Nimrooz
Vol. 15, No. 728, April 4, 2003
سال پانزدهم - شماره ۷۲۸ - جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۸۲
داريوش همايون
دفاع از ارزشها و نهادهاى دمكراتيك
(ويژه نيمروز)
با تحولات اخير سنگينى مبارزه بيشتر به بيرون افتاده است و بيرون تنها امريكا معنى نمى دهد
قدرت در جامعه ايرانى برخلاف دوران انقلاب اسلامى ديگر در پائين ترين عناصر اجتماعى نيست و به دست طبقه متوسط افتاده است
نوسازندگى سياست ايران بستگى به پذيرفتن اين حقيقت دارد كه جنگ سياسى پنجاه ساله ايران با شكست همه، با نكبت ملى پايان يافته است
مردم ايران دمكراسى مى خواهند ولى نه كمتر از آن، نظم و امنيت مى خواهند
همرائى بر اصول با مشروطه خواهان در عمل زمينه مشتركى براى پاره اى جمهوريخواهان شده است
رهبرى فرهمند كه جاى مشاركت عمومى را بگيرد يك پديده پيشا مدرن است و در اين عصر پيروزى دمكراسى مردم را مى رماند
مشروطه خواهان زير حمله از سه نيروى ارتجاعى چپ اصلاح نشده تراژيك و راست اصلاح نشده نستالژيك و جمهورى اسلامى، هر روز بيشتر مى بالند
002982.jpg
Homayoun
فضاى نيروهاى سياسى در بيرون به دگرگشت تندى افتاده است. در يك گشت اروپائى يك ماهه نشانه هاى جنب و جوش فزاينده اى را در هر جا مى شد ديد؛ و رسانه ها از چاپى تا الكترونيكى پر از گفتارها و نوشتار هائى است كه چه در دفاع و توجيه و چه در زشت نمائى، و چه در باز انديشى (اقليتى در ميان آنان) انرژى تازه اى را نشان مى دهند. برچيده شدن بساط اصلاحات كه بايست جريان خود را طى مى كرد، با دراز تر شدن سايه سنگين امريكا بر جمهورى اسلامى همزمان افتاده است و هر كس مى تواند نتايج خود را بگيرد. دوم خرداد نيز مانند خمينى به مرگ پيشرس درنگذشت و تا پايان فرصت يافت كه تهى دستى اش را نشان دهد. اين غبار ياس كه بر چهره همه دوم خرداديان بيرون مى بينيم و از نوشته هاى درون ايران نيز آشكار است از آنجاست كه هيچ بهانه اى برايشان نمانده است. هر پشتيبانى كه لازم بوده از آنها شده است و اكنون مردم به آنها و نه تنها به آنها كه بهر كه جامه اى براى جمهورى اسلامى مى درند؛ نه گفته اند. دورنماى تيره اى دربرابر چشمان هواداران وضع موجود از هر رنگ است. مردم ايران وضع موجود را نمى خواهند وضع موجود ملى مذهبيان و اصلاحگران را نيز نمى خواهند؛ نه جمهوريت نظام نه اسلاميت آن. زمان بيرون آمدن از اين قالب ذهنى رسيده است.

عامل امريكا هر روز كه مى گذرد نمايان تر مى شود. دويست و پنجاه هزار سرباز امريكائى با قدرت آتشى كه تصور نمى توان كرد و جنگ اول خليج فارس دربرابرش بيش از يك آتش بازى نبود در همسايگى ايران اردو زده اند و همه آنها به امريكا باز نخواهند گشت. آن سربازان پشتوانه استراتژى تازه امريكا براى ريشه كنى تروريسم اسلامى در خاور ميانه اند، از جمله فشار ديپلماتيك و حمله تبليغاتى سختى بر رژيم آخوندى كه هدف ش كوتاه كردن دست جمهورى اسلامى از تروريسم و سلاحهاى كشتار جمعى و هدف دراز مدت ترش پشتيبانى از مبارزه مردم ايران براى برچيدن حكومت اسلامى است. اين واقعيتها از چشم پاره اى مخالفان وجودى امريكا نيز كه پيوسته كمتر مى شوند پوشيده نيست. فضاى سياسى ايرانيان به تندى رو به دگرگونى دارد، تازه ترينش جابجا شدن امريكا و فلسطين در تصوير جهانى مبارزان آزاديخواه و ضد استعمارى پيشين كه چشمان شان به ديدن رنگهاى ديگرى جز سياه و سفيد نيز آشنا شده است.

جمهورى اسلامى در جبهه خارج شكستهاى بزرگترى در برابر دارد و اساساً با تحولات اخير، سنگينى مبارزه بيشتر به بيرون افتاده است. تا فرايند انتخاباتى راه گريزى پيش پاى مردم مى گذاشت فراز و نشيب هاى سياست داخلى طبعا وزنه بزرگ ترى در ديده ناظران و دست دركاران مى داشت. اكنون اين عامل دركار نيست. سياست در ايران چند گاهى به سكون افتاده است؛ هيچ كس نمى داند چه بايد كرد و نگاهها بيش از پيش به بيرون مى افتد. بيرون، تنها امريكا نيست و نيروهاى مخالف در بيرون فرصت بزرگى براى كمك به پيكار آزادى ايران يافته اند. خطها، از جمله خط ميان بازندگان پياپى سياست و تاريخ و آنها كه مى كوشند همراه زمان و تاريخ حركت كنند مشخص تر شده است. در دو سوى بحثى كه جريان دارد به روشنى مى توان كسانى را ديد كه درپى دگرگونى رژيم حكومتى و فرهنگ سياسى و صورت مسأله ايران اند و آنها كه زمينگير گذشته، از پنجاه سال پيش، تا بيست و پنج سال پيش، تا هفت سال پيش از مرداد تا بهمن تا خرداد در وضع موجود جا خوش كرده اند و براى توجيه سترونى عمل و انديشه خود دلائل تكرارى مى آورند.

ما لازم نيست در ايران به آن هشتاد در صد جمعيت اشاره كنيم كه مى خواهد با گذشته آشنا شود و آن را دريابد و از آن درس بگيرد ولى در گذشته نمى زيد. در بيرون نيز هر كس بتواند از محافل خودمانى بيرون بيايد اين آمادگى براى فراتر رفتن از جهان تنگ تجربه هاى گذشته و آزمودن انديشه هاى تازه را حتا در نسل انقلاب اسلامى مى بيند. روانهاى گشاده و دلاورى به فراوانى دارند خود را به موج تازه روشنرائى enlightenment در سياست ايران مى سپرند. پايان يافتن ايده ئولوژى و فرو گذاشتن زنجير مذهب از دست و پاى انديشه به بسيارى ذهنهاى بازتر كمك كرده است كه نه تاريخ ايران را ميدان نبرد تاريكى و روشنائى بشمارند نه سياست ايران را ميدان يك جنگ صليبى بر سر نشانه ها و نمادها. اكنون و آينده دارد جاى هر چه بزرگترى در گفتمان سياسى مى يابد: چگونه مى توان به يك جامعه دربرگيرنده كه هيچ كس در آن غير خودى نباشد رسيد چگونه مى توان اندكى سياست را از پاتولوژى، زبان سياسى را از دشنام، و عمل سياسى را از فريبكارى پاك تر كرد سطح بحث سياسى را چگونه مى توان بالاتر برد و دست كم در بيرون به پاى سرمشق هائى كه به اين فراوانى در دسترس ماست رسانيد.

هواداران جمهورى مى توانند شكل حكومت را به عنوان مسأله اصلى جامعه ايرانى تا هر جا مى خواهند بالا ببرند و پادشاهى را، هم پايان يافته و غير ممكن و بى اهميت وهم بزرگترين خطر در كمين ملت ايران وانمود كنند؛ و چپ و راست اصلاح نشده مى توانند نامهاى مردگان و روزهاى تكرار نشدنى را تا نفس شان يارى مى كند به سر و روى يكديگر بزنند. منبر داران سياسى چپ و راست مى توانند صفحه خط افتاده روضه كربلاى مرداد را تا هر چند سال ديگرى كه برايشان مانده است بنوازند يا از بلندگوهاى خود پيام نفرت و انتقام بيست و پنج ساله شان را تكرار كنند و خط و نشان بكشند. اينان نيز مانند دوم خرداديان در هرجا دير يا زود در خواهند يافت كه سپرى شده اند. هر كس ژرفاى دگرگونى را كه در paradigm، سرمشق آرمانى و ارزشگزار، ايرانيان پيدا شده در نيابد در احتضار سياسى است، هرچه هم به روى خودش نياورد. آيرانيان از شعارها و كشمكشهاى گذشته خسته اند و دنبال آرمانها و ايده ها و روحيه ها و راهكارهاى تازه مى گردند. بت هاى پيشين از روئين و گلين شكسته اند و حد اكثر، تصاويرى بر ديوارهاى تالار نامداران اند و در پرتو پژوهشهاى آزادتر و فراوان تر، هر كس مى تواند قضاوت خود را درباره شان داشته باشد. ولى زمان همه آنها گذشته است. ملت ما توانائى آن را يافته است كه از قهرمانان خود نيز در گذرد. درماندگان يا سودجويانى مى كوشند بت هاى تازه اى بسازند ولى در سنگلاخ زمانه سختگيرتر كنونى به جائى نمى رسند.

قدرت در جامعه ايرانى، برخلاف دوران انقلاب اسلامى، ديگر در پائين ترين عناصر اجتماعى (پائين ترين از نظر فرهنگى) نيست. زمانى بود كه شاگرد حجره ها و طلبه ها و اوباش محل از تكيه ها و حسينيه ها جنبش عمومى را رهبرى مى كردند و روشنفكران فرصت طلب و ميان تهى و توده هاى ساده لوح را دنبال خود مى كشيدند. توسل به خام ترين عواطف مذهبى و شبه مذهبى كه در پيشوا پرستان و شمايل سازان گوناگون هنوز مى توان ديد نيرومند ترين سلاح آنها بود و چيز بيشترى هم نياموخته بودند. امروز در ايران رهبرى به دست روشنفكران (از دانشجو و نويسنده و روزنامه نگار و سياستگر و دانشگاهى) افتاده است. توده ها هستند، و بسيارى هم درگير زندگى غير ممكن روزانه دستى از غيب مى جويند، ولى حركت سياسى در لايه هاى اجتماعى ديگرى صورت مى گيرد. سخنگويان و نمايندگان اين لايه ها به راديو تلويزيونها تلفن نمى كنند و فرياد به داد مان برسيد سر نمى دهند. بر عكس مى بايد به سراغ آنها بروند و آنها نيز با دلاورى روزافزون سخنان خود را مى گويند كه در اصل با بهترين گفتمان بيرون تفاوتى ندارد. پس از شكست قطعى مذهب و ايدئولوژى، و در چرخشى آشكار، موازنه نيروها در جامعه ايرانى دگرگون شده است. ما بطور قطع وارد سياستهاى طبقه متوسط شده ايم بدور از آلايشهاى عوامگرايانه (پوپوليستى) و به رهبرى لايه هاى فراوان طبقه متوسط ايران، كه بيش از آنكه اقتصادى باشد فرهنگى است. اين نيروها سرنوشت آينده را رقم خواهند زد و آنها را با روضه خوانى هاى سياسى نمى توان به اين سو و آن سو كشيد.
* * *
يك نشانه تغيير فضاى سياست در بيرون جدى شدن گفتمان همرائى است. در هر جاى اجتماع بزرگ تبعيدى سخن از همكارى و همبستگى است. منشورها و فراخوانها به فراوانى از هر سو نوشته يا امضاء مى شوند و تماس ها در پيوسته است. مشروطه خواهان پس از دو دهه اى فراخوان بى پاسخ از دگرانديشان به دست شستن از كشاكشهاى قبيله اى، اكنون منتظر روشن شدن نتيجه اين تلاشهايند. آن فراخوان هاى بى پاسخ از بيم قدرت دگرانديشان نبود كه پس از شكست هاى پياپى همراه با تلفات سنگين و ضايعات جبران ناپذير حيثيتى، چيزى از آن نمانده بود كه هراسى در دلها بيفكند. فراخواندن نيروهاى سياسى از چپ و راست به اينكه ملى كردن و غير ايدئولوژيك كردن تاريخ را از پيشرفته تران بياموزند از نياز ديگرى سرچشمه مى گرفت. آنها كه بيش از بيست سال پيش آغاز كردند همه چيز را زير پرسش برند حاضر نمى شدند در زمين لگد كوب شده تاريخ با قواعد بازئى كه برنده اى جز نيروهاى نادانى و تعصب نمى داشت بازى كنند و مسأله را چنانكه ديگران، ببينند. اصلا صورت مسأله درست نمى بود واگر آن را درست مى ديدند چه بسا بسيارى مخالفان از بسيارى موافقان نزديك تر مى بودند.

مشروطه خواهان نوين زير تكان انقلاب اسلامى، زود تر از همه به انديشه بازنگرى سراسرى «وضعيت» ايرانى پرداختند و جنگ سياسى پنجاه ساله پيش از آن را كه صورتى از جنگ صليبى به خود گرفته بود يك پديده قرون وسطائى يافتند كه در يك انقلاب قرون وسطائى، با تكنيك هاى مدرن فيصله يافته بود. بيست و چند ساله گذشته از سوى اين گروه مشروطه خواهان در اين صرف شده است كه بقاياى زخم خورده و از هم گسسته آن جنگ صليبى را متقاعد كنند كه آن كارزار كه با روحيه يزدان و اهريمنى و غير دمكراتيك قرون وسطائى اگرچه در جامه امروزى اش جنگيده مى شد به سر آمده است. آن كارزار با شكست همه، با نكبت ملى، پايان يافته است و اكنون مى بايد توسعه و تجدد را به معنى دگرگون كردن و نوگرى نظام ارزشها و نهادها و زبان گفتمان و خود گفتمان، به كانون انديشه و عمل سياسى، پرداختن به سياست، باز آورد كه مهمترين وظيفه يك شهروند است.

نوسازندگى سياست ايران كه بخشى از طرح نوسازندگى سراسر جامعه ايرانى است بستگى به پذيرفتن اين حقيقت مى داشت، كه هنوز هم در ذهن هاى بسته راهى نمى يابد. صحنه اين تلاشها به ناچار در بيرون بود كه ذخيره مهمى از نيروى روشنفكرى ايران به آن پرتاب شده بود. اميد بر آن بود كه نيروهاى درون در تماس نزديكتر با دسته گلى كه به سر خودشان زده بودند زود تر به چنين نتايجى برسند. كسانى در طول بيست و چند سال گذشته، روبرو با پافشارى و پا در گلى اكثريتى از روشنفكران و سياسى كاران، از اين اميد سر خوردند و رها كردند. (يكى از پديده هاى غم انگيز اين سالها ريزش عناصرى بود كه به روشنرائى رسيدند؛ بيشتر اصلاح شدگان ميدان را واگذاشتند. ) بخش بزرگتر طبقه سياسى ايران بيش از آن به توجيه خود از راه سپيد كارى خويش و سياه كردن ديگران سرگرم بوده است كه قابليت اصلاح داشته باشد. با اينهمه آنها كه شكيبا ماندند دارند نخستين نشانه هاى مهم نوسازندگى را مى بينند (شكيبائى و خوشبينى را اگر از سياست بگيرند چيزى جز بده بستان از آن نمى ماند) از هردو سوى طيف سياسى، روشن ترين عناصر دارند به پايان آن كارزار نزديك مى شوند و يكديگر را به عنوان دستياران طرح برپا ساختن جامعه مدنى، جامعه چندگراى (پلوراليستى) آينده ايران مى شناسند.
آكنون يك گروه فزاينده چپگرا و هوادار مصدق كه آماده است به وضع موجود چه در خود و چه در جمهورى اسلامى پايان دهد دارد به جنبشى مى پيوندد كه در پى بيرون آمدن از گذشته، و نه فراموش كردن آن است بيرون آمدن به معنى مردمان ديگرى شدن، رفتارها و عادات ذهنى تازه اى يافتن، مدرن شدن، نبرد سياسى را با زبان و رفتار جامعه هاى امروزين و مدرن جنگيدن؛ به معنى اشتباه نگرفتن مخالفت با دشمنى، توانائى موافقت داشتن بر موافق نبودن، و در جاهاى اساسى موافقت كردن. به نظر مشروطه خواهان مى بايد به اين نيروها فرصت داد كه دور از پيچيدگى هاى بيشتر، نخست تا مى توانند در ميان خود مشكل را حل كنند زيرا از آن سو مشكلى نيست و مشروطه خواهان آماده همكارى بر سر اصول با هر نيروى آزاديخواه و مستقل از بيگانه براى براندازى جمهورى اسلامى هستند.

از فرداى شكست نيروهاى ائتلافى مذهبيان در انقلاب و سرازير شدن پيروزمندان انقلاب به تبعيدگاه هاى شكست خوردگان آن، نبرد اصلى در بيرون ميان پادشاهى و جمهورى بوده است ادامه همان جنگ صليبى كه ابعاد مذهبى آن به سبب بينوائى و سترونى انديشه جنگجويان در طول سالها نيرو گرفته است. اكنون هم مى بايد به فرو نشاندن گرد و غبار اين كشاكش پرداخت. مسأله ايران نه مرداد است، نه مصدق است، نه شاه است، نه شكل حكومت، نه تصفيه حساب هاى كهنه گروهى كه همراه جهان شان رو به نشيب دارند. مسأله واپسماندگى است كه هنوز نمايشش را در حزب الله درون و... اللهى هاى چپ و راست بيرون مى توان ديد. آن گروه از جمهوريخواهان كه سرانجام از اين بن بست سياست بيرون آمده اند سزاوار پشتيبانى هستند ولى طرفه آن است كه پشتيبانى مى تواند بر ضد آنها بكار رود و حملات را بر آنها تشديد كند. در محافل چپ هنوز كسانى را مى توان ديد كه در تلاش جلوگيرى همفكران شان از پيوستن به منشور هاى همبستگى هستند. حال آنها شبيه كسانى است كه با بيل به جلوگيرى سيل رفته اند. كسانى كه از زندان گذشته بيرون زده اند هيچ باكى از بقاياى قرون وسطاى ايران در درون و بيرون نبايد داشته باشند.

اگر چپ نگران موازنه نيروهاست مى بايد به آن حق داد. جمهوريخواهان بايد بتوانند با رسيدن به توافق هائى ميان خود جبهه استوارى پديد آورند. من خود بيش از يك بار به نمايندگان احزاب چپ در پارلمان هاى اسكانديناوى پيشنهاد كرده ام با سرپرستى ميز گردى به اين منظور كمك كنند (آخرين اش در سخنرانى به اتفاق آقاى دكتر شاهين فاطمى به دعوت حزب ليبرال مردم در پارلمان سوئد در ماه مارس، به اين اميد كه شايد راست ميانه پيشگام شود) اگر چنين توافقى بيش از اندازه به درازا نكشد بسيار به حال فرايند سياسى سودمند خواهد بود. اما تلاش براى چنان جبهه اى را مى توان با رسيدن به يك همرائى كلى با هواداران پادشاهى مشروطه نيز همراه كرد. چنان همرائى چه بسا زمينه مشتركى ميان پاره اى جمهوريخواهان نيز بشود (عملا نيز چنين شده است) اگر چپ نمى خواهد به كناره ها رانده شود نمى بايد بركنار بماند. پافشارى بر يكى شمردن پادشاهى با ديكتاتورى، آنهم در اروپا و كانادا، و متمركز كردن آتش بر وارث پادشاهى پهلوى مسلما بر اعتبار چپ نيفزوده است. چگونه مى توان به نيروهاى دهها ميليونى هوادار دمكراسى گفت كه دفاع از ارزش ها و نهاد هاى دمكراتيك در حال و آينده ايران اهميتى ندارد و مسأله اصلى كوبيدن پادشاهى مشروطه است؟

در گرايش راست، وضع بدتر است و افراطيان آشكارا براى بقاى خود مى جنگند. راست در هزاران خود ليبرال مى شود و به ميانه مى پيوندد. حاشيه هاى باقى مانده آن سخنى جز سخت تر كردن حملات زبانى ندارند. ترس هميشگى آنها دارد تحقق مى يابد. هواداران پادشاهى گروه گروه به جريان همبستگى مى گروند؛ با «خائنان» (خيانت هم مانند زيبائى، بيشتر در چشم بيننده است) مى نشينند؛ دشمنى هاى گذشته را فراموش مى كنند و براى همزيستى آينده آماده مى شوند. اين جريان همبستگى هنوز پراكنده است ولى پس از دو دهه و دهها تلاش، تكان خورده است و به راه مى افتد. دور نيست روزى كه امضاهاى كسانى را در كنار يكديگر ببينيم كه همواره دور از هم و روياروى هم بوده اند. در شهرهاى بيشمار، ايرانيان از گرايش هاى گوناگون دارند به يكديگر نزديك مى شوند. مى توان بسيارى از اين تحولات را به تغيير فضا منسوب كرد و بى اهميت شمرد. ولى در اصل تفاوت نمى كند. در سياست مى بايد كمتر به نيت ها و بيشتر به كرده ها توجه داشت. سياست عرصه كمبودهاست چنانكه ريمون آرون مى گفت و مى بايد زمانى به اين گفته خردمندانه او بازگشت و در بسا جاها مى بايد از نه چندان خوب به اندكى بهتر و بهتر رسيد؛ قضاوت هم با نتيجه مى آيد. هر عاملى سبب دگرگونى روحيه و پارادائم هاى طبقه سياسى و جريان روشنفكرى ايران شده باشد عمده آن است كه پاى از گلزار پنجاه ساله گذشته بيرون بكشيم. به هر چه ما را از جهانى متفاوت مى سازد كه اينگونه از نزديك برترى هاى ش را لمس مى كنيم نه بگوئيم، و به سده بيست و يكم گام بگذاريم؛ سده بيستم را كه از دست داديم.
* * *
دفاع از ارزش ها و نهادهاى دمكراتيك در كنار پيكار سرنگونى جمهورى اسلامى اكنون زمينه اصلى هر همكارى است و مى بايد بر آن تأكيد شود. آزاديخواهان در ايران اكثريت دارند و منتقدين دمكراسى در حكومت و در مبارزه جدى گرفته نمى شوند. رهبرى فرهمند دربرابر مشاركت عمومى بحثى ديرينه است كه تحول در انديشه، و ملاحظات عملى، آن را به مقدار زياد روشن كرده است. رهبرى فرهمند كه جاى مشاركت عمومى را بگيرد گذشته از آنكه يك پديده پيشامدرن است و مردم را در اين عصر پيروزى دمكراسى مى رماند، چه در مبارزه و چه در كشوردارى گزينش بدترى است. ما در مبارزه به نيروى زنان و مردانى كه با انرژى و ابتكار خود گوشه هاى كار را بگيرند و پيش ببرند بيشتر نياز داريم تا كسانى كه تنها از دنباله روى بر مى آيند و بيشترين سهم شان گذاشتن يك فرمانده بجاى ديگرى است. با اينهمه در ميدان يك جنگ هفت لشگر كه هر كس با ديگرى در جنگ است و نيروهاى در صحنه با ناتوانى از شناخت مسئوليت و اولويت هاى خود، سند ناشايستگى خويش را به مدعيان مى دهند ناگزير عنان به دست كسانى مى افتد كه زور بيشتر دارند و ديگر نمى شود انتظار داشت كه آن را از دست بنهند. با تحولاتى كه از آن سخن رفت و تندى گرفتن رويدادها چنان دورنمائى نزديك تر مى شود. اگر نمى خواهند به فرمانروائى يك فرد يا گروه كوچك تن در دهند بايد بر پايه برابر در يك ترتيبات اصولى با دگر انديشان وارد شوند تا نيروئى براى دفاع از دمكراسى صرفنظر از شكل حكومت و هويت حكومت كنندگان در ميان باشد.

در وايوى (خلاء) سياسى نمى توان از دمكراسى دفاع كرد و استدلال ها و توجيه هاى ادامه دهندگان وضع موجود هر چه هم براى خودشان متقاعد كننده باشد مردم را به درجه شايستگى و احساس مسئوليت آنها خوشبين نخواهد كرد. مردم ايران هشيارى خود را نشان داده اند چه با رأى دادن و چه با رأى ندادن شان. دلمشغولى به شكل حكومت و بيم پذيرفته شدن دوباره پادشاهى پهلوى تا كنون به فراموش كردن مسائل مهم از جمله بر اندازى جمهورى اسلامى نزد بسيارى فعالان چپ انجاميده است. سرسختى در اين مواضع سبب شده است كه بيرون از محافل چپ كمتر كسانى به يك نيروى چپ باور داشته باشند و آن را جدى بگيرند. آيآ چپ مى تواند در پيام ضد پادشاهى خلاصه شود
مشروطه خواهان كه زير حمله از سه سو چپ اصلاح نشده تراژيك، راست اصلاح نشده نستالژيك، و جمهورى اسلامى هر روز بيشتر مى بالند در عين تعهد به بازآوردن پادشاهى پهلوى در صورت پارلمانى و به رأى مردم، اولويت را به دفاع از ارزشها و نهادهاى دمكراتيك دربرابر نيروهاى ارتجاع و استبداد از هر گرايش مى دهند. جامعه ايرانى با همه پيشرفت سياسى خود آسيب پذير است. برقرارى دمكراسى و نگهدارى آن به بيش از يك نيروى سياسى يا گروه ها و افراد پراكنده اى كه در يكديگر افتاده اند و به ناچار در پايان بازنده اند نياز دارد. مردم ايران دمكراسى مى خواهند ولى نه كمتر از آن، نظم و امنيت مى خواهند. نظم يا به زورگوئى و يا به درجه اى از همگرائى نيروهاى متفاوت، حتا مخالف، بستگى دارد.

ما مى توانيم دست كم بر دمكراسى و پذيرفتن رأى آزادانه مردم توافق كنيم. سخن گفتن از دمكراسى بس نيست. مردم مى خواهند ببينند توانائى دفاع از دمكراسى هم دركار است. در يك فضاى دشمنى بيمارگونه، با كينه كورى كه كه دلها و چشمان خرد را هم كور كرده است چه توانائى براى كار سياسى سودمند مى ماند؟ آنها كه دو دهه و بيشتر است در بينوائى محض گذران تبعيدى، گذران پيش از آن شان را مى توان نديده گرفت، دشنام و دشمنى پراكنده اند مى توانند در اين پرده آخر تراژدى شخصى و ملى، از خود بپرسند كه از چه برآمده اند؟ نمى توان گفت كه حمله و شخصيت كشى بى اثر است. در اين سالها بسيارى از ميدان بدر رفته اند. ولى انديشه اى را كه زمانش رسيده باشد، با حمله و شخصيت كشى نمى توان از ميدان بدر كرد. كسانى را هم كه دو دهه گذشته در اين ميدان غم انگيز «مبارزه» دوام آورده اند، نمى توان از ميدان بدر كرد. ما تازه داريم ميوه هاى نوبر بيست و چند سال تلاش براى بالا بردن سطح گفتار و كردار سياسى و آماده كردن زمينه براى مدرن كردن سياست و جامعه ايرانى را مى چشيم. محافل ارتجاعى چپ و راست، و عوامل جمهورى اسلامى كه با همه دشمنى ميان خود، در بهم زدن اين زمينه با آنها سود مشترك دارند دربرابر جريانى كه دارد سيل مى شود بيدفاع اند.

صفحه اول
خبرهاى ايران
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
جهان
خاطرات
خبرهاى كوتاه
علمى
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   جهان   •   خاطرات   •   خبرهاى كوتاه   •   علمى   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •