Nimrooz
Vol. 14, No. 713, December 6, 2002
سال چهاردهم - شماره ۷۱۳ - جمعه ۱۵ آذر ۱۳۸۱
داريوش همايون
اين پيكار درون و بيرون ندارد
اصلاح حكومت اسلامى بخشى هم به اصلاح مذهبى بستگى دارد كه ناممكن است
جنبش دانشجوئى پس از هژده خرداد نارو خورده، ضربه ديده، زخمى بيسر شده بود ولى از پا نيفتاد.

رهبر دوم خرداد كه هر چه مى گذرد فضيلتهاى ملى-مذهبى را آشكارتر مى كند اوباش بسيجى را پيشتازان علم و كارائى مى نامد

لايحه هاى خاتمى نمايشى اساساً بى معنى است
دوم خرداد از آن هنگام بى معنى شد كه از پشتيبانى مردم هراسيد و به دانشجويان پشت كرد
دانشجويان ديگر رها نمى كنند و به صف درخشان مبارزانى مى پيوندند كه پايان مذهب را از سياست ايران و پايان صد و بيست ساله بى شكوه ملى مذهبى را اعلام مى دارند
002982.jpg
Homayoun
سه سال پس از هژده تير، جنبش دانشجوئى كه خوابرفته مى نمود بيدارشده است. در هژده تير دانشجويان پشتگرم به دوم خرداد انتظار داشتند با واكنش نشان دادن به حمله اوباش و آدمكشان بسيج حزب الله، بن بست اصلاحات را با تظاهرات خود بگشايند. اعتراضات پردامنه و چند روزه انان در پيرامون دانشگاه تهران توجه جهانى را برانگيخت و مى رفت كه مردم را نيز اندك اندك يه ميدان بكشاند. ولايت فقيه به لرزه افتاده بود و دستور مى داد كارى به دانشجويانى كه عكسهايش را مى سوزاندند نداشته باشند. همه چيز بسته به دوم خرداديها و خاتمى پيشاپيش آنها بود؛ اگر آنها پاى پيش گذاشته بودند احتمال زياد مى رفت كه مبارزه برسر اصلاحات كه از سه سالى پيش از آن درگرفته بود يكسره شود. دانشجويان مصمم و مردم آماده بودند، همه به انتظار رهبر. جنبش اصلاحى كه تا آن زمان در مبارزه اش پيشرفتهائى كرده بود. آن لحظه اى بود كه مى توانست پاسخ نهائى را به پرسشى كه از همان برقرارى جمهورى اسلامى برسر زبانها بود بدهد: آيا اصلاح در حكومت اسلامى امكان دارد؟

تصميمى كه رهبرى دوم خرداد در آن لحظه گرفت به اين پرسش پاسخى داد كه هر چه از آن گذشت معنايش آشكارتر شد. دوم خرداد در هژده تير، در چشم اصلاحات نگريست واز آنچه ديد به هراس افتاد. پشت كردن خاتمى به دانشجويان تا حد محكوم كردن آنها، و گره زدن رياست جمهورى اش به جناح محافظه كار به رهبرى خامنه اى در آن لحظه تصميمى آنى و زير فشار بحران بالاگيرنده بود ولى از يك اعتقاد ژرفتر بر مى خاست. او و دوم خرداديان به اصلاحات، نگرشى ادارى داشتند؛ آمده بودند به پاره اى زياده رويها پايان دهند و كاستى هائى را برطرف كنند. مشكلى كه تا آن زمان كوشيده بودند نديده بگيرند آن بود كه اصلاح حكومت اسلامى نه تنها به ريشه كن كردن سودهاى پاگيرى كه با ميلياردها پول و اسلحه پاسداران نگهدارى مى شد و شبكه اش را چون تار عنكبوت بر سراسر جامعه و دستگاه حكومتى تنيده بود، بلكه به اصلاح در خود اسلام بستگى مى داشت. حكومت اسلامى همه اش بازتابنده نوع افرادى نيست كه آن را مى گردانند (ومى بايد سخت در تاريخ ايران گشت تا گروهى قابل مقايسه با آنان يافت شود. ) بخشى از كاراكتر يك حكومت اسلامى ناچار به پسوند اسلامى آن مربوط مى شود. اصلاح حكومت به اصلاح مذهب بستگى مى يابد كه كارى درباره اش نمى توان كرد و به همين جاها مى كشد. بى دگرگونى كلى كه جز نامى از حكومت اسلامى نگذارد، از اصلاح سخنى نمى توان گفت. دانشجويان اين را دريافته بودند و اصلاح به معنى دگرگونى رژيم مى خواستند. خاتمى نيز سرانجام موضوع را دريافت و دربرابر دانشجويان ايستاد.

از آن سال زنده نگهداشتن روحيه هژده تير، مهمترين دلمشغولى رهبران دانشجوئى، و دانشگاه، مهمترين جبهه نبرد ميان نيروهاى آزادى و ترقى با رژيم اسلامى بوده است. دانشجويان به بحث ميان خود روى آوردند. يك تخمين، شمار نشريات دانشجوئى را در ايران دو هزار براورد مى كند. در حالى كه رژيم با ترور قضائى (زندانى كردن دانشجويان و كيفرهاى سخت و بى تناسب،) با خريدن و نفاق انداختن، و با پركردن دانشگاهها از ماموران دانشجونما مى كوشيد جنبش دانشجوئى را خفه كند، دانشجويان در ارزيابى خود از ايران و از پيكارى كه درگيرش بودند به نتايج درست رسيدند و پرده توهمات را دريدند. جمهورى اسلامى قابل اصلاح نيست و مى بايد برود. آنها رهبران خود را يافتند كه بيشترشان در زندان اند. اين رهبران به دليل رفتن به قلب مسأله و بريدن ار دوم خرداد و به دليل جسارت و ازخودگذشتگى خود، به آنچه نيروى سوم نام گرفت حركت لازم را دادند. جامعه اى كه از رژيم بيزار، و از اصلاح طلبان اسلامى نا اميد شده بود، صدا و راستاى خود را در مردانى مانند طبرزدى يافت كه بزودى به همراهان ديگرش، گنجى و باقى و آغاجرى و محمدى ها و باطبى و ديگران در زندان پيوست.

جنبش دانشجوئى نارو خورده، ضربه ديده، زخمى، و بيسر شده بود ولى از پا نيفتاد. نيروى سوم كه از اين جنبش برآمد، به نوبه خود به زنده ماندن آن كمك كرد. دانشجويان مطمئن بودند كه توده هاى بزرگ ايرانيان مانند آنها فكر مى كنند. اين رژيم مى بايد برود. از آن پس آنچه مى ماند بهانه اى بود كه رژيم با محكوم كردن آغاجرى به مرگ، فراهم آورد. تظاهرات چهارده روزه دانشجوئى كه پس از آن روى داد براى دفاع از آغاجرى بود كه به پيروزى هم رسيد او را از حكم اعدام رهانيد، ولى دامنه تظاهرات فراتر برده شد و همه جمهورى اسلامى را نفى كرد. از اين مهمتر براى نخستين بار هزاران تن از غير دانشجويان، از طبقه متوسطى كه دژ مخالفت آشتى ناپذير با جمهورى اسلامى است، به دانشجويان پيوستند. يادبود فروهرها، در پنجمين سالروز مرگ قهرمانانه آنها، بهانه اى براى تظاهرات ضد رژيم گرديد كه با خشونت درهم شكسته شد ولى نشان داد كه جريان زيرين جامعه رو به كجا دارد و گرمايش چه اندازه به نقطه جوش نزديك مى شود.
***
جبهه دوم خرداد از اين تظاهرات دانشجوئى نيز مانند هژده تير تا جائى كه توانست براى مقاصد جناحى بهره بردارى كرد و آنجا كه خطر را براى نظام، براى مافيائى كه دوم خرداد را در خدمت روابط عمومى خود گرفته است، نزديك ديد باز به خامنه اى پيوست. رهبر جبهه كه هرچه مى گذرد فضيلتهاى ملى-مذهبى را بيشتر نشان مى دهد، نه تنها پس از سركوبى تظاهرات سالروز فروهرها در كرنش به مقام رهبرى به ركوردهاى تازه دست يافت، بلكه اوباش بسيجى را پيشاهنگ علم و كارائى و پيشرفت توصيف كرد كه از سوى مدافع گفتگوى تمدنها هيچ شگفتى برنمى انگيزد. او خواستار تقويت چاقو كشانى شد كه كارشان برهم زدن تظاهرات مردمى، و لت و كوب دانشجويان است ولكه خون آنان را به دست دارند، زيرا گويا امنيت كشور را تقويت خواهد كرد، و با تأكيد اينكه بسيجيان به گرايش ويژه اى بستگى ندارند و حمله شان به مردم از تأييد همه گرايشها در رژيم برخوردار بوده است، مسئوليت حمله آنان را به مردم مستقيما بر عهده گرفت. از اين پس چه كسى مى تواند ميان دوم خرداد و بسيج، تفاوت و حتى فاصله بگذارد؟ بهره بردارى جناحى از تظاهرات دانشجويان به دستوركار agenda دوم خرداد بر مى گردد. روبرو با سرخوردگى عمومى و پائين افتادن اعتبار خود، سران دوم خرداد در مجلس كه مى دانند ديگر از مردم نمى توانند انتظار رأى دادن داشته باشند، به خاتمى فشار آورده اند كه دست كم «ژست» مقاومت و مبارزه به خود بگيرد. گفتگوها درباره بيرون رفتن از حكومت (به زبان خودشان حاكميت) كه از چندى پيش برسر زبانهاشان بود البته جز گفتگوى پراكنده اى نبود. دوم خرداديان بيش از آن آلوده شده اند كه دست از ظواهر قدرت و مقامات سياسى بردارند؛ اسباب قدرت در دست هركه مى خواهد باشد. فشار براى كناره گيرى از رياست جمهورى به همان ترتيب به جائى نرسيد. رئيس جمهورى آماده است تا هرجا پائين برود ولى كنار نخواهد رفت. او مى خواهد اين دو سال و نيمه را نيز به صورتى بسر آورد. تنها چاره اى كه به نظر رسيده به راه انداختن نمايشى است كه احساس مبارزه و مقاومت بدهد و نه تنها چندگاهى، هرچه درازتر بهتر، زمان بخرد بلكه پيروزى و شكست در آن نيز تفاوت زيادى در اصل موضوع نداشته باشد. همه محاسبات در اين بازى بر روى اثرى است كه بر افكار عمومى خواهد بخشيد.

تظاهرات دانشجوئى تا آنجاكه «از دست بدر نرود» يعنى دست به هيچ چيز در جمهورى اسلامى نزند، همچنانكه انتخابات، به عنوان يك سلاح تاكتيكى به كار جبهه مشاركت مى آيد؛ وسيله اى است براى فشار آوردن و امتيازاتى گرفتن. ولى اگر قرار باشد دانشجويان خودشان هم خواستهائى داشته باشند و مثلا آزادى بخواهند، دوم خرداد و جبهه مشاركت نخست فراخوان آرامش مى دهند؛ آنگاه تظاهر كنندگان را از حالت فوق العاده و سختگيرى جناح ديگر مى ترسانند؛ و اگر باز آرامش برقرار نشد آنها رامحكوم مى كنند و با سركوبگران همصدا مى شوند. دانشجويان در سه ساله گذشته دست كم سه بار اين تجربه را داشته اند.

لايحه هاى افزايش اختيارات رئيس جمهورى (در جلوگيرى از زيرپا گذاشتن قانون اساسى، و محدود كردن نظارت استصوابى شوراى نگهبان، كه رئيس جمهورى به مجلس داد در اجراى اين نمايش بود. لايحه ها اساساً بى معنى است، چنانكه خواهد آمد، و حتا اگر از شوراى نگهبان يا مجمع مصلحت... هم بگذرند تاثيرى در موازنه نيروها نخواهند كرد. مهمترين تفاوتى كه پيدا خواهد شد تضمين نامزدى نمايندگان دوره كنونى در انتخابات آينده است كه اصل ماجراست. اما مگر دوم خرداد در مجلس كنونى اكثريت ندارد و مگر يك دستور رهبر بس نبوده است كه از ورود در بحث مثلا قانون مطبوعات خوددارى كنند؟ تهديد به همه پرسى يا كناره گيرى رئيس جمهورى در صورت وتو شدن لايحه ها بيش از عناصر تئاترى اين نمايش نيستند. دوم خرداد و رهبرش اگر اهل روياروئى مى بودند، فرصتهاى بسيار بامعنى ترى را در گذشته از دست نمى دادند. فرصتهائى كه مى توانست مردم را نيز به ميدان مبارزه بكشاند و شكست مافياى خامنه اى رفسنجانى را محتمل تر سازد. اما اينهمه براى آن است كه مردم به ميدان نيايند. دوم خرداد كمتر از جناح انحصارگر از مردم نمى ترسد. (از اصطلاحات جناح اصلاحگر و انحصارگر مى بايد در پرتو تجربه دو ساله گذشته دست برداشت. اصطلاحات درست تر، جناح در قدرت و جناح در خدمت است.)
***
در نمايشى بودن لايحه هاى خاتمى بيش از آوردن بخشهائى از سخنرانى بلند آقاى باقر پرهام در بنياد اسماعيل خوئى آتلانتا (تارنماى ايران و جهان، ۲۵ توامبر ۲۰۰۲) نمى توان كرد. سخنران، نخست با بررسى قانون اساسى جمهورى اسلامى نشان مى دهد كه چگونه همه چيز به اختيار رهبر است و «افزايش اختيارات» رياست جمهورى و يكدست دوم خردادى شدن مجلس نيز كمترين تاثيرى بر نظام ولايت فقيه نخواهد داشت؛ و آنگاه به لايحه ها مى پردازد:
«آقاى خاتمى چه مى گويد كه مى خواهد اختيارات بگيرد؟ اختياراتى مخالف قانون واساسى و نظام سياسى كشور؟ براى يك لحظه خوش بين باشيم و فرض را بر اين بگذاريم كه مراجع اصلى نظام استبدادى در ايران... زير فشار داخلى و بين المللى مصلحت خود را در اين ببيند كه از پافشارى بر نظارت استصوابى كه مستندى در قانون اساسى ندارد دست بردارند... نتيجه چه خواهد شد؟ آيا غير از اين است كه در انتخابات آينده مجلس شوراى اسلامى... نمايندگان مردم اكثريتى قويتر يا حتى نزديك به اتفاق آراء مجلس خواهند داشت؟ ولى حتى اگر چنين شود آيا اين امر به معناى لغو استبداد دينى و آزادى عمل كامل نمايندگان مردم در ايران است؟ پاسخ اين سوآل منفى است. زيرا اولا مجلس به تصريح مواد قانون اساسى قادر به گذراندن قوانينى بر اساس اراده ملت نيست و محكوم به قانونگذارى در چارچوب شريعت است، در ثانى، مقام رهبرى، شوراى نگهبان، و مجمع تشخيص... و سپاه پاسداران و حتى ارتش و نيروهاى انتظامى مطابق قانون اساسى كشور براى اين بوجود آمده اند كه پاسدار قانونگذارى در چارچوب شريعت اسلام باشند و از خلاف اين مسأله جلوگيرى كنند.

«اشكال كار آقاى خاتمى اين بود كه... مردمسالارى دينى خود را جدى گرفت و تصور كرد چنين چيزى براستى در قالب بينش سياسى ولايت فقيه مى گنجد. اكنون پس از ۶ سال مى بيند نمى گنجد و دو تا سه سال هم به پايان كار دوره دوم رياست جمهورى اش كه با آن همه وعده ها به مردم همراه بود باقى مانده است. خوب، چه كار كند كه اين دو سه سال هم به خوبى و خوشى بگذرد و خشم سربازان گمنام امام زمان را نيز كه منطق بيرحم گلوله را به نزديك ترين مشاورش خالى كرده بودند عليه خود بر نينگيزد. طبيعى است كه ايشان خيال كند اگر طرحى براى رد نظارت استصوابى، و مانند اينها بدهد بالاخره فرجه اى است. تا اينگونه طرحها به سرانجامى برسد يا نرسد، كه مرده و كه زنده؟ دو سه سال باقيمانده هم تمام شده است و ايشان جاى خود را به ديگرى خواهد داد. و خيال اش هم راحت است كه زور خود را زده است و چيزى به كسى بدهكار نيست.»

اين فرض را كه لايحه ها از تصويب بگذرند مى توان فراتر برد و باز بهمان نتيجه رسيد. گيريم نظارت استصوابى برداشته شود و رئيس جمهورى اختيار يابد كه از قانون اساسى نگهدارى كند؛ وگيريم كه شوراى نگهبان كه برخلاف قانون اساسى چنين نظارتى را برخود گرفته است به قانون مجلس تسليم شود كه نخواهد شد و گيريم رئيس جمهورى به اعتبار رأى مجلس بتواند از زيرپا گذاشتن قانون اساسى جلوگيرى كند كه اگر بشود قانون اساسى را به اين سادگى زيرپا گذاشت سرنوشت قانون مجلس معلوم است. اما گذشته از اشكالاتى كه خود قانون اساسى پيش مى آورد و آقاى پرهام اشاره كرده است، مشكل اداره كشوربرجاى خود خواهدبود. تا اينجا همه كشمكشها برسر اين است كه جناح درخدمت، چه اندازه جلو رد شدن خود را در انتخابات آينده هم از سوى شوراى نگهبان وهم مردم بگيرد. ولى مردم مسائل ديگرى هم دارند؛ و فساد و انحصار هم هست؛ و چنگالى كه مافياى جناح درقدرت بر منابع مالى و ماشين زورگوئى انداخته است و نمى گذارد هيچ كارى پيش برود.
دوم خرداد كه پس از همان نخستين برخورد با سرسختى مافيا به خدمت آن درآمد، و پس از پى بردن به ژرفاى خواستهاى مردم و جنبش دانشجوئى در پيشاپيش آنان، به مردم پشت كرد، همه در بازى روابط عمومى خود گرم است و از ياد مى برد كه خواست اصلاح و دگرگونى از جاى ديگرى مى آيد و ربطى به صف بنديهاى درونى رژيم ندارد. مشكل مردم اين نيست كه خاتمى چه اندازه اختيار بگيرد؛ مشكل شان آن است كه حكومت براى كشور چه مى كند؟ دوم خرداديان در امتيازات حكومتى انباز شده اند و تكه اى هم از گوشت قربانى به آنها مى رسد. هم پالكى هاشان نيز در بيرون بهر زندگى كه دارند خوكرده اند و بيخبر از درد مردم همان گوشت قربانى پياپى نسخه هاى سازشكارى براى دراز كردن عمر جمهورى اسلامى مى دهند.
***
براى پيشبرد اصلاحات از همان آغاز چاره اى جز روى آوردن به مردم نمى بود. جنبش اصلاحى كه نام دوم خرداد گرفت بايست استراتژى و تاكتيكهاى خود را نيز از دوم خرداد مى گرفت. ويژگى اين جنبش نه در روز رأى گيرى كه در ابعاد آن بود. دوم خرداد از رأى دادن توده گير مردم آغاز شد؛ از هنگامى كه عامل مردمى، عامل خيابان، وارد شد. دوم خرداد نام يك گروه سياست پيشه يك آب شسته تر از مافيا نبود؛ بلكه دوره تازه اى در تاريخ جمهورى اسلامى آغاز كرد كه اساساً از نظر ورود عامل مردمى در سياست با دوره هاى پيشين سنگ شدگى پس از آن بهار خونين «آزادى» و سالهاى خونبار بساز و بفروشى تفاوت داشت. دوم خرداديان تا دو سالى اين تمايز را دريافته بودند و استراتژى مشاركت كه وزارتهاى ارشاد و كشور پيش مى بردند براى نيرو دادن به جامعه مدنى بود كه وزنه متقابلى دربرابر مافيا شود. روزنامه هاى فراوان و نسبتا آزاد (ميدانى براى نشان دادن استعداد يك نسل تازه روزنامه نگاران كه از پيشينيان خود بسيار بهت شده اند،) انجمنها و گروه هاى سياسى، بويژه در دانشگاهها كه پروانه فعاليت گرفتند، انتخابات شوراهاى شهر و روستا و انتخابات خود مجلس (كه با ريختن آبروى رفسنجانى بزرگترين خدمت خود را كرد و سردار دزدسالاران را از فرايند انتخاباتى بيرون برد) همه در راستاى اين استراتژى مى بود. رسوا كردن وزارت اطلاعات و امنيت در پرونده آدمكشى هاى زنجيره اى بخش ديگرى از استراتژى نيروبخشى به مردم بشمار مى رفت. برداشته شدن تهديد هر روزه كشته و سر به نيست شدن، به روشنفكران امكان فعاليت بيشتر و آشكارتر مى داد. (ترور قضائى كه جاى آدمكشى زنجيره اى را گرفته است با همه خشونت و بيقانونى به پاى آن نمى رسد.)
اينكه يك نهيب مافيا براى وارونگى اين استراتژى كفايت كرد و سياست پيشگان، از دوم خرداد به نام آن، و از عامل مردمى به كشاندن شان به حوزه هاى رأى گيرى بسنده كردند، گناه مردم نبود كه تا پايان از پشتيبانى كم نياوردند. آنها براى نگهدارى امتيازات خود اصلاحات را فدا كردند و بجاى روى آوردن به مردم به چانه زنى هاشان در محافل و راهروهاى قدرت بازگشتند. دوم خرداد از آن هنگام بى معنى شد كه از پشتيبانى مردمى هراسيد. اصلاح در چهارچوب جمهورى اسلامى امكان نمى داشت و اين را هر كس مى دانست. براى اصلاحات مى بايد از چهارچوب بيرون رفت و از مردم يارى گرفت. سران دوم خرداد بر عكس، سه سال است مردم را از خود بيگانه كرده اند تا در آن محافل و راهروها جائى داشته باشند. نتيجه ناگزير، بيرون رفتن مردم از به اصطلاح جنبش اصلاحى بوده است.
دوم خرداد به مردم فرصت داد كه به ميدان بيايند وهمين بس بوده است. رفتار بعدى آن اهميت ندارد. خدمت ديگرش آن بوده كه پريشيدگى دستگاه حكومت اسلامى را به حالت كنونى فلج در انتظار فروپاشى، رسانده است. اين را نه دوم خرداديان مى خواستند نه شريكان پرقدرت ترشان. كسى از بابت اين خدمتها به سران دوم خردادى بدهى ندارد. آنها از راه خودشان خواستند جلو سرنگونى نظامى را كه جز سرنگونى راهى ندارد بگيرند. اينك مردم بطور قطع از توهم اصلاح رژيم اسلامى بدر آمده اند كه خدمت ناخواسته ديگردوم خرداد است آخرين خدمت آن. جنبش اصلاحى جاى خود را به جنبش براندازى از راه نافرمانى مدنى و براى برگزارى همه پرسى داده است، اما نه همه پرسى سازشكاران دوم خردادى كه يك ترفند روابط عمومى به قصد اصلاحات آرايشى است. شورش و تظاهرات و اعتصابات، نافرمانى مدنى در معناى درست آن، سلاحهاى اين پيكار است و از چندى پيش روزى نمى گذرد كه در گوشه اى از ايران آشوب و تظاهرات و اعتصابى نباشد.
مهمتر از همه دانشجويان، ديگر رها نمى كنند. سلسه تظاهرات درازتر مى شود و از تهران به شهرهاى بزرگ و كوچك مى رسد. لحن اعلاميه ها شديدتر است و «رهبر اوباش» هدف مستقيم حملات شده است. جمعيت ۱‎/۶ ميليونى دانشگاه هاى ايران به اندازه كافى جوان بجان آمده آماده خيزش دارد و بسيجيان «پيشتاز علم و كارائى» خاتمى از عهده آنان برنخواهند آمد. رهبران دانشجوئى پرشمار شده اند و به صف درخشان مبارزانى مى پيوندند كه پايان مذهب در سياست ايران و پايان صد و بيست ساله بى شكوه گرايش ملى مذهبى را اعلام مى دارند. بخش بزرگى از چپ و «مليون» مى بايد در اين موج عرفيگرائى كه جامعه را برداشته است، ناقوس مرگ خودرا بشنود اگر نخواهد خود را از گرايشى كه نه گذشته اى دارد كه به آن بنازد و نه آينده اى كه به آن اميدوار باشد جدا كند. ملى مذهبى ها اين بخش طيف سياسى ايران را با خود بزير عباى خمينى كشيدند، به كارگزاران تاراجگر و جنايتكار پيوند دادند، و اكنون در گلزار quagmire دوم خرداد نگهداشته اند. ملى مذهبى، بن بست ديرپاى انديشه سياسى ايران است و اكنون همراه جمهورى اسلامى رو به زوال مى رود.

نيروى مخالفى كه بخواهد آينده ايران را بسازد مى بايد در گنجى ها و طبرزديها و همفكران بيشمار شان متحدان خود را بيابد. اين مبارزه بيرون و درون ندارد. مى بايد به دفاع از انديشه برخاست، از اين مردان، از همه كسانى كه سينه هاى خود را سپر مردم كرده اند، پشتيبانى كرد. شيوه گزينشى پاره اى گروه ها كه تنها همفكران خود را درميان قربانيان سركوبگرى، شايسته دفاع مى دانند از بدترين نشانه هاى دورافتادگى از واقعيات ايران است. آن جامعه جوشنده، درياى موجزنى كه پياپى لاشه هاى گرايشها و ديدگاهها و شيوه هاى مرده را دور مى اندازد و خود را از آنها مى پالايد، به فرزندان باشهامت و روشنراى خود زنده است.

صفحه اول
خبرهاى ايران
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   با نيمروز   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •