|
حسين باقر زاده
جنگ، اين نعمت الاهى
كسانى كه از پايگاه اخلاقى با جنگ به مخالفت برخاستند بايد به همان شدت كه ماجراجويى هاى بوش و بلير را محكوم كردند، موضع صدام در اين جنگ را نيز محكوم كنند.
مخالفت ما با جنگ نبايد به هيچ عنوان توجيه كننده نقش صدام در اين جنگ باشد.
مقاومت در برابر متجاوز حق طبيعى هر فرد و جامعه و مردم است. ولى نبايد اجازه داد كه ديكتاتورهاى جنگ طلب از اين حق طبيعى مردم به سود خود بهره بگيرند و افتخار بخرند. لازمه مخالفت با جنگ، مخالفت با سو استفاده ديكتاتورها از جنگ نيز هست.
|
|
Bagherzadeh
|
ديكتاتورها عاشق جنگند، و به تعبير آيت الله خمينى جنگ را نعمت الاهى مى شناسند. براى آنان، جنگ بهترين وسيله است تا مردم ستم ديده خود را در مقابل دشمن خارجى بسيج كنند و به بهاى جان و مال و آزادى آنان، قدرت خويش را استحكام بخشند. جنگ اگر براى مردمى كه زير بمباران شديد دشمن و يا در معرض تيررس آنان قرار مى گيرند مرگ و ويرانى و فقر و آوارگى و نابسامانى به ارمغان مى آورد، براى ديكتاتور حيات تازه مى آفريند و به او فرصت مى دهد تا در سايه جنگ دشمنان داخلى خود را سركوب كند و احيانا محبوبيت ايجاد كند.
مخالفت با جنگ تنها در مخالفت با تجاوزگر خلاصه نمى شود. جنگ آمريكا و انگليس با عراق به وضوح يك جنگ تجاوزگرانه است، و همين امر انگيزه اصلى مخالفت اكثريت قاطع مردم جهان با اين جنگ بشمار مى رود. البته انگيزه هاى ديگرى نيز در اين جريان وجود داشت. برخى، از موضع ضد آمريكايى به مخالفت با اين جنگ برخاستند. براى اينان، هر چه كه آمريكا بكند بد است، و در اين جا نيز چون آمريكا دست به جنگ زده است پس بايد آن را محكوم كرد. برخى ديگر، چون آمريكا و غرب را كافر مى دانند و فرهنگ و تمدن آن را محكوم مى كنند، به صف تظاهرات ضد جنگ پيوستند و عليه آن شعار دادند. انگيزه هاى پراكنده ديگرى نيز وجود داشت كه براى كسانى كه در اين تظاهرات شركت مى كردند آشكار بود. بسيارى از ما بارها به خاطر اين كه در تظاهرات ضد جنگ با اين يا آن گرايش مخلوط نشويم بايد سعى مى كرديم (و مى كنيم) تا به نحوى از گروه هاى نماينده آن ها يا پلاكاردها و پرچم هاى آنان فاصله بگيريم.
براى اكثريت قاطع مخالفان جنگ، ولى، اين كار فقط انگيزه اخلاقى داشته است. آنان از اين كه دو كشور بزرگ جهان به خود اجازه مى دهند كه يك طرفه در مورد مسايل جهانى تصميم بگيرند، و بعد با اتكا به نيروى عظيم نظامى خويش براى تغيير آن ها دست به كار شوند و جنگ به راه بيندازند، ناراضى بودند. آنان هم چنين از كاربرد سلاح هاى سنگين نظامى در جنگ و بمباران مردم بى دفاع عراق و تلفات و خرابى ها و مصيبت هاى جنگ نگران بودند و آن را محكوم مى كردند. علاوه بر اين، براى غالب آنان محرز بود كه جنگى اين چنين كه به نام مبارزه با تروريسم و سلاح هاى كشتار جمعى صورت مى گيرد، به نوبه خود مى تواند به گسترش تروريسم و توسل به سلاح هاى كشتار جمعى منجر شود.
اين مخالفت وسيع و مستمر جهانى با جنگ كه در تاريخ سابقه نداشته است متاسفانه نتوانست در سياست آقاى جورج بوش و مافياى خشنى كه دور او را گرفته است تاثير بگذارد و او همراه با تونى بلير با ناديده گرفتن افكار عكمومى جهان و حتى نظر شهروندان خود به اين ماجراجويى نظامى دست زدند. آنان با چنان نيروى نظامى عظيمى به ميدان آمدند كه براى كمتر كسى در سرانجام اين نبرد نابرابر ترديدى باقى گذاشت. عراق سال ۲۰۰۳ ديگر عراق سال هاى ۸۰ يا سال ۹۱ نبود. بنيه نظامى آن حتى در برابر يك كشور محلى نيز نمى توانست عرض اندام كند. با همه محاسبات نظامى و ارزيابى كمى و كيفى نيروهاى عراق، اين مسلم بود كه اين جنگ سرانجامى جز شكست عراق و پيروزى نيروهاى ائتلاف آمريكا و انگليس نخواهد داشت. البته تصور اوليه سياستمداران آمريكايى و انگليسى مبنى بر سقوط سريع نيروهاى نظامى عراق و تسليم آنان درست از كار در نيامد، و تلفات جنگ تا هم اكنون به هزاران نفر بالغ شده، و هنوز خطر كاربرد سلاح هاى شيميايى يا اتمى از بين نرفته است. ولى از ابتدا روشن بود كه بوش و همكارانش مصمم تر و هارتر از آنند كه در برابر اين موج تلفات انسانى كوتاه بيايند و از جنگ عقب نشينى كنند.
با توجه به اين واقعيت، موضع مخالفان جنگ چه مى توانست باشد؟ پاسخ به اين سئوال البته براى كسانى كه از موضع ضديت با آمريكا يا فرهنگ و تمدن غرب به مخالفت با جنگ برخاسته بودند روشن بود: عراق و عراقيان بايد تا آخرين نفس در برابر اين تجاوز مقاومت كنند و از هر وسيله اى براى ضربه زدن به دشمن بهره بگيرند. براى اينان مهم نبود و نيست كه اين مقاومت به چه بهايى تمام شود و چه مصيبت هائى براى مردم عادى عراق به همراه بياورد. اينان مى دانستند كه در برابر هر سرباز انگليسى يا آمريكايى كه در جنگ كشته شود ده ها و شايد سدها زن و مرد و كودك عراقى از بين خواهند رفت و هزاران نفر به عزاى آنان خواهند نشست. و يا به ازاى مقاومت هر واحد نظامى عراقى در برابر پيشرفت سربازان نيروهاى ائتلاف، سدها و هزاران موشك بر سر مردم بى دفاع عراق فرو خواهد آمد. در عين حال، اينان كه خود به نسبت از عواقب شوم بلافصل جنگ در امان هستند، نشسته در كنار گود، از اين كه جنگ سرانجام سريعى نداشته و به بهاى مصيبت هاى فراوان مردم عراق تلفاتى نيز به نيروهاى مهاجم وارد كرده است اظهار رضايت مى كنند، و «مقاومت مردم عراق» را مى ستايند.
البته اگر مردم عراق قدرت تعيين حق سرنوشت خويش را در دست داشته باشند طبيعتا در برابر تجاوز خارجى نيز از خود مقاومت نشان خواهند داد و سعى خواهند كرد تا حيثيت و استقلال خود را حفظ كنند. ولى كمتر كسى مى تواند مدعى شود كه مردم عراق از اين قدرت برخوردارند. در اين جنگ اگر مقاومتى ديده مى شود اين امر عمدتا در مقاومت نيروهاى مسلح آن خلاصه مى شود، و اين نيروها نيز مستقيما تحت فرماندهى صدام حسين قرار دارند. از اين رو، به سختى مى توان ادعا كرد كه حتى سربازان عراقى به ميل خود به مقاومت در برابر نيروى مهاجم ايستاده اند. براى كسانى كه اخبار جنگ را دنبال مى كنند پوشيده نيست كه بسيارى از تاكتيك هاى نظامى عراق در برابر نيروهاى ائتلاف جنبه خودكشى دارد، و كاربرد آن ها بيشتر حاكى از استيصال است تا كاربرد يك نقشه ماهرانه نظامى. و اگر چه، همان طور كه اخيراً ديده شد، كسانى به صورت انفرادى در جريان اين جنگ به عمل انتحارى دست مى زنند ولى به طور قطع اكثريت سربازانى كه در جريان عمليات نظامى انتحارى قربانى مى شوند از خود اختيارى نداشته اند.
اكنون بايد ديد عكس العمل كسانى كه از موضع اخلاقى با جنگ مخالفت مى كردند - و مى كنند - در برابر اين جنگ خانمانسوز چه مى توانست باشد. ما بايد بپذيريم كه در نبرد ضد جنگى كه شروع شده بود و هدف آن جلوگيرى از حمله مشترك آمريكا و انگليس به عراق بود شكست خورديم. با لشگركشى اين دو كشور به خليج فارس و صدور التيماتوم به عراق، مسلم بود كه مقاومت عراقيان در هر حدى هم كه باشد در سرانجام اين جنگ تاثيرى نخواهدگذاشت. شكست نيروهاى عراق در برابر ارتش ائتلاف قطعى بود. ترديد فقط در ميزان تلفات احتمالى جنگ بود.
يك برآورد سازمان ملل نشان مى داد كه اين جنگ ممكن است تا پنجاه هزار كشته و نيم ميليون مجروح نانظامى و دو ميليون آواره بر جاى بگذارد. اين برآورد دقيقا با خوش بينى هاى كسانى مانند آقاى رامسفلد كه وعده پيروزى سريع را مى دادند در تضاد بود و كمتر در رسانه هاى خبرى انعكاس پيدا مى كرد. عليرغم اين اخطار، و به رغم مخالفت وسيع افكار عمومى جهانيان، آقايان بوش و بلير به اين تجاوز و ماجراجويى نظامى دست زدند. در اين شرايط تنها راه جلوگيرى از بروز فاجعه اين بود كه طرف ديگر جنگ يعنى عراق از درگيرى نظامى خوددارى ورزد.
اين كار ا لبته از صدام حسين بسيار بعيد بود. براى او جنگ موهبتى الاهى بود كه از غيب رسيده است. او هم چنين در سال ۱۹۹۱ نشان داده بود كه عليرغم قطعى بودن شكست نظامى اش در برابر نيروهاى چند مليتى كه براى اخراج او از كويت بسيج شده بودند از فدا كردن ارتش و مردم عراق ابا ندارد، و همه آن ها را حاضر است براى تثبيت موقعيت خود فدا كند. اكنون و در شرايطى كه موجوديت رژيم او نيز به خطر افتاده است، او به طريق اولى از به آتش كشيدن تمامى عراق ابايى نخواهد داشت. براى او مانند هر ديكتاتور ديگرى حفظ قدرت و توسعه آن به هر قيمتى مهم است، و منافع و رفاه مردم عراق در درجه دوم و چندم قرار مى گيرد.
كسانى كه از پايگاه اخلاقى با جنگ به مخالفت برخاستند بايد به همان شدت كه ماجراجويى هاى بوش و بلير را محكوم كردند، موضع صدام در اين جنگ را نيز محكوم كنند. مخالفت ما با جنگ نبايد به هيچ عنوان توجيه كننده نقش صدام در اين جنگ باشد. اگر صدام در آخرين لحظات كه جنگ قطعى شده بود كناره مى گرفت و اداره كشور را به سازمان ملل واگذار مى كرد چه پيش مى آمد؟ آيا جان و زندگى سدها و هزاران زن و مرد و كودك آسيب ديده عراقى ارزش آن را نداشت كه براى جلوگيرى از آن يك ديكتاتور كنار برود و خود مردم با نيروهاى خارجى روبرو شوند؟ و آيا مقاومت فقط شكل نظامى مى تواند داشته باشد، و در صورت فوق مردم عراق نمى توانستند بدون اين كه روزهاى پياپى در معرض بمب و موشك و تيربار قرار بگيرند به مقاومت در برابر دخالت نيروهاى خارجى برخيزند؟
جنگ يك پديده خشونت بار و ضد انسانى است. انسان هاى آزاده بايد تا آن جا كه در توان دارند براى جلوگيرى از بروز جنگ تلاش كنند. براى اين كار بايد ابتدا سعى كرد متجاوز را در جاى خود نشاند. اگر اين تلاش به جايى نرسيد بايد از هر وسيله ممكن براى كاهش تلفات و خرابى هاى جنگ استفاده كرد. مقاومت در برابر متجاوز حق طبيعى هر فرد و جامعه و مردم است. ولى نبايد اجازه داد كه ديكتاتورهاى جنگ طلب از اين حق طبيعى مردم به سود خود بهره بگيرند و افتخار بخرند. اينان مقاومت طبيعى مردم را اگر بتوانند ممكن است حتى به جنگ تجاوزكارانه تبديل كنند و از قربانى كردن مردم خود براى چنين هدفى ابا نيز ندارند. لازمه مخالفت با جنگ، مخالفت با سو استفاده اين ديكتاتورها از جنگ نيز هست.
خواننده اى در واكنش به مقاله هفته پيش من طى ايميلى نوشته بود كه اگر كسى به خانه و بستگان تو تجاوز كند، آيا تسليم مى شوى و در برابر او مقاومت نمى كنى؟ پاسخ من اين بود كه من اگر شجاعت داشته باشم البته كه تا آن جا كه در توانم باشد بايد در برابر اين تجاوز عكس العمل نشان دهم. ولى به مرد قلدرى بينديش كه در همسايگى ما سال ها زن و كودكان خود را به شدت زده و آزار داده و تحقير كرده است. اكنون زورگوى ديگرى به بهانه نجات زن و فرزندان او به خانه اش يورش برده است تا او را از بين ببرد. او اكنون در پستوى خانه مخفى شده و زن و فرزندان خود را در معرض حملات اين فرد بيگانه قرار داده و در عين حال به آنان دستور مى دهد كه در برابر او مقاومت كنند. او مى داند كه سرانجام فرد زورگو پس از گذر از روى خرابى هاى خانه به او نيز خواهد رسيد. ما كه در همسايگى او هستيم راهى براى جلوگيرى از تجاوز اين زورگو به خانه او نداريم. ولى آيا بايد كار اورا نيز تحسين كنيم، و يا در عين محكوم كردن كار فرد متجاوز، اين نوع از «مقاومت» را كه نتيجه آن چيزى جز رنج و محنت بيشتر خانواده او نيست نيز محكوم كنيم؟
|