|
باقر پرهام
از سقوط سلطنت تا استبداد فقاهت
دقايق آموزنده اى از دو توهم بزرگ
(۲) توهم جمهوريت در قالب شريعت
ويژه نيمروز
|
|
باقر پرهام
|
الف: جنبش آزاديخواهان سياسى و رهبرى مذهبى
جنبشى كه در بهمن ماه ۱۳۵۷ به سقوط سلطنت در ايران انجاميد، در آغاز، جنبشى ضداستبدادى در قالب دفاع از قانون اساسى مشروطه بود كه زير نفوذ روحانيت شيعه قرار نداشت. جنبشى بود الهام گرفته از مبارزات ملى دهه هاى ۲۰ و ۳۰ شمسى كه حتى ميتوان گفت كه زخم التيام نيافته ناشى از همكارى جناحى از روحانيت با كودتاچيان ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را بر تن داشت: سكوت هاى مكرر روحانيت در برابر سركوبهاى مبارزات سياسى بعدى و هجوم به دانشگاه تهران براى مقابله با جنبشهاى دانشجوئى در دوره نخست وزيرى دكتر اقبال و دكتر امينى نيز بر عمق اين زخمها و بدبينى آزاديخواهان نسبت به روحانيت افزوده بود(۱) دنباله هاى زخم ديده همين روحيه اعتراضى بود كه در دهه چهل به تشكيل گروه هاى زيرزمينى انجاميد كه به شيوه مبارزات مسلحانه روى آوردند و بازتاب نهائى همين حركت ها بود كه سرانجام، از آغاز سالهاى دهه پنجاه به شيوه هاى تازه اى متجلى شد: جنبشى سياسى و آشكار به ابتكار روشنفكران و مبارزان سياسى (متفكران سياسى، نويسندگان، شاعران، روزنامه نگاران، حقوقدانان، اساتيد دانشگاهها، و... ) و به طور كلى نمايندگان طبقات متوسط شهرى كه مولود تحولات اجتماعى-سياسى جامعه ايران از دوران مشروطيت به بعد بودند. اينان با استفاده از نامه هاى اعتراضى سرگشاده (مانند نامه هاى آقاى حاج سيد جوادى)، تشكيل انجمن ها و كانونها (كانون نويسندگان ايران، انجمن دفاع از آزادى مطبوعات، انجمن دفاع از حقوق بشر، انجمن دفاع از حقوق زندانيان سياسى... و صدور بيانيه ها و برگزارى اجتماعات و گردهم آيى هاى نخست محدود و اندك اندك گسترده تر و عمومى تر (شبهاى شعر كانون نويسندگان ايران در انجمن گوته)، اعتراض به سانسور و استبداد سياسى و دفاع از آزادى بيان و تجمع و ديگر حقوق و آزاديهاى تصريح شده در قانون اساسى ايران، اعلاميه جهانى حقوق بشر و ميثاق هاى پيوست آن را (كه از نظر دولت ايران نيز پذيرفته شده بودند) وجهه همت خود قرار دادند. اين گونه فعاليتها باعث شد كه بازمانده احزاب سياسى سابق (جبهه ملى و گروه هاى وابسته به آن، نهضت آزادى، ... ) نيز كه به علت سركوب سياسى فعاليت چندان آشكارى نداشتند، اندك اندك بيشتر به حركت درآيند.
با فعالتر شدن اينگونه جمعيت هاى سياسى گروه هاى سياسى زيرزمينى كه ضربه هاى سختى را متحمل شده بودند، نيز جان تازه اى گرفتند و هواداران آنها، بويژه در محيط هاى آموزشى و دانشگاهى، تحرك بيشترى از خود نشان دادند.
مجموعه اين فعاليت ها در خارج از كشور منعكس ميشد و بر اثر فعاليت كنفدراسيون دانشجويان ايرانى، از حمايت هاى بين المللى برخوردار ميگرديد. همه اينها به تدريج فشارى ايجاد كرد كه بر اثر آن گشايشى در فضاى سياسى بسته كشور ايجاد گرديد كه اميد به گسترش فعاليتهاى آزاد سياسى را روز به روز بيشتر ميكرد. البته اين فعاليتها به رغم بازتاب وسيع آنها، بويژه سخنرانى ها و شعرخوانى هاى كانون نويسندگان ايران به صورت كاست هاى صوتى، در سراسر كشور، هنوز آنچنان توده گير نشده بود كه به حركتى سراسرى در مقياس ملى بينجامد. و با توجه به پراكندگى گروه هائى كه اين فعاليتها را شروع كرده بودند و سلطه سانسور بر رسانه هاى گروهى و نبودن هيچگونه تشكيلات سراسرى به اين زوديها هم نميتوانست به جنبشى سراسرى و عمومى ختم شود. ولى انديشه ها و احساساتى كه بدينسان كم و بيش در جامعه بازتاب مييافت، در تدارك مقدمات حركت عمومى بعدى بى گمان نقش بسيار مؤثر داشت. گرچه در بين چهره هاى شاخص اينگونه فعاليت هاى تبليغى و اعتراضى نام هائى از شخصيتهاى روحانى مانند آيت اله طالقانى، آيت اله زنجانى، و... يا شخصيتهاى غير روحانى اما معروف به مذهبى مانند مهندس بازرگان، دكتر يداله سحابى، مهندس عزت اله سحابى، دكتر شريعتى، دكتر پيمان و... نيز بر سر زبانها بود، اما اينان اشتهار خود را بيشتر مديون مبارزات سياسى ملى گرايانه خويش بودند و بيشتر به همين اعتبار شناخته ميشدند تا به اعتبار آرمانها و گرايشهاى مذهبى خويش.
روحانيت مذهبى به معناى خاص كلمه در اين مرحله از مبارزات غايب بود، و اگر هم در خفا و در قالب هاى بيشتر تروريستى... . . فعاليتهائى داشت، به چشم كسى نمى آمد: گاه گاه، (در اواسط يا اواخر دهه چهل) پرده از فعاليت برخى گروه هاى مذهبى يا داراى گرايشهاى مذهبى كه به دام پليس ميافتادند يا زير ضربه هاى آن متلاشى ميشدند، برداشته ميشد. اما فعاليتهاى بسته و محدود اينگونه گروه ها كجا و آن جنبش دامنه دار مردمى به رهبرى هسته هاى فعال روحانيان و عوامل وابسته به آنان در بازار بعد از حوادث شهرهائى چون قم، تبريز، كرمان، و مانند اينها كه طى آنها نام و آوازه آيت الله خمينى به عنوان رهبر ملى روز به روز شناخته تر شد كجا؟ از حادثه قم (۱۹ ديماه ۱۳۵۶) به بعد بود كه جنبش اعتراضى اندك اندك، جنبه عمومى به خود گرفت و رهبرى روحانيت در زير نام و رهبرى آيت اله خمينى به تدريج بر آن مسلم گرديد. تا پيش از اين تاريخ، جنبش به طور عمده و در اساس جنبشى عرفى و غيرمذهبى بود كه با شعار دفاع از قانون اساسى، مخالفت با سانسور، دفاع از آزادى بيان و اعلاميه جهانى حقوق بشر به ميدان آمده بود، اما فعاليتهاى همين جنبش بود كه راه را براى ورود روحانيت به مبارزه گشود و بى تدبيرى سياسى دستگاه هاى مسئول در مقابله سنجيده با جناح روحانيت بود كه بر اين آتش دامن زد و زمينه را براى رهبرى هرچه بيشتر روحانيت بر مبارزات سياسى ايران فراهم تر ساخت.
مطلبى كه در مورد پيشگامى نيروهاى غيرمذهبى در مبارزات سياسى گفتيم، مورد تأييد خود آيت اله خمينى نيز قرار گرفته است. او كه از تاريخ ۱۳ آبان ۱۳۴۳ به حالت تبعيد در خارج از كشور به سر ميبرد، با گروه هائى از پيروان خويش در حوزه هاى علميه مذهبى و بازار تهران از طريق نامه ها و پيام هائى كه مى فرستاد ارتباط داشت. آيت الله خمينى در اظهار تأسف خود به مناسبت وقايع ۱۷ خرداد ۱۳۵۴ (تظاهرات تهران و برخى شهرها) ، در يكى از بيانيه هاى خود نوشته است: «تبريك ميگويم بر اين روشنفكرى و آزادمنشى، تبريك ميگويم بر طلوع صبح آزادى.» و اضافه كرده است: سلام من بر جوانان غيرتمند دانشگاه هاى ايران (۲) يا در پيام مورخ ۵۴/۷/۲ خود به كنگره ساليانه انجمن هاى اسلامى دانشجويان آمريكا و كانادا به آگاهى و بيدارى نسل جوان و نهضت روشنفكران كه با سرعت در حال رشد است، اشاره ميكند(۳) در تاريخ ۵۶/۸/۲۱ به طور سربسته و پوشيده به جريان شبهاى شعر كانون نويسندگان ايران در انجمن گوته ميپردازد و حتى نگرانى خود را از اين كه اين جنبش چهره مذهبى ندارد و زير رهبرى روحانيت نيست و بويژه به شخص شاه حمله نميكند به شرح زير بيان كرده است:
«من ناچارم اعلام خطر بزرگى بكنم و ملت را از اغفال و خدعه اجانب و عمال آنها نجات بدهم. اين مسامحه اخير دولت كه نويسندگان را مجال نوشتن و گويندگان را مجال گفتن داد، حيله بزرگى است براى تطهير شاه و وانمود كردن آزادى ادعايى، و جنايات را برگردن دولت كه آلتى بيش نيست انداختن...(۴)
خمينى با آنكه به دنبال اين مطلب بيدرنگ افزوده است كه نويسندگان نيز نميتوانند در اين محيط خفقان و ارعاب هسته مركزى جنايات را كه شخص شاه است معرفى كنند، اما به گفتن اين كه شبهاى شعر (البته به طور سربسته و بدون ذكر نام اين شبها) اغفال و خدعه اجانب و عمال آنهاست، بسنده نكرده، در دنباله مطلب ميافزايد: شايد نويسندگانى از خودشان نيز باشند كه در بين نويسندگان باشرف، خود را جا بزنند و به دولتها حمله كنند و بعضى جنايات را ذكر كنند و مردم را از نقطه حساس جنايت و خيانت اغفال كنند و اذهان زودباور را منحرف كنند. (۵)
انتقادها و بدبينى هاى خمينى نسبت به جنبش غيرمذهبى روشنفكران به كنار، آنچه در اين ميان به روشنى مشخص است، اذعان او به وجود خود جنبش نويسندگان و حركتى است كه توسط گروه هاى غيرمذهبى بويژه در تهران، آغاز شده بود. اهميت همين مبارزات بود كه وى را واداشت تا حدود دو ماه بعد، در تاريخ ۵۶/۱۰/۱۰ در بيانات خود به مناسبت درگذشت فرزندش مصطفى خمينى، خطاب به روحانيان و مذهبى هاى هوادار خود بگويد:
«هى جدا نكنند اين جناحها را از خودشان و بدانند قدر اين جمعيتى كه براى اسلام دارند كار ميكنند... نگويند اين دانشگاهى هاى -عرض كنم كه- فاسق، فاجر و كذا... اگر اين فرجه پيدا نشده بود، اين اوضاع امروز نميشد در ايران. يك فرجه اى است اين، غنيمت بشمارند اين را... الان نويسنده هاى احزاب دارند مينويسند، امضاء ميكنند، شما هم بنويسيد صد نفر از علما امضاء كنند، مطالب را گوشزد بكنند.»(۶)
چند روز پس از ايراد اين بيانات بود كه تظاهرات قم پيش آمد. با سركوب آن تظاهرات، كه طى آن عده اى كشته و مجروح شدند، برگزارى مراسم مذهبى در ايام هفتم و چهلم به عنوان شيوه اى براى بسيج مردمى در تظاهرات سياسى و تكرار همين شيوه در شهرهاى ديگر اعتراض سياسى بر ضد رژيم را به پديده اى عمومى تبديل كرد. شروع درگيرى نظام سلطنتى با روحانيت تشيع، كه به تبعيد آقاى خمينى از ايران انجاميده بود، نيز چنان كه همه ميدانند، از قم بود. به روايتى كه در صحيفه نور آمده، خمينى نخستين سخنرانى سياسى خود را كه نخستين نشان حضور او در صحنه مبارزات سياسى كشور است، در تاريخ ۴۱/۱/۱۰ در قم ايراد كرده است. از مضمون اين سخنرانى كه هرگز به طور كامل در مطبوعات و رسانه هاى گروهى آن روز كشور منتشر نشد، و همه ما بعدها از متن كامل آن و ديگر اعتراض هاى آقاى خمينى آگاه شديم، بعدها، يعنى بعد از انقلاب پيداست كه ميان مراجع روحانيت قم و دولت وقت بر سر مسائلى چون سوگند خوردن در تشريفات قانونى به كتابهاى آسمانى و نه تصريحا به قرآن مجيد، حق طلاق و يا حق دخالت در انتخابات به بانوان و بردن آنان به سربازى در ارتش، كه از نظر مراجع دينى، يعنى بويژه خمينى با تعبير «تساوى حقوق من جميع الجهات»، ميان زن و مرد تلقى ميشده، و اين گونه تساوى نيز به گفته خمينى در همان سخنرانى همانا «پايمال كردن چند تا حكم ضرورى اسلام» بوده است، درگيريهائى وجود داشته كه با دخالت علما و به گفته خمينى با نصيحت ايشان به شاه، موقتا برطرف شده است. آقاى خمينى در همان سخنرانى گفته است:
«من نصيحت كردم به شاه، به وسيله بهبودى، به وسيله پاكروان، پيغام دادم به او: آقا نكن اين كار را، اين رفراندوم را نكن. اين خوب نيست براى شما اين كار را بكنيد. ما ميخواستيم شما آدمى باشيد كه وقتى يك چيزى را بگويى، ملت، تمام ملت لبيك بگويد. ما ميل داريم شاه ما اين جور باشد. ما ميل داريم وزير ما اين جور باشد...»(۷)
نخستين اقدام سياسى رسمى آقاى خمينى بعد از بيانات فوق، به گواهى صفحات صحيفه نور، تلگراف ايشان به اسدالله علم، نخست وزير وقت است كه در آن گفته شده:
علماى اعلام قم و نجف اشرف و ساير بلاد تذكر دادند كه تصويب نامه غيرقانونى شما برخلاف شريعت اسلام و بر خلاف قانون اساسى و قوانين مجلس است. اگر گمان كرديد با تصويبنامه غلط و مخالف قانون اساسى كشور، ميشود پايه هاى قانون اساسى را كه ضامن مليت و استقلال مملكت است سست كرد، بسيار در خطا هستيد.(۸)
اگرچه آقاى خمينى در بيانات مورخ ۴۱/۹/۱۱ خود در قم تصريح كرده كه استنادش به قانون اساسى از آن روست كه اصل دوم متمم قانون اساسى، قانون خلاف قرآن را از قانونيت انداخته است وگرنه... ما لنا و القانون: مائيم و قانون اسلام(۹) ، ولى به گواهى صحيفه نور، او از تاريخ تبعيد خود در سال ۱۳۴۳ تا حدود يك سال پيش از سقوط سلطنت در ايران، ضمن تأكيد شديد بر مخالفت آشتى ناپذيرش با شاه و خانواده پهلوى، به قانون اساسى بويژه به اصول مربوط به آزاديها و حقوق مردم، پيوسته استناد كرده و بر لزوم همكارى طبقات مردم براى تحقق اين گونه حقوق و آزاديها همواره تأكيد كرده است و پيداست كه مخالفت با شخص شاه، حتى مخالفت با سلطنت خانواده پهلوى، يك چيز است و مخالفت با نفس مشروطيت و قانون اساسى آن چيزى ديگر. در سه جلد نخست كتاب صحيفه نور كه جامع اسناد مبارزات خمينى از قم تا عراق و از آنجا تا فرانسه است، از يكسو، همواره سخن از «ملت و مملكت» ، از «حفظ استقلال مملكت و قطع دست اجانب» ، از» نجات اسلام و ايران» ، از «كوششهاى علما در صدر مشروطيت در مقابل استبداد شاه كه براى ملت آزادى گرفتند» ، و از قانون اساسى است كه «ملتها بايد آزاد باشند، ملت ايران بايد مردمش آزاد باشند، مطبوعات بايد آزاد باشند، هيچكس حق ندارد جلوى قلم را بگيرد، آقا به قانون اساسى عمل كنيد، مطبوعات آزادند، قلم آزاد است، بگذاريد بنويسندمطالب را» سخن از مسائل سياسى كشور است و به نفوذ آمريكا و اسرائيل در ايران و اعطاء مصونيت به آمريكائيان اعتراض ميشود. سخن از اين است كه: «سلب آزادى مطبوعات و دستگاه هاى تبليغاتى و اجبار آنها به تبليغ بر خلاف مصالح كشور نقض قانون اساسى است، انتخابات قلابى و تشكيل مجلس فرمايشى، محو... مشروطيت و نقض قانون اساسى است» ، و مانند اينها. اين استناد به قانون اساسى و آزاديها و حقوق مردم كه در اصول آن آمده است به حدى شديد است كه خمينى در تاريخ ۵۷/۲/۱۶ يعنى فقط چند ماه پيش از بهمن ،۵۷ در مصاحبه با روزنامه لوموند حتى تصريح ميكند كه همين قانون اساسى موجود و متمم آن را ميتوان به نحوى اصلاح كرد كه بناى دولت و حكومتى باشد كه ما توصيه ميكنيم (۱۰) اما از سوى ديگر با اوج گرفتن تظاهرات به رهبرى روحانيت مى بينيم كه خمينى چند ماه بعد، از اين نظر خود عدول ميكند و موضوع تأسيس نظام تازه اى با عنوان جمهورى اسلامى را پيش ميكشد.(۱۱)
از آنجا كه خبرنگاران خارجى در مورد جمهورى اسلامى كنجكاوى ميكردند و ميپرسيدند منظور از جمهورى اسلامى چيست؟ آقاى خمينى شروع كرد به جوابهاى متفاوت و تفسيربردار دادن. گاه فراموش ميكرد كه در پاسخ استفتائى در سال ۱۳۴۱ درباره رفراندم گفته است: اساساً رفراندم يا تصويب ملى در قبال اسلام ارزشى ندارد و در پاسخ خبرنگاران خارجى ميگفت: طرز حكومت با رفراندم تعيين ميشود(۱۲) و تأكيد ميكرد كه پيشنهاد ما جمهورى اسلامى است و چون ملت مسلمان است، حدس ميزنم به پيشنهاد ما رأى بدهد(۱۳) يا بر: حقوق اوليه هر ملت كه بايد سرنوشت و تعيين شكل و نوع حكومت خود را در دست داشته باشد(۱۴)، اصرار ميورزيد. گاه اعلام ميداشت كه: اسلام تنها ملاك و ضابطه اجتماعى نوع حكومت خواهد بود و بر اين اساس من جمهورى اسلامى را پيشنهاد كرده ام (۱۵) و از آنجا كه در كنارهم قرار دادن شريعت اسلام و جمهوريت سؤال برانگيز ميشد، خمينى گفتار ديگرى در پيش ميگرفت و در ستايش از نظام اسلامى مورد نظرش، تا آنجا پيش ميرفت كه ميگفت: «جامعه آينده ما جامعه آزادى خواهد بود و همه نهادهاى فشار و اختناق و همچنين استثمار از ميان خواهد رفت.»(۱۶) او حتى براى آن كه ترديدى در مفهوم جمهوريت نظام اسلامى براى كسى باقى نگذارد، موضوع «تساوى من جميع الجهات» ميان زن و مرد را كه در آغاز دهه چهل مايه اختلاف وى با نظام سلطنتى بود، و سبب شده بود كه وى در همان زمان بگويد كه اين تساوى من جميع الجهات، چندتا حكم ضرورى اسلام را پايمال ميكند، يكسره ناديده گرفت و در جواب خبرنگار هلندى كه با او در تاريخ ۵۷/۸/۱۶ در پاريس مصاحبه ميكرد، در باب حقوق زنان در جمهورى اسلامى گفت: «از حيث حقوق انسانى، تفاوتى بين زن و مرد نيست زيرا كه هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خويش را همچون مرد دارد»(۱۷). همو در باب اين كه حقوق اقليتهاى مذهبى و سياسى چه خواهد شد، به صراحت گفت: اسلام بيش از هر دينى و بيش از هر مسلكى، به اقليتهاى مذهبى آزادى داده است. در جمهورى اسلامى، كمونيستها نيز در بيان عقايد خود آزادند(۱۸).
خمينى اگر چه به اقتضاى كسوت و مقام روحانى خود در هر فرصتى نخست به روحانيت و علماء اسلام اشاره داشت، اما فراموش نميكرد كه نجات كشتى وطن، جز با همدلى و همكارى همه مردم، از «درون مدارس روحانى، تا درون دانشگاهها و از عمق بازارها و كارگاهها تا دشت پهناور دهقانان زحمتكش صحرانورد، و از كمينگاه محراب مساجد تا صحن احزاب سياسى و گروه دانشمندان: دكترها و مهندسين و جناحهاى محترم لشگرى و كشورى، همه و همه» (۱۹)، ميسر نيست. و در پاسخ كسانى كه از ايشان ميپرسيدند آيا شما خيال رهبرى داريد و داوطلب تصدى مقامى در نظام آينده هستيد، به تأكيد جواب ميداد كه نه سن، نه موقع و مقام، و نه ميل و رغبت شخصى اش به هيچوجه متوجه چنين امرى نيست(۲۰)، و ميگفت: «مطرح نيست كه يكى رهبر باشد و يكى فرمانبردار»(۲۱)
.........
بارى مفهوم پيام خمينى با همه دوگانگى هائى كه در گفتار ايشان ديده ميشد، دوگانگيهائى كه در آن روزهاى پيش از انقلاب جز براى معدودى كه از طريق مطالعه مستقيم مطبوعات خارجى كم و بيش با آن آشنا ميشدند براى كمتر كسى در داخل كشور شناخته بود چرا كه توده مردم در ايران و روشنفكران داخل كشور به علت سلطه سانسور و دسترسى نداشتن آسان به مطبوعات خارجى و انحصار خبرى به راديو و تلويزيون دولتى و يكى دو تا راديوى كنترل شده خارجى از آنها به كلى بى خبر بودند و تنها دستى از دور بر آتش داشتند. و دست كم در آن جو پرهيجان انقلابى اين كورسوى اميد را در دلها ايجاد ميكرد كه مردى روحانى كه به خاطر عقايدش و شجاعتش در بيان آن عقايد، كه گفتيم متن كامل آنها در زمان خودش به هيچ وجه در دسترس مردم قرار نگرفته بود و تنها با زبان به زبان گشتن، يك كلاغ و چهل كلاغ ميشد، سالهاى زيادى از عمرش را در تبعيد به سر برده است، نگران استبداد سياسى موجود در كشور و رعايت نشدن اصول قانون اساسى است و صحبت او از عدالت خواهى و عدالت پرورى اسلامى نشانه آن است كه دلش براى نابسامانى هاى ميهنش ميسوزد و همه چيز را براى ملت و كشورش ميخواهد و خيالى ديگر در سر ندارد. اما اعمال بعدى اين مرد روحانى، به محض ورود به كشور، نشان داد كه اين بار بر خلاف مورد گذشته (به بخش اول گفتار حاضر كه در سايت فارسى ايران و جهان منتشر شده است نگاه كنيد) سخن بر سر سوء تفاهم و توهمى ساده نيست. سخن بر سر توهمى اجتماعى، مرگبار و خانمان برانداز است: توهم مردم استبداد زده اى كه زير سلطه سانسور خبرى و بى اطلاعى و نيز تبليغات زهرآگين چپ وابسته، جبهه ملى منزه طلب بى كفايت و روحانيت مشروعه خواه شكست خورده دوران مشروطيت، كه ماهيت هر سه بعدها به طور روشن براى همگان آشكار شد. از هر قشر و طبقه اى بويژه قشرهاى روشنفكر غيرمذهبى و فعالان سياسى سابقه دار، مرجع تقليدى را به جاى يك رهبر آزاده سياسى گرفتند و هر چه در توان داشتند در طبق اخلاص نهادند و به پاى او ريختند. به زير پرچم او گرد آمدند و شعار جمهورى اسلامى او را تكرار كردند، به اين اميد كه در روز تعيين سرنوشت «جمهوريت» اين نظام قالبى براى بزرگداشت فرهنگ اسلامى آن و بسترى براى مشاركت آزادانه همه قشرهاى مردم در تعيين سرنوشت خويش و در شكل دادن به محتواى نظام خواهد شد. و توهم رهبرى مذهبى كه با مشاهده به قول خودش اقيانوس بيكران انسانها در كوچه ها و خيابان هاى پايتخت ايران تصور كرد كه بر خلاف دموكراسى غربى كه ميگويد: صداى مردم صداى خدا است دست خدا از آستين اين مردم بيرون آمده است تا مدرنيته غربى را براندازد و حركت تاريخ را به عقب برگرداند. او به همين دليل و براساس همين توهم بر آن شد تا از اقيانوس بيكران انسانها خميرمايه اى انفجارى براى نفى كامل نه تنها مشروطيت ايران، بلكه تمدن جديد و تحقق بخشيدن به رؤياى مذهبى خود بسازد كه ساخت.
(ادامه دارد)
(۱) مجموعه رهنمودهاى آيت الله خمينى شامل نامه ها، سخنرانيها، فتواها، پيامها، تلگرافها، و مصاحبه هاى وى با عنوان صحيفه نور در مجلدات متعدد (خود من ۱۷ جلدش را دارم و كوششهايم براى پيدا كردن جلدهاى بعد در كتابفروشيهاى تهران به جائى نرسيد) ، از بهمن ماه ۱۳۶۱ به بعد، توسط وزارت ارشاد اسلامى، گردآورى و منتشر شده است. نخستين سندى كه در اين مجموعه آمده نامه اى است خطى به تاريخ ۱۱ جمادى الاول ۱۳۶۳ قمرى كه درآن به «يك نفر مازندرانى بيسواد كه چادر عفت را از سر زنهاى عفيف برداشت»، و «يك نفر تبريزى بى سرو پا كه كتابهاى او تمام آيين شماها را دستخوش ناسزا كرده» حمله شده است. بالاى اين نامه در داخل پرانتز نوشته شده: بخوانيد و بكار بنديد. و در پاى نامه امضاء سيد روح اله خمينى آمده است. بعد از اين نامه ديگر خبرى نيست تا سند بعدى كه مربوط به تاريخ ۴۱/۱/۱۰ است. در حالى كه در فاصله اين دو سند وقايع مهمى چون نهضت ملى شدن صنعت نفت و نقش حزب توده، كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نقش روحانيت، سركوب فعاليتهاى دموكراتيك احزاب سياسى، حمله هائى نظير حمله كماندوها به فيضيه قم در دوران اقبال و امينى به دانشگاه تهران و مانند اينها را داريم. صحيفه نور نشان ميدهد كه روحانيت به طور كلى و بويژه خود خمينى در تمام اين دوران و اين وقايع ساكت بوده و هيچ اقدامى انجام نداده است زيرا اگر غير از اين بود، اسناد آن ناگزير در همين جلد نخست صحيفه نور ميآمد كه نيامده است.
(۲) صحيفه نور، ج،۱ تهران، بهمن ماه ،۱۳۶۱ ص ۲۱۶.
(۳) همان، ص ۲۲۰
(۴) جالب است كه همين شخص كه دولتهاى زمان شاه را آلتى بيش نميدانست، به محض استقرار در مدرسه رفاه، دستور اعدام بدون محاكمه و فورى مسئولان همان دولت را كه گناهى به عقيده خود او جزاجراى امر نداشتند، به شيخى داد كه به شهادت همدوره هايش در دوران طلبگى در قم روزى با آنان شرط بست كه با گرفتن دو تومان و آن روزها كه براى يك طلبه مبلغى گزاف بود سنده خشكيده را بجود. كه رفقايش به گفته خودشان، اين دو تومان را به او دادند و او هم همين كار را كرد. همين شخص يعنى حاكم شرع آقاى خمينى كه هويدا و ديگر مسئولان كشورى و لشگرى را در عرض چند ساعت محاكمه و اعدام كرد و به شهادت آيت اله حائرى سمنانى در عرض دو سه ماه چيزى در حدود ۸۰۰۰ نفر را كشت، باز به گواهى همان رفقاى دوره طلبگى اش در شب زفاف مصطفى خمينى كه طلبه هاى همدوره وى از ترياك زرد و اعلاى كاشمرى به قدرى به نافش بسته بودند كه پيش از رفتن به حجله استفراغ كرد، با همان همدوره ها شرط بست كه ده تومان بگيرد و آن استفراغ ها را بليسد. راوى در برابر حيرت و تعجب من از اين سخن ميگفت: خير آقا شوخى نميكنم. ما طلبه ها مردم فقيرى بوديم و پرداختن ده تومان آن روز براى ما ناممكن بود. اگر ميتوانستيم اين مبلغ را به وى بدهيم، اين كار را ميكرد. چنانكه يك بار ديگر بر سر دو تومان شرط بست و ما داديم و او سنده خشكيده را جويد! العهده على الراوى... .
(۵) همان، ص ۲۴۹
(۶) همان، ص ۲۶۵
(۷) همان، ص ۱۳
(۸) همان، ص ۱۵
(۹) همان، ص ۲۷
(۱۰) همان، صحيفه نور، ج ،۲ ص ۴۷
(۱۱) مصاحبه با مخبر خبرگزارى فرانس پرس در تاريخ ۵۷/۸/،۳ نگاه كنيد به صحيفه نور، ج ،۲ ص ۲۰۵
(۱۲) صحيفه نور، ج ،۳ ص۱
(۱۳) همان، ص ۳۳
(۱۴) همان، ص ۴۲
(۱۵) همان، ص ۴۷
(۱۶) همان، ص ۵۳. لحن كلام در اين متن نشان ميدهد كه اين سخنان را اطرافيان خمينى، رئيس جمهور و وزراء آينده براى وى نوشته اند ولى او با پذيرفتن آنها و تكرارشان در برابر خبرنگاران خارجى مسئوليت آن سخنان را به عهده گرفته است.
(۱۷) همان، ص ۴۹
(۱۸) همان، ص ۴۸
(۱۹) صحيفه نور، ج ،۲ ص ۴۰ اين نيز از مواردى است كه متن را نه خود خمينى بلكه كسى ديگر به جاى او نوشته ولى او امضاء كرده و مسئوليتش را پذيرفته است.
(۲۰) همان، ص ۴۷
(۲۱) همان، ص ۱۸۱
|