علاقمند برانگيخته شده بود يكسره بر باد رفت. من از خود مى پرسم «تغيير دمكراتيك از جمهورى اسلامى به نظام جديد» در عين حفظ «چهارچوب نظام موجود» چه گونه پديده اى است و امكان تحقق چنين پديده اى از چه راه معجزه آسائى ميسر است چه گونه مى توان «نهادهاى انتصابى و ضددمكراتيك»، نظام فعلى را نابود كرد در حالى كه «چهارچوب نظام موجود» همچنان وجود داشته باشد و با چه ترفندى مى توان در چنين شرايط غيرقابل تصورى (دست كم براى من خواننده مقاله) در «روند يك انتخابات آزاد» مجلس مؤسسانى درست كرد كه به «تدوين قانون اساسى نظام جديد» بپردازد آيا آقاى باقرزاده نمى دانند كه «چهارچوب نظام موجود» به نحوى كه در اصل دوم قانون اساسى جمهورى اسلامى آمده است، بر نفى حاكميت مردم و قبول حاكميت الاهى، آن هم به تعبير فقها، نهاده است؟ اگر اين چهارچوب حذف شود كه ديگر از نظام جمهورى اسلامى چيزى باقى نخواهد ماند كه بشود آن را «چهارچوب نظام» موجود ناميد. ولى اگر اين چهارچوب به قوت خود باقى بماند ديگر به چه ترفندى مى شود مجلس مؤسسان براى نظام آينده برپا كرد؟ تنها پاسخ منطقى به اين سؤال ها اين است كه آقاى باقرزاده مى فرمايند: مبارزه بر سر نفى... نظام ولايت فقيه و جمهورى اسلامى، كه به عقيد ايشان در مقال قبلى «در ورطه سقوط قرار دارد»، بايد به نحوى كه اصلاح طلبان داخل ايران مى گويند، در درون خود نظام صورت بگيرد نه در بيرون نظام. يعنى بايد اصلاحات دمكراتيك در جهت «استقرار آزادى هاى دمكراتيك و حقوق بشر» در درون نظام به گونه اى پيش برود كه رژيم «دمكراتيزه» شود و جنبه هاى استبدادى اش را از دست بدهد. اين همان توهمى است كه آقاى گنجى و مبارزان ديگرى نظير ايشان با نوشتن «مانيفست جمهوريخواهى» و با دعوت از مردم به نافرمانى مدنى به آن خاتمه دادند و خود آقاى باقرزاده نيز در مقاله بهمن ماه خويش از آن با عنوان «تجرب عقيم پنج سال گذشته» «استقرار آزادى هاى دمكراتيك و حقوق بشر» در جهت «دمكراتيزه» كردن حكومت اسلامى و نفى «نهادهاى انتصابى و ضددمكراتيك» آن چندان پيش برود و به تحقق بپيوندد كه رژيم دمكراتيزه شود و جنبه هاى انتصابى و ضددمكراتيك اش را از دست بدهد، مگر سر مردم ايران درد مى كند كه دوباره انتخابات آزاد بكنند و مجلس مؤسسان تشكيل بدهند براى نوشتن قانون اساسى نظام جديد؟ كدام نظام جديد؟ نظامى كه «نهادهاى انتصابى و ضددمكراتيك» اش را از دست داده، حقوق بشر و آزادى ها را پذيرفته ديگر چه لزومى دارد كه جاى خودش را به نظام جديدى بدهد؟ آيا آقاى باقرزاده خود متوجه تناقض بنيادى سخنان شان هستند؟ بگذريم از اين مطلب كه آقاى باقرزاده به كمك كدام نيروى آزاديخواه متحد و جمهوريخواه مى خواهد به چنين حدى از «دمكراتيزه» كردن نظام فعلى و حذف نهادهاى انتصابى و ضددمكراتيك برسد؟ به كمك به اصطلاح طيف جمهوريخواه؟ ايشان كه خودشان به صراحت نوشته اند (در همان مقاله اول بهمن ماه ۱۳۸۱) كه اين نيروها (يعنى جمهوريخواهان) «جز در اصل جمهوريخواهى در كمتر نكته ديگرى توافق دارند»، اگر چنين است چه كسى بايد آن حد از «دمكراتيزه كردن جمهورى اسلامى را در عين حفظ» چهارچوب نظام موجود «به تحقق برساند»
و اما خواندنى ترين بخش مقالات آقاى باقرزاده سخنانى است كه ايشان در مقاله بعدى خود آورده اند، اين مقاله در ۸ بهمن ماه ۱۳۸۱ منتشر شده است. با عنوان «چهار فرض پايه اى براى بقاى جمهورى در ايران». خود اين عنوان نافى دو عنوانى است كه در مقالات پيشين ايشان آمده بود. بويژه در مقاله مورخ ۲۴ دى ماه ۱۳۸۱.
در آن مقاله ايشان تأكيد بر جمهوريخواهى را «در مرحله فعلى مبارزه» مورد سؤال قرار داده بودند، در حالى كه در آخرين مقاله عنوانى را آورده اند كه حكايت از آن دارد كه ايشان جز «بقاى جمهورى در ايران» به چيز ديگرى نمى انديشند، آنهم در حالتى كه خود معترف هستند كه پيشبرد اصلاحات در «چهارچوب نظام جمهورى اسلامى» امكان پذير نيست و نمى توان انتظار داشت كه «پس از تجربه عقيم پنج ساله گذشته» (بخوانيد دوران خاتمى) «جريان هاى حامى مردم سالارى» بتوانند بستر ائتلافى سازنده قرار گيرند.
آقاى باقرزاده، در مقاله ۸ بهمن ،۱۳۸۱ دوباره برگشته اند به دعواهاى حيدرى و نعمتى و تكرار اين مطلب كه عنوان كردن «يك ائتلاف وسيع ملى با شركت همه نيروهاى سياسى» از سوى رضا پهلوى از ديد بسيارى از جمهوريخواهان «حكايت از يك نوع توطئه مى كند». ايشان از هم آنچه در «ميثاق با مردم» آمده است فقط به نقل اين جمله بسنده كرده اند كه «شاه... مظهر وحدت ملى و تداوم بخش هويت تاريخى و ايجاد يگانگى مردم در دفاع از استقلال و تماميت ارضى كشور» است، و گفته اند كه اين جمله بر «بدگمانى ها مى افزايد».
من به عنوان شهروندى ايرانى كه مثل آقاى باقرزاده «ميثاق با مردم» را خوانده ام، از ايشان صميمانه مى پرسم: اين جمله اى كه شما نقل كرده ايد آيا به طور مطلق و در تعريف و تمجيد و ستايش از نظام پادشاهى گفته شده است يا در مقايسه دو نظام پادشاهى مشروطه و جمهورى. در صورت تأمين شرايط دمكراتيك در هر دو نظام و به عنوان تعيين يگانه نقشى كه براى پادشاه در يك نظام مشروطه باقى مى ماند.
رضا پهلوى در ميثاق خويش مى گويد اگر نظام آينده ايران به انتخاب مردم، نظام پادشاهى مشروطه باشد، در چنين نظامى «پادشاه مقامى است كاملا غيرمسئول و غيرمجاز به دخالت در امر حكومت. و تنها مظهر وحدت ملى و تداوم بخش هويت تاريخى و نهاد يگانگى مردم در دفاع از استقلال و تماميت ارضى كشور خويش». سؤال من از آقاى باقرزاده اين است: مگر در يك نظام پادشاهى مشروطه نقش ديگرى هم مى شود براى پادشاه تصور كرد؟ و اگر در «ميثاق» رضا پهلوى گفته شده است كه در صورت انتخاب پادشاهى مشروطه توسط مردم اين پادشاه جز آنچه شما نقل كرده ايد، نقش ديگرى نبايد داشته باشد، آيا اين سخن بدان معناست كه رضا پهلوى «شاه» و فقط شاه را مظهر وحدت ملى و تداوم بخش هويت تاريخى و... مى دانند به چه دليل چنين استنباطى به شما دست داده است؟ از اين گذشته، اگر شما مى خواهيد از «ميثاق» رضا پهلوى سخنى نقل كنيد چرا به دنباله سخن ايشان توجهى نكرده ايد كه گفته است: اگر مردم به پادشاهى مشروطه رأى بدهند و بدين سان پادشاهى مشروطه مشروعيت مردمى پيدا كند، بايد از هم اكنون در قانون اساسى ايران تدابيرى انديشيده شود كه اين «مشروعيت مردمى در تداوم بعدى زير ساى مكانيزم موروثى بودن قرار نگيرد» و«به صورتى نهادينه شود كه پادشاهى مشروطه هيچ گاه خود را از تجديد حمايت مردمى بى نياز نبيند» آيا از اين روشن تر در باب لزوم ايجاد تحول در نهاد پادشاهى مشروطه مى شود سخن گفت؟ آيا شما نظير چنين پيشنهادى را از زبان هيچ كس ديگرى جز ايشان شنيده ايد؟ و شما چه مشكلى داشته ايد كه به اين بخش بسيار مهم از نظرات ايشان در باب پادشاهى مشروطه اشاره اى نكرده و برعكس، با برگرفتن بخش ديگرى از سخن ايشان در مورد تنها نقش پادشاه (آن هم نمادين) در يك نظام پادشاهى مشروطه كوشيده ايد همان بخش را از متن جدا كنيد و معناى ديگرى به آن بدهيد؟ از شما كه به آزاديخواهى و دمكرات منشى شهره هستيد آيا واقعا چنين انتظارى مى رفت؟ بگذريم از اين كه در «ميثاق» رضا پهلوى نه از سلطنت جانبدارى شده است نه از جمهورى. بلكه داورى قطعى در اين زمينه، چنانكه شما نيز در اين مقاله ۲۴ دى ماه ۱۳۸۱ خودتان برآن تأكيد داشتيد، به عهده مردم ايران گذاشته شده است.
آقاى باقرزاده عزيز، به قول ما ايرانى ها شترسوارى دولا دولا نمى شود. اگر شما معتقد شده ايد كه مبارزه با نظام جمهورى اسلامى به منظور سقوط اين نظام و سپردن كار تعيين سرنوشت به مردم ايران جز با شركت همه نيروهاى آزاديخواه مردم ما ميسر نيست. و اگر مى گوئيد در شرايط كنونى: «روشنفكران ايرانى به عنوان سخنگوى وجدان عمومى مردم بايد بتوانند آرمان ها و آرزوهاى دمكراتيك و آزاديخواهان مردم ايران را در قالب بيانيه يا منشورى در برابر نيروهاى سياسى جامعه قرار دهند و تحقق آن ها را از آنان بطلبند». چرا ديگر قدم به قدم عقب مى نشينيد و در مقاله بعدى حرف مقاله قبلى خودتان را پس مى گيريد و سرانجام به جائى مى رسيد كه از رضا پهلوى مى خواهيد تعهد بسپارد كه چنين و چنان نكند؟ چرا فقط رضا پهلوى بايد تعهد بسپارد؟ چون فرزند پادشاه و به قول شما مظهر سلطنت طلبى است و چون سابق سلطنت خوب نبوده؟ آيا سابقه جمهورى كذائى فعلى كه شما و همفكران تان و نيز همه ما در روى كار آوردن اش سهيم بوده ايم به نظر شما و جمهوريخواهانى مثل شما آنقدر درخشان است كه شما نيازى به سپردن تعهد نداريد؟از اين گذشته، رضا پهلوى اين تعهد را به چه كسى بايد بسپرد؟ به شما به نمايندگى از مردم ايران؟ شما خودتان را نماينده مردم ايران مى دانيد؟ اگر چنين است ديگر چه نيازى به رأى مردم ايران است؟ رأى شما و همفكران شما براى حل مسأله ايران كافى خواهد بود. در كجاى «ميثاق» رضا پهلوى، شما بوى اين خطر را استشمام كرده ايد كه قرار است با «نيروى قهرى مسلح، نظامى (داخلى يا خارجى)» ايشان به تخت سلطنت بنشينند و اگر براى اين احساس خطرتان دلايلى در دست داريد، چرا لازم نديده ايد اين دلايل را ارائه دهيد تا مردم ايران بدانند و آگاه باشند؟ تعهد سپردن آقاى رضا پهلوى آيا جلوى چنين خطرى را خواهد گرفت و اگر اصولاً رضا پهلوى يا هر شخص ديگرى اميدى پنهانى به حمايت چنين نيروئى داشته باشد آيا وقت خود را بيهوده صرف اين خواهد كرد كه با نوشتن «ميثاق» من و شما و امثال ما را قانع كند؟ با داشتن يك چنين حمايت نظامى چه نيازى به قانع شدن من و شما هست؟ آدمى كه تشنه قدرت باشد كافى است از همان حمايت هاى پنهان بهره برگيرد و بر خر مراد خويش سوار شود. آيا به راستى تصور مى فرماييد كه طرح چنين پرسش هائى در شأن فعال سياسى با تجربه اى مثل شما هست يا فقط براى راضى نگاه داشتن همان اندك شما و مدعيان جمهوريخواهى كه خودتان به درستى فرموده ايد جز كلمه جمهوريخواهى در كمتر نكته ديگرى با هم توافق دارند از سوى شما عنوان شده است؟
آقاى باقرزاده عزيز!
سياست به معناى مدرن كلمه يعنى اقدام در عرصه ممكنات يا تكيه بر اعتقاد اصولى به آزادى فرد و مسئوليت فردى، سياست مدرن جرأت و شهامت مى طلبد، نه هواى اين و آن را داشتن و به قول شادروان خليل ملكى «فريفته عوام بودن»، بويژه در شرايطى كه شما به درستى خطرات آن را در تحليل بحران منطقه يادآورى كرده ايد.
روشنفكرانى كه قرار است راه حلى، به گفته شما، «فرا سياسى» براى خروج كشور ما از بن بست ارائه دهند اگر دستخوش همين گونه وسواس هائى باشند كه در مقالات اخيرتان نشان داده مى شوند، و مرتب از اين شاخ به آن شاخ بپرند، بايد گفت واى بر ملت ما، و واى بر سرنوشت آينده اين ملت.
سخن كوتاه:
راقم اين سطور براين عقيده است كه: نظام جمهورى اسلامى، نظامى است ضدمردمى كه در اصول قانون اساسى خويش حق حاكميت را رسماً از مردم سلب كرده و به قشر معدودى از آخوندها سپرده است. اين نظام، استبداد مذهبى را به صورت اصلى كه «الى الابد غيرقابل تغيير است» در قانون اساسى اش آورده است. عملكرد اين نظام در ربع قرن گذشته نشان داده است كه هر لحظه از ادامه عمر اين نظام مساوى است با برباد رفتن منافع ملى ما و ورشكسته تر شدن اقتصاد ما و انحطاط اخلاقى و تباهى روحى هر چه بيشتر ملت ما. اين نظام دست اش به اعمال تروريستى آلوده است و خطر اين قضيه به حدى است كه اگر خارجيان و در رأس آنان آمريكا بعد از صدام به سراغ ايران بروند و براى حفظ امنيت خويش كشور ما را مورد تهاجم نظامى خود قرار بدهند، به سختى مى توان آنان را از اين كار منع كرد. و خود بهتر مى دانيد كه در چنين صورتى چه فاجعه اى اتفاق خواهد افتاد؟ بنابراين نظامى با اين حد از سياهى و تبه كارى بايد هرچه زودتر برافتد و جاى خود را به نظامى ديگر به انتخاب مردم ايران بدهد كه شايسته حيثيت ايرانى و شأن بزرگ ملت فرهنگ ساز ما باشد.
تجارب گذشته ثابت كرده است كه اين نظام نه اصلاح پذير است نه در خور دمكراتيزه شدن، و اين را بنيان گذاران و سربازان و فعالان خود اين نظام از داخل كشور گفته و نوشته اند و دانشجويان مبارز ما نيز فريادش را مدتهاست كه سر مى دهند.
بر افكندن چنين نظامى فقط با اتكا به نيروى يك جناح سياسى، مثلا جمهوريخواهان، كه خودتان از ميزان تفرقه و ناهماهنگى شان بهتر از من آگاه هستيد، ممكن نيست. اين نظام را بايد در مبارزه اى سراسرى و ملى با شركت همه اقشار و جناح هاى سياسى كشور كه خواهان مدرنيته اند و مى خواهند ارتجاع مذهبى و استبداد دينى را يك بار براى هميشه كنار بگذارند از پا در آورد. جز اين هر تصورى موهوم است و آب در هاون كوبيدن است.
براى چنين مبارزه اى همكارى و همدلى هم ما مردم ضرورت دارد. و اين همكارى را هم اكنون بايد ايجاد كرد و راه حل انتقال به حاكميت ملى را در صورت رسيدن جمهورى اسلامى به شرايط سقوط حتمى از هم اكنون بايد تدارك ديد تا از حركات كودتا مانند جلوگيرى شود.
كنار نشستن و ايرادهاى بنى اسرائيلى گرفتن و همواره در صدد توطئه بينى بودن و بدون هيچ دليلى در صداقت گفتار ديگران شك كردن به هيچ نتيجه اى جز سد كردن راه اتحاد مردم نمى انجامد و سد كردن راه اتحاد مردم نيز دو نتيجه حتمى خواهد داشت: يا ادامه همين نظام تبه كار و ادامه بدبختى ملت ايران، يا دخالت بيگانگان و تحميل كردن آلترناتيو غيردمكراتيك بر مردم ما.
اگر چنين شود، از شما مى پرسم، آيا شما و كسانى مثل شما در آن روزى كه اميدوارم هرگز فرا نرسد، وجدانى آسوده خواهيد داشت
ساكرامنتو، ۲۹ ژانويه ۲۰۰۳

صفحه اول
خبرهاى ايران
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
جهان
خاطرات
خبرهاى كوتاه
علمى
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   جهان   •   خاطرات   •   خبرهاى كوتاه   •   علمى   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •