|
حسين باقر زاده
جمهورى اسلامى در مبارزه مرگ و زندگى
تعداد خواستاران دگرگونى كلى وضع موجود در ايران در دو سال اخير حدود ۱۰۰ در ۱۰۰ افزايش يافته است
جنبش اصلاح لبى در دو چالش خود نظرا و عملا ناموفق بوده و اكنون راه خروج موفقى براى آن باقى نمانده است
|
|
Bagherzadeh
|
تحولات يك هفته اخير در ايران، درجه حرارت هواى محيط سياسى را به شدت افزايش داده و درگيرى هاى بين دو جناح سياسى حاكم را دچار تب و تاب تازه اى كرده است. جناح وابسته به ولى فقيه از يك سو در يك چرخش وقيحانه و مبتذل به نمايش تلويزيونى به اصطلاح اعترافات سيامك پورزند دست زده است و از سوى ديگر پس از توقيف روزنامه نوروز ده ها نفر از فعالان نهضت آزادى و نيروهاى همسوى آنان را به زندان هاى كوتاه و بلند و جريمه و شلاق محكوم كرده و نهضت آزادى را ممنوع اعلام كرده است. در رف مقابل، اصلاح لبان كه اكنون در مصاف مرگ و زندگى سياسى خود با جناح مقابل درگيرند با روحيه اى جديد وارد ميدان شده اند، و رسما و علنا در برابر ولى فقيه موضع مى گيرند.
برخورد تمسخرآميز اصلاح لبان - از جمله معاون آقاى خاتمى - با برنامه "هويت ۲" كه به بهاى شكنجه هاى ولانى بر سيامك پورزند تهيه شده است تضاد شديدى با برخورد شيفته آميز آقاى خامنه اى نسبت به همين برنامه دارد. موضعگيرى هاى اصلاح لبان در مورد رابطه با آمريكا، پس از بيانيه اخير بوش، مستقيما در تخالف صريح با دستورالعمل ها و "حكم حكومتى" ولى فقيه و اعلاميه هاى غلاظ و شداد عمله گوش به فرمان او در قوه قضاييه قرار دارد. و بيانيه پايانى كنگره سوم جبهه مشاركت و اعلاميه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى در رد اعلاميه تهديدآميز سپاه پاسداران حاوى اشاراتى انتقادآميز به ولى فقيه و نقش مستقيم او در نفى اصلاحات و كشاندن جمهورى اسلامى به پرتگاه سقوط و فروپاشى است.
بيانيه كنگره جبهه مشاركت از "بحران مشروعيت و مقبوليت" سخن مى گويد و حاوى داده هاى آمارى جديدى است كه در نظرخواهى هاى مختلف به دست آمده و واقعيت هاى اجتماعى تلخى را در برابر چشم حاكمان ايران قرار مى دهد. اين آمارها نشان مى دهد كه موقعيت رژيم جمهورى اسلامى و قشر روحانى حاكم به پايين ترين سطح خود در ول حيات اين رژيم رسيده است. بر اساس اين آمارها تنها كسر كوچكى از جامعه به حاكمان و روحانيان اعتماد مى كنند و يا حتى در مسايل مذهبى به روحانيان به عنوان يك مرجع قابل اعتماد مراجعه مى كنند.
اين بيانيه، هم چنين اذعان مى كند كه در يك نظرخواهى كه در سال ۷۹ صورت گرفته تنها ۱۲ در سد از مردم خواهان ادامه وضع موجود بودند و ۲۳ در سد از مردم "دگرگونى كلى وضع" را خواستار شدند. اكنون و در نظرخواهى بهار سال ۸۱ ، به گفته بيانيه، تعداد افراد اخير افزايش يافته است. بيانيه (به دلايل قابل فهم) از ذكر ارقام نظرخواهى اخير سر باز مى زند و تنها به اين بسنده مى كند كه "هنوز هم رفداران اصلاحات به نحوى اكثريت دارند". يعنى كه با توجه به رقم ۱۲ در سدى موافقان وضع موجود، و اشاره بيانيه كه اين جمع به تحليل رفته، مى توان نتيجه گرفت كه خواستاران دگرگونى كلى وضع موجود (و نااميد از ادامه اصلاحات) در ظرف دو سال اخير حدود ۱۰۰ در ۱۰۰ افزايش يافته و به چهل و چند در سد كل افراد بالغ شده است.
به عبارت ديگر، همان ور كه بر اساس ارقام ديگرى در مقاله هاى پيشين ياد كردم، تنها حدود ۱۰ در سد از مردم از ولى فقيه حمايت مى كنند و ۹۰ در سد بقيه خواستار تغيير وضع موجودند. و حال از زبان جبهه مشاركت اسلامى مى شنويم كه نيمى از دسته اخير اميد خود را به اين تغيير از ريق اصلاحات بالكل از دست داده اند، و در دو سال گذشته از تعداد كسانى كه رفدار اصلاحات بوده اند به شدت كاسته شده است.
اكنون و با توجه به اين آمار و ارقام مى توان فهميد كه چرا اصلاح لبان علنا موضوع خروج از حاكميت را پيش كشيده اند و حتى از موضع گيرى در برابر ولى فقيه نيز ابايى ندارند. اينان، همان ور كه از بيانيه جبهه مشاركت بر مى آيد در يك مبارزه مرگ و زندگى سياسى درگير شده اند. جبهه مشاركت مى گويد كه هيچ گزينه اى بر ادامه وضع موجود وجود ندارد: يا بايد بن بست فعلى را در هم شكست و با محدود كردن حوزه دخالت ولى فقيه، اصلاحات را به پيش راند، و در غير اين صورت يا جامعه به سوى استبداد خواهد رفت و يا نظام جمهورى اسلامى از هم فرو خواهد پاشيد.
قراين حاكى از آن است كه آقاى خامنه اى و هواداران او گزينه استبداد را در پيش گرفته اند - با اين تصور، ظاهرا، كه از گزينه سوم يعنى فروپاشى نظام جمهورى اسلامى مانع شوند. پخش اعترافات تلويزيونى پورزند، بستن روزنامه ها، صدور احكام اخير، تهديد صريح آقاى خامنه اى به ايستادن در برابر كسانى كه بر خلاف منويات او كارى انجام دهند، همه و همه نشان دهنده آن است كه آقاى خامنه اى كمترين ارزشى براى يافته هاى آمارى اصلاح لبان و جبهه مشاركت قايل نيست. او هم چنان كه در نامه اش خطاب به آيت الله اهرى امام جمعه پيشين اصفهان نوشت، به دروغ هاى ملانصرالدينى خود ايمان آورده است. در آن نامه، به خيل جمعيتى كه به كوشش سپاه و بسيج و مقامات محلى در ميدان امام اصفهان جمع شده بودند اشاره مى كند و آن را نشانه اى از محبوبيت خود مى شمارد. چند روز پيش نيز، او دست پخت شكنجه گران خود را در قلب ماهيت و داستان سازى در مصاحبه ويديويى سيامك پورزند به عنوان يك حقيقت به رخ ديگران كشيد و بر اساس آن، ادعاهاى پيشين خود و تلقين شده به آقاى پورزند را عين واقعيت دانست.
ادعاهاى سخيف ولى فقيه گرچه در بازار سياست ايران خريدارى ندارد و حتى از سوى اصلاح لبان حكومتى نيز به سخره گرفته مى شود، در عين حال حاكى از آن است كه او كمترين تمايلى به پذيرش اخطار اصلاح لبان ندارد. در واقع، او نيز در مبارزه مرگ و زندگى سياسى خويش درگير شده است، با اين تفاوت كه از گزينه خروج از حاكميت نيز (بر خلاف اصلاح لبان) نمى تواند استفاده كند. براى دار و دسته خامنه اى-رفسنجانى، گزينه هاى مطرح شده در بيانيه نهايى كنگره جبهه مشاركت، معنايى جز گرايش به استبداد مطلق يا پذيرش تسليم و سقوط معنايى ندارد. راه سومى براى آنان باقى نمانده است. پذيرش خواست اصلاح لبان جز با محدود شدن اختيارات ولى فقيه و نهادهاى زير سلطه او عملى نيست، و تسليم شدن به اين خواست ها چيزى در حد يك خودكشى سياسى خواهد بود.
به اين ترتيب، به موفقيت تهديدهاى تاكتيكى يا استراتژيك اصلاح لبان نبايد اميد بست. اينان فرصت هاى زيادى را در پنج سال گذشته از دست دادند و با عقب نشينى هاى پياپى خود موقعيت باند خامنه اى-رفسنجانى را تثبيت كردند. آنان حتى به شعارهاى قانونمندى و حقوق بشر خود نيز وفادار نماندند و براى تحقق آن ها چاره اى اساسى نينديشيدند. به انتظار "عقل گرايى" جناح مخالف خود نشستند و به تناقض شعارهاى خود توجهى نكردند. قدم به قدم در برابر تعرضات ولى فقيه به حوزه مسئوليت خود عقب نشينى كردند و عملا جنبش اصلاح لبى را به بن بست كشاندند. دو سال پيش در تحليلى در مورد بن بست جنبش اصلاحى نوشتم كه:
"جنبش اصلاحى ايران با شعارهاى حقوق بشرى آغاز شد: آزادى، جامعه مدنى و قانونمندى. اين شعارها البته در خود متناقض بود. بسيارى از قوانين جارى كشور به صراحت بر تبعيض و نقض حقوق انسانى بنا شده و اجراى آن ها نمى توانست با شعار رعايت حقوق بشر هم خوان باشد. ولى از اين نظر مى توان قانونمندى را در قالب شعارهاى حقوق بشر گنجاند كه ايران بخصوص در دوران جمهورى اسلامى كشورى قانون ستيز بوده است، و قدرتمداران و حكومت گران منظما قوانين مربوط به حقوق مردم را نقض كرده اند.
"وجود اين تناقض و لزوم اجراى قانون، اصلاح لبان را در برابر دو چالش عمده قرار داد. اول اين كه چگونه مى توان حكومتى قانون شكن را قانون پذير كرد؟ حكومتى كه بيش از دو دهه با حربه سركوب و زور حكومت كرده و موجوديت خودرا مرهون كشتار و اعدام و زندان و شكنجه مخالفان خويش است چه گونه ممكن است تن به قانون بدهد و احيانا پاسخ گوى جنايات پيشين خود باشد؟ دوم اين كه اگر تبعيض و ستم جنسى و عقيدتى در قوانين ايران و به خصوص قانون اساسى جمهورى اسلامى نهادينه شده، كه هست، اصلاح لبان چه مكانيزمى براى اصلاح آن ها پيش نهاد مى كنند؟ و آيا اصولا تغيير اين قوانين در قالب نظام جمهورى اسلامى عملى است؟
"تجربه نشان داد كه جنبش اصلاح لبى در هر دو چالش خود نظرا و عملا ناموفق بوده است. براى بسيارى از اصلاح لبان چالش اول اصلا مطرح نبود. آنان سعى داشتند قانون شكنى هاى نظام يافته جمهورى اسلامى را ناديده و يا ناچيز بگيرند و يا خوش بينانه اظهار اميد مى كردند كه با قدرت گرفتن جنبش اصلاحى، جناح موسوم به محافظه كار نيز به"بازى دموكراسى" تن خواهد داد.
"اينان در اين برخورد خود، عملا دو واقعيت را ناديده مى گرفتند. يكى عمق احساس ملى و شدت جراحتى كه حكومت سركوب در بيست و اند ساله گذشته بر مردم وارد كرده است. و ديگرى، نگرانى شديد عاملان سركوب از مجازات و انتقامى كه ممكن است در انتظارشان باشد. يك توجه به اين دو واقعيت ساده مى توانست به اصلاح لبان نشان دهد كه انتظار آنان از قانون پذيرى جناح حاكم، بدون تدبير براى حل اين مشكل، تا چه حد خوش بينانه است. ولى ادبيات اصلاح لبان عموما از توجه به اين مشكل و چاره جويى آن خالى بوده است، و به پيشنهادهايى نيز كه از خارج جنبش در اين مورد مى شد، و مثلا به راه انداختن روند آشتى ملى، توجهى نشد.
"اصلاح لبان اين نكته اساسى را ناديده گرفتند كه اگر قراراست تحول حكومت استبدادى بيست ساله ايران به يك نظام دموكراتيك به صورت مسالمت آميز تحقق يابد لازمه آن به راه انداختن رحى براى آشتى ملى است تا بر اساس آن، كارنامه حكومت گران در معرض قضاوت افكار عمومى قرار گيرد، و در مقابل به مرتكبان جنايات ضد حقوق بشرى در دو دهه گذشته امينان داده شود كه دوران انتقام و خونخواهى به پايان رسيده است و اين دور بال ديگر تكرار نخواهد شد. ولى نه اين نداها به گوش اصلاح لبان رفت، و برخى حتى در برابر بازگويى وقايع دهه اول انقلاب مقاومت مى كردند و زمزمه هايى را كه گوشه و كنار براى بررسى سياست جنگ و يا موج اعدام هاى دسته جمعى آن سال ها مطرح مى شد تخطئه مى كردند. و نه، از دعوت به لغو مجازات اعدام به عنوان پيش شرط لازم براى تحقق آشتى ملى و امينان دادن به مرتكبان جنايات گذشته كه كسى از آنان انتقام نخواهد گرفت، استقبال شد."
اكنون كه اصلاح لبان با ريزش شديد هواداران خود روبرو شده و به مبارزه مرگ و زندگى سياسى خويش كشانده شده اند زمان براى نجات جنبش اصلاحى دير شده است. چرا كه از آن سو نيز رقيب آنان گزينه چندانى در پيش رو ندارد و به مبارزه مشابهى كشانده شده است. مبارزه اى كه اكنون در صحنه سياست ايران در گرفته است در واقع مبارزه مرگ و زندگى كليت جمهورى اسلامى است.
|