Nimrooz
Vol. 14, No. 707, October 25, 2002
سال چهاردهم - شماره ۷۰۷ - جمعه ۳ آبان ۱۳۸۱
داريوش همايون
واپسين ايستادگى بنيادگرائى اسلامى *
اگر زياده رويهاى كليساى قرون وسطا انحرافى بر مسيحيت بود، كوشش صوفيان در نرم كردن شريعت، انحرافى بر اسلام بود و دير يا زود به هموار كردن راه بنيادگرائى انجاميد
سرسپردگى به خشونت بجز جاى مركزى آن در آئين و تاريخ، از درنيافتن علت شكستهاى مسلمانان از غرب بر مى خاست
زمان آن است كه با واقعيت كشاكش تمدنهاو تروريسم اسلامى روبرو شويم و از سرپوش گذاشتن و ناديده گرفتن دست برداريم
فلسطين بهانه بنيادگرايان است ولى هيچ راه حلى جز نابودى اسرائيل براى آنها بس نخواهد بود
در پيكار با تروريسم اسلامى كار اصلى با خود مردم و روشنفكران است.
بايد نبرد را در آموزش و رسانه ها برد و آزادى زنان كليد پيروزى است
جاى اسلام در جامعه هاى مسلمان، با همه تفاوتهاى بنيادى، مانند مسيحيت خواهد شد
002982.jpg
Homayoun
كشتار ۱۹۰ تن در ديسكوتكى در بالى (بيشترشان جهانگردان استراليائى) انسان را بيدرنگ به بيست و پنج سال پيش باز مى برد كه چند اسلامى مومن در راستاى تكليف شرعى امر به معروف و نهى از منكر و در اجراى فتواى رهبران مذهبى كه همه غم رستگارى مردم گمراه را مى خورند، ۴۷۰ تن را در يك مظهر ديگر فساد غرب (آن بار سينمائى در آبادان) به آتش كشيدند و زنده زنده سوختند پيش چشيدنى از آتش دوزخ كه بسيارى كودكان بيگناه را نيز بى نصيب نگذاشت. اما آنجا كه پاى شريعت به ميان مى آيد بيگناه و گناهكار و مرده و زنده چه تفاوت دارد؟ انسان بى ارزش بى حق مى بايد تنها در انديشه آن جهان باشد وگرنه بايد به ضرب شمشير به راه آورده شود. مگر نه آن است كه «من براى درو كردن آمده ام نه براى كاشتن»

حزب اسلامى اندونزى و گروه هاى همفكر ديگرش در ميان مسلمانان پاك بهشتى، پيش از اين جهاد مقدس در بالى، آيات رحمت خود را به صورت بمبهاى آتشزا بارها بر كليساها در آن سرزمين نازل كرده بودند. پيروان شان درهجومهاى پياپى بر محله هاى مسيحيان، قهر خداوندى را به كافران نشان داده بودند؛ كشته بودند و ويران كرده بودند و به تاج برده بودند، كه غنيمت و صواب را به سنت صحيح مسلمانان صدر اسلام با هم دارد. اين بار آنها سنت صحيح حزب الله خمينى را سرمشق ساختند: گنهكاران را در گناهكده هاشان سوزاندن و تكه تكه كردن، و هجوم فرهنگى غرب را از ريشه درآوردن و اسلام راستين را در بشردوستانه ترين جلوه هايش به نمايش درآوردن؛ تا آنها كه ايمان نمى آورند بترسند و آنها كه نمى ترسند بميرند.

اندونزى را لشكريان عرب نگشوده بودند. صوفيان ايرانى كه آرامگاه يكى شان را درشهر سورابايا در گوشه خاورى جاوه ديده ام كه زيارتگاه شده است، مسلمانى را به آن سرزمين جزيره ها آوردند. مسلمانان اندونزى هزار سالى در آن سرزمين بهشت آسا كه فساد و نادانى و سياست ناسالم، از آن پارگين ديگرى مانند اينهمه در جهان اسلامى ساخته است، با پيروان مسيحيت (كه از سده هفدهم به اندونزى آمد) و هندوئيسم، در همزيستى آسوده بسر بودند و از اسلام راستين به بيراهه روادارى و آزاد منشى افتاده بودند. اسلام آمده بود ولى زورش به پاك كردن لكه كفر (حضورنامسلمانان، اگرچه اهل كتاب) از مجمع الجزايرى كه هر گوشه اش پادشاهى داشت و نزديك سه سده بخشى از امپراتورى اندونزى بود نمى رسيد. اندونزى براى آنكه يك جامعه درست آئين اسلامى بشود بايست بسيار منتظر مى ماند تا دست كم ظواهرى از دمكراسى غربى و انتخابات و نمايندگى در مجلس جا بيفتد؛ و دلارهاى نفتى تا آن جزاير دوردست برسد. در آموزش دينى اندونزيها كاستى هاى جدى مى بود كه اكنون چندى است با برهان قاطع به اصلاح آن همت گماشته اند. بالى تا كنون نمايان ترين قدرت نمائى شمشير اسلام در اندونزى بوده است كه اگر به خود گذاشته شود مى تواند از خدمات بيشترى به امر آسمانى برآيد.»چندى» به بيست و پنج ساله گذشته برمى گردد. پيروزى انقلاب اسلامى در ايران با اسلام بنيادگرا همان را كرد كه پيروزى سعد وقاص در نبردگاه هاى ايران باخترى با خود اسلام كرده بود. درباره جاذبه جهانى اسلام و جاذبه ويژه بنيادگرائى بسيار نوشته اند. اما نقش پيروزى را در اين جاذبه كمتر به ديده گرفته اند. اسلام اگر در سده هفتم از ايران و رم شكست خورده بود در خود عربستان نيز قدرت ش را از دست مى داد. اگر سرمستى بزرگترين جهانگشائى ها پس از اسكندر با پاداشهاى باورنكردنى آن، و دورنماى پيروزيهاى ديگر نمى بود بسيارى عربان به دوران پيش از دعوت محمد باز مى گشتند. انقلاب اسلامى ايران نيز براى بنياد گرايان همان جوشش انگيزه را فراهم آورد كه يك دهه بعد با پيروزى در افغانستان نيروى تازه يافت. اگر مى شد شاه ايران را كه نيمه افسانه اى در ميان جهان سومى ها شده بود، به دست معجزه اسلامى چنان به خاك انداخت؛ و اگر مى شد (با پشتيبانى حياتى امريكا كه هيچ به رو نياوردند) جهاد ضد شوروى را برد، يكبار ديگر ساعت اسلام فرا رسيده بود.

بنيادگرائى اسلامى كه به نامهاى احياگرى اسلامى و اسلام سياسى و راديكال نيز خوانده مى شود و همه در اصل يكى است، در پايان سده هژدهم از بيابانهاى عربستان برخاسته بود. عبدالوهاب با تعبير يا خوانش (قرائت) حنبلى از اسلام، فرقه وهابى را بنيادگذاشت و درپى بازآفرينى محمد به عنوان دعوت كننده و فاتح برآمدولى در اوايل سده نوزدهم خديو مصر به درخواست خليفه اش سلطان عثمانى به كشورگشائى او پايان داد. پيام او به جائى نرسيد زيرا شمشيرش برا نبود. در پايان آن سده احياگر ديگرى، المهدى در سودان شوريد و پس از پيروزيهاى نخستين و برپا داشتن يك حكومت اسلامى به سنت كامل قرون وسطائى آن، شكست خورد و برافتاد. در تاريخ اسلام سهم زور و، از دوران ثروتهاى نفتى، پول را به اندازه كافى بررسى نكرده اند. پيام بى پشتوانه معلوم نيست به كجا مى رسيد.

* * پيكر پاولوس (بولس) قديس را در كاتدرالها همواره با شمشيرى در دست مى تراشند. واعظان بنيادگرا نيز در هرجا با شمشير (درجمهورى اسلامى با تفنگ) ميانه اى دارند. اما پاولوس به شمشير كشته شد و واعظان به شمشير مى كشند يا آرزو دارند بكشند. تفاوت اسلام و نگرش اسلامى به امر دعوت در همين بوده است. مسيحيت چهار سده و به عنوان دين فرودستان، و از پائين نيرو گرفت و با همه انحرافات و زياده رويهاى كليسا در هزار ساله قرون وسطا پيوند ساختارى و فلسفى با خشونت ندارد. نقش تعيين كننده شمشير دراسلام به همان ده ساله نخستين برمى گردد و كوششها براى نرم كردن دين به رهبرى صوفيان جز انحرافى نبوده است. فرقه هاى صوفى از اسلام نرمخوى روادار آغاز كردند ولى تقريبا در هر جامعه اسلامى از افريقا تا آسياى دور به بنيادگرائى اسلامى راه داده اند. صفويان زننده ترين نمونه ها بودند ولى نقش تصوف در همواركردن راه اسلام سختگير بيش از آن تكرار شده است كه تصادفى باشد. (تصوف را البته با عرفان كه هيچ رابطه بندگى انسانى را برنمى تابد و تنها روانهاى اندكى به پايگاه آن مى رسند نمى بايد اشتباه كرد. ) بنيادگرائى، نام ديگر اسلام راستين، از شمشير جدائى نمى شناسد. شمشير اسلام از سدهئ هفدهم كند شد (از شكسته شدن محاصره دوم وين) و هلال اسلام از آن پس به زير خورشيد «عصر جديد«ى كه در اروپا برمى آمد افتاد. در اتريش پس از رهائى، «كرواسان» يا نان هلال آسا را ساختند و از آن پس غربيان هلال را به بيش از يك تعبير خورده اند و مى خورند. اما آرزوى بازگشت به اسلام جهانگير، و ريشه هاى احياگرى در جامعه هاى پوياتر اسلامى، ايران و مصر، زنده ماند و با نفوذترين جنبش در اسلام شد و به كژراهه كشيدن و ناكام كردن جامعه هاى اسلامى در تلاشهاشان براى نوسازندگى كمك كرد؛ توهم برترى ذاتى اسلام را بر تمدن غربى زنده نگهداشت؛ و با جلوگيرى از انديشه آزاد اسلام به عنوان تابو گرايشهاى اقتدارگرا را نيرو بخشيد. سرمشق paradigm عصر زرين اسلام همه كوششهاى نوگرانه را در اين جامعه ها محكوم به اقدامات نيمه كاره و سازشهاى پر مخاطره كرد.

دو ويژگى اسلام بنيادگرا بجز بازگشت به دين ناب صدراسلام، دشمنى با غرب و سرسپردگى به خشونت است. اسلاميان در اوضاع و احوال گوناگون بر هر يك از اين ويژگيها تأكيد گذاشته اند ولى رابطه شان با غرب هيچگاه از روياروئى تهى نبوده است. هر چه برترى غرب خرد كننده تر شده بر روياروئى افزوده است. غرب سرچشمه شرارت در جهان تصور شده است كه برمسلمانان تسلط مى يابد و آنها را فاسد مى كند. قدرت آن را مى بايد بهر وسيله، از جمله تروريسم و كشتار جمعى درهم شكست. در حكومت و به عنوان فلسفه سياسى، اسلام از همان پگاه قدرت خود نابسندگى اش را آشكار كرد. جامعه هاى اسلامى هرگز يك امت نشدند و به زندگى در فضاى جابرانه بهره كشى و نا امنى ادامه دادند. دين عربى، عربها را بى ترديد يكى از كامياب ترين استعمارگران تاريخ گردانيد (از سخن وى. سى. نايپال هنگامى كه مى گويد استعمار عرب كاملترين بوده است زيرا اقوام مستعمره را از ميراث پيش از استعمارى خود نه تنها نا آگاه، بلكه دشمن آن كرد چيزى نمى توان كاست. ) ولى پس از آنكه سرزندگى نخستين سده ها فرا آمد جهانگشائى هاى نظامى فرو مرد، اسلام با دعويش بر همه جنبه هاى زندگى بشرى، و جزمها و انعطاف ناپذيرى خود بزرگترين علت واپسماندگى شد.

سرسپردگى به خشونت بجزجاى مركزى آن در آئين و تاريخ، از درنيافتن علت شكستهاى روزافزئن مسلمانان از غرب برمى خاست. عثمانيان و ايرانيان، عبدالوهاب و المهدى، و هر سركرده و پادشاه مسلمان ديگر، نه از ناهنگامى (آناكرونيسم) خود بلكه از نيروى آتش برتر غرب فرومانده بودند. پس مى بايست ابزارهاى نوين را بدست آورد تا هم پاكى ناب اسلام و هم جاى والاتر آن باز آورده شود. اين نگرش مكانيكى به مسأله واپس ماندگى و توسعه از نيمه سده بيستم زير نفوذ جهان سوم گرائى و ماركسيسم در آمد و ايده ئولوژى جريان اصلى روشنفكران (اينتليجنتسيا) ى اسلامى ارتش انبوه نيمه سوادان و استخام ناپذيران گرديد. اينان آنچه از بيزارى به ارزشهاى غربى آزادى و حقوق بشر كم داشتند از آن ايده ئولوژى هاى ورشكسته گرفتند.
انقلاب اسلامى ايران هم گشتاور impetus لازم را پس از يك تاريخ دراز ناكاميها به بنيادگرائى داد و هم استراتژى و ابزارهاى آن را. صدور انقلاب به معنى تسخير مواضع قدرت، تبلليغات زهراگين ضد غربى براى بسيج توده ها، و تروريسم همچون سلاح نهائى بينوايان، سهم گزارى contribution بزرگ انقلابيان ايران به احياگرى اسلامى بود. افغانستان به نوبه خود به افسانه شكست پذيرى غرب دربرابر اسلام پيروزمند جان تازه اى بخشيد. چنانكه عبدالعزيز عزام، يكى از استادان بن لادن در دانشگاه ملك عبدالعزيز به شاگردان خود مى آموخت، اگر يك كافر را مى شد شگست داد ديگران را نيز بهمان گونه مى شد. در اينجا به سرچشمه ديگر جنبش بازخاسته بنيادگرائى برمى خوريم: پول نفت (بيشتر از عربستان سعودى. ) با همه سياست رسمى هوادار غرب اين كشوركه همچون يك پمپ بنزين خانوادگى (۷۰۰۰ تن) اداره مى شود، سعوديها بزرگترين بانى (بندادگر) sponsor گروه هاى افراطى اسلامى در سراسر جهان بشمار مى روند. آنها مؤسسات مذهبى بيشمارى را كمك مى كنند كه پيام شان همچنانكه بيشتر مطبوعات و مؤسسات آموزشى در جهان عرب دشمنى با غرب و ضديت با دمكراسى، آزادى سخن و برابرى زنان است. گفتاورد عزام تنها يك نمونه است. * * *
ريشه هاى استوار اسلام راديكال در خود اسلام است، چه به عنوان نظام اعتقادى و چه به عنوان دولت. اسلام با خشونت محض دربرابر دگرانديشان و مخالفان پايه حكومت خود را گذاشت و بزودى يك امپراتورى گرديد و هيچگاه بويه امپراتورى-استعمار را رها نكرده است. مسأله جامعه هاى اسلامى بر رويهم، تضاد چشمزن ميان واقعيت بيتوانى failure تاريخى در تقريبا همه جنبه هاى مجاهده بشرى، با بلندپروازى است كه به معنى باور داشتن به ظرفيت و امكاتى است. راه حل بينوائى، زورگوئى و چيرگى بيگانه در كشورهاى اسلامى، دست كم براى احياگران، در بازگشت به آنچه سرچشمه والائى شان بوده، است؛ يعنى اسلام ناب محمد و جانشينان بلافاصله اش. هيچ ضرورتى به تغيير رويكردها و ارزشها نيست؛ پيروى از قرآن و سنت پيامبر (وامامان) بس است. نسل پس از نسل مسلمانان با اين باورها كه از سوى طبقات حاكم فاسد و انتخاب نشده شان تحمل، اگر نه تشويق، شده است بارآمده اند.

بسيار درباره مسأله فلسطين كه گويا قلب تروريسم بين المللى نام ديگر تروريسم اسلامى است گفته اند. با آنكه اين مسأله دستاويز خوبى براى احياگران است و رسيدن به راه حل منصفانه اى براى آن ضرورت حياتى دارد، رابطه علت و معلولى ميان اين دو نيست. احياگرى مدتها پيش از مسأله خاورميانه آمد و هيچ راه حل عملى آن براى بنيادگرايان بس نخواهد بود. انور سادات بدست اسلاميان راديكال كشته شد زيرا همه سرزمينهاى مصر را در توافقى با اسرائيل برگرداند. هر راه حلى براى مسأله فلسطين منهاى نابودى اسرائيل خيانت شمرده خواهد شد.

اين واقعيت كه خاورميانه يكى از پرتنش ترين و بحرانزاترين مناطق جهان است نشان مى دهد كه عوامل خارجى دربرابر تضادهاى تمدنى كه به رغم همه منابع طبيعى و انسانى، بيتوان مانده است، نقش فرعى دارد. اين بى ثباتى به خاورميانه محدود نمى ماند، چنانكه در افريقاست؛ بلكه به دليل اهميت ژئواستراتژيك خاور ميانه به جاهاى ديگر سرريز مى كند. از اينرو گذشته از كاهش تنشها در منطقه، رهيافت approach همه جانبه اى براى پيكار با تروريسم بين المللى لازم است تروريسمى كه از اوضاع و احوال خاور ميانه اسلامى برمى خيزد.

چنين رهيافتى را در پاسخ پرزور غرب به القاعده و طالبانمى توان ديد. احياگران اسلامى در وضع ياس آور خود براى زنده ماندن نياز به موفقيت دارند. هنوز بزرگترين استدلال واعظان بنيادگرائى از لندن تا جاكارتا لاف زدن درباره دوران جهانگيرى اسلام است. تا پيش از ۱۱ سپتامبر به نظر مى رسيد كه اسلام بنيادگرا متوقف كردنى نيست. تروريستهاى اسلامى مى توانستند گروگان بگيرند، امريكائيان را در بيروت و خبار گروه گروه بكشند، در مركز بازرگانى جهانى نيويورك بمب بگذارند، رزمناو امريكائى را سوراخ كنند و بى آسيب بدر آيند. اكنون حتا در پاكستان و فيليپين و اندونزى جهان بر گروه هاى تروريست تنگ شده است. پس از آنچه در افغانستان (كه پوزشگران كمونيستها آن را از نظر كشتار مردم نزديك ۱۳۰۰ غير نظامى با آشويتز، و از نظر «بن بست و شكست» نظامى با ويتنام مقايسه مى كنند) با طالبان نابود و القاعده پراكنده شد، از پيونگ يانگ تا تهران و بغداد هر چه هست ژستهاى آشتى جويانه و ميانه روانه جاى سركشى چالشگرانه را گرفته است.

احياگرى اسلامى كه از نظر انتلكتوئل ورشكسته است و بيشتر از بسيج نادانترين عناصر در بحران زده ترين جامعه ها برمى آيد در ايران با واترلوى سياسى و در افغانستان با واترلوى نظامى خود روبرو شده است. در ايران مردمى كه اسلام را با انقلاب خود به حكومت رساندند بزرگترى دشمن حكومت اسلامى اند و در افغانستان شررى از از تكنولوژى غربى فراورده يك تمدن «فاسد رو به زوال» خرمن هستى سربازان اسلام را غبار كرد. با توجه به اهميتى كه مسلمانان به قدرت مادى مى دهند هزيمت نظامى افغانستان بويژه ضربه مرگبارى بود. * * * ۱۱ سپتامبر و دنباله هاى آن تا بالى سه گزاره proposition را ثابت مى كند: يكم چيزى به نام تروريسم بين المللى هست و از هر نظر به احياگرى يا بنيادگرائى اسلامى بستگى دارد. دوم كشاكشى ميان تمدنهاى غربى و اسلامى است به اين معنى كه بخش مهمى از دومى نه تنها اولى را نفى مى كند بلكه فعالانه درپى ويران كردن ش با سلاح تروريسم است. تمدنهاى ديگر هر موضعى دربرابر تمدن غربى داشته باشند با آن در جنگ نيستند. سوم زمان آن است كه همه و بويژه در خود جامه هاى اسلامى با اين مشكل در همه ابعادش روبرو شوند و از ناديده گرفتن و سرپوش گذاشتن آن پايان دهند. عمليات نظامى و تدابير ضد تروريستى مهم است ولى جنگ با تروريسم جنبه هاى بسيارى دارد.

غرب به عنوان آماج اصلى تروريسم مى بايد براى گشودن مسائل سياسى و اقتصادى كه به تروريسم خوراك مى رساند بكوشد. ريشه كنى هسته ها و درهم شكستن سازمانهاى تروريستى مى بايد بى امان بهر وسيله و تا جائى كه لازم است ادامه يابد. ولى گنداب سياسى و اجتماعى را كه پرورشگاه اين گونه خاص تروريسم است مى بايد خشكاند. موضوع فلسطين، صرفنظر از ارتباط ش به مسأله، پيش از همه به چشم مى آيد و بايد برطرف شود. ولى ريشه هاى ژرفتر جامعه شناختى در كار است كه زمان پرداختن به آنها رسيده است. پس از ايران و الجزاير و سودان و افغانستان مى توان انتظار داشت كه ضربه اى كشنده بر سوداى بلندپروازى نظامى ومادى بنيادگرايان خورده باشد. سريدن جمهورى اسلامى در سراشيب فنا چندگاهى ديگر نيز خواهد كشيد. گروه هاى گوناگون بنيادگرا اينجا و آنجا در آتش ناكاميهاى بالاگيرنده شان خواهند گداخت، و روياى بازآوردن عصر زرين، رودررو با بحران هرچه ژرفتر اسلام به عنوان راهى براى سازمان دادن امور انسانى، رنگ خواهد باخت. فرصت براى چاره كردن بيمارى مزمن جهان اسلامى-عربى پيدا مى شود.

آنچه غرب به خوبى مى تواند، پشتيبانى از نيروها و تشويق روند هاى دمكراتيك در اين جامعه ها، فشارآوردن بر فرمانوايان خودكامه، و دفاع از حقوق بشر است.»رئال پليتيك» حدود خود را دارد و به تقويت حكومتهاى هيولاوشى مانند عراق و جمهورى اسلامى انجاميده است. نفت با همه اهميت خود نمى بايد نيروى محرك سياست خارجى باشد. غرب صرفا راننده اى علاقه مند به پمپ بنزين نيست. تا هنگامى كه جامعه هاى اسلامى به جهان روشنرائى enlightenment گام نگذارند و از قرون تاريك امنداديافته خود بيرون نيايند، با خشم و نا اميدى اين توده هاى جوشان دهها ميليونى كه هيچ آينده اى روشنتر از شهيد شدن ندارند هيچ تضمينى نيست. رابطه ميان ديكتاتورى و تروريسم اكنون چنان به روشنى برقرار شده است كه پيكار براى دمكراسى را مى توان پادزهر پديده ترئريسم دولتى شمرد.

تروريسم بين المللى پايگاه مطمئن مى خواهد. واكنش قاطع، و تركيبى از ديپلماسى، فشار اقتصادى و تهديد نظامى در يك ساله گذشته از شمار كشورهاى تروريست و تروريست پرور كاسته است. ليبى خودرا از معركه بيرون كشيده است و پاكستان و يمن به مبارزه با تروريسم پيوسته اند. جمهورى اسلامى و سوريه هنوز در ميدان اند ولى آنها نيز چاره اى نخواند داشت، بويژه اگر كار عراق يكسره شود. مشكل بزرگ، عربستان سعودى است كه گونه اى متحد امريكاست و گونه اى متحد تروريستها. روحانيت وهابى كه دست ش در امور مذهبى آن كشور گشاده است بهمراه شاهزادگان مبالغ هنگفتى براى كمك به تروريستها و نگهدارى شبكه اى از دهها هزار مدرسه و مسجد در سراسر جهان در اختيار دارد كه پايگاه هايايدئولوزيك تروريسم هستد. عربستان سعودى از اين نظر نقشى مهمتر از همه پشتيبانان ديگر تروريسم در«دولتهاى نابكار» دارد.

پائين آوردن اهميت نفت عربستان سعودى با گشايش ميدانهاى حوزه درياى خزر هر چند متأسفانه به زيان ايران و پديدارشدن شوروى به عنوان متحد استراتژيك امريكا امرى مسلم است و چند سالى بيش نخواهد كشيد. نخستين لوله نفت قفقاز دارد ساخته مى شود و لوله هاى ديگر مى تواند در پى باشد. روسها سخت دنبال آنند كه يك قدرت نفتى بزرگ جهان شوند و اوپك را بشكنند و ده پانزده در صدى از نياز نفتى امريكا را برآورند. بندر مورمانسك را به تندى براى اين منظور آماده مى كنند و از هم اكنون به امريكا اطمينان داده اند كه در صورت برهم خوردن صادرات نفت خليج فارس مى تواند از ذخيره نفتى استراتژيك روسيه كه بهمين منظور رو به گسترش است استفاده كند. ورق بعدى، نفت عراق خواهد بود كه در سناريو پس از صدام به بازارها سرازير خواهد شد و عربستان را از پايگاه خود خواهد انداخت. امريكائيان با همه ظواهر دوستى و اطمينانهاى زبانى، به تجديد نظر در سياست خود پرداخته اند و سرانجام بر سياستهاى كوته بينانه خود در عراق، افغانستان، و اكنون عربستان بيدار مى شوند. سالهاى وضع موجود در عربستان به شماره افتاده است. پمپ بنزين خانوادگى نمى تواند تا ابد پشتيبانى امريكا را بخرد؛ و حتا جامعه بيكاره و آموزش نيافته عربستان به جائى رسيده است كه ريخت و پاشهاى خاندان سعودى را تحمل نخواهد كرد. دورانديش ترين شاهزادگان دارند پولهاى خود را ارقام شگرفى كه مايه رشگ آقازاده هاى جمهورى اسلامى است بيرون مى كشند. در پيكار با تروريسم اسلامى كار اصلى با خود جامعه هاى اسلامى يا كشورهاى داراى جمعيت مسلمان است (اين دو يكى نيستند و ما داريم از يكى به ديگرى گذار مى كنيم. ) اين جامعه ها مى بايد خود را از بند رژيمهاى فاسد استبدادى و دستگاه هاى ارتجاعى مذهبى آزاد كنند. تنها مردم و روشنفكران پيشاپيش آنها مى توانند تنگ اهريمنى سركوبگرى سياسى و مذهبى را كه به يكديگر نيرو مى دهند و جامعه را ناتوان مى كنند بگشايند. اين نبرد بهتر از حمله به تابوها، بحث آزاد درباره آنچه در لفاف تقدس پوشانده شده، آغازى نخواهد داشت.

بحث عرفيگرائى در جامعه هاى اسلامى رواجى تمام يافته است و همراه با دگرگشت هاى اجتماعى ناگزير، جاى بحث اصلاح مذهبى را به عنوان چاره واپسماندگى مى گيرد. در اين بحث از كليشه ها مى بايد برحذر بود. با همه اهميتى كه قانون حتا به عنوان يك سند دارد با يك قانون اساسى عرفيگرا نمى توان به جدا كردن سياست و حكومت از دين دست يافت. تركيه چنان قانون اساسى را هشت دهه داشته است و هنوز در نبرد براى رسيدن به يك جامعه عرفيگراست. قدرت تابوى اسلامى در آن كشور در ميان توده مردم تنها اندكى كمتر از مثلا پاكستان است كه دركنار مصر و عربستان مردابهاى فكرى زاينده بدترين جنبه هاى احياگرى اسلامى بشمار مى رود. عرفيگرائى از آزادى گفتار آغاز مى شود كه نويسندگان و انديشه ورانى آماده پذيرفتن خطر، براى آن بجنگند و مردمى به تنگ آمده از آنچه به خوردشان مى دهند، از آنان پشتيبانى كنند. آموزش و رسانه ها دو ميدان نبردى هستند كه اگر برده نشود اين جامعه ها را از پيوستن به سده بيست و يكم بازخواهد داشت. آزادى زنان كليد پيروزى در آن نبرد گاههاست. دولت تركيه، در نبردى هميشگى با بخش بزرگ جامعه، و در طلب عضويت جامعه اروپائى، تازگى گام بلندى برداشت و زنان را در امور خانوادگى به برابرى حقوقى با مردان رسانيد. لزوم جنگ با بينوائى در رابطه با پيكار ضد تروريستى نياز به استدلال ندارد. ولى اين واقعيت كه بسيارى سركردگان و بمب گذاران القاعده از عربستان ثروتمند آمدند و پيام شان فرهنگى است نه اقتصادى همچنانكه يام خمينى اساساً فرهنگى بود داستان ديگرى مى گويد. بى دمكراسى و حقوق بشر، به نظام سياسى ثابت و توده حكومت شونده خرسند نمى توان رسيد. دو نسل جامعه شناسان براى نشان دادن رابطه توسعه اقتصادى و مردمسالارى تلاش كردند.

سال پيش جايزه اقتصاد نوبل به سن، يك امريكائى هندى تبار، داده شد كه ثابت كرده است توسعه اقتصادى، حتا جلوگيرى از قحطى، بستگى به درجاتى از دمكراسى و گشادگى نظام سياسى دارد. تروريسم اسلامى فراورده مستقيم فرهنگى است كه نه تنها نمى خواهد مدرنيته را بپذيرد بلكه (در مورد اقليت مهمى) با آن تا حد دست بردن به سلاحهاى كشتار جمعى مى جنگد. اسلام در برخورد طولانى خود با مدرنيته، مانند همه جامعه هاى سنتى، به بسيارى شيوه ها واكنش نشان داده است. ولى حدت ايستادگى، و طفره رفتن اسلاميان (باز نام ديگرى براى پديده احياگرى دينى) يگانه بوده است. هيچ تمدن ديگرى چنين ديوار ى بالا نبرده است. كمتر كسى مى خواهد اسلام را برآندازد. هر كس مى خواهد باور داشته باشد آزاد است. ولى اسلام مانند هر پديده ديگرى نمى تواند از بررسى و كاركرد انديشه آزاد بگريزد. تسلط آن بر جامعه ها بسيارتر و بيشتر از آن بوده است كه بيش از اينها از ارزيابى بگريزد. جاى اسلام در جامعه هاى مسلمان (كه با جامعه هاى اسلامى تفاوت دارند) با همه تفاوتهاى بنيادى اسلام و مسيحيت در زمينه دمكراسى، مانند مسيحيت در غرب خواهد شد. به عنوان دين ادامه خواهد يافت، ولى بدون اجبار. ايران در اين ميدان روندگذار trend setter است. عرفيگرائى، كه به درجه اى از بيزارى از مداخله دين رسيده، از ژرفاى جامعه جارى است. مردم ممكن است مذهبى باشند يا نباشند. ولى اين در گزينشهائى كه مى كنند از جمله ميان دوست و دشمن عامل تعيين كننده نيست. موج آينده در جهان اسلامى همين است.

* گسترش يافته سخنرانى (انگليسى) در دانشگاه ساكرامنتو، آوريل ۲۰۰۲

صفحه اول
خبرهاى ايران
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
جهان
شعر
خاطرات
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   جهان   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   علمى   • 
•   فال هفته   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •