Nimrooz
Vol. 14, No. 690, June 28, 2002
سال چهاردهم - شماره ۶۹۰ - جمعه ۷ تير ۱۳۸۱
حسين باقر زاده
حمله شديدروحانيت وابسته به ولى فقيه، به هاشم آغاجرى
هيچ قشر اجتماعى ديگر جز روحانيان خودشيفته قدرت طلب خود را پاك و منزه نمى داند و انتقاد از قشر را در حد تعرض به مقدسات بشمار نمى آورد. آيا اين جماعت جز حفظ منافع و موقعيت خود به هر قيمت، به فكر چيز ديگرى هم هستند؟
002973.jpg
Bagherzadeh
آقاى هاشم آغاجرى در نطق هايى به مناسبت سالگرد درگذشت دكتر على شريعتى از نقش روحانيت در اسلام سخن گفته و نقش دكتر شريعتى در «پروتستانيزم اسلامى» را ستوده است. او از جمله، به نقل از شريعتى، و به اظهار از خود، نقش روحانيت را به عنوان واسطه بين عابد و معبود رد كرده است و پيدايش «طبقه"اى به نام روحانيت در اسلام را بدعت دانسته است.
اين سخن بر متوليان مذهبى - حكومتى رژيم جمهورى اسلامى سنگين آمده است. و بنا بر معمول، متوليان مذهبى و سياسى حاكم، از حوزه علميه قم و نمايندگان ولى فقيه در اين جا و آن جا گرفته، تا مطبوعات وابسته به اين جناح و بازاريان جمعيت مؤتلفه، از چپ و راست به حركت درآمده اند و با تهديد و تكفير و تفسيق به جان آقاى آغاجرى افتاده اند. سخنگوى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى نيز، ظاهرا براى اين كه مبادا اظهارات آقاى آغاجرى دامن آنان را بگيرد، گفته هاى او را نظر شخصى دانسته و عملا او را در برابر حملات مهاجمان تنها گذاشته است.
معترضان البته طبق معمول، به محتواى سخنان آغاجرى كارى نداشته اند، و بلكه صرفا از اين نظر كه او در گفته هايش منزلت و مقام روحانيت سنتى و بنيادگرا را زير سئوال برده و با مقايسه ضمنى موقعيت و مواضع آنان در جامعه ايران با روحانيت قرون وسطاى كليساى كاتوليك در غرب، به نقش مخرب و بازدارنده آنان اشاره كرده است، عصبانى شده اند. از ديد آنان، نفى روحانيت سنتى و عقب گرا در حكم نفى دين و آيين و برابر با كفر و الحاد است - يعنى دقيقا تأييد آن چه كه آقاى آغاجرى در مذمت روحانيت كليساى پيش از پروتستانتيزم نام برده است.
البته روحانيان ظاهرا تنها قشر اجتماعى هستند كه نه فقط خود را از نقد و خرده گيرى در امان مى دانند و بلكه در تمجيد و تعريف از خود بى پروا سخن مى گويند. هيچ قشر اجتماعى ديگر خود را كلا پاك و منزه نمى داند و يا اعتراض و انتقاد به آن قشر را در حد تعرض به مقدسات بشمار نمى آورد. ولى بسيارى از روحانيان در باره قشر خود چنين مى انديشند - و آن را بدون كمترين شرم و حيايى بر زبان و قلم مى آورند. آنان به اين قانع نيستند كه ديگران مدح و ثناى آنان را بگويند، و بلكه خود به اين كار مى پردازند و تا حد تقديس موقعيت خود را بالا مى برند.
آيت الله رضا استادى كه از گفته هاى آقاى آغاجرى به خشم آمده است، در نامه خود به آقاى خاتمى از اين كه در برخى محافل و مجامع، «روحانيت شيعه مورد بى مهرى قرار گرفته و يابا عباراتى دوپهلو دستخوش هتك و توهين» شده عصبانى است. او علاوه بر اين، مدعى است كه آقاى آغاجرى در گفته هايش صريحا به روحانيت توهين كرده است تا حدى كه «قابل تحمل از سوى هيچ مسلمان متعهدى» نيست. بعد هم ايشان، هتاكى نسبت به «مقدسات دين» و «ساحت روحانيت» را هم سطح قرار داده است تا كمترين شكى در اهميت و قداست ايشان و امثال ايشان باقى نماند. معلوم نيست اگر تعريض به روحانيت تا اين حد از ديد «مسلمانان متعهد» سنگين و تحمل ناپذير است، چرا ايشان اجازه نمى دهند تا خود آن مسلمانان در دفاع از اين اسطوره هاى تقديس برآيند. حرمت امامزاده را از متولى آن بايد انتظار كشيد، و نه اين كه خود امامزاده در تقديس خود يقه درانى كند و عربده كشد و تهديد كند.
اين خصوصيت خودستايى بى شرمانه را در اظهارات ساير معترضان به سخنان آقاى آغاجرى نيز مى توان ديد. نماينده ولى فقيه و امام جمعه قزوين در نامه مشابهى به آقاى خاتمى باكمال شكسته نفسى از حفظ «قداست» روحانيت، يعنى قداست خود و امثال خود نام برده است و آن را «تكليفى الاهى» براى مسئولين شناخته است. اين فقط در قاموس اين از خود شيفتگان پاكباخته قدرت معنى مى دهد كه رابطه خود با دين و خداى ادعايى خود را كاملا وارونه كنند. يعنى به جاى اين كه وظيفه خود را تقديس و تكريم معبود بشناسند، خدا را در خدمت خويش در مى آورند و تقديس خود را تكليفى الاهى بشمار مى آورند.
اظهارات آقاى آغاجرى د رمورد روحانيت پسگرا و دانش ستيز از ديد يك روحانى ديگر به نام محمود عيسوى كه ضمنا «مسئول نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه شهيد چمران اهواز» هست چيزى جز تمسخر «اسلام عزيز» و «تعرض جاهلانه» به «مقدسات مردم» نبوده است. اين سخنان چنان دل حساس و نازك اين روحانى را به درد آورده كه نامبرده آن را به «تمامى دانشگاهيان متدين و متعهد تسليت» گفته است. در اينجا نيز روحانى نامبرده خود را از زبان ديگران تقديس مى كند، و در اوج خودستايى و خودبينى مفرط و برابر دانستن خود با اسلام و مقدسات دين، با يك فرافكنى احمقانه مصيبت خود را به ديگران تسليت مى گويد. و باز معلوم نيست اگر «دانشگاهيان متدين و متعهد» از گفته هاى آقاى آغاجرى عزادار و مصيبت ديده شده اند، چرا اين مدعيان خودساخته مردم فرصت نمى دهند تا آنان ابتدا عزاى خود را اعلام كنند و سپس اينان به تسليت آنان برخيزند.
عكس العمل اين مدعيان خلق و خالق البته به اعتراضات شفاهى و شكايت به اين و آن ختم نمى شود. اينان كه در مقام منطق و استدلال از كاه كوهى مى سازند، و تعريض به انديشه ها و گفتار و كردارهاى انسان ستيز خود را لباس اهانت به مقدسات مى پوشانند، و خدا را در تقديس خود به خدمت مى گيرند، از هر تهديد و احيانا صدور دستور و فتوايى نيز ابا ندارند. مگر نه اين كه جنايت قتل هاى زنجيره اى و سدها جنايت ديگر به دستور مقامات عالى رتبه روحانى صاحب قدرت صورت گرفته است؟ و مگر نه اين كه در صدور آن فتواها، گفتار و نوشتار قربانيان و تعريضاتى كه در آن ها به روحانيان صاحب قدرت به كار رفته مدرك و مسند قرار گرفته است؟ اكنون نيز تهديدهايى مشابه عليه آقاى آغاجرى تلويحا و تصريحا از سوى اين دسته از روحانيان و عمله و اكره آنان صادر شده است. از جمله، آقاى محمدرضا باهنر، كه ظاهرا از «خردورزان» جناح وابسته به ولى فقيه است، در واكنش به اظهارات آقاى آغاجرى ضمن تكرار روضه خوانى هاى روحانيانى كه در بالا نام برده شد، گفته است كه اگر «قوه قضاييه علامتى، چيزى، نشان دهد، ما آماده ايم». نامبرده سپس لازم نديده كه به انتظار چنين علامتى بنشيند، و از «مردم» خواسته است كه در برابر اين «تحركات» كه به ادعاى او علاوه بر اهانت به مقدسات مذهبى، «به ضرر منافع ملى ما» نيز هست منتظر دولت ننشينند و بلكه «خود جوابگو» باشند.
اين برخوردهاى خشن و تهديدآميز البته در نظامى كه اساس قدرت آن بر خشونت و ارعاب و سركوب نهاده شده شگفت انگيز نيست. آنچه كه در اين ميان تازگى دارد، جهت گيرى اين حملات است كه اكنون متوجه نيروهاى خودى شده است. آقاى آغاجرى، عليرغم توجه به نقش مخربى كه روحانيت سياسى بر دين و جامعه وارد كرده و با اين كه ايدئولوژى رسمى را كه در جمهورى اسلامى بر نظام سياسى كشور مسلط شده ارتجاعى مى داند و حتى با قيد كلمه «به خصوص»، در عبارت «به خصوص از سال هاى ۶۷ به بعد»، آن را به دوران سلطه آقاى خمينى نيز تعميم مى دهد، در عين حال از آقاى خمينى تجليل مى كند و حساب او را از روحانيان «عوام زده» و «قدرت زده» جدا كرده است. ولى اين وفادارى به آقاى خمينى در ديد كسانى كه اكنون به خون او تشنه اند جايى باز نمى كند و او را هم چون بسيارى از دگرانديشان مهدورالدم مى كند.
در همين روزهايى كه اين «فاجعه بزرگ» ملى و مذهبى در جمهورى اسلامى رخ داده و به زعم ارباب عمايم صاحب قدرت، مردم و دانشگاهيان را «عزادار» كرده است، حادثه ديگرى نيز در گوشه ديگرى از اين كشور اتفاق افتاده و باعث مرگ سدها نفر و جراحت و بى خانمانى هزاران نفر از هم وطنان ما شده است. اين حادثه، اما، ظاهرا اين قدر عظيم نبوده است كه اين غمخواران بى اجر و مزد مردم را تكانى بدهد، و آنان را با هيجان و احساس مسئوليت مشابهى براى كمك به اين مصيبت زدگان بسيج كند.
براى اين مدعيان خدا و خلق چه آزمايشى از اين بالاتر كه وقتى كسى به آنان خرده مى گيرد داد وااسلاماى آنان گوش فلك را كر مى كند، و زمين و زمان را به هم مى ريزند، ولى گوش خود آنان در برابر فرياد كمك و استغاثه مردم محروم و زلزله زده نزديك تهران و قم و همدان سنگين مى نمايد. آيا به راستى اين جماعت جز حفظ منافع و موقعيت خود به هر قيمت، به فكر چيز ديگرى هم هستند؟

صفحه اول
خبرهاى ايران
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
شعر
آخر هفته
حوادث
علمى
فال هفته
English
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   جهان   •   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   •   English   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •