|
داريوش همايون
زير سايه تهديد كشتار جمعى
دولتهاى «محور شرارت» تنها نمايندگان نابكارى و جنائى شدن حكومت نيستند ولى هر سه درپى شانتاژ اتمى اند
رفتار با عراق و كره شمالى يكى نيست زيرا عراق هنوز سلاح هسته اى ندارد
امريكائيان نخواهند گذاشت عراق و جمهورى اسلامى به كره شمالى برسند.
جهانى كه پر از تروريسم است و سلاحهاى كشتار جمعى مى تواند به كوچكترين كشورها برسد نمى تواند منتظر اقدام روسيه و چين و فرانسه بماند
كسانى كه از مداخله امريكا انتقاد مى كنند مى بايد تا پايان خط فكرى خود بروند
پيام مرگ بنياد گرائى اسلامى از مرگ خودش خبر مى دهد
|
|
Homayoun
|
سه كشورى كه رئيس جمهورى امريكا «دولتهاى نابكار» rouge نامگذاشت به درجات گوناگون در كانون توجه جهانى اند، هر كدام به درجه و نوبت خود. عراق، كره شمالى، و جمهورى اسلامى از سوى امريكا سه كانون خطر براى جهان شناخته شده اند و تا بتوان ديد، آينده تحولات جهانى زير سايه سياستهاى امريكا و متحدان ش دربرابر اين سه دولت خواهد بود. سه عضو«محور شرارت «نام ديگر نابكاران، با هم تفاوتها و هماننديهائى دارند.
كره شمالى يك جهان «ارول» Orwellى است كمونيسم در صورت نهائى آن كه لنين و مائو احتمالا مى خواستند و نتوانستند و استالين خواست و توانست. اگر دوزخ را بر روى زمين بتوان تصور كرد چيزى نزديك به كره شمالى خواهد بود. كمونيستها در كامبوديا از كشتار بيشترى برآمدند (تا ۱/۵ ميليون تن از ۷ ميليون جمعيت) ولى آن كشتار، بيش از آنچه در كره شمالى مى گذرد به انقلاب فرهنگى و قحطى عمدى مائو شباهت داشت؛ گشادن دست نادانترين عناصر جامعه بود تا هركه را خودى نبود يا تصور مى شد نيست از ميان ببرند. نزديكى كامبودياى پل پت و چين مائو با كره شمالى سلسله «كيم» در رساندن يك برنامه سوسياليستى به نتيجه نهائى ناگزيرش بود كه بينوائى و گرسنگى و پوسيدگى اجتماعى است. آنچه كره شمالى را از آن دو متمايز مى سازد، نبود عنصر هرج و مرج است. نظام، بهمان اندازه سراپا جنائى شده است، ولى جنايت سازمانيافته و سيستماتيك هيتلرى منهاى عنصر جنون آميز و اهريمنى آن و صرفا براى نگهداشتن «نومانكلاتورا» برسرقدرت، و مجهز به تكنيكهاى كنترل محض استالينى. (در«گولاگ» كره شمالى دويست هزار ناراضى همراه همسرانشان در انزواى كامل رها شده اند كه با خوردن ريشه گياهان و درختان وهرچه مى يابند، مرگ از گرسنگى را دورتر ببرند). مرگ از گرسنگى، بهره توده هاى مردمى نيز هست كه به حد» روبوت» پائين آورده شده اند. اما رهبر محبوب، فرزند رهبر بزرگ، در سفرش به شوروى، ميزبانان خود را از تجمل امپراتورى شيوه زندگى اش به شگفتى و شكايت انداخته بود. چپگرايان و جمهوريخواهان خطاناپذير و طلبكار تاريخ و هميشه در سوى بازنده آن، به اين واقعيتها اصلا اعتنا مى كنند؟
عراق يك صورت خاورميانه اى و گانگسترى جنائى كردن سرتاسرى حكومت است؛ كشتن به عنوان واكنش نخستين و راه حل نهائى؛ كشتن وزير در نشست كابينه و باشندگان يك شهردر خواب؛ كشتن يك تن با چكاندن اسيد در چشمخانه و بمباران يك شهر با گاز كشنده؛ و اگر در شيوه هاى كنترل از كره شمالى كم مى آورد با درندگى بيشتر جبرانش مى كند. كره شمالى در سرماى منجمد كننده نظام سياسى اش هيچ جائى براى مضحكه farce نمى گذارد. عراق، شسته در خون، مضحكه را به پوچى absurd رسانده است. مقايسه اى ميان چهره هاى رهبران كره شمالى و عراق، افعى دربرابر كفتار، بيش از يك معناى نمادين دارد. عراق كشورى است كه كودكان براى خوراك برنامه هاى تبليغاتى تلويزيون به گرسنگى و بيمارى رها مى شوند، و در همان حال در دوازده ساله تحريمهاى سازمان ملل متحد، چهل پنجاه كاخ رياست جمهورى ساخته اند كه هركدام دهها ساختمان در پرديس (محوطه) هاى چند كيلومترى خود دارند. گوشه اى از شكوه و عظمت يكى از آنها (تركيبى از كاخ خسرو و كاخهاى بابل، با رنگى از معمارى دوره اسلامى خودمان) در بازديد بازرسان سازمان ملل متحد به پرده تلويزيونها راه يافت و دهان بينندگان را از شگفتى باز نگهداشت. رژيم كره شمالى در آن كشور همگن و يكپارچه از درون آسيب ناپذير است؛ رژيم عراق در آن موزائيك سرهم بندى شده، مانند جمهورى اسلامى و به دلائل ديگر، ، همچون سنگى است كه بر فنرى نهاده اند.
جمهورى اسلامى يك نمونه كامل شده مافيا در حكومت و به عنوان حكومت است. طبيعى ترين شكلى كه يك حكومت اسلامى در يك جامعه اساساً عرفيگرا و رو به پيشرفت مى تواند به خود گيرد: فرو رفتن و هر چه فروتر رفتن در دروغ و پليدى، گذاشتن پول بجاى هر ارزشى، چنگ انداختن بر شريانهاى جامعه، مجاز شمردن هر ناروائى به نام مذهبى كه از آن هر چه مى توان بيرون كشيد و مانند موم در هر دستى مى پيچد؛ يك غده سرطانى كه ارگانيسم را فرا مى گيرد. رژيمى است كه نه كارائى سركوبگران كره شمالى را دارد نه دست گشاده خونسالاران عراق را، و در تركيبى از تيمچه و حوزه ، ديوارى از پول نفت برگرد خود كشيده است؛ جامعه را فاسد مى كند تا بپايد. دربرابر پيكر يك لخت كره شمالى و نمايش پر سرو صدا و بيروح عراق، جمهورى اسلامى جنب و جوش لاشه كرم گذاشته اى را دارد كه از هر گوشه بر مى آماسد.
دولتهاى «محور شرارت» كه در وصف شان مى بايد از عناصر رمان بهره گرفت، تنها نمايندگان نابكارى و جنائى شدن حكومت نيستند. جهان سوم پر از مانندهاى بيش و كم آنهاست. آنچه اين سه دولت را در رديف نابكار ترين آورده است و برجسته ترين وجه اشتراك شان بشمار مى رود حتا تلاش خستگى ناپذيرشان براى دستيابى به سلاحهاى كشتار جمعى نيست؛ قصد آنها به شانتاژ اتمى است. آنها مى خواهند جهان را گروگان بگيرند. طبيعت اين حكومتها و فرمانروايان شان چنان است كه سلاحهاى كشتار جمعى بويژه سلاح هسته اى بى ترديد از سوى آنها به عنوان وسيله باجگيرى بكار خواهد رفت. كره شمالى هم اكنون دست به چنين شانتاژ اتمى زده است. در دستهاى صدام حسين و موجوداتى مانند رئيس جمهورى پيشين جمهورى اسلامى چنين سلاحهائى ابعاد خطرناكتر و زشت ترى به خود خواهد گرفت. كسانى هستند كه هند و پاكستان را به رخ مى كشند و مى پرسند چرا جمهورى اسلامى نه؟ اما هند يك دمكراسى است و پاكستان با هند روبروست كه تا كنون در سه جنگ از آن شكست خورده است. هنديها از ترس چين و پاكستانيها از ترس هند اسلحه اتمى ساختند و هيچ كدام به آن نياز ندارند. مانندهاى عراق و جمهورى اسلامى چه مى گويند؟
***
اكنون امريكا برخود گرفته است كه با تهديد اين سه كشور مقابله كند. از ميان آنها كره شمالى در بحرانى ترين موقعيت است. رژيم پيونگ يانگ همه قراردادها را زير پاگذاشته به همه تعهدات خود پشت كرده است. با بكار انذاختن نيروگاه هاى اتمى و بيرون آمدن از عهدنامه هاى منع گسترش سلاحهاى هسته اى و موشكى، سخت ترين چالشى را كه مى تواند عرضه كرده است. با اينهمه احتمال حمله به آن كشور از ديگران، حتا از جمهورى اسلامى، كمتر است. كره شمالى جز يك صنعت نظامى هيچ ندارد و پاك در برآوردن ابتدائى ترين نيازهاى مردم درمانده است. مردم كره شمالى در همسايگى برادران جنوبى خود كه چهارمين اقتصاد بزرگ آسيا را ساخته اند با گرسنگى دست به گريبان اند. براى يك رژيم در سراشيب سرنگونى، گرفتن هر مقدار كمك از ديگران حياتى است. بهمين ترتيب، تحريم اقتصادى، اگر كار به آنجا بكشد، مرگبار خواهد بود. امريكا دربرابر كره از همكارى همسايگان نيرومند آن و قدرتهاى منطقه اى برخوردار است. چين و روسيه و كره جنوبى و ژاپن به درجات مختلف آماده كمك به كاهش بحران اند.
در سازمان ملل متحد نيز دست امريكا در اين بحران بر خلاف عراق بسيار نيرومند تر است. راه هاى زيادى براى متقاعد كردن رژيمى كه نوميدانه به كمك خارجى براى زنده نگهداشتن جمعيت خود نياز دارد هست و به خوبى احتمال دارد كه سرانجام بازگشت پيونگ يانگ را به عهدنامه ها و باز گرداندن ناظران كميسيون انرژى بين المللى بيابند. ولى پس از همه اينها شانتاژ كره شمالى كارساز شده خواهد بود و در اينجاست كه منطق سياست امريكا دربرابر عراق آشكارتر مى شود. از نظر امريكائيان، عراق كره شمالى بعدى است ، نه در گوشه دور افتاده آسياى شمال باخترى بلكه در استراتژيك ترين منطقه جهان. كره شمالى ديگر حتا از انديشه گرفتن كره جنوبى نيز افتاده است. جاه طلبى عراق صدام حسين از ايران تا هرجا را كه چشمش در خاور ميانه مى بيند دربر مى گيرد. اين ملاحظه در كنار مقاصد ثابت شده صدام حسين در تسلط بر منابع نفتى خليج فارس (هجوم به ايران و تصرف كويت) روشن ترين توضيح بر اصرار امريكا بر نابود كردن رژيم عراق تقريبا بهر بهاست.
نابود كردن رژيم صدام حسين (او چنان تسلط هيتلر آسائى بر كشورش دارد كه حتا از رژيم بعثى نمى توان سخن گفت) جز با يك جنگ خارجى امكان ندارد. خيزش مردمى و حتا كودتا را مى بايد از مقوله محالات شمرد. عراق كشور صد در صد رأى موافق است در روز رأى گيرى بى معنى براى رياست جمهورى سلسله اى، يكى هم از هژده ميليون جمعيت به خود اجازه نمى دهد كه بيمار شود. بهاى هر چه بر ديكتاتور ناخوش افتد چنان سنگين است كه سالهاست هيچ كس جرأتش را نيافته است. رژيمى است كه دامادهاى رئيس جمهورى را همراه نوه هاى خرد سال او دربرابر چشمان دخترانش مى كشند؛ وهمين بس كه ديكتاتور در نگاه كسى سايه اى از ترديد ببيند تا فرمان كشتن او را بدهد اگر خودش جابجا در بهترين سنت شيكاگوى دهه بيست، او را به اصطلاح گانگسترهاى زمان «يخ نزند.»مانند كره شمالى، هر راهى از درون بر عراقيان بسته است. (در امريكا اين فكر پيش آمده بود كه چين را راضى كنند كه درها را بر گريزندگان كره شمالى بگشايد تا رژيم در گريز همگانى مردم، مانند آلمان شرقى و آلبانى سيزده سال پيش، فروريزد.
در دنبال كردن سياست تغيير رژيم در عراق، چنانكه جمهورى اسلامى، امريكائيان به بيش از برطرف كردن تهديد سلاحهاى كشتار جمعى نظر دارند. پيكار با تروريسم اسلامى، كه از روى ادب تروريسم بين المللى مى نامند، گوشه ديگر اين سياست است. جمهورى اسلامى و عراق به ترور به عنوان يك ابزار معمولى سياست و ديپلماسى مى نگرند. جمهورى اسلامى بويژه در اين زمينه به زياده روى هاى بيسابقه افتاده است. برافتادن چنين رژيمهائى دست تروريستها را در همه جا ناتوانتر خواهد كرد. ولى امريكائيان بازبه دورتر مى نگرند. استراتژى دراز مدت امريكا در پيكار با تروريسم اسلامى، دوران جنگ سرد را به ياد مى آورد.
در نيمه دهه چهل، جرج كنان استراتژى«جلوگيرى» اتحاد شوروى را پيش نهاد كه در دهه هشتاد با استراتژى«واپس نشاندن» رگان جانشين شد. سياست دفاعى ايستادگى جاى خود را به سياست تعرضى درهم پيچيدن داد كه به فروپاشى امپراتورى شوروى كمك قاطعى كرد. اكنون رايزن امنيتى كاخ سفيد «كاندولسا رايس» استراتژى دوسرى را در روياروئى با تروريسم اسلامى پيش نهاده است. از يك سر، امريكا به خود حق مى دهد كه منتظر وارد شدن ضربت نماند و به حملات پيشگيرانه دست بزند (عراق). از سر ديگر بطور فعال به دمكراتيك شدن كشورهاى منطقه (پيش از همه ايران) كمك برساند. مصر وعربستان سعودى در اين استراتژى جاى ويژه اى دارند. اين هر دو دوستان امريكا بشمار مى آيند و بيشترينه اى كه از امريكا درباره آنها بر مى آيد اقدامات غير مستقيم است. امريكائيان اميدوارند كه با برانداختن صدام حسين، خود را از بستگى بهر دو رژيم آزاد كنند و آنان را به تجديد نظر در روشهاشان وادارند.
با همه شهرت تروريستى عراق و جمهورى اسلامى، خاستگاه تروريسم اسلامى در مصر و عربستان سعودى است. ديكتاتورى نظامى-امنيتى مصر با تسليم ايدئولوژيك به سلفيان، توانسته است خطر تروريسم اسلامى را از خود به امريكا و اسرائيل برگرداند. سيل ادبيات و تبليغات زهراگينى كه از دانشگاهها و رسانه هاى همگانى مصر به سرتاسر خاورميانه عربى (همان بهتر كه به عربها واگذاشته شود) جارى است بهترين زمينه ساز تروريسم از فلسطين تا پاكستان است. كشورى كه زمانى مشعل فروزان انتلكتوئلى جهان عرب بود امروز به چنان پايه فرهنگى رسيده است كه بزرگترين نويسنده برنده جايزه نوبل آن به ضربه كارد اسلامگرايان زخمى مى شود و روشنفكر مقدم آن را مرتد و همسرش را بر او حرام مى شمارند و او به گريز از كشورش ناگزير مى شود، همه در ميان قبول عام و در پناه حكومت.
عربستان سعودى در اختيار وهابيان، با ميلياردهاى نفتى خود خزانه دار دهها هزار گروه و مدرسه در جهان اسلامى است (همان بهتر كه به اسلاميان واگذاشته شود) كه مغز ميليونها را با ياوه هاى خطرناك مى انبارند و آموزه هاى مرگبار شان تا بهشت آرامش و روادارى بالى رسيده است. هر دو كشور دربرابر بنياد گرايان خود آسيب پذيرند. دمكراسى براى آنها بيشتر به تسلط قانونى و رسمى راديكاليسم اسلامى خواهد انجاميد. استراتژى امريكا دست كم در اين دو كشور «دوست» خود با دشواريهاى حل نشدنى روبرو خواهد بود. در هرجاى ديگر نيز امريكائيان مى بايد منتظر دشواريها، از جمله كارشكنى دوست و دشمن باشند.
با اينهمه امريكائيان به كاميابى خود در دراز مدت خوشبين اند. كمك به دمكراتيك كردن سرزمينهاى اسلامى، هر چه هم در بيشتر آنها ناممكن به نظر آيد، تنها در چشم مانندهاى چپ تراژيك ايران ناپسند مى نمايد؛ و كشتن رهبران القاعده در يمن يا حمله به عراق را بسيار كسان، از جمله در ميان توده هاى مردم ايران، دربرابر رفتار القاعده و صدام حسين مى نهند. از اين گذشته آنها جنگ سرد را دربرابر دشمنى به مراتب سهمگين تر از اسلاميان قرون وسطائى گذشته نگر، اگرچه دست يافته به سلاحهاى كشتار جمعى و آماده خودكشى، بردند. اسلام راديكال با همه خطر خود، سر در نشيب دارد. اين تمدنى است به پايان راه رسيده كه چاره اى براى آن جز همگام شدن با جهان امروز نيست. همه نيروهاى ترقى برضد آن دركارند. پيام مرگ آن از مرگ خودش خبر مى دهد. سركنده اى است كه در دست و پا زدنهاى احتضار بهرجا خون مى پراكند.
***
چه كسانى خوش شان بيايد و چه نيايد، واقعيات شرايط جهانى چنان پيش آورده كه امريكا به صورت گونه اى ژاندارم در چار گوشه جهان پديدار شود. تا ده پانزده سالى پيش شوروى هم مى بود و دو كشور به رقابت يكديگر در هر جا تخم فساد مى پراكندند و بسيارى از ناپسند ترين رژيمها را بر ملتها تحميل مى كردند و گاه و بيگاه به سرزمينهاى ديگران مى تاختند تا به دست حريف نيفتد. فرانسه در گوشه خودش، در افريقاى باخترى، يك شكارگاه اختصاصى داشت با اقتصادهاى زائده «متروپل» و لشگر كشى هاى گاهگاهى هنوز هم به درجه كمترى چنين است و هيچ كس از فرانسه نمى پرسد در افريقا چه مى كند؟ كشورهائى درپى سلاحهاى هسته اى مى بودند و چندتائى بدان دست يافتند. دنيائى بود كه چون پايان يافته هيچ كس نمى بايد حسرتش را بخورد. امروز جهان يك ابر قدرتى است و به اين دليل بدتر نشده است. جنگ هنوز روى مى دهد ولى نه مانند ويت نام به دليل جلوگيرى از گسترش كمونيسم است نه مانند افغانستان به دليل جلوگيرى از گسترش نفوذ يك قدرت بالقوه متخاصم. در دهه نود امريكائيان براى بيرون راندن نيروهاى متجاوز عراق از كويت، و به اصرار اروپائيان براى جلوگيرى از كشتار و پاكشوئى قومى در يوگوسلاوى پيشين، و براى پايان دادن جنگ داخلى سومالى به نيروى نظامى متوسل شدند. در نخستين سالهاى سده تازه به تلافى حمله فاجعه بار تروريستى القاعده جاگير شده در افغانستان به آن كشور حمله بردند و اكنون در تدارك جنگ دوم و قطعى با عراق هستند.
واقعيت آن است كه پس از فروپاشى شوروى وايو (خلا) ئى در جهان پيدا شد كه ناچار مى بايست پرشود. اروپا به خود مشغول و نا آماده است و ناتوانى اش را در يك ديپلماسى تأخيرى مى پوشاند. ديگران به خود مشغول تر و نا آماده تر، دنبال هر كمترين سودى هستند كه از خطرناكترين معاملات هم شده ببرند. سازمان ملل متحد، هست و بهانه خوش ظاهرى براى هيچ كار نكردن. سازمانى است بيشتر از دولتهاى جهان سومى، يك قلم ۵۶ كشور اسلامى، عموما نمونه هاى فساد و زورگوئى به مردم خود و هر كه زورشان برسد و بسيارى از ايشان آماده دست زدن به تروريسم و كمك به تروريستها. از سازمان ملل متحد جز نگهدارى وضع موجود و بدتر شونده انتظارى نمى رود، مگر آنكه نيروئى به صورت يك يا چند قدرت بزرگ پشت سر آن باشد. در بحث قطعنامه ۱۴۴۱ (بازرسى بى قيد و شرط از عراق) سه عضو دائمى شوراى امنيت آنقدر سر دواندند كه امريكا تهديد كرد سازمان ملل متحد را به روز جامعه ملل خواهد انداحت و در آن اثنا عراقيها طبعا فرصت يافتند كه بيشتر پنهان كارى كنند. (از مجمع عمومى سازمان ملل متحد سخنى هم نمى توان گفت كه همان جامعه ملل سالهاى ميان دو جنگ است).
كسانى كه از مداخله امريكا انتقاد مى كنند مى بايد تا پايان خط فكرى خود بروند. در اين جهانى كه تروريسم يك رويداد روزانه است و سلاحهاى كشتار جمعى بى دشوارى زياد ، سلاح بعدى تروريسم خواهدبود و در اين جهانى كه اگر به خود گذاشته شود گسترش سلاحهاى كشتار جمعى ، از هسته اى تا شيميائى و بيولولوژيك، بهر كشور كوچكى هم خواهد رسيد، آيا مى توان به انتظار اقدامات سازمان ملل متحد يا مانندهاى فرانسه و روسيه و چين نشست (همين تازگى از آپارتمان چند عرب در لندن «رايسين» بدست آمد كه خطرناكترين گاز كشنده است). دم از صلح و حقوق بشر زدن درست است ولى پشت سرش چيست؟ صلح جويان در خيابانهاى كشور هاى آزاد تظاهرات مى كنند ولى پاسخ مانند هاى كره شمالى و عراق كدام است؟ در سئول به تازگى هزاران تن گرد آمدند و دعاى صلح خواندند. پاسخ آنها در پيونگ يانگ با تظاهرات يك ميليونى به پشتيبانى از زيرپا گذاشتن عهدنامه هاى بين المللى و گام نهادن بر لبه پرتگاه اتمى داده شد.
در فاصله اشغال كويت و آماده شدن امريكائيان براى جنگ زمينى و در حاليكه بمب افكنهاى امريكا ظرفيت واقعى جنگى عراق را خاكستر مى كردند صدها شخصيت و گروه صلح جو به بغداد رفتند و خوراك تبليغاتى براى تلويزيون عراق فراهم كردند و جز لبخند چيزى نگرفتند. هر ديدار با اهميت با تظاهرات صدها هزار نفرى عراقيان در پشتيبانى از اشغال كويت پاسخ داده شد. نيروهاى عراقى با همه خواهش و تمناى مسالمت جويان از جاى خود تكان نخوردند تا تانكهاى امريكائى به حركت درآمدند و آنگاه بود كه نيروهاى عراقى گرانبار از تاراج خانه هاى كويتى، راه گريز در پيش گرفتند. هنگامى كه يك طرف با منطق ويژه خود عمل مى كند و ارزشها و كاركردهاى ديگران، و پيشرفته تران، در چشمش جز نقطه ضعف هائى نيست كه مى بايد بهره بردارى شود، ناچار مى بايد شيوه هاى ديگر تفكر و عمل را جستجو كرد.
در بحران يك دو ساله گذشته خاطره سالهاى سى، سالهائى كه به نقل از عنوان كتاب كندى (رئيس جمهورى) «انگلستان خفته بود» بسيار يادآورى شده است. صدام حسين البته به گرد هيتلر نمى رسد. ولى سلاح هسته اى هر معادله اى را بهم مى زند. در آن سالها نيز اكثريتى در اروپاى باخترى تا پايان تلخ از شيوه هاى مسالمت جويانه، از مذاكره و ديپلماسى، هوادارى كرد.»رنانى» و «آنشلوس» و «مونيخ» پشت سر هم آمدند و ديكتاتور همچنان بر طبيعت خود رفت تا كار به جنگ جهانى و هولو كاست و از ميان رفتن صد ميليون انسان كشيد. امروز را با هفت دهه پيش مقايسه نمى توان كرد ولى درس سياسى و اخلاقى يكى است: كانون خطر را هر چه زودتر مى بايد نابود كرد. اگر افغانستان القاعده را آزاد نكرده بودند امروز دنيا با پاكستان القاعده و زرادخانه هسته اى آن روبرو مى بود، و با صدها هزار رزمنده از اندونزى تا مراكش كه كم و بيش آزادانه فعاليت مى كردند و از ناتوانى امريكائى كه به دوران كارتر بازگشته بود نيرو مى گرفتند؛ و لابد نروژى هاى صلح جو نيز زمانى در آينده بوش را به دريافت جايزه صلح نوبل مفتخر مى داشتند.
***
ايران در اين ميانه كجاست؟ جمهورى اسلامى نه هنوز مانند كره شمالى به سلاح هسته اى دست يافته است و نه از نظر دورنماى تغيير رژيم در وضع عراق است. اكنون بويژه با نيازى كه امريكائيان به آرام نگهداشتن پشت جبهه خود دارند و هزار دوست براى شان كم است، رژيم اسلامى هر چه هم به منافع ملى ايران بى اعتنا، نمى تواند از آنچه بر عراق مى گذرد ناخرسند باشد. نابودى صدام حسين اشگى به چشم هيچ ايرانى نخواهد آورد و روابط دراز مدت جمهورى اسلامى با عناصر مهمى از مخالفان صدام حسين عاملى به سود آن در آينده پس از ديكتاتور عراقى است. هر چند در اين باره مبالغه نمى بايد كرد و امريكائيان صد و پنجاه هزار سرباز از ۱۵ هزار كيلومترى نياورده اند كه دست جمهورى اسلامى را در عراق نيرومند سازند.
آنچه اهميت دارد موقعيت ايران پس از فارغ شدن امريكا از بحرانهاى كره شمالى و عراق است و در آن هنگام است كه يك مايه نگرانى ملى به مركز توجه بين المللى خواهد رفت. ميهن ما روى يك بمب ساعتى اتمى نشسته است و پس از دو عضو ديگر محور، نوبت جمهورى اسلامى خواهد رسيد.
به گزارش طبقه بندى نشده سى. آى. ا. در باره گسترش سلاحهاى كشتار جمعى به سناى امريكا كه در ۱۱ ژانويه ۲۰۰۳ انتشار يافته است جمهورى اسلامى با همكارى چين و شوروى پيشرفتهاى مهمى در اين زمينه كرده است و بسيارى مولفه هاى لازم را براى ساختن سلاحهاى هسته اى و شيميائى و زيست شناسى در دست دارد. هم اكنون بمبها و گلوله هاى توپ براى پرتاب مواد كشنده شيميائى و زيست شناسى آماده شده اند و جمهورى اسلامى پس از توليد موشكهاى برد متوسط دست به كار ساختن موشكهاى قاره پيماست. (براى خواندن گزارش مى توان به com.iranvajahan.www نگاه كرد).
از ملى گرايان و چپگرايانى كه از حق جمهورى اسلامى به دستيابى به وسائل «دفاع» از خود پشتيبانى مى كنند گذشته، هر ايرانى علاقه مندى كه به بيش از گپ زدنهاى وقت گذران به سرنوشت كشورش مى انديشد، مى بايد اين پرسش را بكند كه رژيمى كه هيچ نمايندگى از سوى مردم ايران ندارد چگونه مى خواهد با سرنوشت ملى بازى كند؟ در اين ترديد نمى بايد داشت كه امريكائيان، به حق يا ناحق، نخواهند گذاشت جمهورى اسلامى كره شمالى ديگرى شود و اگر ديپلماسى به جائى نرسد مى بايد بدترين احتمالات را داد.
|