|
حسين باقر زاده
اصلاح طلبان خارج از حاكميت به «نقطه صفر» كشانده خواهند شد
باند خامنه اى-رفسنجانى در صدد آنند كه در خارج حاكميت، اصلاح طلبان را از نظر سياسى خلع سلاح كنند و جايى براى آنان باقى نگذارند.
آيا وقت آن نرسيده است كه ايرانيان دموكرات و آزادى خواه دست به دست هم دهند و كشور و جامعه ايران را از خطرات داخلى و خارجى سهمگينى كه در كمين آن است حفظ كنند؟
|
|
Bagherzadeh
|
نيروهاى اصلاح طلب ايران هم چنان زير فشار حملات پياپى ارگان هاى امنيتى و قضايى وابسته به ولى فقيه قرار دارند. پس از تعطيلى مطبوعات و سركوب دانشجويان و خنثى كردن قوه مقننه اكنون لبه تيز فشار متوجه سازمان ها و احزاب اصلاح طلب شده، و پروژه تعطيل احزاب در دستور كار اين ارگان ها قرار گرفته است.
اولين ضربه اين حملات متوجه نهضت آزادى ايران شده است كه گر چه حزبى مجاز و داراى پروانه از جمهورى اسلامى نبوده، ولى در دو دهه گذشته از طرف اين رژيم تحمل مى شده است. اكنون و به همراه اعلام محكوميت ده ها نفر از اعضاى اين سازمان، خود اين تشكيلات نيز ناقانونى اعلام شده است. تشكيلات بعدى كه در خطر تعطيلى قرار گرفته، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى است كه يكى از اركان اصلى ائتلاف دوم خرداد بشمار مى آيد و در شكل گيرى و هدايت جنبش اصلاح طلبى نقشى تعيين كننده داشته است. ادامه حيات اين سازمان از چند هفته پيش به بهانه اظهارات هاشم آغاجرى در خطر قرار گرفته، و قوه قضاييه به كمك فتواهاى روحانيان وابسته به ولى فقيه در قم در حال پرونده سازى براى اين سازمان است. و اكنون بعيد نيست كه با تهديدات ضمنى كه در نامه عسگرآبادى، رهبر سازمان مؤتلفه به محمدرضا خاتمى دبير جبهه مشاركت آمده است اين بزرگترين و قوى ترين تشكيلات جناح اصلاح طلب نيز دير يا زود در معرض حملات جناح ولى فقيه قرار بگيرد و موجوديت آن زير سئوال برود.
اين فشارها در واقع نوعى پاسخ آقاى خامنه اى و وابستگان او به تهديد اصلاح طلبان براى خروج از حاكميت است. آنان در واقع مى خواهند بگويند كه خروج شما از حاكميت به منزله خروج بر آن است، و براى خوارج در رژيم جمهورى اسلامى امكان فعاليت سياسى وجود نخواهد داشت. به عبارت ديگر، اگر اصلاح طلبان د راين انديشه بوده اند كه با خروج از حاكميت اعتبار سياسى خود را بازيابند و هواداران سرخورده خود را حول سازمان هاى سياسى خود جمع كنند، از ديد جناح مقابل كور خوانده اند.
آنان به زبان ساده تر مى خواهند به اصلاح طلبان بگويند كه اعتبار سياسى شما تنها در چهارچوب نظام حاكم معنى پيدا مى كند. شما به اعتبار اين نظام و با بهره گيرى از امكانات آن و به بهاى سركوب نيروهاى مستقل و حذف آنان از صحنه سياسى كشور توانسته ايد جا و مقامى پيدا كنيد و رأى بياوريد و به قدرت برسيد. قدرت شما نه اصالتا و بلكه بالتبع است. سازمان دهى سياسى شما نيز با اين شرط نانوشته همراه بوده است كه در چهارچوب اين نظام فعاليت كنيد و خطوط قرمز آن را كه به ولى فقيه ختم مى شود رعايت كنيد. اگر اين بازى به نتايج دلخواه شما منتهى نشده و از اين رو هوادارانتان مأيوس و سرخورده شده اند، اين امر دليلى جز توهمات شما نداشته است. شما مى توانستيد و از آغاز بايد توان بالقوه جنبش اصلاحى را در قالب نظام موجود تشخيص مى داديد و در همان حد هم به هواداران خود وعده مى داديد. اكنون شكست خود را به حساب ديگران نگذاريد. اگر نمى خواهيد به قواعد بازى تن دهيد و بلكه برآنيد تا حساب خود را از حاكميت جدا كنيد، اين را بدانيد كه در خارج از حاكميت براى شما جايى نيست - هم چنان كه اين رژيم براى هيچ گروهى در خارج از حاكميت جايى باقى نگذاشته است.
البته نيروهاى وابسته به ولى فقيه حربه هاى ديگرى نيز عليه اصلاح طلبان متمايل به خروج از حاكميت در آستين دارند. آنان بيش از دو دهه با اصلاح طلبان يار غار بوده اند و مى دانند كه بسيارى از آن ها در سركوب ها و قتل عام ها و شكنجه ها و پروژه هاى حذف مخالفان سياسى و سركوب زنان و تبعيض عليه دگرانديشان و اقليت هاى مذهبى و تصفيه دانشگاه ها و ادارات و كارخانه ها و تحميل قوانين خشونت بار و ضد انسانى حدود و قصاص و گرم كردن تنور جنگ و امثال آن ها نقش داشته اند و اگر روزى حسابى در كار باشد بايد پاسخگو باشند. از اين رو، به آنان اخطار مى دهند كه با خروج از حاكميت و كنار زدن سپر حفاظتى نظام از سر خود در برابر پرسش هاى همان كسانى كه از اين سياست هاى سركوب رنج برده اند (ولى بعدا به اميدى به آنان رأى داده اند) قرار خواهند گرفت و بايد پاسخگو باشند.
اين اخطار را مى توان در نوشته عباس كاكاوند در روزنامه رسالت امروز (سه شنبه ۱۵ مرداد) ديد. او با اشاره به اصلاح طلبان متمايل به خروج از حاكميت كه از آنان تحت عنوان «افراطى ها» ياد مى كند،مى نويسد:
"خروج از حاكميت، افراطى ها را در زمينه كاملا نامطمئنى قرار داده و پيامدهايى را متوجه آنان خواهد ساخت كه هرگز پيامدهاى مثبتى نيستند.
"افراطى ها... با چالشى مواجه خواهند شد كه حتى تصور آن را نمى كردند. چالش سر بر آوردن گذشته و معطوف شدن نگاه افكار عمومى به سوابق و رفتارهاى آنان پيش از بر تن كردن لباس اصلاح طلبى، يكى از مهم ترين اين چالش ها است.
«افراطى ها به محض خروج از حاكميت با پرسش هاى مهار ناشدنى و كنجكاوى هاى ارضاناپذير هواداران خود نسبت به پيشينى و سوابق سياسى شان مواجه خواهند شد و به نحوى غير منتظره، سنگينى گذشته را بر اذهان و ابدان خويش احساس خواهند كرد.»
او سپس با اشاره به دهه شست و ذكر اين كه «آنان به دست خويش گذشته شان را از اعماق بيرون مى آورند و ماهيت خشن و سرشت تندروانه خود را بر ملا مى سازند» اضافه مى كند: «طيف گسترده و غير قابل شمارى از رفتارهاى خشن و فاشيستى اين افراد به زودى براى افكار عمومى روشن خواهد شد، سمباده كشيدن بر لب هاى زنان ماتيك زده، اسيد پاشيدن بر روى صورت زنان بدحجاب، ضرب و شتم گروه هاى سياسى مخالف به ويژه در دانشگاه ها، نوع رفتارهايى كه در مقام بازجو يا دادستان مرتكب شده اند، تشكيل گروه هاى فشار و ...»
نامبرده ضمنا و براى اطلاع در پرانتز اضافه مى كند كه «بسيارى از اصلاح طلبان امروز، يك سابقه بازجويى يا دادستانى براى خود دارند".
روزنامه رسالت سپس توضيح مى دهد كه اين گذشته «سر تا پا راديكالى... از آن رو ناگهان زنده مى شود كه اقدام به خروج به معناى اعلام رسمى شكست اصلاحات است و نتيجتا تمامى اميدها و آرزوهايى كه طيف خاصى از مردم در چند سال گذشته بى صبرانه منتظر تحقق آن ها بودند نقش بر آب شده و قصر رؤياهاى اين افراد دفعتا فرو مى ريزد.
اين امر به لحاظ روانى، يك واكنش شديد را در پى خواهد داشت و موجب مى شود كه ... تمامى خطاهايى كه رأى دهندگان موقتا بخشيده بودند، ناگهان از اعماق ذهنى جامعه به سطح فرا خوانده شده و به بهايى بسيار سنگين به حساب آن ها نوشته شود.» سپس رسالت براى نمونه، نقل قول هايى را در باره سوابق آقاى عباس عبدى كه از مبتكران طرح خروج از حاكميت است رديف مى كند.
اين كه روزنامه رسالت به بهاى ضربه زدن به حريف، نمونه هاى كوچكى از رفتار جمهورى اسلامى با زنان و مخالفان سياسى را آورده و از آن ها تحت عنوان «رفتارهاى خشن و فاشيستى» ياد مى كند خود مايه تحسين است. اكنون بايد منتظر بود ببينيم اين روزنامه از قتل عام هاى سياسى و به خصوص قتل عام عظيم سال ۶۷ كه اين روزها سالگرد آن را مى گذرانيم تحت چه عنوانى ياد مى كند. اين نيز قابل تحسين است كه روزنامه رسالت اين سوابق «خشن و فاشيستى» را مختص اصلاح طلبان نمى داند و تلويحا مى پذيرد كه غير اصلاح طلبان نيز سوابق مشابهى دارند و مثلا بازجو يا دادستان بوده اند. و بالاخره اين كه از نظر نويسنده رسالت، بازجو يا دادستان بودن در اين رژيم خود مقدمه «رفتارهايى» است كه مايه شرم و گناه است.
از اين ها مى گذريم. هدف اصلى مقاله روشن است:
تهديد اصلاح طلبان بيرون رونده از حاكميت به افشاگرى آنان. اين افشاگرى البته يك تيغ دو لبه است و تنها به زيان اصلاح طلبان تمام نخواهد شد. دامنه فساد و سركوب و جنايت در دوران جمهورى اسلامى به حدى بوده است كه تقريبا دامن هر كس را كه در اين حكومت داراى مقام و قدرتى بوده و يا جا و موقعيتى در آن داشته، آلوده است. از اين رو، نفس اين كه جناح وابسته به خامنه اى براى دفع خطر خروج اصلاح طلبان از حاكميت، اين سلاح را به كار مى گيرد نشان دهنده آن است كه بحران حكومت در ايران تا آن حد تشديد شده، كه سركنان اين كشتى از سوراخ كردن آن براى غرق رقيب خود به بهاى غرق تمامى كشتى ابايى ندارند.
به اين ترتيب، در شرايطى كه جامعه ما در صحنه داخلى و بين المللى به اوضاعى بحرانى نزديك شده است همان طور كه در دو مقاله پيشين نوشتم دو جناح حاكم بر جمهورى اسلامى، و كليت اين رژيم، د ريك نبرد مرگ و زندگى در گير شده اند. اصلاح طلبان حاكم در درون حكومت به آخر خط خود رسيده اند و زمزمه خروج از آن را پيش كشيده اند.
آنان مى توانند رسالت تاريخى خود را پايان يافته تلقى كنند و بپذيرند كه به دلايل سياسى و ايدئولوژيك و بار ميراثى كه از جنايات دهه شست جمهورى اسلامى بر دوش دارند نمى توانند رهبرى جنبش دموكراتيك مردم در مرحله بعدى گذار به سوى يك جامعه مردم سالار را به عهده بگيرند. جناح خامنه اى نيز كه مى داند كمترين اعتبارى در بين مردم برايش باقى نمانده است آماده است تا به اصطلا ح به سيم آخر بزند و از هر حربه اى براى بقاى خود (اگر عملى باشد) استفاده كند.
باند خامنه اى- رفسنجانى در صدد آنند كه در خارج حاكميت، اصلاح طلبان را از نظر سياسى خلع سلاح كنند و جايى براى آنان باقى نگذارند. آنان اجازه نخواهند داد كه اصلاح طلبان سرمايه انباشته شده به بركت قوانين تبعيض آميز و سركوب گرانه جمهورى اسلامى (از جمله، نظارت استصوابى) را صرف بهره بردارى هاى سياسى خود در خارج از حاكميت بكنند. علاوه بر اين، با حذف قدرت سياسى آنان در خارج حاكميت، همان طور كه روزنامه رسالت نوشته، اعتبار چندانى براى آنان در بين مردم نيز باقى نخواهد ماند (گذشته غالب اصلاح طلبان براى مردم روشن است - نيازى به افشاگرى هاى رسالت و هم كاران آن پيش نخواهد آمد!) يعنى كه با خروج اصلاح طلبان از حكومت، نقش رهبرى آنان نيز عملا به پايان خواهد رسيد.
آيا وقت آن نرسيده است كه ايرانيان دموكرات و آزادى خواه دست به دست هم دهند و با بسيج همه جانبه نيروهاى اجتماعى مستقل از حكومت به كارزارى عمومى دست زنند، مبارزه مردم ايران براى مردم سالارى را پيش ببرند، و كشور و جامعه ايران را از خطرات داخلى و خارجى سهمگينى كه در كمين آن است حفظ كنند؟
|