Nimrooz
Vol. 14, No. 687, June 7, 2002
سال چهاردهم - شماره ۶۸۷ - جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۸۱
حسين باقرزاده
ميراث خوارى خمينى چه هزينه هايى به دنبال دارد؟
عملكرد آقاى خمينى اكنون در افكار عمومى مردم ايران و جهان رسواتر از آن است كه تمسك به او براى كسى اعتبار بياورد. اصرار اصلاح طلبان بر توسل به او براى توجيه مشروعيت سياسى خود، از يك سو از فقر ايدئولوژيك و فقدان پايگاه اجتماعى آنان پرده برميدارد، و از سوى ديگر آنان را در جنايات ضد بشرى ده سال اول جمهورى اسلامى سهيم مى كند.
002973.jpg
Bagherzadeh
سالگرد درگذشت آيت الله خمينى فرصتى به دست داده است تا مسئولان جمهورى اسلامى يكبار ديگر به تقديس و تكريم او بپردازند، از ميراث اجتماعى و سياسى او سخن بگويند، و درستى راه كارهاى خود را براساس تعليمات و دستورالعمل هاى او توجيه كنند. در اين مسابقه توجيه گرايى، دو جناح حكومت سعى دارند بر يكديگر پيشى گيرند و هر كدام خود را وارث بلامنازع آقاى خمينى بشمار آورند.

روشنفكران مذهبى خودى جمهورى اسلامى، اما، به تدريج تلاش مى كنند كه هاله تقديس خمينى را در هم بشكنند و راه نقد او را باز كنند. دو سال پيش، اكبر گنجى به تصريح يا تلويح در مصاحبه با يك روزنامه در برلن، خمينى را به «موزه تاريخ» سپرد.
اين امر سپس گريبانگير او شد، و او به دليل اين «توهين» همراه با اتهامات ديگرى روانه زندان شد، و هنوز تاوان صراحت گويى ها و افشاگرى هاى خود را مى پردازد. هفته پيش، آقاى شمس الواعظين در شهر كلن از لزوم نقد آقاى خمينى سخن گفت. و امروز در نوشته اى تحقيقى و مستند از آقاى محسن كديور مى توانيم بخوانيم كه آقاى خمينى هيچگاه به مردم سالارى اعتقاد نداشته است، و بلكه حكومت مطلوب او «همواره ولايت انتصابى عامه فقيه يعنى حكومت انتصابى بوده است.»

البته براى كسانى كه با انديشه ها و عملكرد آقاى خمينى آشنايى داشته اند، اظهارات آقاى كديور تازگى ندارد. ولى براى اصلاح طلبان حكومتى كه با يك من سريشم سعى دارند انديشه مردم سالارى دينى (و نه «دين سالارى مردمى» مورد انتقاد آقاى حجاريان) را با آثار و افكار آقاى خمينى پيوند بزنند و از اين راه براى خود در جمهورى اسلامى مشروعيتى بسازند. تحقيقات آقاى كديور بايد روشنگرانه و بلكه افشاگرانه باشد. آقاى كديور به خوبى نشان ميدهد كه نظرات آقايان خامنه اى و جنتى و مصباح يزدى به مراتب از اظهارات آقايان خاتمى و حجاريان و نبوى به آقاى خمينى نزديكتر است. به عبارت ديگر، اصلاح طلبان حكومتى در مرافعه بر سر مرده ريگ آقاى خمينى، در مسابقه اى به وضوح بازنده، با جناح مخالف خود درگير شده اند.

از اين رو، آويزگى لرزان اصلاح طلبان حكومتى به ميراث آقاى خمينى تنها فقر ايدئولوژيك و مشروعيت سياسى آنان را برملا مى كند. آنان بايد دريافته باشند كه اين بند ناف ضعيف تر از آن است كه بتواند حيات سياسى آنان را در برابر هجوم بى امان جناح مخالف از يك سو، و رشد روزافزون گرايش هاى عرفى (سكولار) از سوى ديگر، تأمين كند. دير يا زود (و به احتمال زياد، بسيار زودتر از آن چه كه آنان مى انديشند) اين بند پوسيده پاره خواهد شد و، اگر تا آنگاه منبع تغذيه مستقلى براى خود دست و پا نكنند، اين امر به حيات سياسى آنان خاتمه خواهد داد. زمان به سود اصلاح طلبان ميراث خوار خمينى نيست.

ميراث خوارگى خمينى البته اگر تنها به انديشه هاى خمينى مربوط مى شد خطر كمترى داشت. آقاى شمس الواعظين در ابراز لزوم نقد خمينى، او را در رديف «ماركس، ولتر و دكارت» نشانده است. صرف نظر از اين كه خمينى نه به لحاظ فلسفى و نه در نوآورى مذهبى هيچگاه در سطح اين افراد قرار نمى گيرد، اين برابر سازى از اساس نادرست است. ماركس و ولتر و دكارت هيچگاه به حكومت نرسيدند تا مشى حكومتى آنان نيز بر ما روشن شود و انديشه هاى آنان به محك عمل بخورد. خمينى، اما، اين فرصت را يافت تا با ده سال حكومت بلامنازع و مطلقه خود، انديشه هاى خود را به مرحله عمل درآورد و مدينه فاضله خود را بسازد. اگر مشابهى براى خمينى در سطح جهانى بتوان يافت، از ميان كسانى خواهد بود كه با اتكاء به يك ايدئولوژى تزلزل ناپذير، و با قدرتى بلامنازع، در يك دوره چندين ساله بر جامعه خود حكومت كردند. به عبارت ديگر، و صرف نظر از عملكرد هر يك از اين شخصيت ها، آقاى خمينى در مجموعه اى قرار مى گيرد كه عناصر مشخص آن در قرن بيستم ميلادى استالين، هيتلر و پول پوت بوده اند.

از اين رو، ارزيابى از آقاى خمينى نميتواند تنها به انديشه هاى او محدود شود، و كسانى كه سنگ پيروى و هوادارى از آقاى خمينى را به سينه زده اند و مى زنند به سختى ميتوانند از مسئوليت عملكرد او شانه خالى كنند. در واقع، همانطور كه امروز در قضاوت در مورد استالين و هيتلر كمتر كسى به انديشه هاى آنان استناد مى كند و بلكه عملكرد آنان محك كار قرار مى گيرد در مورد آقاى خمينى نيز بحث مربوط به انديشه هاى او به تنهايى راه به جايى نمى برد. مرده ريگ خمينى بيش از آن كه مفاهيم انتزاعى اخلاق و فلسفه و عرفان و شعر، يا ايده هاى مردم سالارى و مبارزه با سلطه خارجى يا امپرياليسم باشد، جنگ و اعدام و زن ستيزى و دگر آزارى و خونريزى و قتل عام و فقر و فساد و ويرانى بوده است.

يعنى اصلاح طلبان حكومتى اگر هم به فرض بتوانند در انديشه ها و گفتار و نوشتار آقاى خمينى فرازهايى را بيابند كه مدعاى آنان را تائيد كند (تلاشى كه با تحقيقات آقاى كديور بيهوده به نظر مى رسد) تكليف خود را با عملكرد آقاى خمينى چه مى كنند؟ آنان نمى توانند از خمينى نام ببرند و از فتواها و دستورالعمل هاى او در سركوب ناراضيان و مدافعان حقوق بشر سخن نگويند؛ فرمايشات او را درباره «ميزان، رأى ملت است» مكرراً به خاطر مردم بياورند و فرمان او بر قتل عام وسيع زندانيان سياسى را بالكل ناديده بگيرند؛ نوآورى هاى فقهى او را به رخ مردم بكشند و دستور او بر قلع و قمع مخالفان قانون قصاص را از ياد ببرند؛ تأثير نظرات او بر گسترش آموزش بين دختران را يادآور شوند، و از تحميل قوانين قرون وسطايى زن ستيز بر جامعه ايران كلامى به ميان نياورند؛ و....

آن چه كه خمينى را از سطح يك طلبه يا مجتهد ساكن قم يا نجف به يك شخصيت جهانى تبديل كرد نه انديشه ها و اظهارات او، و بلكه عملكرد او در دوره ده ساله اول جمهورى اسلامى بوده است. و دقيقاً اين عملكرد است كه مرده ريگ خمينى محسوب ميشود، و همه كسانى كه خود را به او منسوب مى كنند و يا به نحوى در دوران جمهورى اسلامى پيرو و هوادار او بوده اند و از او تبرى نجسته اند منطقاً بايد پاسخگوى عملكرد او نيز باشند.

براى ميليون ها مردمى كه روزى استالين يا هيتلر را تقديس و تمجيد مى كردند و در راه اجراى فرمان هاى آنان حاضر بودند جان ببازند، كشف و بيان واقعيت هاى حكومت اين دو كافى بود تا به اشتباه خود پى ببرند و كمترين ارتباط عاطفى يا ايدئولوژيك خود را با آنان قطع كنند. اين احساس مسئوليت ولى گويا هنوز به اصلاح طلبان حكومتى ايران نرسيده است. و اين مسئوليت ناشناسى البته كه ناشى از ناآگاهى نيست. غالب اقدامات و دستورات ضد بشرى و سركوب كننده آقاى خمينى علنى و آشكار بوده است. برخى نيز مانند دستور قتل عام زندانيان سياسى سال ۱۳۶۷ اگر براى مدتى مخفى نگاه داشته شده بود اكنون با نشر وسيع خاطرات آقاى منتظرى در سطح جهانى افشاء شده است. بنابراين، اگر اصلاح طلبان حكومتى شخصاً در متن فجايع حكومت آقاى خمينى نبوده اند (و يا بعضاً خود در آنها دست نداشته اند.) دست كم اين كه بعدها به آن پى برده اند. با اين ترتيب، كوچكترين بهانه اى براى ناديده گرفتن اين فجايع باقى نمانده است.

در سالگرد مرگ آقاى خمينى، اصلاح طلبان حكومتى مجدداً به تقديس و تكريم او پرداخته اند، و براى مشروعيت خود از ميراث او كمك مى گيرند. اين عمل نه تنها از ديد ايدئولوژيك كاربرد چندانى ندارد، بلكه هزينه سنگينى را نيز بر آنان بار مى كند.
عملكرد آقاى خمينى اكنون در افكار عمومى مردم ايران و جهان رسواتر از آن است كه تمسك به او براى كسى اعتبار بياورد. اصرار اصلاح طلبان بر توسل به او براى توجيه مشروعيت سياسى خود، از يكسو از فقر ايدئولوژيك و فقدان پايگاه اجتماعى آنان پرده برميدارد، و از سوى ديگر آنان را در جنايات ضد بشرى ده سال اول جمهورى اسلامى سهيم مى كند. ميراث خواران خمينى هزينه پاسخگوئى جناياتى را كه به فرمان هاى مستقيم و نامستقيم او صورت گرفته است به جان مى خرند.

اكنون براى ارزيابى صداقت اصلاح طلبان حكومتى يك محك تعيين كننده در دست است: موضع آنان در برابر جناياتى كه در ده ساله اول جمهورى اسلامى صورت گرفته (آنان عموماً خود را از مسئوليت جنايات دوره رياست جمهورى رفسنجانى بركنار ميدانند) و نقش آقاى خمينى در آنها چيست، و احياناً خود آنان در آن تحولات چه نقشى بازى كرده اند؟ براى پاسخ به اين سئوال، اصلاح طلبان وقت چندانى نيز ندارند.
آنان بازى تصاحب مرده ريگ خمينى را در برابر جناح مخالف به سرعت از دست ميدهند. با فرار از پاسخ به اين سئوال (چه برسد به تقديس و تكريم لفظى آقاى خمينى)، آنان اعتبار و حيثيت اجتماعى خود را نيز به سرعتى شايد شديدتر از دست خواهند داد. زمان به نفع مذبذبان و سرپوش گذارندگان بر جنايات ضد بشرى نيست.

صفحه اول
خبرهاى ايران
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
جهان
ورزش
تاريخ
شعر
حوادث
علمى
فال هفته
English
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   جهان   • 
•   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   حوادث   •   علمى   •   فال هفته   • 
•   English   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •