پدربزرگ براى برهم زدن مراسم عقدكنان و جشن عروسى نوه دخترى اش، يك نقشه حساب شده كشيد، اما اتفاقى كه او پيش بينى نمى كرد، رخ داد.
بر اساس پرونده اى كه در شعبه ويژه دادگاه خانواده مورد رسيدگى قرار گرفت، حدود دو هفته پيش يك زن ۴۳ ساله با مراجعه به مجتمع قضائى خانواده گفت: آبرو و حيثيت من و دختر ۲۱ ساله ام، به خاطر يك سوءفاهم و خودخواهى پدرشوهرم در خطر است.
آقاى قاضى! دخترم تصميم گرفته است كه اگر به خواسته اش توجه نشود، خود را از بين ببرد. من زندگى دخترم را از شما مى خواهم.
زن با صداى بغض آلودى ادامه داد: هنگامى كه دخترم ۱۵ سال داشت، پدرش را در يك سانحه رانندگى در شهرستان تنكابن از دست داد و ما چون در آن شهرستان كسى را نداشتيم، مجبور شديم به تهران مهاجرت كنيم از همان ايام با خياطى و كار كردن در يك شركت، دخترم را بزرگ كردم و او را به دانشگاه فرستادم و دخترم نيز توانست در رشته اقتصاد به تحصيل خود ادامه دهد.
وى گفت: از زمانى كه شوهرم را از دست دادم، هيچ كدام از افراد خانواده همسرم از جمله پدر و مادر شوهرم حتى يك بار به ديدن ما نيامدند.
وى افزود: وقتى در مورد بى تفاوتى آنان جويا شدم، متوجه شدم كه پدرشوهرم به تصور اينكه از پسرش بيژن كه يك مهندس ساختمان شناخته شده در منطقه استانهاى گيلان و مازندران بود، ثروت زيادى مانده است و پس از مرگ او، ما دارايى او را پنهان كرده ايم، با ما رفت و آمد نمى كنند، درحالى كه تصور آنان اشتباه بود، چون همسرم پس از مرگش به جز بدهى چند ميليون تومانى، چيز ديگرى براى ما به ارث نگذاشته بود.
وى ادامه داد: چند ماه گذشته يك خواستگار مناسب كه پزشك متخصص است، به خواستگارى دخترم آمد و ما از پدربزرگ درخواست كرديم به عنوان بزرگتر خانواده در مراسم خواستگارى و نامزدى شركت كند، اما پدربزرگ با وضعيت بدى، ما را از خانه اش بيرون كرد و گفت هرگز اجازه ازدواج به دخترم نخواهد داد، اما ما به تصور اينكه ازدواج دخترم نيازى به اجازه پدربزرگ ندارد، مراسم خواستگارى را برگزار كرديم و در آن جلسه آن دو را براى يكديگر نامزد كرديم و قرار شد با فراهم شدن مقدمات عقد و عروسى دخترم با مهريه ۱۲۱ سكه طلا سر سفره عقد بنشيند.
وى افزود: براى هماهنگى كارهاى روز عقد، ابتدا نزد مسؤول دفترخانه ثبت ازدواج رفتيم و موضوع را با او مطرح كرديم، اما وى به ما گفت: حتماً اجازه پدربزرگ در غياب پدر، يكى از شرايط اصلى جارى شدن صيغه عقد و ثبت آن در عقدنامه است و بدون اجازه ولى قهرى جد پدرى ازدواج اين زوج ثبت نخواهد شد.
وى گفت: به همين منظور نزد پدربزرگ رفتيم و ماجرا را با او در ميان گذاشتيم، اما او با حالت خشمگين و عصبانى من و دخترم را از خانه اش بيرون كرد و حاضر نشد به حرف ما گوش كند.
وى ادامه داد: اكنون ۴ روز به مراسم عقدكنان و جشن عروسى دخترم باقى است و همه كارهاى مربوط به برگزارى جشن عروسى انجام شده و ميهمانان نيز دعوت شده اند و دخترم وقتى فهميد كه پدربزرگ مخالف ازدواج است، خود را در اتاقش زندانى كرده است و قسم خورده اگر آبرو و حيثيت او در روز عروسى ريخته شود، خود را خواهد كشت!
رئيس مجتمع قضائى خانواده با شنيدن اظهارات اين زن، از شعبه ويژه دادگاه خانواده خواست رسيدگى به درخواست دختر جوان را مبنى بر دريافت مجوز ازدواج در خارج از نوبت رسيدگى و رأى صادره را قبل از روز عقدكنان صادر كند.
ضمناً پدربزرگ را به دادگاه احضار كرد تا پاسخگوى شكايت نوه خود باشد و دلايل و مستندات خود مبنى بر مخالفت با ازدواج نوه دخترى خود را به دادگاه اعلام كند.
به گزارش رسيده، پدربزرگ از آمدن به دادگاه خوددارى كرد و دادگاه به استناد دلايل و مستندات پرونده، مجوز ازدواج دختر جوان را صادر كرد.
گفتنى است، در روز عقد، رأى دادگاه به عاقد و مسؤول دفترخانه ثبت ازدواج ارائه شد و ضمناً يكى از مشاوران دادگاه خانواده به همراه مادر دختر به خانه ويلايى پدربزرگ مراجعه كردند، اما خدمتكار خانه به آنها اعلام كرد كه پدربزرگ به خارج از كشور سفر كرده است، دقايقى بعد پدربزرگ از خانه بيرون آمد و مشاور دادگاه، شرح حال مادر و دختر را براى او بازگو كرد و مادر جوان درحالى كه مداركى از بدهى همسرش را به پدر شوهرش ارائه داد، به او گفت: مى توانيد در اين زمينه تحقيق كنيد تا صحت گفته هاى ما براى شما ثابت شود و حتى شاهدان و طلبكاران و شركاى مرحوم همسرم نيز حاضرند شهادت بدهند كه آن مرحوم جز بدهى چيز ديگرى نداشت.
پدربزرگ سالخورده وقتى پى به اشتباه خود برد، براى جبران اشتباهات خود در ميان اشك شوق، عروس و داماد و ميهمانان در جشن عروسى آنان شركت كرد و كليه هزينه هاى مراسم عقد و جشن عروسى را به عهده گرفت.
جزئيات قتل جوان ايرانى توسط ۵ نژادپرست انگليسى
پيگيرى هاى ديپلماتيك و قضائى مقامات ايرانى درباره قتل يك جوان ايرانى در شهر «ساندرلند» كشور انگلستان آغاز شده است.
بنا به اين گزارش؛ ساعت ۱۵ ظهر روز ۲۸