|
حسين باقر زاده
ائتلاف حول محور دموكراسى - مسئله اين است
** در خارج كشور سازمان هاى نسبتا قوى جمهورى خواه و سلطنت طلب در برابر هم صف كشيده اند و وزنى كاملا متفاوت با موقعيت خود در داخل كشور پيدا كرده اند.
استقرار دموكراسى در ايران در درجه اول به سود جمهوريخواهان خواهد بود تا هر گروه و گرايش ديگر.
|
|
Bagherzadeh
|
اين روزها بحث و گفتگو در باره ائتلاف هاى سياسى در رسانه هاى نوشتارى و گفتارى و الكترونيكى شدت گرفته است و جستجو براى يك بديل دموكراتيك در برابر جمهورى اسلامى در ايران موضوع سخن بسيارى از قلمزنان و صاحب نظران و فعالان سياسى است. در اين ميان، بحث و جدل در باره وجود يا فقدان ضرورت، امكان، حسن، يا به جابودن ائتلاف و همكارى بين جمهوريخواهان و سلطنت طلبان سهم عمده اى از اين نوشته ها و گفته ها را به خود اختصاص داده و در بسيارى از موارد به برخوردهاى تند و احساسى منجر شده است. در اين بحث ها گاه اشارات متعددى نيز به نوشته هاى اخير اين نگارنده شده و غالبا با نقد يا طرد آن ها همراه بوده است.
از ديد بسيارى از جمهوريخواهان، هرگونه پيشنهادى از سوى يك جمهوريخواه براى يك پيكار مشترك كه جمهوريخواهان و سلطنت طلبان را در بر بگيرد، در حد ارتداد (از نظر ايدئولوژيك) يا خيانت (از ديد سياسى) بشمار مى رود. براى اينان استدلال هاى مطرح شده در چنين پيشنهادى كمتر مورد توجه قرار مى گيرد و بيشتر نفس طرح است كه به دليل شكستن تابوهاى حاكم بر جو سياسى خارج كشور مورد تعرض و اعتراض واقع مى شود. از سوى ديگر، در بين نيروهاى هوادار يا متمايل به سلطنت كسانى يافت مى شوند كه كمترين نقد يا به پاسخگويى كشاندن آقاى رضا پهلوى را بر نمى تابند و طرح آن ها را تخطئه مى كنند.
در مورد اخير، من پاسخ خود را داده ام و دو باره آن را تكرار نمى كنم، و در اين جا روى سخنم عمدتا با جمهوريخواهان است. براى من درك اين مسئله مشكل است كه چرا بسيارى از دوستان جمهوريخواه از تشكيل جبهه يا ائتلافى حول دموكراسى در هراسند و آن را مانعى در راه پيشبرد آرمان هاى جمهورى خود مى بينند. اين دوستان به وضوح خواهان يك جمهورى دموكراتيك هستند و مى دانند كه در صف جمهوريخواهان نيز همگان به آرمان هاى دموكراتيك پايبند نيستند. از اين رو، در جبهه يا ائتلاف مطلوب اين دوستان، دموكراسى عنصر تعيين كننده اى خواهد بود.
اكنون مى توان پرسيد كه از دو عنصر تشكيل دهنده چنين ائتلافى، كدامين اصل و هدف است و كدام فرع و وسيله؟ آيا جمهورى را اصل و هدف مى شناسيم، يا به عكس، آن را وسيله اى براى دموكراسى مى دانيم؟ پاسخ به اين سئوال مهم است، چرا كه بايد بدانيم كه اگر دست كم در حيطه نظرى مخير به انتخاب بين يكى از اين دو باشيم كدام را حاضريم فداى ديگرى كنيم. من با كسانى كه حاضرند از جمهورى حتى به بهاى از دست دادن دموكراسى دفاع كنند سخنى ندارم. روى سخن من با كسانى است كه به استقرار دموكراسى به عنوان هدف مبارزات سياسى خود نگاه مى كنند و جمهورى را وسيله مناسبى براى آن مى شمارند.
چنين كسانى قاعدتا بايد براى تحقق دموكراسى در ايران مبارزه كنند و در عين حال جمهورى را به عنوان نظام مطلوب خود به جامعه ايران عرضه كنند. در اين مبارزه دو جانبه، به وضوح اولى دشوارتر، پرمايه تر، و اساسى تر است. در ايران نوعى از جمهورى حاكم است، يك جمهورى نادموكراتيك. مردم ايران بيش از دو دهه است كه با اين نظام به سر برده اند. ولى اكنون اكثريت قاطع مردم از اين نظام روى گردانده اند و خواهان تغييرات بنيادين در آن هستند. در عين حال كمتر كسى است كه از وجه جمهورى نظام شكايتى داشته باشد. شكايت ها و اعتراض ها و شعارها و نقدها، از حرف هاى مردم در كوچه و خيابان گرفته تا تظاهرات دانشجويى و نوشتارها و گفتارهاى منتقدان و مخالفان رژيم جمهورى اسلامى، همه و همه متوجه خصوصيت هاى استبدادى، آمريت، خشونت و نهادهاى ضد دموكراتيك جمهورى اسلامى است.
يعنى كه مشكل اصلى براى جمهوريخواهان دموكرات در ايران امروز، قانع كردن مردم به برترى نظام جمهورى نيست. مردم ايران از وجه جمهوريت نظام شكايتى ندارند. مشكل اساسى اين دسته از جمهوريخواهان نفى استبداد دينى حاكم است كه آغشتگى آن با نظام جمهورى معجونى به نام جمهورى اسلامى را پديد آورده است. به عبارت ديگر، نه فقط بايد پذيرفت كه از دو وجه مشترك جبهه مورد نظر اين دوستان، دموكراسى هدف است و جمهورى وسيله، بلكه بايد به اين امر نيز اذعان داشت كه در شرايط فعلى ايران مشكل فقط دموكراسى است و نه جمهورى.
شناخت وتحليل واقع گرايانه از شرايط خاص سياسى و اجتماعى يك جامعه، شرطى لازم براى تعيين خط مشى ها و استراتژى و تاكتيك مبارزات نيروهاى سياسى آن جامعه بشمار مى رود. اگر جامعه ما امروز تحت سلطه استبداد سلطنتى به سر مى برد، و يا دلايلى در دست بود كه نشان مى داد اكثريتى از مردم از نظام جمهورى روى گردانده اند، در اين صورت تاكيد بر وجه جمهورى نظام مطلوب جمهوريخواهان دموكرات موجه مى نمود. به همين ترتيب، اگر سلطنت طلبان بر روى نظام مطلوب خود تاكيد بورزند كاملا قابل فهم است. ولى تاكيد جمهوريخواهان بر وجه جمهورى نظام مطلوب خود، آن هم به بهاى مخالفت با ائتلافى حول ارزش هاى دموكراتيك، حكايت از عواملى جز تحليل واقع گرايانه از شرايط سياسى و اجتماعى جامعه ايران مى دهد.
اين عوامل را بايد در آرايش نيروهاى سياسى ايرانى در خارج كشور ديد. همان طور كه در بالا گفته شد، در داخل ايران، دغدغه اصلى مردم ايران تا آن جا كه از شكايت ها و اعتراض ها و شعارها و نقدها بر مى آيد مسئله دموكراسى است و نه جمهورى. اين مسئله به معناى آن نيست كه مردم ايران به شكل نظام اهميت نمى دهند و يا آن را به سير حوادث مى سپارند. به عكس از اين واقعيت مى توان نتيجه گرفت كه مردم از يك سو عموما از وجه جمهورى نظام حاكم شكايتى ندارند و از سوى ديگر آن را «داده» مى انگارند، و از اين رو دغدغه اى هم نسبت به آن نشان نمى دهند. علاوه بر اين، آن جا كه هم بستگى ها و همآهنگى هائى در مبارزات مردمى عليه استبداد حاكم ديده مى شود، شعارها و خواست ها حول ارزش هاى دموكراتيك شكل مى گيرد و از تصريح و تاكيد بر شكل نظام مطلوب خبرى نيست. نه در تظاهرات خيابانى دانشجويان، نه در مجامع اعتراضى زنان يا معلمان، و نه در زندان هاى جمهورى اسلامى، كمتر كسى به اين اقدام مبادرت مى ورزد كه پيش از هم صدايى با هم رزم يا هم بند خود از او بپرسد كه «آيا شما جمهوريخواه هستيد يا خير؟ « و بعد بر اساس پاسخ او تصميم بگيرد كه آيا با او هم صدايى بكند يا نه.
در خارج كشور البته مسئله شك ديگرى است. در اين جا سازمان هاى نسبتا قوى جمهورى خواه و سلطنت طلب در برابر هم صف كشيده اند و وزنى كاملا متفاوت با موقعيت خود در داخل كشور پيدا كرده اند. در اين شرايط، قدرت تبليغاتى و رسانه اى نيروهاى سلطنت طلب بخش زيادى از نيروهاى جمهورى خواه را تحت تاثير قرار داده و نگران كرده است. اين موقعيت، ذهنيت نيروهاى اخير را سخت به خود مشغول كرده و آنان را به دفاع از جمهوريت كشانده است. براى بسيارى از اينان، اكنون مسئله جمهورى به همان اندازه، اگر نه بيشتر از، مسئله دموكراسى اهميت يافته و در محور فعاليت آنان قرار گرفته است.
من با اين گفته آقاى صفورا در مقاله هفته پيش ايشان كاملا موافقم كه «همه چيز در داخل اتفاق خواهد افتاد و هر تحولى منوط به درك درست تحولات در داخل كشور مربوط مى شود. مبارزه و زندان اين جا است، جنگ تن به تن اين جا است، شكست و پيروزى اين جا است. اين جا را دريابيد. حوادث داخلى است كه جريان هاى فكرى خارج از كشور را متأثر مى كند، همه چيز در اين جا تعيين خواهد شد. درد و درمان هر دو اين جا است...» و با اعتقاد كامل به اين گفتار است كه معتقدم همه نيروهاى جمهورى خواه دموكرات بايد حد اكثر توان خود را حول مسئله دموكراسى بسيج كنند و از اتلاف نيروهاى خود براى مبارزه در جبهه ديگرى (با سلطنت طلبان) كه نياز روز در داخل كشور نيست بپرهيزند.
مسئله، ائتلاف جمهوريخواهان با سلطنت طلبان نيست. مسئله، ائتلاف حول محور دموكراسى و اجتناب از برخوردها و مبارزات حاشيه اى و فرعى است. در ايران، دموكراسى زير حمله و در خطر است و نه جمهورى. هر مقدار نيرو كه صرف نبردهاى حاشيه اى بشود، به همان اندازه از نبرد اصلى به هرز رفته است. جمهوريخواهان بايد حاملان اصلى پرچم دموكراسى باشند - و در داخل كشور چنين اند. استقرار دموكراسى در ايران نيز در درجه اول به سود جمهوريخواهان خواهد بود تا هر گروه و گرايش ديگر. براى تحقق چنين هدفى از همه امكانات و نيروهاى خود سود بجوييم، دست هر كسى را كه با ما همراه مى شود بفشاريم، و تا تحقق دموكراسى از درگيرى در جبهه هاى ديگر بپرهيزيم.
پيش به سوى دمكراسى.
hbzadeh@btinternet.com
|