|
داريوش همايون
هيچ چيز نه كمتر از سرنگونى
جنبش كه بالا مى گيرد براى اصلاحات نيست براى بزير آوردن رژيم اسلامى است
يا بايد اين رژيم بماند يا ايران
دانشجويان ۱۶ آذر را به ۱۸ تير پيوسته اند و جاى حساسيتهاى لفظى و صورى نيست
اروپا مى بايد نگران موقعيت خود در ايران پس از جمهورى اسلامى باشد
هر پيروزى دمكراسى بنياد تروريسم اسلامى را به لرزه مى اندازد
|
|
Homayoun
|
جنبش دانشجوئى ايران به صورتى اشتباه ناپذير دارد «كاتاليست» جنبش بزرگتر مردمى براى سرنگونى رژيم اسلامى مى شود. فرايندى كه در بسيارى كشورهاى ديكتاتورى دردو دهه گذشته تكرار شد در ايران نيز دركار است. زندگى برمردم تنگ مى شود و مردم از اصلاح حكومت به نا اميدى مى افتنند؛ دانشجويان كه با حساسيتى بيشتر، آماده ترين گروه اجتماعى براى اعتراض و دگرگونى هستند، در ميان خود سازماندهى مى كنند؛ ئانشگاهها نا آرام مى شوند؛ اعتراضات دانشجوئى به بيرون دانشگاهها سرريز مى كند؛ رژيم به سركوبى دست مى زند و اگر نا آزموده باشد تظاهرات دانشجويان را به گلوله مى بندد؛ مردم بهم بر مى آيند؛ پدران و مادران تا بثوانند فرزندان خود را باز مى دارند ولى فشار همگنان نيرومندتر است و خود پدران و مادران را نيز روزافزون به اعتراضات فعال مى كشاند. لايه هاى گوناگون اجتماعى كه كمتر از دانشجويان به جان نيامده اند يكى پس از ديگرى نشانه هاى نا آرامى را ظاهر مى كنند و اندك اندك با دست زدن به اعتصابات و پيوستن به تظاهرات، جنبش دانشجوئى را به جنبش مردمى بالا مى برند. بقيه اش چنانكه در انگليسى مى گويند تاريخ است.
اينهمه بر زمينه ناتوانى فزاينده ديكتاتورى روى مى دهد. ديكتاتوريها نيز مگر استثناهائى كه در مانندهاى عراق و سوريه و پاره اى واپسمانده ترين جامعه هاى افريقا و امريكاى مركرى پيش مى آيد و از ظرفيت جامعه هاى با اساستر بيرون است سرانجام از كاربرد خشونت در حدى كه براى ماندگارى شان لازم است درمى مانند. بن بست و پوسيدكى سياسى اقتصادى يه جائى مى رسد كه دربرابر خيزش مردم تاب نمى آورد. و البته در اين جهانى كه به حال ديكتاتوريها نامساعدتر مى شود فشارهاى بيرون را نيز مى بايد افزود كه چاره نهائى افغاتستانها و عراقهاى دنياست.
ايران كه سرزنده ترين و پيشروترين جامعه ها در آسياى مركزى و باخترى است نه مانند چنان استثناهائى تن به قضا داده است و نه گذاشته است چنان ديكتاتوريهائى پابگيرند. جمهورى اسلامى با همه اسباب سركوبگرى، جگر گلوله بستن دانشجويان و مردم تظاهر كننده را ندارد. حتا سپاه پاسدارانش، چه رسد به ارتش، خود را از روياروئى با مردم كنار كشيده است. دانشجويان و ديگر مردم ايران اين را مى دانند و مى دانند كه حتا بيشتر بسيجيان در مرحله اى از لت و كوب كردن و چاقو كشيدن بر روى پدر و مادران و خواهران و برادران خود شرم خواهند كرد. مردم حق دارند از پيامدهاى شركت در تظاهرات و اعتصابات بيمناك باشند ولى به محض آنكه تظاهرات به توده تعيين كننده critical mass برسد ديگر چنان ترسى هم نخواهد بود. فروريختن رژيم چندگاهى است آغاز شده است و مردم به خوبى در موقعيتى هستند كه آن را پيش اندازند و چنانكه از تظاهرات چند هفته گذشته بر مى آيد هرچه بيشتر به همين نتيجه رسيده اند. در تظاهرات شنبه گذشته به پشتيانى دانشجويان، تنها در پيرامون دانشگاه تهران ده هزار تن شركت جسته بودند. پنج تا ده برابر اين تعداد به آن توده تعيين كننده خواهد رسيد.
(ما به هيچ روى ناگزير نيستيم در بحث از جغرافياى خود كليشه خاورميانه را تكرار كنيم. خاور ميانه نه تعريف جغرافيائى بلكه يك اصطلاح فرهنگى پنجاه شصت ساله است و هيچ تعريف پذيرفته اى از مرزهاى آن نمى توان يافت. كشورها در يك منطقه نامشخص بسته به درجه فروماندگى شان در گلزار فرهنگى و بحران مزمن-سياسى ويژه جهان اسلامى- عربى، در آن جا داده مى شوند. اما ايران درست در زمينه فرهنگى است كه هر چه بيشتر از خاور ميانه اى هاى گرفتار تفكر مذهبى و محكوم به نظربه هاى توطئه فاصله گرفته است و رخ سوى روشن سراى تمدن امروزى نهاده است. )
***
جماعات نسبتا بزرگى كه در چند هفته گذشته سرما و بسجيان و نيروهاى انتظامى را به چيزى نگرفتدند به خواست اصلاحات يااعتراض به قوه قضائى يا گله هاى صنفى به خيابانها نريختند و دانشگاهها را ميدان مبارزه نكردند. جنبشى كه بالا مى گيرد براى بزير آوردن خامنه اى و رفسنجانى و بركنارى خاتمى است؛ براى پايان دادن به ولايت فقيه است و به هيچ چيز كمتر از سرنگونى رژيم خرسند نخواهد شد. ايستادگى دربرابر اين جنبش اندك اندك براى حكومت اسلامى نيز ناممكن مى شود. آنها كه در صف سازشكاران از شورش كور مى ترسانند با دورنماى نزديك شونده يك شورش تمام عيار روبرويند و كورى بيش از آنكه به شورش بچسبد به خود آنها مى برازد. اگر آنها بتوانند اندكى بيش از نوك بينى منافع بى مقدار خود را ببينند به آسانى درخواهند يافت كه مسأله نجات رژيم در صورت دوم خردادى اش نيست؛ در رهانيدن كشور از نظامى است كه سرطان وار هم پيكره ملى را مى خورد وهم خودش با آن رو به مرگ است.
تكرار تجربه انقلاب اسلامى كه هواداران اصلاحات، مردم را از آن مى ترسانند تا به ادامه وضع موجود تن در دهند آشكارا در مردم نگرفته است. دلخوش كردن به اصلاحاتى كه خود به شكست آن باور دارند نمى تواند اين واقعيت را بپوشاند كه يا بايد اين رژيم بماند يا ايران. قياسهاى سطحى نويسندگانى كه بيشتر در بيرون، و بقاياى انقلابيان پيشين دست و پا زنان مى كوشند جلو حركت مردمى را بگيرند ترحم انگيز است ولى متقاعد كننده نيست. اين انقلابيان تا آنجا پيش آمده اند كه پيامدهاى انقلاب را تقبيح مى كنند ولى نه به عنوان انتقاد از خود، بلكه براى جلوگيرى از سرنگون كردن رژيمى كه بدترين و مهمترين پيامد آن انقلاب است. همه تكيه شان آن است كه در آن زمان مردم گفتند شاه برود هر چه مى خواهد بشود و اين شد. امروز هم اگر اين رژيم برود بدتر خواهد شد. تازه ترين نمونه اين دست و پا زدنها، قياس انقلاب مشروطه با انقلاب اسلامى است. انقلاب مشروطه رژيم موجود را سرنگون نكرد و خوب بود. انقلاب اسلامى درپى سرنگونى رژيم موجود بود و بد از آب در آمد. نتيجه اين قياس روشن است: دست به اين رژيم نمى بايد زد.
نبايد پنداشت كه اين دست و پا زنان كه هر روز نوميدتر به نظر مى آيند نمى دانند كه كار از قياسهاى يك بعدى آنها در مى گذرد و ايرانيان چنان ساده نيستند كه تفاوتهاى اصلى و نه سطحى آن روزگاران را با امروز درنيابند. در انقلاب اسلامى مسأله مركزى، رفتن شاه نبود. انقلابيان از مذهبى و چپگرا و ملى، يك جايگزين مشخص براى شاه به مردم عرضه مى كردند. شاه بايد مى رفت تا رهبرى خمينى و ولايت فقيه و اسلام به عنوان فلسفه حكومتى، و مبارزه فرهنگى براى بازگشن به ارزشهاى اصيل اسلامى دربرابر غرب فاسد و دچار انحطاط در جايش بيايد. در آن ماه هاى آخر، شعار ساده شده «شاه برود هر چه بيايد از آن بهتر است» تنها شعارى نبود كه از انقلابيان شنيده مى شد. بسيار بيش آز آن فريادهاى«نهضت ما حسينى است/ رهبر ما خمينى است» در خيابانها از گلوى روشنفكران مصدقى و ماركسيست بيرون مى آمد. در انقلاب مشروطه مردم شعار زنده باد ملت ايران سر مى دادند.
امروز ما از دانشجو يا كارمند و كارگر ايرانى جز آزادى و جامعه مدنى و پيشرفت سخنى نمى شنويم. اين كربلا نيست كه كشور را مانند بيست و پنج سال پيش به قهقرا ببرد؛ چشمان مردم اكنون به نمونه هاى اروپا و امريكائى دوخته است. امروز هم مردم مى گويند اين رژيم برود ولى براى آنكه ارتجاع مذهبى از اين كشور رخت بربندد. موضوع مهم در تفاوت خواستهاى انقلابيان امروز با انقلابيان بيست و پنج سال پيش است. اما اينكه ويژگى انقلاب مشروطه را در اين خلاصه كنند كه به دنبال سرنگونى نظام موجود نبود، جز چشم بستن بر ابعاد انقلاب تجدد و نوسازندگى جامعه ايرانى نيست كه هنوز پس از صد سال راه پيشرفت ما را تعيين مى كند. همه پيام و معنى، همه خوبى انقلاب مشروطه، در اين بود كه دظام موجود را مى بايد نگهداشت!
كاراكتر و سرنوشت انقلابها را انقلابيان تعيين مى كنند. اين انقلابيان سال ۱۳۵۷ خودشان را در مقايسه با انقلابيان مشروطه يا رهبران جنبش انقلابى مردمى امروز ايران چگونه مى بينند ويژگى انقلاب اسلامى در خود اين افراد با مانندهاشان بود، چنانكه در آن زمان مى بودند. با چنان كسانى در رده هاى رهبرى و سازماندهى و نظريه پردازى، انقلاب همان مى شد كه از آب درآمد. براى يك انقلاب خوب مى بايد انقلابيان خوب داشت. سازشكاران، راه دور مى روند؛ آنچه از انقلاب اسلامى چنين هيولائى بدر آورد انقلابيانى بودند كه راه خود را به پيروزى با آتش زدن سينما ركس آبادان هموار كردند. آيا امروز هم ما چنان پيام وچنان انقلابيانى داريم؟ آيا روشنفكران و دانشگاهيان ما امروز هم چهره كسى را در ماه مى پرستند؟
مردم اين تفاوتها را به روشنى مى بينند و ديگر حاضر نيستند به توصيه انقلابيان شكست خورده، سر خود را با ريزه كاريهاى حقوقدانان جبهه مشاركت و راه حل ولايت فقيه مشروط گرم كنند، يا به واقعگرايان جبهه بساز و بفروشى و راه حل چينى آنان اميد ببندند. اين مردم دمى هم غم جاى آينده آتش بياران انقلاب اسلامى را در سياست آينده، يا تاريخ مايه شرمسارى دوران برترى مذهب در حكومت و سياست ايران، نمى خورند. بر خود آنهاست كه بجاى زمينه سازى براى شكست خوردن هاى بيشتر، تا ديرتر نشده به جنبش مردمى براى سرنگونى رژيم، جنبشى با اين چشمهاى بيدار، بپيوندند. آنها اگر اين اندازه نگران جاى آينده خويش اند از مردم فاصله نگيرند. دوم خرداد و ملى مذهبيان چيزى ندارند كه به كار هيچ گروهى بيايد. دوران بى شكوه ملى مذهبى در تاريخ ايران با فاجعه انقلاب به اوج رسيد و با حماسه خيزش مردمى به زباله دان مشهور پرتاب مى شود. ديگر زمان ملى بودن است به معنى ناسيوناليست ترقيخواه كه هرچه دستاورد ملى ما بوده از اوست.
مردم غم حساسيتهاى لفظى و صورى يك گروه ديگر پاى در زنجير تاريخ را نيز ندارند.
بزرگترين تظاهرات دانشجوئى اخير، كه دهها هزار مردم را در چندين شهر به پشتيبانى آنان به خيابانها كشيد و آغاز يك دگرگونى كيفى در كارزاراست، به مناسبت ۱۶ آذر روى داد. دانشجويان، هژده تير را به شانزده آذر پيوسته اند، هر چه هم كسانى را خوش نيايد. شانزده آذر روزى بود، پنجاه سال پيش، كه دانشجويان دانشكاه تهران بر ضد حكومت پادشاهى تظاهراتى كردند كه سه دانشجو در آن كشته شدند. از آن هنگام شانزده آذر مظهر مخالفت دانشگاه با رژيم پادشاهى گرديد و دانشگاه آن مخالفت را تا مبارزه با اصلاحات ارضى و پيكار چريكى ويرانگر براى همه در دهه ۴۰/۶۰ و به قدرت رساندن ارتجاع سياه در دهه ۵۰/۷۰ رساند. جنبش دانشجوئى كه با ۱۶ آذر آغاز شد خود بزرگترين قربانى «دستاورد«هاى پيكار بيست و پنج ساله اش گرديد. هيچ گروه سنى و لايه اجتماعى بيش از آن دانشجويان در حكومت اسلامى كه آنهمه وامدارشان بود كشته نشدند و هيچ نهادى به اندازه دانشگاه هدف دشمنى آخوندها نبوده است (البته جز ستونهاى پادشاهى پهلوى كه باز تلفات كمترى دادند) .
در گوشهاى يك هوادار پادشاهى، شانزده آذر هيچ طنين خوشى ندارد؛ او ترجيح مى دهد جنبش دانشجوئى به همان هژده تير بسنده كند. ولى دانشجويان كه بيشتر اميد رهائى ايرانيان بدانان بسته است اين دو روز را بهم بسته اند و در اين منطقى است. شانزده آذر پيشينه مستقيم جنبش دانشجويان است. خطى كه آن روز را به هژده تير مى پيوندد كژومژ است ولى خطى هست. سنت اعتراض از آن هنگام گذاشته شد و اگر به چنان بيراهه ها افتاد در دوره اى بود كه همه چيز به بيراهه مى افتاد. هواداران پادشاهى نمى بايد امروز و آينده ايران را به پنجاه سال پيش گره بزنند. چنين روحيه اى جز پاى در گل تاريخ بودن چه معنى مى دهد ما هواداران مصدق را ملامت مى كنيم كه پنجاه سال است در مصدق مانده اند و زمان بر آنها گذشته است و به كمترين سهم در تحولات ايران خرسند بوده اند. اكنون چه جاى تقليد از آنان است؟
اگر پادشاهى مشروطه در ايران چنين زمينه قابل ملاحظه اى دارد به دليل پيش آمدن مشروطه خواهان با زمان است. ما توانسته ايم به اينجا برسيم زيرا خود را از تاريخ آزاد كرديم و داريم از جغرافيا نيز آزاد مى كنيم. اكنون چه جاى جنگ بر سر روزهاست؟ آيا مى توان از دانشجويان كناره گرفت چون شانزده آذر را بزرگ مى دارند؟ ما دانشجويان رابزرگ مى داريم وهر كس هر روزى را مى خواهد بزرگ يا كوچك بدارد.
شانزده آذر اصلى را كمتر كسى به ياد دارد. چرا روى داد و چرا سه تن در آن روز كشته شدند و چه مى شد براى جلوگيرى يا جبران ش كرد و چه سياستهائى مى توانست يك جنبش مخالف تا حد دشمنى دانشجوئى را نالازم سازد، موضوعاتى است كه تاريخ نويسان مى بايد بدان بپردازند. امروز ما با پديده اى سروكار داريم كه مايه سربلندى جهانى ملت ايران است؛ دانشجويان ايرانى را با اين كشورهاى خاورميانه اى، كه گويا گذشته و آينده، شناسنامه و سرنوشت مايند، مقايسه مى كنند و سر به شگفتى مى جنبانند. اين دانشجويان سرآغاز جنبش اعتراضى دانشگاه هاى ايران را به حق در شانزده آذر مى يابند. اعتراض آن سالها ربطى به حركتهاى چريكى يا اسلامى نداشت. دانشجو، چنانكه اشاره شد، نخستن لايه اجتماعى است كه بانگ اعتراض برمى دارد. ممكن است اشتباه نيز بكند ولى شور وجوشش او براى سلامت جامعه لازم است. هواداران پادشاهى اگر براى خود نقشى بيش از دفاع از رژيم پيشين مى شناسند مى بايد جامعه و تاريخ ايران را از ديدگاه گسترده ترى بنگرند.
بويژه كه ما در آستانه دوران تازه اى در زندگى ملى هستيم. در اين دوران تازه عناصرى از گذشته،، حتا از جمهورى اسلامى، دست كم چندگاهى زنده خواهند ماند ولى بنيادهاى جامعه دگرگون خواهد بود. ما اين دگرگونى را هم اكنون مى بينيم. هيچ متولى گذشته اى در آن آينده بختى ندارد. همه مى بايد خود را براى دوران تازه آماده سازيم. از گذشته مى بايد خوبهايش را گرفت و بر توده عظيم انديشه ها و كاركردها و شيوه هاى تازه افزود؛ بقيه را هم مى بايد درس گرفت و كنارگذاشت. اگر گذشته بهتر بوده است دليل نمى شود كه آن را به آينده نيز امتداد دهيم. بيشتر آن گذشته مسلما قابليت زندگى دوباره ندارد. امروز ما شاهد پديده اميدبخش روى آوردن مردم ايران به مشروطه ايم ولى اين مشروطه و پادشاهى همراه ش همان نيست كه در گذشته داشتيم. اين مردم نيز همان مردم نيستند. ما در ايرانى كه پيش روى مان دارد بر جمهورى اسلامى درهم ريخته و ازهم گسلنده ساخته مى شود نه شانزده آذر خواهيم داشت نه هژده تير.
شانزده آذر را در رابطه با جنبش دانشجوئى كه در كار زير و رو كردن رژيم اسلامى است نه مى توان نفى كرد نه نديده گرفت. راهى نزديكتر از آن براى بيگانه كردن دانشجويان نخواهد بود. شانزده آذر را نيز مى توان در متن جنبش دانشجوئى كنونى پذيرفت و پيش رفت. اگر خاطره آن روز به هزاران و دهها هزار تن انگيزه اضافى مى دهد كه رژيم اسلامى را چالش كنند چنان باد. امر پادشاهى و مشروطه از نامها و تاريخها آسيبى نخواهد ديد، اگر پيوند با پيشروترين عناصر جمعيت حفظ شود و مسائل درجه چندم جا را بر مبارزه تنگ نكنند. اثر نمادين شانزده آذر بر گروه هائى در طيف مخالفان چنان بوده است كه آنها را از دوم خرداد دور و به دانشجويان نزديك كرد ه است. بايد اميدوار بود كه گروه هاى بيشترى به اين جنبش بپيوندند؛ مخالفت با رژيم در جاهائى بيش از اندازه كمرنگ شده است.
***
نمى توان تصور كرد كه اهميت جنبش مردمى كه دركار پايان دادن به جمهورى اسلامى است، از نظر اروپائيان با ارتباط تنگى كه با ايران دارند دور مانده باشد. جامعه اروپائى تكيه گاه اصلى رژيم است و تحريم اقتصادى امريكا را به مقدار زياد خنثى كرده است. اروپائيان نگذاشته اند فشار خارج بر جمهورى اسلامى به جائى برسد و هرجا لازم بوده به رهائيش از انزوا آمده اند. با آنكه دوم خرداد بهانه درجه يكى براى ناديده گرفتن بدترين جنبه هاى رژيم اسلامى بوده است، عموم كشورهاى اروپائى بى آن هم براى هر معامله سودمندى تا حد تاراج بيرحمانه ثروت ايران مورد فرانسه اشتياق نشان داده اند. اروپا نمى تواند از بازار مختصر ايران به خاطر مردم ايران و حقوق شان چشم بپوشد. ولى اروپا صرفنظر از دعوى انساندوستى و تعهدات بين المللى خود
مسئوليتى هم در برابر منافع دراز مدت خويش دارد. اروپائيان اگر تاكنون نمى خواستند فردائى براى ايران آزاد از جمهورى اسلامى ببينند امروز خواه ناخواه آن فردا در پيش چشمان شان پديدار شده است و از مردم ايران چه انتظارى مى توانند داشته باشند؟ ايرانيان، اروپائى ترين مردم در اين منطقه جهان بوده اند و هستند ولى حكومتهاى اروپائى با اين «سينيسم» و سودجوئى عارى از هيچ ملاحظه، چگونه مى خواهند محبت مردم ايران را جلب كنند
وارث پادشاهى پهلوى به تازگى در مصاحبه اى به دولتهاى اروپائى خاطرنشان كرد كه در ايران پس از جمهورى اسلامى وضع نامساعدى خواهند داشت مگر آنكه در رفتار دوستانه خود با حكومت تحميلى ايران تجديد نظركنند و جانب مردم را در مبارزه آنها بگيرند. اين يك تهديد نبود، هشدارى بود كه براى هر كس با ايران آشنائى داشته باشد درك كردنى است. حكومت مردمى آينده زير فشار افكار عمومى ايران ناگزير نخواهد توانست دوستان جمهئرى لسلامى را دوست ايران بشناسد.
ما در سياست امريكا دو ملاحظه مهم را مى بينيم كه مى بايد در سياست اروپا نيز وارد شود. نخست الزامات ريشه كنى تروريسم بين المللى است و تاثيرى كه سرنگونى انقلاب و حكومت اسلامى درايران، به دست مردم نه بيگانگان، در مسلمانان راديكال همه جا خواهد داشت. تروريسم اسلامى و بنيادگرائى و راديكاليسمى كه بستر آن است در ايران ۱۳۵۷/۱۹۷۹ زاده نشد ولى تاثير آن بر مسلمانان از همان گونه، اگر نه با همان ابعاد، پيروزى در نبرد نهاوند بود. اسلام با پيروزى بر ايران پاگرفت. ايران پايان سده بيستم نيز اسلام را احيا كرد و به احيا گرى را تكان حياتيش را داد. جمهورى اسلامى با نمايش فاجعه بارش، بسيارى مسلمانان را به تفاوتى كه اسلام سياسى در ادعا و عمل دارد آگاه كرده است، با اينهمه نمى توان انكار كرد كه اگر مردمى كه نخستين انقلاب اسلامى توده گير را برسر خود آوردند، با خيزش ديگرى، اين بار نه به رهبرى چپ و ملى و مذهبى و ملى مذهبى، براندازند و نظامى دمكراتيك در جايش بگذارند لرزه اى بر سراسر راديكاليسم اسلامى خواهد افتاد.
ملاحظه دوم، رابطه ميان تروريسم بين المللى و ديكتاتوريهاى اسلامى است. فضاى سياسى-فرهنگى جامعه هاى اسلامى در «تكامل» خود به تروريسم رسيده است. ايستادگى بهر بها دربرابر سيل فروگيرنده تمدن غربى، آرمان آنها و شهادت، برترين ارزشهاشان شده است. توده هاى مردمى كه هيچ ندارند، به قهرمانانى» كه تنها هنرشان كشتن خود و زنان و كودكان و مردمان بيگناه است مى نازند؛ و گروه هاى «فرمانروائى كه مى خواهند بهر وسيله برسر قدرت بمانند، غرب را لولوى توده ها كرده اند و به نام مبارزه با غرب، يا به تروريسم دست مى زنند و يا به آن كمك مى كنند. پيشروترين لايه هاى اجتماعى در اين سرزمينها بدنبال تجدد و دمكراسى و پيشرفت لازمه آن است ولى با ترور داخلى سركوب مى شوند.
هر پيروزى دمكراسى در اين كشورها سرتاسر آن فضاى روبه زوال سياسى-فرهنگى را متزلزل خواهد كرد. امريكائيان در اين جنگ نيز مانند جنگ سرد، ارزش دمكراسى را به عنوان كارامدترين سلاح دريافته اند. اكنون اروپا كه خود آماج حمله تروريستهاست و هيچ امتيازى به «دولتهاى نابكار» نمى تواند خطر را از آن دور كند طبعا مى بايد پيوستن به جنگ براى دمكراسى و پشتيبانى از جنبشهاى مردمى را براى پايان دادن به رژيمهاى ديكتاتورى به سود دراز مدت خود بداند. ايرانيان اگر كوتاه بينى كنونى دولتهاى غربى را به ياد بسپارند شگفتى نيست.
***
هر سخن خوشبينانه را درباره آينده ايران مى بايد با هشدارى به پايان برد. همه آنچه در بالا آمد درست است وساعت جمهورى اسلامى به پايان مى رسد. با اينهمه ما هنوز مى بايد بسيار بكوشيم و بسيار در خود تغييرات بدهيم. آنچه تا كنون توانسته ايم جاى زيادى براى بهبود مى گذارد.
عرفان حماسى سنائى و ايرانيان در سده دوازدهم بر روحيه حماسى ديگرى قادر نمى بودند در كارزار امروز مردم ايران الهام انگيز است:
چونكه عالم سر به سر توفان نا اهلان گرفت
رخ سوى عصمت سراى نوح پيغمبر نهيد
گر در اين مجلس شما عاشق تر از شمع و مئيد
پس چو شمع و مى قدم در آب و آتش در نهيد
مى قباى آتشين دارد شما دربر كشيد
شمع تاج آتشين دارد شما بر سر نهيد
|