|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مظنون شماره يك، رازدار قتل دخترى در ترمينال جنوب
بازى شطرنج گونه يك مظنون به قتل و بازپرس جنايى تهران به افشاى هويت دختر كشته شده اى انجاميد كه بيش از شش ماه ناشناخته بود.
به گزارش رسيده مظنون جنايت كه با توجه به كشف يك شناسنامه كنار جسد دستگير شده است، اتهام خود را مصرانه انكار مى كند و با طرح داستانى كه نمى توان درباره ساختگى يا حقيقى بودن آن نظر قطعى داد سعى دارد خودش را از مظان قتل دور كند. سوت آغاز اين بازى بعدازظهر روز ۱۸ فروردين ماه سال جارى با كشف جسد دخترى كه ۲۳ساله به نظر مى رسيد به صدا درآمد. مقتول كه هيچ مدرك هويتى همراه نداشت با لباس بيرون، در حوالى ترمينال جنوب قربانى فردى ناشناس شده و از ناحيه گردن و گلو مورد اصابت ضربات متعدد چاقو قرار گرفته بود. انجام آزمايش هاى تخصصى پزشكى قانونى نتوانست اطلاعاتى بيش از آنچه در نگاه اول آشكار بود فاش كند و تنها سرنخى كه در اين پرونده ثبت شد كپى شناسنامه مردى به نام مظاهر بود. اين برگه كنار جسد افتاده بود و بازپرس جنايى اعتقاد داشت زنجيرى نامرئى مظاهر و دختر ناشناس را به هم متصل كرده و اين مرد در جنايت نقش داشته است اما پيدا كردن مظاهر كار آسانى نبود و حدود شش ماه طول كشيد تا كارآگاهان متوجه شوند وى ساكن روستايى در شمال كشور است البته پى بردن به اين نكته نيز راهگشا نشد چرا كه هم ولايتى هاى مظاهر در جريان پرس وجوهاى پليس اعلام كردند وى به خاطر انجام كلاهبردارى مدت ها است كه فرارى شده.
بلافاصله پس از آنكه كارآگاهان در رديابى مظاهر به بن بست رسيدند روزنه اميد ديگرى در برابرشان گشوده شد و آنها دريافتند مرد تحت تعقيب با دخترى همدانى قرار ازدواج گذاشته است. اين بار تيمى از افسران جنايى به همدان رفتند اما باز هم خبرى از مظاهر نبود. دختر جوان به آنان گفت مدت ها است از اين مرد بى اطلاع است. در حالى كه ماه مهر به نيمه نزديك مى شد، سرانجام خبر رسيد مظاهر به جرم جعل عنوان مأمور پليس و اخاذى در گرگان دستگير شده است. به اين ترتيب متهم به تهران منتقل شد و تحت بازجوئى قرار گرفت. وى نه تنها قتل را انكار كرد بلكه گفت اصلاً دخترى را با مشخصات مقتول مجهول الهويه نمى شناسد.
او براى اينكه نامش را از اين پرونده جنايى بيرون بكشد مدعى شد در تمام عمرش به ترمينال جنوب نرفته و دليل اينكه مدت ها خودش را پنهان مى كرد اين بود كه همسرش از او جدا شده و طلب نفقه كرده و وى نمى خواست اين مبلغ را بپردازد.
داستان مظاهر يك ابهام بزرگ داشت. اگر او به واقع مقتول را نمى شناخت و هيچ گاه به ترمينال جنوب نرفته، كپى شناسنامه چطور كنار جنازه پيدا شده بود؟ اين سئوال بازپرس، مظنون را در منگنه اى گذاشت كه باعث شد وى براى نخستين بار تناقض گويى كند. «شناسنامه ام را پنج ماه قبل گم كردم و درباره كپى آن چيزى نمى دانم.» اين اولين ادعاى مظاهر بود كه دقايقى بعد آن را به گونه ديگرى اصلاح كرد: «شناسنامه ام را چندى پيش پاره كردم.»
همين تناقض گويى و ابهام هاى ديگر سبب شد متهم در اختيار كارآگاهان قرار بگيرد ولى او طى دو هفته بازجوئى سكوتش را نشكست تا اينكه هفته پيش بار ديگر به شعبه دوم دادسراى جنايى منتقل شد. او اين بار يك گام عقب نشينى كرد: «آن دختر را مى شناسم. نامش سهيلا است اما فقط همين اندازه درباره اش اطلاعات دارم و درباره زندگى او و نحوه كشته شدنش هيچ چيزى نمى دانم.»
هنگامى كه مظاهر پس از گذشت بيش از شش ماه از وقوع قتل، هويت قربانى را فاش كرد، ظن به وى بيشتر شد و سئوالات بازپرس به نحوه آشنايى آن دو معطوف شد. مظاهر در اين باره توضيح داد: «فروردين ماه از شمال به تهران آمده بودم. روز حادثه روى نيمكت در يك پارك در حوالى ميدان راه آهن نشستم تا كمى استراحت كنم. در همان هنگام بود كه دخترى كنار من نشست و خودش را سهيلا معرفى كرد و پيشنهاد داد ناهار را با هم بخوريم. قبول كردم. به يك ساندويچ فروشى در همان نزديكى رفتيم. بعد در كنار خيابان كارگر منتظر تاكسى ايستاديم و يك پژو آردى ما را سوار كرد ولى پس از طى مسافتى سرنشينان پژو مرا پياده كردند و سهيلا را با خود بردند، بعد از آن ديگر من اين دختر را نديدم.»
مظاهر در شرايطى اين ادعا را مطرح مى كند كه مى داند يافتن يك پژو آردى مسافركش بدون شماره پلاك و مشخصات امكان پذير نيست هر چند او اميدوار است اين ترفند برايش نجات بخش باشد. بازپرس اصغرزاده اظهارات مظاهر را يك داستان ساختگى مى داند. رئيس شعبه دوم دادسراى جنايى، ديروز درباره اين پرونده پيچيده گفت: «ادعاى مظاهر درباره نحوه آشنايى اش با مقتول دور از ذهن به نظر مى رسد. ضمن اينكه از تناقض گويى هاى او كاملاً مشخص است سوار شدن به خودروى پژو و بقيه ماجراها نوعى خيال پردازى براى منحرف كردن جريان تحقيقات است و صحت ندارد.»
وى افزود: اين متهم تاكنون چند مورد جعل عنوان مأمور داشته و فرد باهوشى است و زيركى او در نحوه پاسخگويى به سئوالات و فرار او از اصل موضوع كاملاً مشهود است. بنابراين گزارش بازجوئى ها از مظاهر تا زمان افشاى حقايق ادامه خواهد يافت.
وكيل قلابى براى زن حكم طلاق جعلى گرفت
زنى كه فريب وكيل قلابى را خورده و با يك حكم طلاق جعلى از همسرش جدا شده بود، با مراجعه به دادگاه خانواده خواستار ابطال حكم طلاق شد.
به گزارش رسيده هفته گذشته زنى به نام سارا كه مدتى است از شوهرش جدا شده به مجتمع قضائى خانواده مراجعه كرد و با اعلام اينكه وكيل قلابى اش با حكم جعلى دادگاه، او را فريب داده است خواستار ابطال حكم طلاق شد. او گفت: حدود سه سال قبل از طريق يكى از دوستانم با سامان آشنا شدم، پس از چند بار كه وى را ديدم او از من خواستگارى كرد. سامان پسر خوبى به نظر مى رسيد و به خاطر اينكه دوستم او را معرفى كرده بود درباره خصوصيات اخلاقى او و وضعيت خانوادگى اش تحقيق نكردم و پس از مدتى به وى جواب مثبت دادم و بدين ترتيب با برگزارى جشن مفصلى به عقد هم درآمديم. اما از فرداى مراسم عروسى متوجه يكسرى خصوصيات سامان شدم كه تا آن روز از آنها اطلاعى نداشتم. او از صبح كه سركار مى رفت تا بعد از ظهر به طور دائم مرا با تلفن كنترل مى كرد. هفته هاى اول فكر كردم اين رفتار او از شدت علاقه است اما با تكرار اين رفتارها فهميدم سامان مرد شكاكى است.
درباره اين موضوع با همسرم صحبت كردم و به او اطمينان دادم ساعت هائى كه وى در خانه نيست من تمام وقتم را در منزل مى گذرانم و اگر هم خواستم بيرون بروم به او اطلاع مى دهم. شوهرم ابتدا قبول كرد اما پس از چند روز مجدداً تماس هاى آزاردهنده اش شروع شد. در كنار اين موضوع چند مرتبه كه با اجازه همسرم مى خواستم به خانه پدرم بروم متوجه شدم او مرا تعقيب مى كند. ديگر رفتارهاى تحقيرآميز سامان برايم غير قابل تحمل شده بود. چند بار بر سر اين موضوع با او مشاجره و درنهايت خانه شوهرم را ترك كردم و به منزل پدرم رفتم.
وقتى ماجرا را با خانواده ام در ميان گذاشتم پدرم طلاق را بهترين راه حل دانست به همين دليل پيگيرى ماجرا را به يك وكيل واگذار كردم. پس از انجام كارهاى ادارى و تنظيم وكالت نامه مبلغ زيادى را نيز بابت حق الوكاله به وكيلم پرداختم و او گفت: پس از ۲۰ روز طلاقم را از دادگاه خواهد گرفت. سرانجام وكيلم در موعد مقرر حكم طلاق را به من نشان داد.
سارا در ادامه اظهاراتش گفت: من با در دست داشتن حكم دادگاه به دفترخانه اى مراجعه كردم و بعد از يك سال زندگى مشترك به صورت غيابى طلاق را به ثبت رساندم. پس از آن در حالى كه به فكر شروع زندگى جديدى بودم يك روز برگه احضاريه اى از دادسرا به دستم رسيد كه از من خواسته شده بود براى رسيدگى به شكايت همسر سابقم به دادسرا مراجعه كنم.
وقتى به دادسرا رفتم داديار پرونده گفت سامان به خاطر ارائه حكم طلاق جعلى از من و وكيلم شكايت كرده است. من كه از شنيدن اين ماجرا حيرت كرده بودم با پيگيرى موضوع فهميدم وكيلم قلابى است و در مقابل دريافت چندين ميليون تومان به من يك حكم جعلى با امضاى شعبه ۲۷۰ ارائه داده است.
اين زن ادامه داد: در نهايت شعبه ۱۱۸۰ دادگاه جزايى من و وكيل قلابى را به اتهام جعل و استفاده از سند مجعول محكوم كرد. اما اين در حالى بود كه من از جعلى بودن حكم دادگاه هيچ اطلاعى نداشتم و حتى مسئول دفترخانه نيز متوجه جعلى بودن حكم دادگاه نشده و طلاق ما را به ثبت رسانده بود. به همين دليل به رغم اينكه دو سال است به طور جداگانه زندگى مى كنم تصميم گرفتم از طريق قانونى نسبت به ابطال حكم طلاق اقدام كنم.
قاضى پس از بررسى مدارك و شواهد موجود در پرونده و با توجه به رأى صادر شده از سوى شعبه ۱۱۸۰ دادگاه جزايى كه وكيل قلابى را محكوم كرده بود رأى به ابطال حكم طلاق سارا و سامان داد.
|
|
|
|
|
قتل زن جوان بعد از شكنجه به دست شوهر
توهم ناشى از مصرف شيشه بار ديگر جنايت آفريد و اين بار مردى پس از شكنجه همسرش او را كشت و جنازه را در خيابان رها كرد. به گزارش رسيده جسد زن ۲۷ ساله نخستين ساعات بامداد شنبه كشف شد و پس از تحقيق درباره زندگى اين زن، كارآگاهان اطمينان يافتند شوهر او به نام صابر عامل اين جنايت است به همين دليل وى را شامگاه سه شنبه بازداشت كردند.
تلفن ناشناس
حدود ساعت ۱/۳۰ بامداد مردى ناشناس در تماسى با مركز اورژانس تهران خبر داد زنى بدحال كنار خيابان افتاده است. او از امدادگران خواست خودشان را به خيابان فتح جنوبى- پايين تر از ميدان هفت تير- برسانند. دقايقى بعد تكنسين هاى اورژانس به محل موردنظر رفتند اما اثرى از مرد ناشناس و زن مجروح نبود تا اينكه كارگران شهردارى هنگام نظافت خيابان با پيكر بى جان زنى مواجه شدند و بلافاصله موضوع را به كلانترى فلسطين اطلاع دادند. بدين ترتيب تحقيقات جنايى آغاز شد و متخصص كشيك پزشكى قانونى با ديدن جسد كه صورتش تقريباً متلاشى شده بود اعلام كرد اين زن به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفته، نقاطى از بدنش سوزانده شده و درنهايت بر اثر اصابت جسمى سخت به سرش جان باخته است. از آنجا كه مقتول لباس خانه به تن داشت و قاتل يا قاتلان جسد را در يك چادر مشكى پيچيده بودند، براى پليس محرز شد وى در يك منزل مسكونى از پاى درآمده است، بنابراين مظنونان بايد در دايره افراد نزديك به وى جاى مى گرفتند اما مجهول الهويه بودن قاتل گرهى بود كه مانع از رازگشايى اين قتل مى شد. در حالى كه دو سئوال اصلى پليس حول محور هويت قربانى و مردى كه با اورژانس تماس گرفته بود، مى گشت پرسش اول يك روز بعد پاسخ داده شد و كارآگاهان دريافتند روز قبل از كشف جنازه زنى با مراجعه به پايگاه نهم پليس آگاهى از گم شدن دختر ۲۷ ساله اش به نام مهديه خبر داده بود.
شناسايى مقتول
هنگامى كه مادر مهديه به سردخانه پزشكى قانونى رفت و جنازه مجهول الهويه را ديد آن را شناسايى كرد.
او در حالى كه شيون مى كرد، گفت: به دامادش مظنون است چرا كه مهديه و صابر به شدت با يكديگر اختلاف داشتند. صابر مردى ۳۲ ساله صاحب يك كارگاه تقريباً ورشكسته توليد جوراب و معتاد به مواد مخدر بود كه در سال ۸۴ با ميل خودش به خواستگارى مهديه رفته و با او ازدواج كرده بود اما اختلافات شديد آن دو بر خانواده هايشان پوشيده نبود. بدين ترتيب كارآگاهان به خانه اين مرد در دولت آباد رفتند و او را تحت بازجوئى قرار دادند. صابر خودش را بى اطلاع از قتل نشان داد و ارتكاب هرگونه جرمى را منكر شد. او براى اينكه پليس را قانع كند درباره ناپديد شدن مهديه گفت: «همسرم شب حادثه براى انجام كارى از خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت.» اين ادعاى صابر مورد پذيرش قرار نگرفت چراكه امكان نداشت مهديه بدون برداشتن كيف، مدرك شناسايى و پول از خانه بيرون برود. به همين خاطر مأموران به تجسس در خانه وى پرداختند، هر چند همه چيز عادى و طبيعى به نظر مى رسيد، اما هنوز شوهر مقتول مظنون شماره يك تلقى مى شد به همين سبب اين بار كارآگاهان به كارگاه صابر كه نزديكى منزلش بود رفتند و به بازرسى دقيق از آنجا پرداختند.
كشف سرنخ
بالاخره سرنخ پيدا شد. كيف دستى مهديه در حالى كه لكه اى خون نيز روى آن به چشم مى خورد در گوشه اى از كارگاه جوراب بافى پنهان شده بود. اكنون صابر در بن بست قرار گرفته بود و چاره اى جز اعتراف نداشت. او شامگاه سه شنبه به اداره ۱۰ پليس آگاهى انتقال يافت و تحت بازجوئى قرار گرفت. صابر به كشتن همسرش اقرار كرد و گفت پيش از قتل، مهديه را شكنجه كرده است.
متهم گفت: «يك سال بعد از ازدواج مان بود كه اختلافات من و مهديه شروع شد. به او سوءظن داشتم و فكر مى كردم با افراد ديگرى رابطه دارد. البته چون شيشه مصرف مى كردم بعضى وقت ها به خودم مى گفتم اين بدبينى ها اثرات مواد مخدر است. بالاخره اختلافات من و همسرم به جايى رسيد كه سال گذشته طلاق گرفتيم اما جدايى ما فقط سه ماه طول كشيد و دوباره زندگى مشترك مان را شروع كرديم.»
صابر ادامه داد: «آغاز مجدد زندگى مشترك ما با شروع شك و بدبينى همراه شد و من براى اينكه افكار موهوم را از سرم بيرون كنم، شيشه را ترك كردم ولى هنوز به همسرم مظنون بودم. روز حادثه مادرم در خانه اش نبود به همين دليل مهديه را به آنجا بردم و پس از يك مشاجره شروع به كتك زدن او كردم. تا نيمه شب همسرم را زير مشت و لگد و ضربات كابل گرفتم و بدنش را با آتش سيگار سوزاندم. آنقدر به اين كار ادامه دادم كه او بيهوش شد. يك لحظه دچار وحشت شدم و تصميم گرفتم مهديه را به بيمارستان برسانم. حوالى ميدان هفت تير بود كه احساس كردم زنم ديگر نفس نمى كشد به همين خاطر پيكرش را كنار خيابان رها كردم، با اين وجود چون احتمال مى دادم شايد مهديه زنده باشد با اورژانس تماس گرفتم و درخواست كمك كردم.» پس از اعترافات اين متهم وى روانه بازداشتگاه شد تا تحقيقات از او ادامه يابد.
بازپرس جنايى درباره اين پرونده گفت: هنگام كشف جسد و حضور در صحنه هيچ جاى سالمى روى بدن مقتول نديدم و مشخص بود او به طرز فجيعى مورد شكنجه قرار گرفته است. وى درباره وضعيت متهم گفت: «صابر در حال حاضر وضعيت مساعدى براى پاسخگويى به سئوالات ندارد و مشخص است توهمات ناشى از سوء مصرف موادمخدر هنوز بر او غلبه دارد.»
عضو باند ياكوزا در جستجوى كيف ۷۰۰ دلارى
عضو باند ياكوزا كه در جستجوى كيف ۷۰۰ دلارى يك راننده آژانس را ربوده بود به همراه همدستانش دستگير شد.
به گزارش رسيده ۱۳ شهريورماه سال جارى شهروندان با پليس ۱۱۰ تماس گرفتند و اعلام كردند مردى از بالاى يك ساختمان سقوط كرده است. بلافاصله مأموران پليس و تكنسين هاى اورژانس تهران در محل حاضر شدند و با توجه به اينكه فرد سقوط كرده آسيب چندانى نديده بود به پرس وجو از او پرداختند. اين مرد به مأموران گفت توسط مرد و زنى ربوده شده و در حال حاضر آنها در ساختمان هستند. مأموران با شنيدن اين جملات بلافاصله وارد خانه شدند و زن و مرد آدم ربا را دستگير و آنها را براى بازجوئى بيشتر به اداره آگاهى منتقل كرند.
پليس ابتدا شاكى پرونده را مورد بازجوئى قرار دارد. او گفت من راننده آژانس هستم. مسعود و حميرا دو متهم پرونده به بهانه اينكه كيف يكى از مسافران در ماشينم جا مانده مرا به داخل خانه اى كشاندند و در آنجا زندانى ام كردند. آنها مدعى شدند كيف گمشده حاوى ۷۰۰ دلار پول بوده و من بايد آن را پس دهم. من توضيح دادم در خودروام كيفى پيدا نكرده ام اما آنها قانع نشدند و سرانجام وقتى ديدم به هيچ طريقى نمى توانم از دست متهمان خلاص شوم ادعا كردم كيف را در خانه ام پنهان كرده ام. راننده آژانس ادامه داد: مى خواستم زمانى كه آدم ربايان مرا به خانه ام منتقل مى كنند در بين راه از خودروشان فرار كنم ولى اين فرصت پيش نيامد و آنها مرا تحت الحفظ به منزلم بردند. در حالى كه چاره اى نداشتم به بهانه اى سرشان را گرم كردم و از آپارتمانم كه در طبقه سوم يك ساختمان است به پايين پريدم.
در پى اظهارات شاكى، كارآگاهان به تحقيق درباره كيف ۷۰۰ دلارى پرداختند و متوجه شدند مسعود و حميرا براى مردى به نام بابك كه از اعضاى باند ياكوزا است، كار مى كنند و ۷۰۰ دلارى كه آنها به دنبالش هستند از طريق فروش مواد مخدر به دست آمده است.
از آنجايى كه متهمان ادعا كردند آدرسى از بابك ندارند و از طريق واسطه ها با او در ارتباط هستند تحقيقات پليس براى شناسايى واسطه ها پى گرفته شد و پس از چندين روز تعقيب و مراقبت سرانجام كارآگاهان فردى به نام محمد را كه با بابك در ارتباط بود، بازداشت كردند.
محمد به پليس گفت: من از مخفيگاه بابك اطلاعى ندارم و تنها كسى كه مى تواند اطلاعاتى در اين خصوص بدهد، دخترى به نام ميترا است كه با بابك ارتباط دارد.
تحقيقات بعدى پليس منجر به دستگيرى ميترا شد و اين زن تحت بازجوئى قرار گرفت. او گفت: بابك مى داند پليس چند تن از اعضاى باند را دستگير كرده و بنابراين اكنون مكان مشخصى ندارد. به اين ترتيب مأموران از ميترا خواستند بابك را در يك قرار صورى به محلى مشخص بكشاند. وقتى قرار صورى گذاشته شد، كارآگاهان بابك را در حلقه محاصره گرفتار كردند. اين مرد كه خود را در تله مى ديد سعى كرد با چاقو به مأموران حمله و راه فرارش را باز كند. اما وقتى با شليك هاى هوايى مواجه شد، خود را تسليم كرد.
با انتقال بابك به اداره آگاهى تحقيقات در مورد او آغاز شد. بررسى سوابق اين جوان نشان مى دهد وى از اشرار سابقه دار است كه از سال ها پيش عضو باند ياكوزا شده و در سطح تهران به صورت گسترده مواد مخدر توزيع مى كند. اكنون تحقيقات از اين متهم و همدستانش ادامه دارد.
جعل مدرك براى تصاحب زمين يك متوفى
زوج كلاهبردار در آخرين مرحله از نقشه پيچيده خود براى تصاحب زمين دو ميليارد تومانى متوقف شدند.
به گزارش رسيده چندى قبل با گزارش سردفتر يكى از دفاتر اسناد رسمى اسلامشهر درباره مشاهده يك مورد مشكوك به جعل و سندسازى، كارآگاهان پليس آگاهى وارد ماجرايى پيچيده شدند و تحقيقات نامحسوس خود را آغاز كردند. آنان با همكارى كاركنان دفتر ثبت اسناد فهميدند سه مرد به همراه يك زن با ارائه مدارك هويتى جعلى از جمله گواهينامه و شناسنامه مرتباًً به دفترخانه مراجعه مى كنند و قصد دارند يك وكالت محضرى مربوط به چند هكتار زمين به ارزش دو ميليارد تومان تنظيم كنند.
بعد از انجام تحقيقات گسترده و محرز شدن جعلى بودن تمام مدارك ارائه شده از سوى مظنونان، كارآگاهان متهم رديف اول پرونده را دستگير كردند و اين كلاهبردار كه تا لحظه بازداشت از تحقيقات كارآگاهان اطلاع نداشت، با ديدن مدارك جعلى خود كه به دفترخانه سپرده بود، لب به اعتراف گشود و عنوان كرد با در اختيار داشتن وسايل مخصوص جعل اسناد، مشخصات خود، همسر و فرزندش را به نام بازماندگان فردى كه سال ها قبل فوت شده بود و هيچ كدام از اقوامش براى روشن كردن وضعيت زمين مراجعه نكرده بودند، تغيير داد و با معرفى خود به نام وراث صاحب ملك موفق به دريافت رونوشت سند زمين شدند، اما در ادامه راه دچار مشكل شده و به همين دليل پس از تبانى با يكى از كارمندان متخلف دفترخانه و پرداخت رشوه به او انواع مدارك جعلى را به كارشناس بررسى پرونده ارائه دادند، اما قبل از اينكه موفق به ثبت زمين به صورت رسمى شوند، به دام كارآگاهان پليس افتادند. به گفته اين مقام انتظامى در پى اعتراف هاى متهم، ده ها سند جعلى شامل واريز ماليات، گواهى انحصار وراثت، گواهى فوت و برگه درخواست صدور سند از منزل او كشف و ضبط شد و پس از دستگيرى همسر و دو همدست ديگر وى، متهمان با صدور قرار وثيقه روانه زندان شدند.
دختر به جرم ادامه تحصيل در آتش خشم پدر سوخت
مرد شكاك كه دوست نداشت دخترش ادامه تحصيل دهد وقتى ديد او با چند پسر دانشجو مشغول صحبت است وى را به خانه برد و آتش زد.
به گزارش رسيده روز شنبه هفته جارى مسئولان حراست بيمارستانى در استان فارس به پليس خبر دادند دختر سوخته اى را به بيمارستان منتقل كرده اند و به نظر مى رسد او را به عمد به آتش كشيده اند. با حضور مأموران در محل، دختر ۲۰ ساله كه به سختى حرف مى زد و سوختگى زخم هاى عميقى بر پيكرش ايجاد كرده بود مورد بازجوئى قرار گرفت. وى كه سوسن نام دارد به پليس گفت: پس از تلاش زياد و مدت ها شب بيدارى بالاخره در دانشگاه قبول شدم و تصميم گرفتم هر طور شده ثبت نام كنم. البته پدرم با ادامه تحصيل من مخالف بود و چون بايد به شهرستان ديگرى مى رفتم مى گفت بايد فكر دانشگاه رفتن را از سرم بيرون كنم، از طرفى پدرم مى گفت دختر كه بزرگ شد بايد شوهر كند و اگر به دانشگاه برود اخلاقش فاسد مى شود.
سوسن ادامه داد: با اصرار من و مادرم، پدرم بالاخره با ادامه تحصيل من موافقت كرد. روزى كه قرار شد ثبت نام كنم پدرم همراهم آمد تا همه چيز را تحت كنترل داشته باشد. او هر چند وقت يك بار به محل تحصيلم مى آمد و به من سر مى زد تا مبادا خطا كنم. البته نمى دانستم پدرم به صورت پنهانى هم مرا كنترل مى كند، تا اينكه دو روز قبل از حادثه وقتى كلاس تمام شد من مقابل دانشگاهم ايستادم و بر سر بحث روز با همكلاسى هاى پسر مشغول صحبت شدم كه يكدفعه ديدم پدرم با عصبانيت وارد محوطه شد و از من خواست هر چه سريع تر همراهش بروم من كه از حضور او شوكه شده بودم براى اينكه بيشتر از اين آبروريزى نشود همراه پدرم راه افتادم. همان شب به خانه خودمان برگشتيم و پدرم گفت ديگر حق ندارم به دانشگاه بروم و بايد ازدواج كنم و گفت بايد به اولين خواستگارى كه برايم آمد جواب مثبت بدهم. خيلى سعى كردم براى پدرم توضيح دهم كه اشتباه مى كند و من رابطه نامشروع با آن پسرها نداشتم و آنها فقط همكلاسى هاى من بودند و من با آنها در مورد درس صحبت مى كردم ولى وى قبول نكرد. پدرم چندين بار به طرفم حمله كرد كه مرا بزند، اما همين كه به طرفم مى آمد مادرم جلويش را مى گرفت. دو روز از اين ماجرا گذشته بود كه مادرم براى خريد بيرون رفت و من و پدرم تنها شديم.
دختر دانشجو ادامه داد: پدرم كه فرصت را مناسب ديده بود با عصبانيت به طرفم آمد و به شدت مرا كتك زد و بعد هم رويم نفت ريخت و كبريت را كشيد، من داشتم مى سوختم اما كارى نمى توانستم بكنم. پدرم از فريادهاى من دلش به رحم آمد و از كارش پشيمان شد. بلافاصله دورم يك پتو پيچيد و آتش را خاموش كرد و مرا به بيمارستان رساند.
با توجه به گفته هاى دختر دانشجو پليس پدر او را بازداشت كرد و تحقيقات از وى براى روشن شدن اين مسأله آغاز شد. اين در حالى است كه سوسن دچار ۴۰ درصد سوختگى شده و مداواى او ادامه دارد.
|
|
|
|
|
جزئياتى تازه از جنايت هاى شكارچى بهمنشير
قاتل سريالى آبادان كه از سوى كارآگاهان پليس آگاهى و تيم روانشناسان تحت بازجوئى هاى ويژه قرار دارد تاكنون به ۱۶ جنايت اعتراف كرده و اين در حالى است كه احتمال افزايش قتل هاى وى وجود دارد.
پليس درباره جزئيات جنايت هاى اين قاتل سريالى كه حدود ۱۰ روز پيش دستگير شده است، سكوت كرده و حتى خبر دستگيرى او نيز تاكنون فقط از سوى آيت الله درى نجف آبادى- دادستان كل كشور- اعلام شده و نيروى انتظامى در اين باره هيچ اطلاع رسانى نكرده است.
قاتل ۴۰ساله كه «فريد ب.» نام دارد جنايت هاى خود را از سال ۸۳ آغاز كرد. او با پرسه زدن در حوالى بهمنشير آبادان زنى تنها را كه جواهرات زيادى به همراه داشت، به قتل رساند و طلاهايش را به سرقت برد. پس از آن بود كه فريد به قتل هاى خود ادامه داد و بيشتر طعمه هايش را كه زنانى ميانسال بودند در اطراف بهمنشير شكار كرد.
به رغم كشف چندين جسد در حاشيه رودخانه پليس خوزستان تا مدت ها از سريالى بودن اين جنايت ها بى اطلاع بود چرا كه فريد برخلاف ديگر قاتلان زنجيره اى فقط با استفاده از يك شيوه آدم كشى نمى كرد. او برخى قربانيانش را با چاقو از پاى درمى آورد، بعضى زنان را با گره روسرى خفه مى كرد و گروهى ديگر را با وارد كردن ضربات مشت به سرشان به كام مرگ مى كشاند. از سوى ديگر در ميان قربانيان سه مرد نيز وجود داشتند و همين موضوع تشخيص سريالى بودن قتل ها را مشكل كرده بود. به اين ترتيب فريد در بى خبرى پليس به جنايت هاى خود ادامه داد حتى در سفرى به خرمشهر به خود مرخصى نداد و دو تن را نيز در آنجا قربانى كرد.
با گسترش يافتن ابعاد اين جنايت ها پليس آگاهى خوزستان با معمايى پيچيده مواجه شد. در حالى كه پرونده برخى از قتل هاى به وقوع پيوسته توسط جانى سريالى بدون حصول نتيجه در بايگانى خاك مى خورد كارآگاهان خود را با انبوهى پرونده بلاتكليف مواجه ديدند و جنايت ها را بار ديگر روى ميز گذاشتند. تمامى اين قتل ها با وجود تفاوت در آلت قتاله از دو جنبه مشترك بود. نخست آنكه اموال تمامى قربانيان به يغما رفته و ديگر اينكه قتل ها در خيابان و مكان هاى خلوت و كم تردد رخ داده بود.
اينگونه بود كه فرضيه سريالى بودن قتل ها مطرح شد و كارآگاهان تلاش كردند ردپايى از جانى ناشناس به دست بياورند. آنها در جستجوهاى خود با توجه به سرنخ هاى موجود به فريد مظنون شدند و او را بازداشت كردند. اين مرد كه سابقه دار بود هنگامى كه پشت ميز بازجوئى نشست، اتهام قتل را انكار كرد و به اين ترتيب او نيز همچون خفاش شب، گرگ خون آشام، شكارچى زنان كرجى و بسيارى ديگر از قاتلان سريالى براى نخستين بار توانست از بند رهايى يابد. با وجود اينكه مدارك كافى عليه فريد وجود نداشت وى همچنان زير نظر كارآگاهان بود تا اينكه دومين بار و در شرايطى كه قتل ها همچنان ادامه داشت، بازداشت شد. اين بار تعدادى اموال مسروقه در خانه او پيدا شده بود كه تصور مى شد متعلق به قربانيان است اما فريد همچنان منكر ارتكاب هرگونه جرمى بود. انكارهاى اين مرد پليس را به بن بست كشاند و وى اين بار نيز آزاد شد تا اينكه اواسط مهرماه نقطه عطفى در پرونده قتل هاى سريالى آبادان به وجود آمد. زنى ميانسال كه از چنگ جانى گريخته بود به پليس آگاهى مراجعه و اعلام شكايت كرد. او كه نمى دانست در بهمنشير گرفتار چه كسى شده و همچون قربانيان ديگر از ماجراى قتل هاى سريالى بى اطلاع بود به كارآگاهان گفت: هنگام پياده روى در حاشيه رودخانه مردى به سويش حمله و با ضربات مشت او را بيهوش كرد و طلاهايش را ربود. هنگامى كه اين زن مشخصات مهاجم ناشناس را ارائه داد و از متهم چهره نگارى شد كارآگاهان اطمينان پيدا كردند قاتل سريالى همان فريد است به همين سبب وى را بازداشت كردند و اين مرد پس از انكارهاى مجدد سرانجام به كشتن سه مرد و ۱۱ زن اعتراف كرد. بعد از آن دو قتل ديگر را هم گردن گرفت.
«متهم در بازجوئى ها مدعى شده از كشتن آدم ها لذت مى برده است اما براى مشخص شدن انگيزه واقعى او بازجوئى ها از وى همچنان ادامه دارد.»
پرونده اين قاتل سريالى اكنون در شرايطى به جريان افتاده كه پيش از اين و طى سال جارى دو جنايتكار زنجيره اى ديگر نيز در رشت و كرج دستگير شده بودند. قاتل اول به نام سعيد در مسير رشت- انزلى زنان تنها را به عنوان مسافر سوار مى كرد و به قتل مى رساند. او ارتكاب چهار جنايت را پذيرفته است. اميد شكارچى زنان كرجى نيز هفت زن را در كرج و چهار نفر را در لنگرود به قتل رساند و سرانجام اوايل تيرماه امسال دستگير شد. از سويى پرونده يك قاتل سريالى كه او نيز به عنوان مسافركش در ورامين زنان را سوار مى كرد و به كام مرگ مى كشاند هفته گذشته به شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع شد. او كه سال گذشته دستگير شده بود به صورت ويژه و خارج از نوبت به اتهام قتل هفت زن محاكمه خواهد شد.
فروشنده سلاح، قتل دو دوست را انكار كرد
تصميم گيرى در مورد پرونده جنايى كه در آن مرد معتادى متهم است با شليك گلوله دو جوان ديگر را به قتل رسانده، به برگزارى جلسه قسامه موكول شد. متهم كه حميد نام دارد پس از دستگيرى اتهام قتل را پذيرفت اما در جلسه دادگاه منكر انجام هرگونه جنايتى شد و تحقيقات را به بن بست كشاند.
وقوع قتل
به گزارش رسيده يكى از روزهاى خردادماه سال ۸۴ زنگ تلفن پليس آگاهى شهرستان فسا به صدا درآمد و كارآگاهان ويژه قتل از كشته شدن دو جوان مطلع شدند. به دنبال اين خبر بلافاصله اكيپى ويژه به همراه بازپرس كشيك جنايى خود را به محل وقوع قتل رساندند و به بررسى صحنه جنايت پرداختند.
در بررسى هاى اوليه مشخص شد دو مقتول كه حسن- ۲۱ ساله- و رضا- ۲۷ ساله- نام دارند بر اثر شليك گلوله جان باخته اند و علت اصلى مرگ آنان خونريزى داخلى است. در ادامه جسد مقتولان براى انجام معاينه هاى لازم به پزشكى قانونى منتقل و تحقيقات براى يافتن عامل اين جنايت آغاز شد. در نخستين اقدام كارآگاهان براى شناسايى قاتل، افرادى را كه تصور مى كردند انگيزه لازم را براى ارتكاب اين دو قتل دارند، شناسايى كردند و تحت نظر قرار دادند. طى بررسى ها، جوان ۳۰ ساله اى به نام حميد كه از اشرار سابقه دار منطقه بود و در زمينه قاچاق اسلحه فعاليت داشت به عنوان مظنون شناخته و بازداشت شد. او وقتى تحت بازجوئى قرار گرفت دست داشتن در قتل حسن و رضا را انكار كرد و گفت اصلاً آن دو را نمى شناسد اما با ادامه يافتن بازجوئى ها كشتن آنها را گردن گرفت و به تشريح ماجرا پرداخت. او گفت: «من مدت ها است كه خريد و فروش اسلحه انجام مى دهم و چون مى دانستم حميد و رضا اين موضوع را به پليس اطلاع داده اند قصد داشتم از آنها انتقام بگيرم. شب حادثه به همراه چند نفر ديگر از دوستانم مواد مخدر مصرف كرديم. من حال مناسبى نداشتم. بنابراين به خانه آمدم اما پس از چند دقيقه سلاحم را برداشتم و سوار بر موتورسيكلت ام از خانه خارج شدم و نزد پسردايى ام رفتم. سپس تصميم گرفتم با كمك پسردايى ام نقشه اى را كه از قبل براى كشتن حسن و رضا كشيده بودم اجرا كنم. بنابراين با او به محلى كه حسن و رضا حضور داشتند رفتيم و با آنها درگير شديم. در اين درگيرى من به سوى هر يك از آنها چند گلوله شليك كردم و آنها را به قتل رساندم. پس از آن براى اينكه هيچ ردى به جا نماند قصد داشتم جسدشان را آتش بزنم اما پسردايى ام مانع شد. اجساد را در همان حال رها كرديم و از محل حادثه گريختيم.»
در پى اعترافات حميد، پرونده اين جنايت با صدور قرار مجرميت و كيفرخواست به دادگاه كيفرى استان فارس ارسال شد.
محاكمه
در جلسه محاكمه حميد كه در شعبه ۵ دادگاه كيفرى استان فارس برگزار شد. ابتدا نماينده دادستان در جايگاه ويژه حضور يافت و به قرائت كيفرخواست پرداخت. وى ضمن تشريح چگونگى وقوع جنايت گفت: متهم در مراحل مختلف تحقيقات اتهام قتل حسن و رضا را پذيرفته و گزارش پزشكى قانونى و شواهد و مستندات موجود در پرونده نيز گواه اين موضوع است. وى در ادامه با توجه به درخواست اولياى دم مبنى بر قصاص متهم از دادگاه براى حميد درخواست صدور حكم قصاص كرد.
در ادامه اين جلسه رئيس دادگاه از متهم خواست در جايگاه بايستد و از خودش دفاع كند. در اين هنگام حميد ادعاى تازه اى را مطرح و دست داشتن در اين جنايت را انكار كرد. او گفت: وقتى مأموران من را دستگير كردند شرايط روحى بدى داشتم و در اثر فشارهايى كه در پليس آگاهى به من وارد شد از ترس، اتهام قتل را پذيرفتم در حالى كه بى گناه هستم.
پس از اظهارات متهم قاضى رضائيان و چهار مستشارش وارد شور شدند تا درباره اين پرونده تصميم گيرى كنند. هيأت قضات پس از بررسى اظهارات متهم و با توجه به محتويات پرونده كه اتهام قتل را به طور صددرصد متوجه حميد نمى دانست پرونده را از موارد لوث تشخيص دادند و تصميم گيرى در اين باره را به بعد از برگزارى مراسم قسامه موكول كردند. بنابراين اولياى دم مقتولان براى اثبات مجرم بودن حميد بايد ۵۰ نفر را به دادگاه معرفى و آنان سوگند ياد كنند حميد، دو جوان را كشته است.
دوستان خانوادگى راز دستبرد ۷۰۷ ميليونى را مى دانستند
سه جوان كه با دستبرد به خانه پدرى دوست شان مبلغ ۷۰۷ ميليون تومان سرقت كرده بودند در جريان تحقيقات تخصصى پليس دستگير شدند.
به گزارش رسيده روز ۱۲ مردادماه اعضاى يك خانواده ساكن شهرك غرب پس از آنكه از مهمانى به منزلشان بازگشتند متوجه شدند در نبود آنها دزدان وارد خانه شده و به گاوصندوق دستبرد زده اند. پدر خانواده بلافاصله با مراجعه به كلانترى ۱۳۴ ماجراى دزدى را اطلاع داد و در شكايتش گفت: «سارقان در گاوصندوق را تخريب كرده و ۷۰۰ ميليون تومان اوراق مشاركت، ۶ ميليون تومان طلا و جواهر و يك ميليون تومان پول نقد به سرقت برده اند.»
پس از طرح اين شكايت گروهى از كارآگاهان پايگاه دوم پليس آگاهى به بررسى صحنه سرقت پرداختند و هرچند نشانه هاى زيادى در خانه وجود داشت كه گواهى مى داد سارقان با محيط خانه ناآشنا بودند و براى ورود به آنجا و دستبرد به گاوصندوق به ذلت افتاده اند، كارآگاهان به خاطر شيوه عملكرد دزدان به اين يقين رسيدند عاملان اين دستبرد از پيش موقعيت خانه را مى دانستند و براى منحرف كردن مسير تحقيقات اقدام به صحنه سازى كرده اند.
از آنجا كه سارقان مى دانستند در زمان سرقت اعضاى خانواده براى مدت طولانى در منزل حضور ندارند افسران ويژه مبارزه با سرقت به تحقيق درباره نزديكان و آشنايان مالباخته پرداختند و پس از سه ماه تفحص به مردى ۳۳ساله به نام محمد كه از دوستان صميمى پسر خانواده بود مظنون شدند. محمد روز ۲۲ مهرماه دستگير و از خانه اش مقدارى اوراق بهادار كشف شد. او كه چاره اى جز اعتراف نداشت، دو همدستش به نام هاى آرش و اكبر را معرفى كرد و مدعى شد پسر خانواده از آنها خواسته بود اين دزدى را انجام بدهند. او گفت: بعد از آن پسر خانواده اطلاع داد همگى به يك ميهمانى مى روند و ديروقت به منزل بازمى گردند ما فرصت را براى اجراى نقشه مان مناسب ديديم و به سراغ گاوصندوق رفتيم.
پس از اعترافات محمد تحقيقات ادامه يافت و سه روز بعد اكبر- متهم ۲۳ساله- بازداشت شد و نخستين روز آبان ماه نيز آرش- سارق ۱۸ ساله- به دام افتاد. اين دو متهم نيز در بازجوئى ها جرم شان را گردن گرفتند و همان ادعاى اكبر را تكرار كردند و گفتند به پيشنهاد پسر خانواده دست به اين دزدى زده اند.
در پى ادعاهاى سه سارق، پسر خانواده تحت بازجوئى قرار گرفت اما گفته هاى دوستانش را تكذيب كرد و گفت هيچ نقشى در دستبرد به گاوصندوق پدرش نداشته و سه دوست وى از اعتماد او و رابطه صميمانه شان سوءاستفاده كرده اند.
بنابراين گزارش اكنون سه سارق در بازداشت به سر مى برند و تحقيقات براى اثبات صحت يا سقم ادعاهاى آنان ادامه دارد.
به گزارش پليس تهران متهمان اين پرونده هيچ مشكل مالى ندارند و معتاد نيز نيستند، «محمد در اعترافاتش گفته تاكنون چهل ميليون تومان از اوراق بهادار و طلاها را به فروش رسانده است به همين دليل پليس در تلاش است تا مالخر را دستگير و طلاها را جمع آورى كنند.»
سرمايه گذارى در شركت كانادايى، شگردى براى فريب زرگر
مرد زرگرى كه طعمه يك زن و شوهر شياد شده و به بهانه سرمايه گذارى در شركتى كانادايى ۴۰ ميليون تومان از دست داده است، خواستار دستگيرى كلاهبرداران شد.
به گزارش رسيده چندى قبل صاحب يك طلافروشى با مراجعه به دادسراى ناحيه ۶ تهران از زن و شوهرى به اتهام كلاهبردارى شكايت كرد و به بازپرس گفت: مدتى قبل زن و شوهرى براى خريد جواهر به مغازه ام مراجعه كردند. اين زوج ظاهر آراسته اى داشتند و بسيار خوش برخورد بودند. آنها پس از ديدن چند نمونه از جواهرات، يك دستبند خريدند و پولش را هم به صورت نقد پرداخت كردند. يك هفته بعد مجدداً اين زوج به مغازه ام آمدند و مشغول ديدن چند نمونه گردنبند شدند. چون مشتريان خوبى به نظر مى رسيدند پذيرايى گرمى از آنان كردم.
اين زن و شوهر كه پويا و مهسا نام داشتند، در دومين مراجعه شان هيچ جواهرى پسند نكردند و قرار شد هفته بعد باز هم نزد من بيايند. پس از چند مرتبه رفت و آمد پويا و همسرش به تدريج رابطه اى صميمانه بين ما به وجود آمد. حرف هاى پويا باعث جلب اطمينان من شد. پس از گذشت چند هفته در حالى كه رابطه من با اين زن و شوهر نزديك شده بود پويا مرا به خانه اش دعوت كرد. من هم دعوت او را پذيرفتم. آن شب پويا به من يك پيشنهاد كارى داد و با نشان دادن برگه هائى كه مربوط به يك شركت كانادايى بود، گفت از سهامداران اين شركت است و چون شركت كانادايى به سهامدارانش ۳۰ درصد سود مى پردازد، او مى تواند مقدارى سهام برايم بخرد. برگه هائى كه پويا نشانم داد، همه به زبان انگليسى بود و من چيز زيادى از آنها متوجه نشدم اما به گفته هاى پويا كه با تائيد همسرش نيز همراه بود، اعتماد كردم و همان شب چكى به مبلغ ۴۰ ميليون تومان به او پرداختم تا اقدامات لازم را انجام دهد.
مرد مالباخته ادامه داد: پس از آن پويا به من قول داد تا يك هفته ديگر رسيد پول و مدارك مربوط به شركت را به مغازه ام بياورد. بنابراين روز مقرر با او تماس گرفتم اما وى به تماسم پاسخى نداد. چند روز بعد دوباره با پويا تماس گرفتم اما چون باز هم تماس هايم را بى پاسخ گذاشت، به خانه اش رفتم ولى با چند كارگر كه در حال آوردن وسايل منزل بودند مواجه شدم. وقتى در مورد پويا از آنها سئوال كردم، متوجه شدم او چند روز قبل خانه اش را فروخته و از آنجا رفته است.
در پى اظهارات شاكى، پرونده براى انجام تحقيقات در اين زمينه در اختيار مأموران كلانترى سنايى قرار داده شد.
كلاهبردارى از بيمه با مدارك جعلى يك تصادف دروغين
زن و شوهرى كه با اجراى نقشه اى حساب شده و ارائه مدارك جعلى به يك شركت بيمه توانسته اند ۳۵ ميليون تومان كلاهبردارى كنند، از سوى پليس تحت تعقيب قرار گرفتند.
به گزارش رسيده اين ماجرا پس از آن فاش شد كه يكى از دفاتر بيمه مطابق مدارك ارائه شده از سوى يكى از بيمه شدگان مبنى بر وقوع تصادف منجر به فوت مبلغ ۳۵ ميليون تومان به عنوان ديه پرداخت كرد اما پس از آن مسئولان اين شعبه به جعلى بودن تمام مدارك پى بردند.
به دنبال اين ماجرا روز چهارشنبه هفته گذشته نماينده حقوقى شركت بيمه با مراجعه به شعبه ۱۰ داديارى دادسراى ناحيه ۶ خواستار رسيدگى قضائى به اين موضوع شد.
وى گفت: براساس مدارك موجود در شركت چندى قبل مردى به نام هومن به يكى از شعبه ها مراجعه و خودرواش را بيمه شخص ثالث كرد. چند ماه بعد زنى به نام فرنوش كه مدعى بود همسر هومن است، به شعبه ديگرى مراجعه كرد و با اين ادعا كه شوهرش در تصادف رانندگى در پاكدشت شخصى را كشته است، خواهان دريافت ديه شد. اين زن براى اثبات ادعايش صورتجلسه كلانترى، برگه بازجوئى از اولياى دم، گزارش معاينه جسد و همچنين رأى دادگاه را مبنى بر محكوميت شوهرش به پرداخت ديه ارائه داد و گفت چون شوهرش در زندان به سر مى برد، پرونده را پيگيرى مى كند.
نماينده شركت بيمه ادامه داد: پس از بررسى مدارك ارائه شده از آنجا كه طبق بيمه نامه، شركت خود را موظف به پرداخت ديه كامل مى دانست، طى چند مرحله جمعاً مبلغ ۳۵ ميليون تومان به فرنوش پرداخت شد اما درست پس از پرداخت ديه طى مكاتبه اى كه با دادگسترى پاكدشت صورت گرفت، مشخص شد مدارك اين زن جعلى است و اصلاً تصادفى رخ نداده است.
به دنبال اظهارات شاكى داديار پرونده تحقيقات خود را در اين باره آغاز كرد و با ارسال پرونده به پليس آگاهى از مأموران خواست زن و مرد شياد را شناسايى و دستگير كنند. همچنين از آنجايى كه مدارك جعل شده مربوط به دادگسترى پاكدشت است، نسخه اى از پرونده به آنجا ارسال شد تا به اتهامات اين زن درخصوص جعل اسناد دولتى به طور جداگانه رسيدگى شود.
از آنجا كه مداركى كه هومن براى بيمه كردن خودرواش ارائه كرده بود نيز جعلى است تحقيقات براى يافتن متهمان به كندى پيش مى رود.
ادعاى عجيب مأمور قلابى
يك مأمور قلابى مبارزه با جرائم اقتصادى كه قصد داشت زنى را بربايد طى عمليات ضربتى پليس قم بازداشت شد.
به گزارش ايسكانيوز چند روز پيش مرد جوانى با پليس آگاهى قم تماس گرفت و از مأمور قلابى مبارزه با جرائم اقتصادى شكايت كرد. وى گفت: يك ناشناس كه خود را مأمور معرفى مى كند پس از تماس تلفنى به خانه ام آمده و مى خواهد با اتهام واهى، همسرم «محبوبه» را با خود ببرد. پس از اين تماس، مأموران به سرعت به محل زندگى اين مرد رفتند و متهم را سوار بر پرايد آژيردار در فلكه «ايران مرينوس» دستگير و در بازرسى بدنى از وى يك دستگاه بى سيم كشف كردند.
«جواد» ۳۱ ساله كه برقكار ساختمان است در بازجوئى ها ادعا كرد: «محبوبه» در اغفال زنان و قاچاق آنها به كشورهاى عربى دست داشت و من براى رسوايى او دست به چنين كارى زدم.
سرهنگ «سيدجعفر حسينى» در اين رابطه به مردم هشدار داد: همه افراد مسلح مأمور نيستند و در صورت مراجعه آنان حتماً كارت شناسايى معتبر و حكم مأموريت را مطالبه و به دقت بررسى كنيد.
تهديدهاى زن جوان براى ازدواج
زنى كه موضوع ازدواج قبلى خود را از نامزدش پنهان كرده بود، با برملاشدن موضوع، به همراه برادر خود اقدام به تهديد و ضرب و جرح پسر جوان كرد تا وى را وادار به ازدواج كند.
چند روز قبل زنى براى طرح شكايت به مجتمع قضائى قدس مراجعه كرد و گفت: چندى پيش پسرم (اشكان) با زنى به هويت شهلا آشنا شد، پس از گذشت چندماه آنها تصميم به ازدواج گرفتند. در اين مدت شهلا به بهانه ها و عناوين مختلف از پسرم پول مى گرفت. وقتى نزديك به زمان برگزارى مراسم عقد شد توسط يكى از آشنايان مطلع شديم شهلا قبلاً ازدواج و اين موضوع را از ما پنهان كرده است. به خاطر همين پسرم از ازدواج با اين زن منصرف شد.
شاكى در ادامه گفت: در اين مدت شهلا هر روز به در منزل ما مى آمد و فحاشى مى كرد تا اينكه چند روز پيش به همراه برادرش داخل خانه شد و پسرم را مورد ضرب و جرح قرار داد.
پس از اين شكايت شهلا دستگير شد و در اظهاراتش گفت: دو سال با همسر قبلى ام زندگى كردم ولى به خاطر اعتياد از او جدا شدم و تصميم گرفتم در مورد اين موضوع چيزى به اشكان نگويم و شناسنامه ام را هم عوض كردم تا متوجه موضوع نشود. اما نمى دانم او چطور از ازدواج قبلى ام باخبر شد و گفت ديگر مرا نمى خواهد. اين موضوع مرا خيلى ناراحت كرد و براى اينكه او را وادار كنم پاى سفره عقد بنشيند تصميم گرفتم از در تهديد وارد شوم.
بنا بر اين گزارش قاضى پرونده پس از بررسى اظهارات متهم او را با صدور قرار قانونى روانه زندان كرد.
|
|
|
|
|
پيامك اشتباه، دختر را سياه بخت كرد
دختر ۱۸ ساله اى كه پس از ارسال پيامك اشتباه، ۵ روز در اسارت يك مرد ۶۵ ساله بود، در يك خانه اجاره اى در منطقه شهريار نجات پيدا كرد.
به گزارش رسيده در يكى از روزهاى شهريور ماه مردى به دادسرا مراجعه و با ارائه شكايتى عنوان كرد، دختر ۱۸ ساله او به بهانه ملاقات با يكى از دوستانش محل سكونت خود را ترك كرده و مفقود شده و تلاش ها براى يافتن او بى نتيجه باقى مانده است.
به اين ترتيب، تحقيق در اين زمينه آغاز و جستجو براى يافتن دختر ۱۸ ساله آغاز شد.
با بررسى و تحقيقات دامنه دار در ارتباط با اين پرونده معلوم شد، دختر ۱۸ ساله به طرز مرموزى ناپديد شده و هيچ ردپايى براى شناسايى او باقى نمانده است.
آخرين تماس ها
پس از چند روز پيگيرى مشخص شد اين دختر در آخرين مرحله با مردى در تماس بوده كه پس از بررسى و تحقيق معلوم شد صاحب تلفن از همان روزى كه دختر ۱۸ ساله خانه اش را ترك كرده از تلفن خود استفاده نكرده است.
با به دست آمدن اين سرنخ، جستجو براى يافتن صاحب تلفن آغاز و مشخص شد مالك تلفن مرد ۶۵ ساله اى است كه از چند روز پيش در منطقه شهريار اقدام به اجاره يك خانه كرده است.
با مشخص شدن اين موضوع، يك تيم از مأموران با عزيمت به شهريار اقدام به شناسايى محل سكونت مرد ۶۵ ساله كردند و در تحقيق از همسايه ها معلوم شد، اين فرد زمان اجاره كردن خانه گفته است به همراه دختر خود، قصد زندگى در اين خانه را دارد.
به دنبال اين ماجرا مأموران با ورود به خانه مرد ۶۵ ساله، او را همراه دختر ۱۸ ساله پس از ۵۵ روز دستگير كردند.
پيامك اشتباه
با تحقيق از دختر ۱۸ ساله، وى گفت: يكى از روزهاى شهريورماه قصد داشتم براى يكى از دوستانم پيامك ارسال كنم كه اين پيامك، اشتباه ارسال شد و دقايقى بعد، فردى كه پيامك را دريافت كرده بود، با من تماس گرفت و گفت: اين پيامك موجب شده است تا ميان وى و همسرش نزاع و درگيرى روى دهد و به همين دليل همسرش قصد جدايى از وى را دارد.
دختر جوان اضافه كرد: عذرخواهى كردم ولى او گفت به دليل آن كه اين پيامك، زندگى او را در معرض فروپاشى قرار داده، قصد شكايت از مرا دارد و تنها در يك صورت از شكايت خود صرف نظر مى كند كه من با او ملاقات كنم و سپس هر دو به خانه اش برويم و من موضوع را با همسرش در ميان بگذارم تا او باور كند اين پيامك اشتباه ارسال شده است.
دختر جوان اضافه كرد: پس از اين مكالمه قرار شد در يكى از بوستان ها همديگر را ببينيم تا به اتفاق نزد همسرش برويم و روزى كه خانه را براى ملاقات با وى ترك كردم، در بوستان پيرمردى را ديدم كه انتظارم را مى كشيد. سپس او مرا به خانه اى برد و با فريب و اغفال، مورد تجاوز قرار داد.
وى اضافه كرد: پس از وقوع اين حادثه روى بازگشت به خانه را نداشتم و مرد ۶۵ ساله نيز عنوان كرد ثروت بسيارى دارد و گفت در صورتى كه با او زندگى كنم، مى تواند مرا خوشبخت كند و در ادامه خانه اى را در شهريار اجاره كرد و به مرد صاحبخانه گفت من دخترش هستم.
دختر ۱۸ ساله افزود: پس از گذشت ۵۵ روز در حالى كه تصور مى كردم همه مرا فراموش كرده اند، پليس آگاهى در محل سكونت مرد ۶۵ ساله حضور پيدا كرد و مرا نجات داد.
به دنبال اين اظهارات و اعتراف مرد ۶۵ ساله به اغفال و فريب دختر ۱۸ ساله، دستور بازداشت او صادر شد و تحقيق در اين زمينه ادامه دارد.
در بررسى هاى بعدى در ارتباط با پرونده معلوم شد مرد ۶۵ ساله همسر خود را به دلا يل رفتار هائى كه داشته طلا ق داده است و با تمامى فرزندان خود و حتى نوه هايش قطع ارتباط كرده است.
اعتراف قاتل سريالى زنان به ۱۶ فقره قتل
قاتل سريالى زنان در آبادان و خرمشهر در تازه ترين اعترافاتش به ۱۶ فقره قتل اعتراف كرد.
به گزارش برنا، قاتل سريالى زنان در جديدترين بازجوئى هاى فنى- پليسى جزئيات بيشترى از اقدامات تبهكارانه خود را فاش كرد.
فريد -قاتل- كه تا روز چهارشنبه گذشته به ۱۴ فقره قتل اعتراف كرده بود هفته گذشته در دور جديدى از بازجوئى ها به ۱۶ فقره قتل اعتراف كرد. فريد در بازجوئى ها مدعى شد از اواخر سال ۸۳ شروع به انجام قتل هاى سريالى كرده و بيشترين قتل هاى خود را در روزهاى جمعه انجام مى داده است، متهم در ادامه انگيزه خود را از قتل بار ديگر سرقت عنوان كرد.
گزارش پرونده
اوايل مهرماه امسال زنى با مراجعه به پليس راز فعاليت چهار ساله قاتل سريالى زنان را فاش كرد.
اين زن در شكايت خود به مأموران گفت: در كنار رود خانه بهمنشير در حال قدم زدن بودم كه فردى با حمله به سوى من با ضربه مشت مرا بى هوش و طلاهايم را سرقت كرد. كارآگاهان در ادامه با همكارى زن جوان و طى يك عمليات ضربتى و غافلگيرانه توانستند فريد مرد مهاجم را دستگير كنند.
پس از انتقال متهم به اداره آگاهى وى منكر هرگونه اطلاع از موضوع شد اما در ادامه بازجوئى هاى فنى-پليسى به ۱۴ فقره قتل زنان آبادانى و خرمشهرى اعتراف كرد.
وى درباره نحوه ارتكاب قتل ها به كارآگاهان پليس گفت: از حدود سال ۸۳ با پرسه زدن در كنار رودخانه بهمنشير طعمه هاى خود را كه زنان داراى جواهرات زياد بودند، شناسايى مى كردم و با نزديك شدن به آنها در مكان هاى خلوت با مشت ضربه محكمى به جمجمه آنها مى زدم و آنها را به قتل مى رساندم و پس از سرقت طلا و جواهرات آنها به سرعت از محل متوارى مى شدم.
فريد ۴۰ ساله در ادامه بازجوئى ها به قتل ۱۲ زن در آبادان و ۲ زن در خرمشهر اعتراف كرد.
هم اكنون متهم در اختيار پزشكى قانونى است تا از نظر سلامت روحى و روانى مورد معاينه قرار گيرد.
زاينده رود راز جنايت اينترنتى را فاش كرد
ضرباهنگ مرگ ۲ مرد عصيانگر كه به دنبال جنايت هاى عشقى در اصفهان زندانى شده اند به صدا درآمد.
شعله هائى كه عصر يكى از روزهاى سرد زمستان ۱۳۸۶ در خانه اى در شمال اصفهان زبانه مى كشيد توجه همسايگان و رهگذران را جلب كرد.
آنان با آتش نشانى تماس گرفتند و كمك رسانان پس از مهار شعله ها با جنازه سوخته دخترى به نام «رزيتا» در آشپزخانه رو به رو شدند. سپس كشيك جنايى در جريان ماجرا قرار گرفت و همراه با پليس آگاهى رهسپار قربانگاه شد.
شواهد نشان مى داد دختر نگونبخت، ابتدا با سيم خفه و بعد جنازه اش به آتش كشيده شده است. با افشاى اين مسئله، پيكر «رزيتا» به پزشكى قانونى فرستاده شد و كارآگاهان براى شناسايى عامل يا عاملان جنايت به تكاپو افتادند.
بررسى دقيق تر ساختمان، از دزديده شدن پول و طلاهاى «رزيتا» حكايت داشت و فرضيه جنايت با انگيزه دستبرد، قوت گرفت. در آن ميان مادر او گفت: دخترم چند سالى بود كه تنها زندگى مى كرد. «رزيتا» دلباخته مرد جوانى به نام «داريوش- ن» بود اما او در اين اواخر به دخترم بى محلى مى كرد و مى خواست هر طور شده فرزندم را از سرش بازكند. شك ندارم اين مرد در قتل دخترم دست دارد.
پليس با اين سرنخ به رديابى متهم ۲۷ ساله پرداخت و خيلى زود به هدفش رسيد. «داريوش» كه سعى داشت در بازجوئى ها با ارائه اطلاعات ضد ونقيض، رسيدگى به پرونده را به بيراهه بكشد وقتى فهميد دستش رو شده است چاره اى جز بيان حقيقت نيافت.
وى توضيح داد: چند سال پيش با «رزيتا» در خيابان آشنا شدم و رفت و آمدمان آغاز شد. هر روز همديگر را مى ديديم تا اينكه «رزيتا» براى ازدواج با من پافشارى كرد. من اما هرگز حاضر نبودم دختر تنهايى را كه اسير عشق خيابانى شده بود به خانواده ام معرفى كنم. به همين خاطر به «رزيتا» گفتم بهتر است همه چيز را فراموش كند و دست از سرم بردارد اما گوشش بدهكار نبود. ديوانه وار به من دل بسته بود و هر چه قدر براى ازدواج، بيشتر اصرار مى كرد متنفرتر مى شدم. «داريوش» اضافه كرد: آن روز به خانه اش رفتم تا اين رابطه را براى هميشه تمام كنم كه «رزيتا» به گريه افتاد و التماس كرد تا تنهايش نگذارم. با اين وجود، من سيمى را كه همراه برده بودم دور گردنش پيچيدم و... به دنبال اعتراف هاى تكان دهنده مرد عصيانگر و بازسازى صحنه جنايت، پرونده با صدور كيفرخواست به شعبه ۱۲۰ دادگاه عمومى -جزايى اصفهان فرستاده شد. در نشست رسيدگى به اين پرونده برگزار شد، خانواده داغدار براى «داريوش» اشد مجازات خواست و مجرم، جزئيات ماجرا را تشريح كرد و گفت: «وقتى رزيتا مرد، جنازه اش را به آشپزخانه كشاندم، بنزين روى آن ريختم و آتش زدم.
من راه فرارى از دست رزيتا نداشتم و مى خواستم خودم را هم از شر اين زندگى تلخ، خلاص كنم كه جرأت نكردم و فرار كردم. قاضى از متهم پرسيد: پول و طلاهاى رزيتا را دزديدى؟ داريوش در جواب گفت: بله بعد از اين كه رزيتا خفه شد پول و طلاهايش را برداشتم و مى دانم كه اشتباه كردم. من از آن دختر متنفر بودم اما او اين موضوع را نمى فهميد. قاضى پس از بررسى مدرك هاى موجود، داريوش را به اشد مجازات محكوم كرد و اين در حالى بود كه وكيل مدافعش ادعا كرد جانى به هنگام جرم، حال طبيعى نداشته و احتمال جنون ادوارى اش مطرح است.
به گزارش ايسكانيوز، بنابراين «داريوش» به پزشكى قانونى معرفى شد كه سلامت روانى او به اثبات رسيد. بدين ترتيب حكم در شعبه ۳۷ ديوان عالى كشور تائيد شد و ضرباهنگ مرگ جنايتكار به صدا درآمد. اگر خانواده داغدار از خونخواهى نگذرد او به زودى اعدام مى شود.
«زاينده رود» اسرار جنايت اينترنتى را گشود
پيشتر، ديوان عالى كشور حكم اشد مجازات قاتل دخترى را كه به دنبال رابطه اينترنتى عاشقانه به ضيافت مرگ دعوت شده بود تائيد كرد.
در آخرين روزهاى مرداد ۱۳۸۵ پليس اصفهان از كشف جنازه دخترى در حاشيه زاينده رود اصفهان (بوستان ناژوان) با خبرشد. سپس بازپرس كشيك دادسراى جنايى، با بررسى صحنه جرم، دستور بردن جنازه دختر ۱۹ ساله به پزشكى قانونى را صادر كرد تا روشن شود چرا و چگونه كشته شده است. همزمان افسران اداره آگاهى، مأموريت يافتند تا در اين زمينه تحقيق كنند. آنان پس از مدت كوتاهى فهميدند طى روزهاى اخير يك دختر در «نجف آباد» ناپديد شده است.
الهام از ۲۰ مرداد كه خانه پدرش را ترك كرده بود ديگر برنگشت. پليس كه احتمال مى داد بين جنازه و دختر گم شده رابطه اى باشد به منظور روشن شدن موضوع از خانواده الهام خواست به پزشكى قانونى برود. حدس كارآگاهان درست بود و جنازه شناسايى شد. همچنين پزشكى قانونى اعلام كرد دختر سياه بخت، هفت ماهه باردار و علت اصلى مرگش فشار خارجى بر عناصر حياتى گردن بود.
با افشاى اين راز، تحقيق كارآگاهان روى شناسايى مردى متمركز شد كه احتمال مى رفت روز جنايت همراه قربانى بود و قطعا براى جرم، انگيزه غير مالى داشت. در نخستين شاخه تجسسها و با گواهى يك پزشك كه درباره باردارى الهام، اطلاعاتى به پليس داد مشخص شد اين دختراز مدتها پيش با مردى رابطه عاشقانه داشت و قرار بود اين دوستى به ازدواج برسد. با كنكاش در مدركها و ارتباطات تلفنى قربانى، متهم ۲۴ ساله به نام «مهدى-ش» دستگير شد.
بنابر اين گزارش، وى در بازجوئى هاى مقدماتى، خود را بى گناه خواند اما سرانجام ۲۳ شهريور ۸۵ (يكماه بعد از جنايت) لب به اعتراف گشود. «مهدى» گفت: من و الهام از طريق اينترنت و با چت كردن با هم آشنا شديم، مقابل دانشگاه نجف آباد قرار ملاقات گذاشتيم و از همانجا روابط مان گسترش يافت.
ما به هم علاقه داشتيم و قرار بود ازدواج كنيم ولى يك مسأله مرا به شدت نگران كرده بود. اواخر بهار بود كه فهميدم او باردار است و ديگر راهى براى بازگشت وجود ندارد.
وى ادامه داد: براى سقط جنين، سراغ يك پزشك رفتيم اما قبول نكرد. ترسيده بودم و مى دانستم آبرويم در خطر است. شب قبل از جنايت با الهام، تلفنى صحبت كردم و قرار گذاشتيم به اصفهان بيايد تا همديگر را ببينيم. با همه دستپاچگى تصميم قاطع گرفتم تا كار را تمام كنم. جمعه بود و خيابانها خلوت. در چهار راه «تختى» غذا خريديم و به سمت زاينده رود و پارك ناژوان رفتيم. داخل يكى از باغ هاى اطراف نشستيم و غذا خورديم. زمان به سرعت مى گذشت و من به دنبال فرصت مناسبى مى گشتم.
سعى داشتم ظاهرم را كاملاً حفظ كنم؛ حتى برايش لقمه مى گرفتم. در حال شوخى بوديم كه ناگهان گلويش گرفتم و فشردم. ديگر نمى توانست نفس بكشد.التماس مى كرد اما من بى توجه بودم. ديگر از عشق و محبتى كه به او داشتم خبرى نبود. ترسيده بودم. همه چيز تمام شد، ديگر تكان نمى خورد. مقدارى آب به صورتش ريختم كه فايده نداشت. مرده بود. براى اطمينان با شيشه نوشابه ضربه محكمى به سرش زدم، كيف و چادرش را برداشتم و گريختم. بازپرس شعبه پنجم دادسراى جنايى اصفهان با صدور قرار مجرميت، قاتل جوان را روانه زندان كرد و رسيدگى به اين پرونده به شعبه ۱۷ دادگاه كيفرى استان اصفهان سپرده شد و قضاوت شنيدن كيفرخواست، دفاع مجرم و درخواست خانواده قربانى، رأى به قصاص داد كه به تائيد شعبه ۲۷ ديوان عالى كشور رسيد.
|
|
|
|
|
مرد رمال، مظنون اصلى قتل يك زن جوان
دستگيرى يك مرد رمال كارآگاهان را براى رازگشايى از قتل زن جوانى كه جسد مثله شده اش يك سال پيش پيدا شده بود، اميدوار كرد.
به گزارش رسيده اين رمال كه پس از تحقيقات گسترده پليس در سه شهر به عنوان مظنون اصلى دستگير شده است اتهام قتل را انكار مى كند اما كارآگاهان و بازپرس جنايى بر اين عقيده هستند كه ادامه يافتن بازجوئى ها از وى مى تواند كليد معما را در اختيارشان بگذارد.
كشف جسد
ظهر يكى از روزهاى آبان ماه سال گذشته مأموران نيروى انتظامى مطلع شدند دو پاى بريده در يك جعبه ميوه در يكى از كوچه هاى فرعى خيابان بنى هاشم پيدا شده است. پس از آنكه بازپرس كشيك قتل در جريان واقعه قرار گرفت به همراه تيمى از كارآگاهان در محل كشف پاها حضور يافت و تحقيقاتى را آغاز كرد. در بررسى هاى مقدماتى ثابت شد پاها در بيمارستان قطع نشده بلكه جنايتى رخ داده كه زنى حدوداً ۳۰ ساله قربانى آن شده است و قاتل يا قاتلان پس از ارتكاب قتل، جنازه را تكه تكه كرده اند. سه ساعت پس از كشف پاهاى بريده بار ديگر مأموران نيروى انتظامى خبرى دريافت كردند مبنى بر اينكه اندام قطع شده زنى در يكى از خيابان هاى شرق تهران كشف شده است. درنهايت اعضاى بدن زن ناشناس به پزشكى قانونى انتقال يافت و متخصصان بعد از انجام آزمايش هاى تخصصى تائيد كردند تمامى قطعات بريده شده متعلق به يك نفر است. از سويى قطع بعضى اندام ها حكايت از آن داشت كه زن ناشناس قربانى يك كينه عميق شده است.
كارآگاهان كه بررسى پرونده زنان ناپديد شده را بهترين راه براى رسيدن به هويت مقتول مى دانستند به مرور مشخصات اين افراد پرداختند اما هيچ يك از آنان شباهتى به جسد نداشت. در حالى كه اولين تير پليس به هدف نخورده بود، انگشت نگارى از مقتول نخستين گره اين پرونده را باز كرد و مشخص شد زن كشته شده داراى سابقه كيفرى است و مونا نام دارد.
سفر به اصفهان
بعد از افشاى هويت مقتول كارآگاهان به تحقيق درباره زندگى خصوصى او پرداختند و متوجه شدند اين زن چندى پيش از مرگ به اصفهان سفر كرده و در منزل مرد جوانى به نام كامبيز اقامت داشت. آنان با اخذ نيابت قضائى سراغ كامبيز رفتند تا با بازجوئى از او اسرار تازه ترى از زندگى مرموز مونا به دست آورند اما اين مرد اطلاعات زيادى از قربانى در اختيار نداشت. او كه از مرگ زن جوان بى خبر بود در بازجوئى ها گفت: به طور اتفاقى با مونا آشنا شدم و او را چند روزى در خانه ام پناه دادم اما اين زن منزلم را ترك كرد و به اهواز رفت. پس از آن ديگر خبرى از او نداشتم. علت سفرهاى دائمى مونا يكى از معماهايى بود كه باعث سردرگمى پليس شد اما كارآگاهان ترجيح دادند به جاى سفر به اهواز در اصفهان بمانند و از كامبيز بخواهند تمام اتفاقاتى را كه طى چند روز زندگى اش با مونا رخ داده بود به خاطر بياورد و بازگو كند. اين بار مرد جوان حرف هاى تازه اى براى گفتن داشت. او توضيح داد زمانى كه مونا در خانه اش زندگى مى كرد از مردى به نام حميد نام برده و از او گلايه كرده بود. كامبيز گفت: ظاهراً حميد ساكن فومن است و با مونا اختلافاتى داشت چون اين زن به من گفت حميد وى را كتك زد و به زور از خانه اش بيرون انداخت و باعث سرگردانى و آوارگى او شد.
دستگيرى مظنون
كارآگاهان كه سرنخى تازه به دست آورده بودند اين بار به فومن سفر كردند و به صورت نامحسوس به تحقيق درباره حميد پرداختند. اين مظنون مردى معتاد بود كه از طريق رمالى روزگارش را مى گذراند و شيوه زندگى اش نشان مى داد با جرم و خلاف بيگانه نيست به همين سبب حدود يك سال پس از كشف جسد مثله شده روز شنبه گذشته دستبند پليس به دستان مرد رمال چفت شد و مأموران او را به تهران منتقل كردند. حميد در بازجوئى ها اتهام قتل را انكار كرد اما پذيرفت مونا را مى شناسد. وى گفت: من چند ماه با مونا زندگى كردم اما او يك ماه قبل از قتل خانه مرا ترك كرد و از آن پس از وى بى خبر بودم. به رغم اينكه مرد رمال حاضر به پذيرش اتهام قتل نيست بازپرس دستور بازداشت وى را صادر كرد تا كارآگاهان با بازجوئى از اين مرد ۵۷ ساله به اطلاعات تازه اى از مونا دست يابند و كليد حل اين معماى پيچيده را پيدا كنند.
هيچ انگيزه اى براى قتل سه برادرم نداشتم
مرد جوانى كه بدون هيچ انگيزه اى سه برادرش را به قتل رسانده بود در دادگاه كيفرى استان فارس محاكمه شد.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه يوسف جوان ۳۰ ساله كه از خردادماه سال گذشته در بازداشت است، ابتدا نماينده دادستان شيراز به تشريح پرونده پرداخت و گفت: ۹ خردادماه سال گذشته پليس جسد جوان ۲۵ ساله اى به نام على را كه در كنار خيابان رها شده بود، كشف كرد. بررسى ها نشان داد اين جوان با شليك سه گلوله به سرش كشته شده است ولى هيچ سرنخى از عامل جنايت وجود نداشت. مأموران فقط توانستند يوسف را كه برادر مقتول بود شناسايى كنند و او را مورد بازجوئى قرار دهند. اين متهم در بازجوئى ها گفت هيچ اطلاعى از قاتل برادرش ندارد و نمى داند چه كسى او را كشته است.
نماينده دادستان ادامه داد: ۸ روز پس از اين حادثه ابراهيم و محمد دو برادر ديگر مقتول اول نيز با شليك گلوله به قتل رسيدند و زمانى كه مأموران جسد اين دو نفر را پيدا كردند، مشخص شد يوسف- متهم- با برادرانش در يك خانه زندگى مى كرده و به طور ناگهانى گم شده است. با توجه به اينكه يوسف مفقود شده بود و اجساد پيدا شده به برادران او تعلق داشت با اين فرضيه كه پسر جوان ناگفته هائى از اين سه قتل دارد دستگيرى وى در دستور كار پليس قرار گرفت، ضمن اينكه كارشناسان تشخيص هويت اعلام كردند گلوله هائى كه به سه مقتول شليك شده يكسان است. چند روز بعد كارآگاهان موفق شدند يوسف را كه در خانه پدرى اش در اراك مخفى شده بود دستگير كنند. مرد جوان بلافاصله پس از بازداشت به قتل هر سه برادرش اعتراف كرد اما درباره انگيزه قتل چيزى نگفت.
در ادامه جلسه محاكمه پدر و مادر مقتولان در برابر قضات قرار گرفتند و براى پسرشان تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
سپس يوسف به دفاع از خود پرداخت و گفت: اتهام قتل را قبول دارم. من برادرانم را كشتم اما هيچ انگيزه اى براى قتل نداشتم و خودم هم نمى دانم به چه دليل اين كار را انجام دادم. من اهل اراك هستم و به اتفاق خانواده ام در آنجا زندگى مى كردم تا اينكه به اتفاق سه برادرم به شيراز آمديم تا كار كنيم. ما در كارهاى ساختمانى فعاليت داشتيم. زمانى كه اولين برادرم را كشتم، دو برادر ديگرم با ما نبودند و آنها به اراك رفته بودند. يك سلاح تهيه و زمانى كه برادرم در خواب بود سه گلوله در سرش خالى كردم و بعد هم جسدش را داخل ماشينم گذاشتم و به خيابان خلوتى بردم. چند خيابان بالاتر خودرو را هم آتش زدم و به خانه برگشتم.
متهم ادامه داد: وقتى پدر و برادرانم متوجه قتل برادرم شدند به شيراز آمدند اما پرونده قتل به نتيجه نرسيد و سه روز بعد پدرم به اراك برگشت ولى برادرانم ماندند. روز حادثه زمانى كه آنها خوابيدند سلاح را برداشتم و با شليك گلوله آنها را كشتم. من هيچ انگيزه اى از قتل برادرانم نداشتم، نه با آنها اختلافى داشتم و نه درگيريى بين ما ايجاد شده بود.
متهم ادامه داد: دچار بيمارى شديد روحى و روانى هستم. زمانى كه در تهران كار مى كردم وضعيت روحى ام خيلى بدتر شده بود. در آن زمان تحت نظر پزشك بودم و از همان موقع فهميدم بيمار روانى هستم.
بنابر اين گزارش پس از دفاعيات متهم قضات شعبه ۵ دادگاه كيفرى استان فارس براى تصميم گيرى در مورد يوسف وارد شور شدند.
كلاهبردارى از مرد بازنشسته به بهانه اعطاى وام
جوانى كه به بهانه واگذارى وام مردى را اغفال و سه ميليون تومان از وى كلاهبردارى كرده بود از سوى پليس تحت پيگرد قرار گرفت.
به گزارش رسيده هفته گذشته مردى ۷۰ ساله با مراجعه به دادسراى ناحيه ۶ تهران از جوانى به اتهام كلاهبردارى شكايت كرد و گفت: ديروز هنگامى كه از بانك به خانه برمى گشتم مقابل خانه ام جوانى مرا به اسم صدا زد و گفت نماينده سازمان بازنشستگى است و براى واگذارى وام نزد من آمده است. وقتى از وى بيشتر توضيح خواستم گفت: سازمان بازنشستگى قصد دارد به تعداد معدودى از بازنشستگان وام بدهد و من هم جزء اين افراد هستم. او گفت چند ساعت انتظارم را كشيده و امروز نيز آخرين مهلت براى دريافت وام است.
مرد مالباخته ادامه داد: از اينكه پس از سال ها بالاخره وامى به من تعلق مى گرفت خوشحال شدم و از آن جوان دعوت كردم به خانه ام بيايد اما او گفت وقت زيادى باقى نمانده و از من خواست به سرعت سه ميليون تومان مهيا كنم تا به اتفاق همديگر به سازمان بازنشستگى برويم. او گفت اين پول مدتى به عنوان وديعه نزد سازمان خواهد ماند اما پس از چند ماه مى توانم پولم را به همراه ۱۰ ميليون تومان وام پس بگيرم. من هم چون اين پول همراهم بود با آن جوان به سمت اداره بازنشستگى به راه افتادم. مقدارى از مسير را پياده طى كرديم. به خاطر كهولت سن آهسته راه مى رفتم و آن جوان به من پيشنهاد كرد چون يك ساعت بيشتر وقت باقى نمانده و ممكن است بانك ها تعطيل شوند پول را به او بدهم تا وى به حساب سازمان واريز كند و من خودم به سازمان بروم. من هم به او اعتماد كردم و سه ميليون تومان را به آن مرد دادم اما پس از حدود يك ساعت كه به سازمان بازنشستگى رفتم و سراغ او را گرفتم به من اعلام شد چنين فردى در آنجا كار نمى كند و اصلاً چنين وامى وجود ندارد. من هم كه تمام پس انداز حاصل از ۳۰ سال كار كردنم را از دست رفته مى ديدم تصميم گرفتم از اين جوان شياد شكايت كنم. با بررسى اظهارات شاكى كه اعلام كرد مرد كلاهبردار نام او را مى دانسته مشخص شد متهم از هنگامى كه مرد مالباخته در بانك مشغول پشت نويسى چك بوده وى را تحت نظر گرفته و با فهميدن نام و مشخصات طعمه اش او را تا در منزل تعقيب كرده و در نهايت با سوءاستفاده از سادگى مرد مسن پول هايش را دزديده است.
بنابر اين گزارش بازپرس مومن به كارآگاهان پليس آگاهى دستور داد با تحقيق در اين باره، عامل كلاهبردارى از مرد بازنشسته را شناسايى و دستگير كنند.
شگرد عجيب براى سرقت اموال خريداران خودرو
مردى كه با شگردى عجيب پول خريداران خودرو را به سرقت مى برد پس از ثبت ۱۰۰ شكايت، از سوى كارآگاهان تحت تعقيب قرار گرفت.
به گزارش رسيده چندى قبل ۹ نفر به طور همزمان به دادسراى ناحيه ۶ تهران مراجعه و با ارائه شكوائيه هاى جداگانه از شخصى كه از آنها به بهانه فروش خودرو كلاهبردارى كرده بود شكايت كردند.
يكى از آنان گفت: مدتى قبل هنگامى كه براى خريدن خودرو در ميان آگهى هاى روزنامه ها به دنبال مورد مناسبى بودم با شركتى كه شرايط بسيار خوبى داشت آشنا شدم. در آگهى اين شركت ادعا شده بود انواع خودرو با قيمتى حدود يك ميليون تومان پائين تر از قيمت بازار به صورت فورى به فروش مى رسد به همين دليل بى درنگ با شركت تماس گرفتم و پس از آنكه از قيمت خودروها مطلع شدم به آنجا مراجعه كردم. مدير شركت كه شخصى به نام سلمان بود استقبال گرمى از من كرد و در مدتى كه در دفترش حضور داشتم مدام به وسيله تلفن با افراد مختلفى در مورد خريد و فروش هاى ميليونى خودرو صحبت مى كرد به طورى كه اعتمادم نسبت به او كاملاً جلب شد. وقتى از سلمان در مورد علت قيمت پائين فروش خودروها سئوال كردم او حجم بالاى فروش را علت اين موضوع اعلام كرد و گفت براى اينكه بتواند مشتريان زيادى داشته باشد در هر معامله سود كمى بر مى دارد. در نهايت پس از چند دقيقه گفت وگو او از من خواست چند روز بعد به همراه همه پول خودرو نزد او بروم. من هم روز مقرر به شركت مراجعه كردم. آن روز هشت نفر ديگر نيز براى تحويل خودرو آمده بودند. سلمان چند دقيقه با همه ما گفتگو كرد و پس از آن پول ها را گرفت و براى شمردن پول ها به طبقه ديگرى از ساختمان رفت. اما هرچه براى بازگشت او انتظار كشيديم بى فايده بود. تا ساعات پايانى شب در انتظارش نشستيم اما وى به شركت برنگشت. وقتى در اين باره تحقيق كرديم متوجه شديم او متوارى شده است. پس از اعلام اين شكايت ها بازپرس بابايى تحقيقات خود را در اين باره آغاز كرد و مشخص شد سلمان با مداركى جعلى دفتر كار خود را براى چند ماه اجاره كرده بود و مالك اصلى ساختمان هيچ نشانى از او ندارد.
در اين بين بررسى ها نشان داد اين متهم در چند دادسراى ديگر نيز چند پرونده مشابه دارد و تعداد شكات وى به حدود ۱۰۰ نفر مى رسد.
بنابر اين گزارش هم اكنون با دستور بازپرس بابايى مأموران پليس آگاهى درصدد دستگيرى اين متهم هستند.
كارگر اخراجى، مغز متفكر دستبرد ۱۲ ميليارد ريالى
كارگر اخراجى پس از توطئه چينى با همدستى سه همكار سابقش نقشه دستبرد به گاوصندوق ۱۲ ميليارد ريالى را اجرا كرد.
به گزارش رسيده چندى قبل فردى به نام مرتضى كه صاحب يك فروشگاه لوازم يدكى در خيابان اميركبير است با مراجعه به كلانترى بهارستان اعلام كرد مغازه اش مورد دستبرد قرار گرفته و ۱۲ ميليارد ريال چك و پول نقد از گاوصندوق اش به سرقت رفته است. اين مرد به افسر نگهبان كلانترى گفت: صبح امروز وقتى به مغازه ام رفتم باخبر شدم ديشب از مغازه سرقت شده است.
وقتى موضوع را پيگيرى كردم متوجه شدم سارقان گاوصندوقم را تخريب كرده و محتويات آن را كه شامل ۱۲ ميليارد ريال وجه نقد، چك پول و چك اشخاص بود، دزديده اند. به دنبال شكايت اين مرد پرونده اى در شعبه هفتم داديارى دادسراى ناحيه ۱۲ تشكيل شد و كارآگاهان پايگاه هفتم پليس آگاهى موظف شدند با انجام تحقيقات پيرامون اين دزدى ميلياردى سارقان را شناسايى كنند.
افسران ويژه مبارزه با سرقت در نخستين گام به بررسى محل سرقت پرداختند. شواهد حاكى از آن بود كه به احتمال زياد دزدان آشنايى كاملى نسبت به محل داشتند و شب حادثه بدون اينكه به وسايل ديگر مغازه دست بزنند يا جايى را جستجو كنند مستقيم سراغ گاوصندوق رفته و قفل آن را شكسته اند. بنابراين كاركنان مغازه تحت بازجوئى قرار گرفتند اما آنان هرگونه ارتباط با اين سرقت را انكار كردند و گفتند يك روز پس از سرقت از موضوع مطلع شده اند. در پى انكارهاى كارگران مغازه مرد مالباخته بار ديگر مورد بازجوئى قرار گرفت تا اشخاصى را كه احتمال مى داد در اين سرقت دست دارند، معرفى كند.
مرتضى اين بار با اشاره به يكى از كارگران سابقش سرنخ جديدى را در اختيار كارآگاهان قرار داد.او گفت: جوان ۲۰ ساله اى به نام داوود در مغازه ام كار مى كرد اما سال گذشته بنا بر دلايلى او را اخراج كردم. او به خاطر از دست دادن شغلش بسيار عصبانى بود و اين احتمال وجود دارد كه در دستبرد به مغازه ام نقش داشته باشد. با معرفى اين مظنون بلافاصله رديابى وى شروع و مشخص شد او در خانه اى در اسلامشهر سكونت دارد. بدين ترتيب مأموران با اخذ مجوز قضائى طى عملياتى به خانه داوود رفتند و به بازرسى از آنجا پرداختند و موفق شدند مبلغى بالغ بر ۹۰۰ ميليون تومان وجوه مسروقه را بيابند.
بدين ترتيب متهم كه راهى جز اقرار نداشت سرقت از مغازه مرتضى را پذيرفت و پس از انتقال به پليس آگاهى در بازجوئى ها گفت: نقشه اين سرقت را از قبل طراحى كرده و با همدستى سه نفر از كاركنان مغازه و شخص ديگرى به اجرا درآورده است. او گفت سال گذشته وقتى مرتضى مرا از مغازه اش اخراج كرد از او كينه به دل گرفته و مصمم شدم هر طور كه شده از وى انتقام بگيرم. بنابراين موضوع را با نرگس و فرشته و محمد كه در مغازه همكارم بودند در ميان گذاشتم و آنان را با خودم همراه كردم. روز قبل از سرقت فرشته به من اطلاع داد مرتضى مبلغ زيادى پول در گاوصندوق گذاشته است. من هم فرصت را مناسب ديدم و نيمه هاى شب همراه با محمد و يكى از دوستانم به نام جليل به مغازه رفتيم و پول ها را سرقت كرديم.
به دنبال اعترافات اين سارق تلاش براى دستگيرى متهمان ديگر ادامه يافت و چند روز بعد جليل كه از دستگيرى داوود مطلع شده و فرار كرده بود، شناسايى و پس از يك درگيرى بازداشت شد. در ادامه سه متهم ديگر نيز به دام افتادند و به جرم خود اقرار كردند و با صدور قرار قانونى از سوى داديار پرونده روانه زندان شدند.
|
|
|
|
|
متهم رابطه نامشروع را مسبب اين جنايت دانست
اثبات جرم قاتلى با كراوات صورتى
عامل جنايت با كراواتى صورتى كه در پى رابطه نامشروع، زنى را كشته بود صبح ديروز از سوى بازپرس جنايى تهران مجرم شناخته شد.
وقوع قتل
به گزارش رسيده عصر روز هفتم اسفندماه سال گذشته افسر نگهبان كلانترى نبرد طى تماس تلفنى از كشته شدن زنى در خانه اش واقع در اتوبان آهنگ مطلع شد. بلافاصله اكيپى ويژه از مأموران براى بررسى موضوع به محل اعزام شدند و همزمان محمد شهريارى بازپرس كشيك قتل تهران نيز در جريان اين حادثه قرار گرفت و تحقيقات خود را آغاز كرد.
ماموران ويژه بررسى صحنه جرم پس از حضور در محل حادثه با پيكر زنى ۳۲ساله به نام مريم كه با كراواتى صورتى رنگ خفه شده و كف آشپزخانه منزلش افتاده بود مواجه شدند. در ادامه تحقيقات كارآگاهان براى يافتن ردى از قاتل به بررسى دقيق محل جنايت پرداختند اما هيچ سرنخى به جز كراوات صورتى رنگ نيافتند. از سويى در معاينه جسد مقتول آثار ضرب و جرح به خوبى مشهود بود و نشان مى داد اين جنايت توسط يك مرد رقم خورده است. در همين حال از آنجايى كه قفل در ورودى خانه سالم بود و به هم ريختگى خاصى در صحنه جنايت مشاهده نمى شد اين فرضيه مطرح شد كه مرد جنايتكار بدون هيچ ممانعتى از سوى صاحب خانه به قتلگاه وارد شده است. در اين اثنا تحقيقات از همسايه هاى مريم از حضور جوانى در خانه او ساعتى پيش از وقوع حادثه خبر داد. يكى از همسايه ها گفت: چند ساعت قبل از خانه مريم صداى داد و فرياد شنيدم. از سر و صداها متوجه شدم او با مردى درگير شده است. اما چون چيزى در مورد آن مرد نمى دانستم دخالتى نكردم. پس از چند دقيقه نيز جوان لاغراندامى به سرعت از خانه خارج شد و پس از آن خبردار شدم مريم كشته شده است.
در ادامه تحقيقات از آنجا كه كارآگاهان احتمال مى دادند جوان لاغراندام از اقوام مريم باشد از شوهر او خواستند آلبوم عكس هاى خانوادگى شان را در اختيار آنان قرار دهد. با بررسى عكس هاى موجود در آلبوم همسايه مريم كه تنها شاهد خروج متهم به قتل از خانه مقتول بود توانست او را شناسايى كنند. بنابراين متهم به قتل كه جوانى ۱۸ساله به نام نويد است به عنوان مظنون اصلى از سوى افسران اداره دهم پليس آگاهى تحت تعقيب قرار گرفت. با شروع تلاش ها براى دستگيرى نويد بازپرس شهريارى همراه با اكيپى ويژه به محل كار او در ترمينال جنوب رفتند اما دريافتند وى برخلاف روال معمول به محل كارش مراجعه نكرده است. بنابراين مأموران به خانه او در كرج مراجعه كردند اما خانواده وى گفتند او ساعتى پيش با خانه تماس گرفته و خبر داده در منطقه تهرانسر است. به همين خاطر بلافاصله كارآگاهان محدوده اى را كه تصور مى كردند نويد در آنجا حضور دارد به محاصره درآوردند و سرانجام موفق به دستگيرى وى شدند. نويد پس از دستگيرى از سوى بازپرس شهريارى تحت بازجوئى قرار گرفت و اتهام قتل مريم را پذيرفت.به اين ترتيب پرونده اتهامى اين جوان به جريان افتاد و وى ديروز در آخرين جلسه بازپرسى حاضر شد و در اعترافاتش گفت: من از مدت ها قبل با مريم كه يكى از اقوام دورمان بود در ارتباط بودم و به خانه اش رفت و آمد داشتم. محمد پسرخاله ام نيز گاهى با من به خانه مريم مى آمد. مريم از بى توجهى هاى همسرش گلايه داشت و از او ناراضى بود. به همين دليل گاهى از من درخواست پول مى كرد.
رفت و آمدها و ارتباطات نامشروع من با مريم ادامه داشت تا اينكه پس از مدتى متوجه شدم مريم از محمد نيز تقاضاى برقرارى رابطه نامشروع كرده است. اين رفتار او با توجه به محبت هائى كه من به او كرده بودم برايم خيلى سنگين بود. به همين دليل از وى كينه به دل گرفتم و درصدد انتقام برآمدم. ظهر روز حادثه به خانه مريم رفتم و ناهار را در آنجا خوردم. پس از چند دقيقه به بهانه خريد سيگار از دختر مريم خواستم از خانه خارج شود. پس از آن بود كه به سمت او حمله ور شدم و با پيچيدن كراوات صورتى ام به دور گردنش او را خفه كردم. پس از كشتن مريم در حالى كه دست و پايم را گم كرده بودم از محل حادثه فرار كردم.در پى اعترافات اين متهم از آنجا كه تمام مدارك و شواهد عليه او بود بازپرس شهريارى با صدور قرار مجرميت براى نويد پرونده را در اختيار نماينده دادستان قرار داد.
دختر ۱۴ساله قربانى سوءظن پدر شد
مرد شكاك به گمان اينكه دختر نوجوانش ارتباط نامشروع دارد او را در خواب خفه كرد.
به گزارش رسيده ظهر روز شنبه زنى با مأموران پليس شيراز تماس گرفت و خبر داد دختر ۱۴ ساله اش به نام لاله به طور ناگهانى فوت شده است. بلافاصله بعد از اين تلفن مأموران در محل حاضر شدند و تحقيقات را آغاز كردند. بررسى اوليه جسد نشان داد مرگ اين دختر طبيعى نيست بلكه او كشته شده است، چرا كه آثار كبودى دور گردن او به وجود آمده بود.با انتقال جسد به پزشكى قانونى مادر لاله تحت بازجوئى قرار گرفت. وى گفت:» چند روزى بود كه دخترم حالت تهوع داشت. من سعى كردم با داروهايى كه در خانه داشتم اين حالت او را از بين ببرم اما نشد تا اينكه صبح روز حادثه از خانه خارج شدم، دخترم هنوز در خواب بود و وقتى برگشتم متوجه شدم وى فوت شده است. «تحقيقات بازپرس پرونده نشان داد لاله از مدتى قبل با پدرش اختلاف داشته و يك بار نيز از خانه فرار كرده بود. به همين دليل اين مرد در مظان اتهام قرار گرفت و بازداشت شد. وى در مرحله اول تحقيقات قتل دخترش را انكار كرد و گفت:» لاله بيمار بود، چند روزى مى شد كه حالت تهوع داشت و داروهايى كه استفاده مى كرد نيز فايده نداشت. او در اثر بيمارى اش فوت شده است و من در مرگ او هيچ نقشى نداشتم. «
در حالى كه پدر لاله قصد داشت مرگ دخترش را ناشى از بيمارى جلوه دهد نظريه كارشناسان پزشكى قانونى از سرنوشت اين دختر پرده برداشت و متخصصان اعلام كردند لاله با جسمى نرم و قابل انعطاف كه به دور گردنش پيچيده اند، خفه شده است. در ادامه اين نظريه تأكيد شد مقتول دچار مسموميت نيز بوده اما اين مسموميت نقشى در مرگ وى نداشته و نوجوان بر اثر فشار بر عناصر حياتى گردن جان باخته است. با توجه به اين نظريه يك بار ديگر پدر لاله بازجوئى شد. اين مرد وقتى فهميد علت اصلى مرگ مشخص شده و نمى تواند واقعيت را منكر شود، توضيح داد كه چگونه دختر ۱۴ ساله اش را به قتل رسانده است. وى گفت:» تا سال گذشته دخترم خيلى خوب بود. درس مى خواند و كارى هم به كار كسى نداشت. هميشه معدل بالايى مى آورد و از او در مدرسه تقدير مى شد، اما از يك سال پيش رفتار وى بسيار تغيير كرده بود. از مدتى قبل دخترم از مدرسه دير به خانه مى آمد و هر بار از او توضيح مى خواستم بهانه هاى مختلفى مى آورد. «متهم در ادامه گفت: از آن به بعد رابطه من و دخترم تيره شده بود و كار به جايى رسيد كه حتى وى از خانه فرار كرد. وقتى او را پيدا كردم و به منزل بازگرداندم ديگر هيچ اعتمادى به او نداشتم و فكر مى كردم وى با پسران رابطه نامشروع دارد تا اينكه چند روز پيش لاله گفت حالت تهوع دارد. چون اين حالت در او از بين نمى رفت،مطمئن شده بودم دخترم باردار است. از وقتى اين مسأله در ذهنم نقش بسته بود آرامش نداشتم تا اينكه تصميم گرفتم اين لكه ننگ را از بين ببرم. پدر دختر نوجوان ادامه داد: صبح روز حادثه وقتى همسر و دختر كوچكم براى انجام كارى از خانه خارج شدند در حالى كه دختر ۱۴ ساله ام هنوز خواب بود، روسرى را برداشتم. در يك لحظه روسرى را دور گردنش پيچيدم و آنقدر فشار دادم كه فرزندم جان باخت. حتى بعد از اينكه دخترم را كشتم همچنان معتقد بودم كه وى به دليل باردارى دچار حالت تهوع شده بود اما حالا كه پزشكى قانونى اعلام كرده دخترم باردار نيست بلكه دچار مسموميت شده از كارى كه كردم ناراحتم.بنا بر اين گزارش پدر بدگمان در حال حاضر بازداشت شده و تحقيقات از وى ادامه دارد.
اغفال دختر جوان با وعده هاى واهى در مورد همسرش
سارق حرفه اى پس از ربودن تلفن همراه مرد جوانى با شماره نامزد او تماس گرفت و به بهانه دادن اطلاعات مهم در مورد همسرش او را به خانه اش كشاند.چند روز قبل جوانى در جنوب تهران خودش را به مأموران گشت پليس رساند و در حالى كه مضطرب بود، گفت: چند ساعت پيش نامزدم از كرج با فردى به نام اشكان به تهران آمد و اكنون در آپارتمان وى است و من نگران او هستم.ماموران پس از شنيدن حرف هاى اين جوان با هماهنگى هاى لازم پس از خروج نامزد شاكى از منزل مورد نظر وارد آنجا شدند و پس از دستگيرى اشكان وى را به همراه شاكى و نامزدش براى بازجوئى و تشكيل پرونده به دادسراى بعثت منتقل كردند.
دختر جوان كه از ناحيه پهلو مصدوم شده بود، گفت: دو روز پيش اشكان با تلفن همراهم تماس گرفت و عنوان كرد مطالبى در مورد نامزدم مى داند كه اگر من از آنها باخبر شوم از ازدواج با وى منصرف مى شوم.
وى افزود: اشكان با ترفندهاى خاص براى دادن اطلاعات در مورد زندگى نامزدم مرا به منزلش در تهران كشاند اما پس از حضور در منزلش متوجه شدم تمام حرف هايش دروغ بوده و اصلاً نامزدم را نمى شناسد.
هنگامى كه به وى اعتراض كردم با دسته چاقو چندين ضربه به پهلويم وارد كرد كه به شدت حالم بد شد و زمانى كه از او خواستم برايم آب بياورد از فرصت استفاده كردم و با تلفن همراهم به خواهر نامزدم زنگ زدم و وى را در جريان گذاشتم.در ادامه متهم ۲۸ ساله در اعترافاتش گفت: چند روز قبل از وقوع اين ماجرا تلفن همراه پسر جوانى را سرقت كردم و پس از بررسى شماره هايش با نامزد او تماس گرفتم و وى را به بهانه اى به منزلم كشاندم و قصد داشتم او را مورد آزار جنسى قرار دهم.بنا بر اين گزارش متهم پس از محاكمه به تحمل حبس و شلاق محكوم شد.
|
|
|
|