|
گفتگوى نيمروز با گيسو شاكرى آوازخوان ايرانى ساكن استكهلم
گيسو شاگرى:
من براى گوش مردم... شعور مردم و وقت مردم ارزش قائلم
هنرمند در تبعيد مسئوليت وجدانى دارد كه در شرايط امروز ايران خاموش نماند
انبانى از ترانه هاى درخواستى ندارم كه در مواقع لزوم تقديم دوستداران هنر آنچنانى كنم
«شوق رسيدن» نام دومين آلبوم گيسو شاكرى آوازخوان ايرانى ساكن استكهلم است كه اين روزها ترانه هاى آن را از راديوها و تلويزيون هاى ايرانى در تبعيد مى شنويم. گيسو شاكرى كه اولين آلبومش... تا به كى خموشى... مورد توجه پارسى زبانان خارج و داخل كشور قرار گرفت در دومين آلبومش نيز از انسان و آزادى مى خواند و از كوچ اجبارى بى شمارانى كه از بند و زندان و شكنجه گريخته اند. نيمروز پس از انتشار اولين آلبوم گيسو مصاحبه اى با او انجام داد و اينك درباره ى آلبوم جديد گيسو شاكرى با او به گفتگو نشسته است كه در زير مى خوانيد.
نيمروز- خانم گيسو شاكرى، پيش از اين، گفتگويى با شما داشتيم راجع به اولين آلبوم شما «تا به كى خموشى» و خوانندگان نيمروز تا حدودى با نام و كار شما آشنا هستند... درباره ى كار جديدتان «شوق رسيدن» كمى توضيح بدهيد.
گيسو شاكرى- آلبوم شوق رسيدن، مجموعه اى است حاصل كوشش و تلاش گروهى چند هنرمند، از جمله شاعر آزاديخواه و توانا خانم مينا اسدى، آهنگساز برجسته آقاى محمد شمس، دكتر مسعود فرنودى و آقاى حسام. شعرها از مينا اسدى است، دو آهنگ در سوگ آزادى و كوچ از محمد شمس است و آهنگ سوم از مسعود فرنودى، در ترانه ى در سوگ آزادى خواننده ى جوان و خوش صدا حسام با من همخوانى كرده است، همچنين تنظيم تمام آهنگها از محمد شمس است.
نيمروز- هنوز يكسال از انتشار «تا به كى خموشى» نگذشته است كه «شوق رسيدن» را ارائه داده ايد آيا از پشتيبانى مالى كمپانى ها برخورداريد؟
گيسو- نه... حمايتى نگرفته ام (البته تاكنون... آينده را نمى دانم)... حرف زدن از مسائل مالى شايد از ارزش كار و زحماتى كه براى بيرون آمدن اين كار كشيده ام بكاهد، اما خوبست كه شنوندگان اينگونه آثار بدانند كه ارائه ى ترانه هايى با محتواى مردمى و با كيفيت خوب چه مشكلاتى دارد، ترانه هايى كه در آن قر فراوان در كمر را نمى شود بيرون ريخت. خوب است كه بدانند چه خون دل هايى بايد خورد تا يك شعر خوب و يك آهنگ خوب را با صدايى خوب و در شأن و ارزش مردم به آنها ارائه داد.
نيمروز- گفتيد صداى خوب... خودتان هم مى دانيد كه از صداى زيبايى برخورداريد؟
گيسو- آوازخوان بايد صداى خوبى داشته باشد تا مدعى اين عرصه باشد. اگر فكر مى كردم كه انكرالاصوات هستم چرا بايد با قرض و قوله و زحمات شبانه روزى اثرى را اجرا كنم كه در آن عِرض خود ببرم و زحمت مردم را افزون كنم... من براى گوش مردم... شعور مردم و وقت آنان ارزش قائلم... نمى خواهم شعار بدهم كه مثلاً خواننده ى مردمى هستم... اما در وضعيتى كه مردم ما در آن به سر مى برند اگر غير از اين باشم و غير از شرح غمبار و اسفناك زندگى انسانها شعرى بخوانم، آب در هاون كوبيده ام و وقت خودم و ديگران را تلف كرده ام. حتا اگر از بهترين صداى جهان برخوردار باشم و واژه هاى بيهوده و مهمل سر هم شده را بخوانم سر خودم و مردم را به درد مى آورم. از اين همه خواننده كه شكر خدا تعدادشان بيشتر از شنوندگان است چه چيز بياد ماندنى باقى مى ماند؟ مى بينيد هنوز كه هنوز است مردم ترانه مرا ببوس.... مرغ سحر... نوع بشر و اى زنان ايران را بياد دارند و زمزمه مى كنند.
من انبانى از ترانه هاى درخواستى ندارم كه در مواقع لزوم آنها را تقديم دوستداران هنر آنچنانى كنم و نيز جعبه ى جادو هم ندارم كه در عروسى و ختنه سوران ترانه ى مخصوص اين مراسم را از آن بيرون بياورم و در سوگوارى ترانه ى مخصوص مراسم عزا را... حرف من قاطع... صريح و بى پرده درباره ى ستمى است كه به انسان روا مى شود، خواه اين ستم بر مردم كشور من روا شود خواه در حق ديگر مردم ستمديده ى جهان. امروز كه كشورم در آتش جهل و نادانى و بت پرستى مى سوزد من از درد كشورى مى خوانم كه با زبان و سنت و آداب و رسومش رشد كرده ام و بدين جا رسيده ام.
نيمروز- ترانه هايى هم اينجا و آنجا از شما شنيده ايم كه در آن از اشعار عرفانى استفاده كرده ايد، چه شد كه در دو سال گذشته به ظلمى كه به مردم مى شود پرداخته ايد و از درد آنان سخن مى گوييد؟ آيا دليل خاصى دارد؟
گيسو- نه... دليل من همان دليلى است كه بخاطر آن دربدر ديار غربت شده ام. شعر عرفانى همان است كه حلاج به دليل وجود آن به دار آويخته شد، آن شعرها هم حكايت جور و ظلم و ستم است منتها از زبان شاعرانى چون مولانا، حافظ و ... ضمن آن كه در آن اشعار، فرهنگ ايرانى و ضد تصوف اسلامى حضور دارد و واژه به واژه، اعتراض به كلاه هاى شرعى است كه دين مداران و در عصر حاضر شرق شناسان غربى بر سر مردم ما مى گذارند. آنها براى سركوب جنبش هاى آزاديخواهانه، مفهوم تصوف را دگرگون كرده اند و تسليم و رضا را در برابر اعتراض و خداسالارى را در برابر انسان سالارى نهاده اند اما به باور من تصوف ايرانى حكمتى است در جهت ارتقاء روح و نجات خلق هاى تحت ستم از دست ستمكاران حاكم.
نيمروز- راستش رسم ما ايرانيان است (شايد رسم مردم كشورهاى ديگر هم باشد، نمى دانيم) كه وقتى هنرمندى مورد توجه و استقبال قرار مى گيرد بلافاصله او را به اين دسته و گروه و يا آن حزب و سازمان وصل مى كنند. منظور ما خود سازمانها و احزاب نيستند، آدمهايى وجود دارند كه به همه چيز مشكوكند و هميشه خيال مى كنند كه زير هر كاسه اى نيم كاسه اى هست. براى مثال شما مى گوييد كه در به ثمر رسيدن كارتان با مشكلى مالى روبرو بوده ايد و حتا اگر همه ى سى-دى هايتان را هم بفروشيد مخارج كارتان تأمين نمى شود اما از اين طرف هم با آنكه كارتان تازه در آمده، زمزمه هايى شنيده مى شود كه اين دسته يا آن دسته شما را زير چتر حمايت خودش قرار داده است.
گيسو- اين شايعات پايه و اساسى ندارد و من خوشحالم كه يك هنرمند آزاديخواه، متعهد و مستقل هستم. بنظر من هنرمند، متعلق به تمام مردم و گروه هاى مردمى ست و وابستگى اش به حزب يا تشكيلات سياسى خاص او را در چارچوبى قرار مى دهد كه آزادى عمل را از او مى گيرد. بى پرده بگويم كه اگر چه از پشتيبانى معنوى همه ى همكاران اين مجموعه برخوردار بوده ام اما تمام اين دوستان هنرمند، براى زحماتشان دستمزد دريافت كرده اند به استثناى دوست نازنين و گرامى ام خانم مينا اسدى كه اين سه شعر را به من و در نهايت به مردم آزاديخواه ميهنش هديه كرده است و همچنين همسرم مسعود فرنودى كه آهنگ شوق رسيدن، هديه اوست به من و به مردم. هنرمندانى كه با من همكارى كرده اند صد البته كه داراى افكار و عقايد سياسى هستند و من مسئول تفتيش عقايد ديگران نيستم، اما در مجموع سعى من بر اين است كه با هنرمندان مردمى و مبارز كار كنم و در اين كار وسواس به خرج مى دهم. اين كه چه كسى به كدام دسته از مخالفان رژيم تعلق خاطر دارد مسئله ى من نيست و گمان مى كنم كه اين اولين اصل دمكراسى است، اما واژه ى مخالف براى من معناى خاص خودش را دارد، منظورم از مخالف، اپوزيسيون قلابى در پوزيسيون رژيم نيست... نگاه من به تبعيديان آواره اى است كه گوش به زنگ خبرى از ميهنشان در سراسر جهان، پراكنده اند و من ترانه ى دوم را با نام «كوچ» براى كسانى خوانده ام كه:
«براى يك نفس... يك لحظه.. يك دم... از كران تا بيكران رفتند»
نيمروز- خوب شد از ترانه هايتان حرف زديد كمى درباره ى آنها بگوييد.
گيسو- اولين بارى كه شعر «در سوگ آزادى» را خواندم بدلم نشست و مصرانه مى خواستم كه آن را به هر نحوى كه شده اجرا كنم چون خودم لحظه به لحظه اين شعر را تجربه كرده بودم، اين شعر در اسفند ۵۷ يعنى در اوج بهار آزادى سروده شد، در همان روزى كه زنان به شوق پرواز در خيابانهاى ايران فرياد آزادى سر داده بودند، همان روزى كه صداى عربده جويان و چماقداران با شعار ارتجاعى «يا روسرى يا توسرى» فرياد آزاديخواهى را در سينه زنان خفه كرد و تظاهرات زنان و مردان و جوانان با سنگ و چوب و چماق از هم پاشيده شد. دوستى من با خانم مينا اسدى و آشنايى ام با آقاى محمد شمس سبب شد كه اين خواسته جامه ى عمل بپوشد.
نيمروز- آيا اين درست است كه اغلب خوانندگان به شعر توجهى ندارند و ترانه هايى كه مى خوانند با تفكراتشان همخوانى ندارد و به قول شما انبانى از ترانه هاى درخواستى دارند؟ شما شعرهايتان را چگونه انتخاب مى كنيد؟
گيسو- نمى دانم ديگران چه مى كنند اما من با دقت تمام واژه به واژه ى شعر را زير و رو مى كنم، هر چه كه مى خوانم در مجموع نظر خودم هم هست و نمى خوانم براى آنكه بگويند آفرين به «گيسو شاكرى»، مى خوانم كه دردها را فرياد بزنم... مى خوانم كه به بى عدالتى ها اعتراض كنم... مى خوانم كه صداى كسانى باشم كه پاسخ هر كلام اعتراض شان شكنجه و زندان است. به نظر من هنرمند خنثى، بى تفاوت و نمايشى نه به لعنت خدا مى ارزد و نه به «به به و اَه اَه» خلق خدا.
نيمروز- خيلى ها بودند كه در آغاز كار حرفهاى شما را زدند و بعد از آنكه مشهور شدند گفته هايشان را فراموش كردند. اگر شما بعد از رسيدن به شهرت، وارد بازى كيسه و انبان شديد و «كارد سلاخ به دلم» را خوانديد آنوقت ما شكايت شما را به كجا ببريم؟
گيسو- اين اتفاق نخواهد افتاد، اگر مى خواستم كه «پريوش شوهر كرد... چه بد كرد... غلط كرد» را به خوانم مطمئن باشيد پيش از اينها و در نوجوانى، آنوقت ها كه هنوز چشمانم نرگس شهلا!!! بود و صداى رساترى هم داشتم اين كار را مى كردم و صد البته كه بر فرق سر دلالان هنر در پرانتز هم جا داشتم و مجبور نبودم كه براى در آوردن يك آلبوم با سه ترانه يك سال تمام بدوم. من نه در پى نانم نه جوياى نام.
هر انسانى كه مى تواند با قلم... قدم.. آواز و با هرگونه حركت مثبتى درد مشترك مردم را فرياد كند مسئوليت وجدانى دارد كه در شرايط امروز جهان و بويژه ايران خاموش نماند، به خاطر اين است كه من كفش و كلاه كرده ام تا با آواز مشت محكمى بر دهان ستمكاران بكوبم. من سخن پرداز خوبى نيستم، آوازخوان هستم و با انتخاب هنرمندان متعهد، اميدوارم كه گام كوچكى براى مردمم بردارم، در اينجا لازم مى دانم كه از شما و همكاران عزيز نيمروز كه همواره مرا مورد حمايت و پشتيبانى بى دريغ خود قرار مى دهند صميمانه سپاسگزارى كنم.
نيمروز- معرفى هنرمندان متعهد و آزاديخواه يكى از هدف هاى نشريه نيمروز است. از شما ممنونيم و برايتان موفقيت روزافزون آرزو مى كنيم.
|