دكترصادق طباطبايى: دولت موقت، هم با خودش مشكل داشت هم با شوراى انقلاب ۳
دو قسمت از گفتگو با دكتر سيدصادق طباطبائى به نقل از روزنامه جام جم در شماره هاى پيش تقديم خوانندگان شد اينك بخش سوم و پايانى اين گفتگو از نظرتان مى گذرد.
جام جم گفته است مطالب فراوان ديگرى در گفتگوى وى مطرح شد كه چون بيشتر به نقل خاطرات شباهت داشت انتشار آن را به فرصتى ديگر در آينده موكول كرده است:
دوباره از مطلب دور شديم صحبت درباره رفراندوم بود. عرض كردم ، در آخرين برنامه تلويزيونى احساساتى شدم و مطلب به اينجا كشيد. آن شب احساس غرور مى كردم و شادى توام با اشك شوق هم به سراغم آمده بود. طرح اين مسائل اقبال روزنامه ها را هم به دنبال داشت يك مصاحبه بسيار مفصل نيز با روزنامه ها انجام دادم، اين مطلب را هم اضافه كنم كه سئوال رفراندوم دو گزينه اى بود:
جمهورى اسلامى آرى، نه.
در آن اوان پاره اى از روزنامه ها و نيز چند گروه الحادى سياسى دانشجوئى به اين نحو همه پرسى ايراد گرفتند. البته مشخص بود كه آنها نزد مردم وزنه قابل توجهى نبودند. اما به هر حال بهتر مى بود براى ثبت در حافظه تاريخ اين ابهام زدوده مى شد. دو سه روز به همه پرسى مانده از امام اجازه گرفتم كه رسماًاعلام كنم كسانى كه غير از جمهورى اسلامى، نظامى ديگر را پيشنهاد مى كنند، پشت برگه مربوط به «نه » ، سيستم و نظام مورد نظرشان را بنويسند.
مى دانيد نتيجه چه بود تنها ۳۱۲يا ۳۱۳نفر نوشته بودند «جمهورى دموكراتيك خلق » و تك و توك هم چيزهاى ديگر به چشم خورد. همين نتيجه، مهندس بازرگان را بر آن داشت تا روزى در دانشگاه در پيش خطبه نماز جمعه خطاب به اين جريانات كه بلواى تبليغاتى سياسى بزرگى در دانشگاه ها به راه انداخته بودند و روز به روز بر مطالبات خود مى افزودند، گفت: «به اندازه كوپن خود ادعا و مطالبه داشته باشيد».
در همان دوران حاج مهدى عراقى براى بعضى از جلسات در مساجد بازار از من دعوت به سخنرانى كرد. زيرا حالتى در جامعه به وجود آمده بود كه تبيين مسائل دينى از زبان امثال من براى مردم و خصوصا جوانان خوشايندتر شده بود.
عصر يكى از روزهاى اوايل تيرماه ۵۸من در وزارت كشور بودم كه از دفتر مهندس بازرگان به من زنگ زدند و گفتند نخست وزير با شما كار دارد. براى روز بعد قرار گذاشتيم آقاى بازرگان گفت كه ماشاءالله بازار سخنرانى هاى شما در روزنامه ها و راديو و تلويزيون گرم است، قطب زاده هم كه رفيقت است و چك سفيد امضاء دارى اشاره كنم كه قطب زاده با دولت موقت خيلى بد بود.
راديو و تلويزيون اكثرا عليه دولت تبليغ مى كرد، ولى من هم به دليل سابقه دوستى با قطب زاده و هم به دليل ارتباط مستقيم با امام و دفتر حاج احمدآقا مستثنا شده بودم اين عبارت طنز آقاى بازرگان پر معنى بود. خلاصه ايشان گفت: حالا كه روزنامه ها و راديو و تلويزيون حرفهايت را منتشر مى كنند، اين حرفها را به نام دولت بگو. پرسيدم: حرفهائى كه من تا الان زده ام، عقايد خودم است آيا دولت هم آنها را قبول دارد؟ گفت: بله! به اين ترتيب من شدم سخنگوى دولت و البته شرط گذاشتم كه اگر در جائى ضعف ببينم، مطرح خواهم كرد.
او هم پذيرفت و من از اواسط تيرماه به نخست وزيرى رفتم؟
از چه موقعى اختلافات دولت موقت با شوراى انقلاب شروع شد؟
تقريبا از همان اوايل عمر دولت موقت، اختلاف شروع شد. لوايحى كه از طرف دولت به شوراى انقلاب مى رفت، لازمه اش اين بود كه نخست وزير، حضورا در جلسات شوراى انقلاب راجع به آن لوايح توضيح بدهد. دليلش هم اين بود كه اعضاى شوراى انقلاب بعضا در حال وهواى مسائل اجرائى نبودند. اما يك مشكل ديگر هم وجود داشت و آن، اظهارنظرهائى بود كه اعضاى شوراى انقلاب يا دولت در خارج از جلسات رسمى و در طى سخنرانى هاى شان مطرح مى كردند و اين سخنرانى ها تحت تأثير جو جامعه صورت مى گرفت و گاهى كاملا با مصوبه دولت يا شوراى انقلاب مغاير بود.
مثلا فردى در جمع كارگران حضور پيدا مى كرد و تحت تاثير جو و يا تحت تاثير انديشه سوسياليستى مطالبى مى گفت كه باعث تحريك آنها مى شد يا فرض كنيد عده اى اعتراض يا اعتصاب مى كردند و مسؤولى در جمع آنها حاضر مى شد و براى آرام كردن جمع شعارها يا قولهائى مى داد كه خلاف مصوبات دولت بود و اين امر مشكل ايجاد مى كرد. آقاى بازرگان از اين رفتار گلايه مى كرد و مى گفت كه شما در اجتماعات كارگرى و دانشجوئى مى رويد و شعارهاى تند مى شنويد و به آنها قول مى دهيد.
آنها هم مى آيند در نخست وزيرى يا جاى ديگرى تجمع مى كنند و ما بايد پاسخگو باشيم و چون نمى توانيم با توجه به مصالح عمومى پاسخگوى آنها باشيم، اين گونه تلقى مى شود كه دولت ضعيف و ناتوان است
من همان موقع احساسم اين بود كه اين اختلاف متأسفانه ريشه و اساسش چيز ديگرى است و اتفاقا همين طور هم بود. يعنى اختلافات منشاء فكرى و انديشه اى داشت بالاخره تصميم گرفته شد براى كاهش اختلافات، بعضى اعضاى شوراى انقلاب در دولت مسؤوليت بگيرند و بعضى اعضاى دولت هم عضو شوراى انقلاب بشوند.
در نتيجه آقاى باهنر به سمت معاون وزير به آموزش و پرورش رفتند. آيت الله خامنه اى معاون وزير دفاع و آقاى هاشمى رفسنجانى هم معاون وزير كشور شدند. از طرف دولت هم دو، سه نفر علاوه بر شخص مهندس بازرگان در جلسات شوراى انقلاب شركت مى كردند.
-صرف نظر از اختلافات دولت با شوراى انقلاب، آيا ميان اعضاى دولت اختلاف وجود نداشت؟
وقتى كه امام حكم نخست وزيرى را به آقاى بازرگان دادند، در همان جا گفتند:
شما را بدون ملاحظات و وابستگى هاى تشكيلاتى و حزبى انتخاب كردم، شما هم در انتخاب هيأت وزيران از مجموعه گروه هاى دست اندركار مبارزه عليه رژيم گذشته استفاده كنيد. گروه هاى دست اندركار آن موقع هم فقط نهضت آزادى نبود، ديگران هم بودند. مثل حزب جاما، ملل اسلامى، حزب ملت ايران و جبهه ملى. من خيلى زود در همان يكى دو جلسه اول هيأت وزيران، شاهد اختلاف نظر دو، سه تا از وزيران با دكتر كاظم سامى وزير بهداشت و دكتر شريعتمدارى وزير علوم بودم.
هماهنگى دكتر سامى با دكتر شريعتمدارى عليه دكتر سنجابى كه وزير امور خارجه بود كاملا مشهود بود. عدم هماهنگى جناحى ديگر از وزيران با داريوش فروهر، وزير كار نيز مشهود بود. بين مهندس عزت الله سحابى و دكتر كاظم سامى با عباس اميرانتظام نيز اختلاف وجود داشت.
-حالا كه اسم اميرانتظام آمد بى مناسبت نيست در مورد او هم توضيح بدهيد. بخصوص اين كه خاطرات او هم منتشر شده است.
-نخست وزير و مجموعه دولت به اين نتيجه رسيدند كه مهندس اميرانتظام در دولت نباشد. من سمت سخنگوئى دولت را پذيرفتم و او از اين سمت كنار رفت يك بار به من گفت: اگر خدمت امام مى رويد من هم مى خواهم بيايم و خدمتشان بگويم كه دولت طرحى دارد كه مى خواهد يارانه ها را حذف كند. اگر اين طرح اجرا شود هزينه مردم بالا مى رود.
حقيقتش من هم ناپختگى كردم و پيش از اين كه اين موضوع را به آقاى بازرگان بگويم، خدمت امام مطرح كردم و امام هم با آن مخالفت كردند. بعدا معلوم شد دولت چنين طرحى نداشته و در واقع با اعتماد به گفته مهندس اميرانتظام من سنگ روى يخ شدم، نمى دانم اميرانتظام از كجا اين حرف را شنيده بود.
نكته ديگر اين كه درباره آقاى اميرانتظام دو مطلب را بايد از هم تفكيك كرد يكى نگرش سياسى و عملكرد اوست و يكى زندگى شخصى اش.
-منظورتان از عملكرد، جاسوسى است؟
من كلمه جاسوسى را نمى خواستم به كار ببرم در هر حال، عملكردى كه بعدها مورد اتهام قرار گرفت و عنوان جاسوسى به آن داده شد، بايد از مسائل شخصى او تفكيك شود. اميرانتظام وزير نبود، بلكه معاون نخست وزير بود. آقاى بازرگان براى كاستن از فشارها كه به عضويت او در دولت مربوط مى شد، او را به سفارت ايران در سوئد منصوب كرد. مهندس بازرگان در جلسه مدافعات مهندس اميرانتظام شركت كرد و درباره اتهام هاى جاسوسى گفت: اينها را با اطلاع من و با دستور من و با علم و آگاهى من انجام داده و نمى تواند عنوان جاسوسى داشته باشد، اما درباره مشى زندگى شخصى و خصوصى او، چون من شناخت كافى نداشتم و قبل از انقلاب هم ۱۷سال در ايران نبودم، چيزى نمى توانم بگويم، اما مى دانم كه انتقاداتى درباره شيوه زندگى اش وجود داشت كما اين كه درباره خود من هم حرف ها و انتقاداتى وجود داشت
براى مثال مرحوم شهيد رجائى يك روز به من گفت كه خيلى ها از مشى باز تو و سبك لباس پوشيدن تو در اين شرايط انقلابى گله دارند. بهتر است اگر بتوانى هماهنگ تر با مردم باشى، گفتم: من از وقتى كه لباس بر تنم مى كردند تا زمانى كه ديگر خود با انتخاب خود لباس پوشيده ام تا الان يك رويه در زندگى ام اعمال كرده ام، نمى توانم حالا به خاطر اعتراض چند نفر كه تازه نمى دانم چقدر محض رضاى خداوند است، رياكارى كنم و مشى ام را عوض كنم.
-به نظر مى آيد اختلاف نظر ميان دولت و شوراى انقلاب، مبنائى تر از آن بود كه شما گفتيد. به نظر مى آيد مهندس بازرگان و دوستانش در نهضت آزادى، اعتقادى به حكومت دينى نداشتند و اصلا ريشه اختلافات از اينجا نشأت مى گرفت. داستان مخالفت با مجلس خبرگان و تصميم به انحلال آن كه اميرانتظام وارد ميدان شد، ناشى از همين طرز تفكر بود.
به اعتقاد من، لااقل در آن برهه زمانى، ريشه اختلافات اينها نبود. دليلش هم اين است كه براى طرف مقابل مهندس بازرگان هم، مبانى حكومتى و استراتژى هاى حكومتى مشخص و مطرح نبود تا اختلافى مطرح شود، البته بعدها مسائلى پيش آمد كه شرح آن به درازا مى كشد. من اين مسائل را در مجموعه خاطراتم به تفصيل آورده ام، كه انشاءالله بزودى منتشر مى شود. اما نكته اى كه در خصوص انحلال مجلس خبرگان و اميرانتظام اشاره كرديد و من دقيقاً در جريانش بودم، اصلا به آقاى بازرگان ربطى نداشت.
قضيه از اين قرار بود كه در برخى محافل مطرح شده بود كه قرار بود مجلس خبرگان براساس پيش نويس تهيه شده، تصميم بگيرد. در حالى كه اينك اصلا آن طرح پيش نويس كه امام هم تائيد كرده بود، مطرح نيست، بعضى افراد هم اعتراض شان به اين بود كه موضوع دارد بى جهت به درازا مى كشد. شايد نيت غيرخيرخواهانه هم نداشتند.
خود من هم گهگاه نق مى زدم كه جريان دارد طول مى كشد ولى مقصودم اين بود كه شرايط، شرايط التهاب و بحرانى است و گروه هاى سياسى غيرمذهبى از شرايط موجود سوء استفاده مى كنند و اگر متن نهائى در مجلس خبرگان زودتر به سرانجام برسد، از اين شرايط براحتى گذر مى كنيم. امام هم به همين دليل كتبا از دكتر بهشتى خواست كه طرح نهائى متن قانون اساسى را جهت همه پرسى زودتر تدوين كند.